حباب؛ نوشته/گفتههای یاسر میردامادی
Open in Telegram
«عالم چو حباب است ولیکن چه حباب ...» نوشته/گفتههای یاسر میردامادی در فلسفه، دینپژوهی و سیاست. دکترای مطالعات اسلام و خاورمیانه از دانشگاه ادینبرا، اسکاتلند. مدرّس و پژوهشگر اخلاق زیستی-پزشکی در مؤسسهی مطالعات اسماعیلی، لندن. YMirdamadi@iis.ac.uk
Show more5 383
Subscribers
+424 hours
+977 days
+29730 days
Posts Archive
For the next lecture in the Shiʿi Studies Network's Reflections on Shiʿi Studies lecture series, we will be joined by Dr Yaser Mirdamadi on 7 September for a lecture entitled ‘Two Opposing Pictures of the Imam in Contemporary Shiʿi Theology’. Further information and Zoom registration can be found here: https://www.shiistudies.net/events/mirdamadi.html
🔻«به زعم نولیبرالها، نقش دولتها باید برطرف ساختن موانعی باشد که سد راه کشف سلسلهمراتب طبیعی میشوند. دولتها باید مالیاتها را بکاهند، مقرراتزدایی کنند، خدمات عمومی را به بخش خصوصی واگذارند، دامنه اعتراضات را محدود سازند، از قدرت اتحادیههای کارگری بکاهند و بساط چانهزنی دستهجمعی را برچینند. [...] بهمحض آنکه بازار از قیدوبندهای سیاسی رها شود، منافع آن از طریق آنچه آدام اسمیتِ فیلسوف «دست نامرئی» مینامید، میان همه توزیع خواهد شد. اسمیت ادعا میکرد که ثروتمندان:
«...توسط دستی نامرئی هدایت میشوند تا تقریباً همان توزیعی از ضروریات زندگی را رقم بزنند که اگر زمین به بخشهای مساوی میان تمام ساکنانش تقسیم میشد، صورت میپذیرفت؛ و بدین ترتیب، بدون آنکه قصدی داشته باشند و یا حتی خود بدانند، منافع جامعه را به پیش میبرند.»از روی انصاف باید گفت که اوضاع چندان بر این منوال پیش نرفته است. در طول چهل سال گذشته که نولیبرالیسم هم به لحاظ ایدئولوژیک و هم در عرصه سیاسی سیطره داشته، ثروت بهجای سرریز کردن به طبقات پایین، روزبهروز بیشتر در انحصار همان کسانی متمرکز شده که از پیش صاحب آن بودهاند.» 🔴 @YMirdamadi
به زعم نولیبرالها، نقش دولتها باید برطرف ساختن موانعی باشد که سد راه کشف سلسلهمراتب طبیعی میشوند. دولتها باید مالیاتها را بکاهند، مقرراتزدایی کنند، خدمات عمومی را به بخش خصوصی واگذارند، دامنه اعتراضات را محدود سازند، از قدرت اتحادیههای کارگری بکاهند و بساط چانهزنی دستهجمعی را برچینند. آنها باید دولت را کوچک کنند و کنش سیاسی را بیاثر سازند. با این کار، بازار آزاد خواهد شد و کارآفرینان مجال مییابند ثروتی را خلق کنند که مایه ارتقای زندگی همگان شود. بهمحض آنکه بازار از قیدوبندهای سیاسی رها شود، منافع آن از طریق آنچه آدام اسمیتِ فیلسوف «دست نامرئی» مینامید، میان همه توزیع خواهد شد. اسمیت ادعا میکرد که ثروتمندان:
«...توسط یک دست نامرئی هدایت میشوند تا تقریباً همان توزیعی از ضروریات زندگی را رقم بزنند که اگر زمین به بخشهای مساوی میان تمام ساکنانش تقسیم میشد، صورت میپذیرفت؛ و بدین ترتیب، بدون آنکه قصدی داشته باشند و یا حتی خود بدانند، منافع جامعه را به پیش میبرند.» که اوضاع کاملاً بر این منوال پیش نرفته است. در طول چهل سال گذشته که نولیبرالیسم هم به لحاظ ایدئولوژیک و هم در عرصه
☘️پیشنهادهایی برای بسط بساط گفتوگو
🔻در پایان این گفتار و در پاسخ به این پرسش حیاتی که «چرا در پساجنگ، بیش از پیش، به گفتوگو نیاز داریم؟» باید از سطح مفاهیم انتزاعی به میدانِ عملِ انضمامی گام نهیم. در زمانهای که بحرانهای انباشته و خطر جنگِ فرسایشی کیانِ این آبوخاک را تهدید میکند، «گفتوگو» فراتر از آیین حقجویی، یگانه ضامن بقای ملی و بازسازی سرمایهی اجتماعی است. عبور از این گردنهی تاریخی صعبالعبور نیازمند پیشنهادهایی عملیاتی و انضمامی برای بسط گفتوگو میان لایههای مختلف اجتماع است:
🔻نخست آنکه باید با واقعبینیِ تحلیلی بپذیریم امیدی به اصلاح رویکرد نهادی چون صداوسیما نیست. بسیار بعید مینماید که ساخت سخت قدرت در ایران، دستکم در چشمانداز کنونی، به اصلاح ساختاری و رویهایِ رسانهی رسمی در جهت تکثرگرایی تن دردهد. از این رو، انتظار گشایشِ گفتوگویی از مجرای صداوسیما چیزی جز اتلاف سرمایهی کنشگری نیست.
🔻دوم، در غیابِ رسانهی فراگیر و ملیای که بستر بسط گفتوگو واقع شود، باید امکاناتِ بدیل را جدی گرفت. گسترش برنامههای گفتوگومحور در شبکهی نمایش خانگی یکی از این مسیرهای جایگزین است. تولیداتی نظیر برنامهی آقای واشقانی که اکنون تا حدودی بارِ این خلأ رسانهای را بر دوش میکشند، نشان میدهند که میتوان در همین مرزهای موجود نیز فضایی برای تضارب آرا و رویاروییِ فکریِ اقشار مختلف خلق کرد. این ظرفیتِ نیمهمستقل باید با حمایت و حضور نخبگان بسط و تعمیق یابد.
🔻سوم، پلتفرمها و برنامههای آنلاینِ گفتوگومحور، نظیر برنامهی «آزاد»، باید از چتر حمایتیِ دوجانبهی مالی و امنیتی از سوی حاکمیت برخوردار شوند. حاکمیتی که دغدغهی بقای سرزمینی و انسجام ملی در پساجنگ را دارد، باید بپذیرد که تولید مفاهمه در ساحت عمومی، نیازمندِ مصونیتِ پس از بیان است. کنشگران، سازندگان و شرکتکنندگان این دست برنامهها نباید زیر بار دلهرههای امنیتی و فشارهای فلجکنندهی مالی استهلاک یابند؛ زیرا این برنامهها، در غیابِ نهادهای رسمیِ کارآمد، نقشِ حیاتیِ میانجیِ اجتماعی را ایفا میکنند.
🔻چهارم، فراتر از قاب تصویر، ما نیازمندِ تأسیس و احیای «مناطق امن گفتوگویی» در ساحتِ فیزیکیِ جامعه هستیم، چیزی شبیه «منطقهی آزاد تجاری». تخصیص فضاهایی در دانشگاهها، اصناف و فرهنگسراها که در آنها گفتوگوی انتقادی بدون سایهی سنگینِ کمیتههای انضباطی و نهادهای ناظر جریان یابد و آزادی بعد از بیان هم در آنها تضمین شود. چنین محیطهایی یک ضرورت فوری است. در دوران پساجنگ، که روانِ جمعیِ جامعه دچار ترومای انباشته است، هرگونه انسدادِ مجاریِ ابراز نظر، مستقیماً به کینههای ویرانگرِ هویتی ترجمه میشود. مسئولیت تاریخی حاکمان در این مقطع، دامن زدن به چرخهی طرد و حذف نیست بلکه بنا کردن پلهای مفاهمه بر فراز شکافهای ژرف موجود است. بقای ایران منحصراً از مجرای گشودگیِ انتقادی و ارتقای ظرفیتِ دردناکِ شنیدنِ صداهای مخالف میگذرد.
🔺از شکیباییِ یکایکِ شما عزیزان در شنیدن این گفتار سپاسگزارم و اکنون آمادهی شنیدنِ پرسشها، نقدها و نکتههای تکمیلیتان هستم.🔴
☘️سنجشِ شبهنقد و شبهبحث
🔻برای صیانت از حریمِ گفتوگو ما ناگزیریم بخشِ مهمی از توان تحلیلیِ خود را مصروفِ واسازیِ عارضهای کنیم که میتوان آن را «شبهنقد» و «شبهبحث» نامید. باید بیاموزیم که چگونه با کلمات شلیک نکنیم. در دهههای اخیر، ساحتِ نقدِ سیاسی مکرراً به پروندهسازیهای امنیتی و نیتخوانیهای مخرب آلوده شده است. تقلیل دادنِ مخالفِ فکری به برچسبهای سیاسی یا وابستگیهای موهوم راهزنِ اندیشه است. ترور شخصیت هیچ کارکردِ روشنگرانهای ندارند و تنها به روغنکاریِ ماشینِ سرکوب در جامعه یاری میرساند. نقدِ اصیل باید همواره معطوف به محتوای ادعا باشد، نه انگیزهخوانیِ صاحب ادعا و باید حاملِ دعوتی گشوده به تأملِ بیشتر باشد نه صدورِ حکمِ قطعیِ طردگرانه. کاوش در تبار گوینده البته مهم است تا بدانیم با چه کسی نباید وارد گفتوگو شویم اما اگر وارد گفتوگو شدیم انگیزهخوانی سدّ راه گفتوگو است.
☘️حقیقت به مثابهی امر بینالاذهانی
🔻تضاربِ آرا لاجرم سرشت گفتوگویی دارد. در تأیید این سخن، کلامی درخشان و درخوردرنگ از حضرت امیر (ع) در غرر الحکم به یادگار مانده که میفرماید: «اِضرِبُوا بعضَ الرأيِ ببعضٍ يَتَوَلَّدْ مِنهُ الصَّوابُ» (تضارب آراء کنید تا رأی درست از دلِ آن زاده شود). این گزارهی موجز، حاویِ بصیرتِ ژرف معرفتشناختی است. حقیقت اجتماعی، بهخلافِ تصورِ جزماندیشان، ابژهی صُلب، پیشاموجود و در انحصارِ گروهی خاص نیست که از پیش در جیبِ ساعتیِ آنها موجود باشد و بی نیاز از گفتوگو حاصل آید. حقیقت اجتماعی امری ذاتاً رابطهای و بینالاذهانی است؛ جرقهای است که تنها از اصطکاک مدام افکار در فضای آزاد تولید میشود.
☘️آدابِ گفتوگویِ اصیل
🔻حرکت از مشاجره به سمت کنشِ ثمربخش گفتوگو مستلزمِ آراسته شدن به مجموعهای از فضایلِ معرفتی است. بدون این فضایل، بهترین ساختارها نیز به ضدِ خود بدل میشوند: نخستین فضیلت همانا فروتنیِ فکری است یعنی آگاهیِ مدام به محدودیتها، سوگیریها و خطاپذیریِ ذهنمان. دوم، کنجکاوی و پایداریِ معرفتی، یعنی داشتنِ اشتیاقِ اصیل برای کشفِ حقایقِ تازه، حتی اگر آن حقایق، پیشفرضهای بنیادی ما را ویران کنند. سوم، شفقت، انصاف و اصلِ حمل بر احسن (Principle of Charity) که سختترین فضیلت است و به معنای ارائهی قویترین، منطقیترین و مستدلترین تفسیر از سخنِ مخالف خود است، پیش از آنکه به نقدِ آن بپردازیم. چهارم، پرهیز از ابهام و غامضگویی، یعنی دوری جستن از زبانِ مطنطن، مرعوبکننده و فخرفروشانهای که هدفش سد کردنِ راهِ فهم و مرعوب ساختنِ مخاطب است. و پنجم شجاعتِ معرفتی، یعنی تواناییِ ایستادگی در برابرِ فشارِ همفکران و تندادن به استدلالِ برتر و شجاعتِ اعتراف به اشتباه خود در پیشگاهِ حقیقت.
☘️مرزبندیِ میانِ گفتوگو و مشاجره
🔻یکی از آسیبهای جدیِ فضای سیاسیِ ما، خلطِ مبحث میانِ دو کنشِ کاملاً متمایز است: «گفتوگو» و «مشاجره» (یا مجادلهی ویرانگر). گفتوگوی اصیل، پژوهشِ فکریِ مشترک و همافزایی است برای کشفِ حقیقت یا نزدیک شدن به مفاهمه. در گفتوگو، هدفِ اصلی، یافتنِ خطاهای احتمالی در منظومهی فکریِ خود و ارتقای فهمِ مشترک است. در نقطهی مقابل، مشاجره، ستیزی روانشناختی برای منکوب کردنِ حریف و ارضای حسِ برتریجویی خود است. در مشاجره، فرد پیشاپیش خود را مالکِ مطلقِ حقیقت میپندارد و این پیروزیِ کاذبِ را به بهای «اخفای حق و اظهار باطل» میطلبد. مؤکداً عرض میکنم: گفتوگو آیینِ حقجویی و گشودگی است، نه رینگِ بوکس برای تسویهحسابهای حیثیتی. گفتوگوی اصیل به شطرنج ماننده نیست که برد و باخت دارد به رقص دونفره شبیهتر است که نیازمند هماهنگی ظریف با شریک رقص است. شریک رقص شما خصم شما نیست کسی است که قرار است در هماهنگی با او حرکات موزون هماهنگ و زیبایی آفریده شود. گفتوگوی اصیل نیز چنین چیزی است. طرف گفتوگوی شما خصم شما نیست بلکه کسی است که قرار است در گفتوگوی با شما مفاهمهای هماهنگ و زیبا برقرار شود.
