en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈

FROMSOFTWARE

FROMSOFTWARE

Open in Telegram

Everything About FromSoftware Firelink Shrine: @FromSoftware_Gp Our support team: Elden Ring: @satan_slayer Dark Souls Series & Bloodborne @satan_slayer Sekiro @FarhadSoofl Demon's Souls @FarhadSoofl NieR Channel: https://t.me/NieR_Automata

Show more
1 698
Subscribers
No data24 hours
-107 days
-2130 days
Posts Archive
"A hunter must hunt..." #Art @FromSoftware
"A hunter must hunt..." #Art @FromSoftware

Anyway... #Fun #Sekiro @FromSoftware
Anyway... #Fun #Sekiro @FromSoftware

New Londo Ruins #Guide #Dark_Souls @FromSoftware

64 _ پای حفظ و نگهداری از آشینا بیاد وسط...حاضرم هرکاری بکنم... حتی شرف خودمم به باد میدم. برام مهم نیست.. _ ...! گنیچیرو اکنون تمام بالاتنه خود را از زره خالی کرده بود. سکیرو نمی‌دانست کِی، اما تا به خودش آمد، خود را در وسط معرکه ای بزرگ با گنیچیرو و آب و هوایی شدیداً نامساعد دید. آن آفتاب ملایم پیشین رفته رفته توسط ابرهای بارانی پوشیده شده بود و به تبع آن، هوا به سرعت شادابی خود را از دست داده و باران شدیدی همراه با رعد و برق راه می‌افتد. همزمان مِهی عجیب، اطراف ساختمان و مخصوصاً آن دوجو را نیز فرا می‌گیرد و.. گنیچیرو، برای بار دوم آماده نبرد و به ثمر نشاندن تمام آنچه که همه این سال ها برای آن زحمت کشیده بود می‌شود. _ نظاره کن... صاعقه توموئه... (( گنیچیرو طبق معمول اول صبح، پشت درب اقامتگاه استادش منتظر نشسته بود تا بیرون بیاید و باهم به محل تمرین بروند. _ ... صبح بخیر. _ ... نگاه توموئه خاص تر شده بود. گویی با نگاهش می‌توانست تمام تاریخچه و اسرار درونی گنیچیرو را موشکافی کند. _ امروز روز بزرگیه گنیچیرو.. _ استاد..؟ _ بلند شو.. طبق معمول گنیچیرو به همراه استادش برای تمرینات خاصشان به بیرون از قلعه می‌روند و این‌بار در عوض رفتن به نزدیکی جنگل و هدف قرار دادن درختان برای تیراندازی یا استایل مخصوص مبارزاتی توموئه، به بالای قله کوهی کمی دورتر از قلعه می‌روند. _ استاد... ممکنه بگین چرا... باید این همه راهو... میومدیم بالای کوه؟؟.... سپس کمی خستگی به در می‌کند و صبر می‌کند تا نفسش بالا بیاید. _ نمی‌شد همون جای همیشگی تمرین کنیم؟ _ نع! او چند دقیقه قبل تر از گنیچیرو بدون اینکه خسته بشود یا بخواهد نفسی تازه کند، به بالای کوه رسیده بود و تمام مدت در حال خیره شدن به مه همیشگی کوهستان دوردست بود. _ طبق امتحاناتی که ازت گرفتم و مشاهداتم بروی نحوه مبارزت، بنظرم در حال حاضر به انتهای مسیر رسیدی.. منم همینطور.. _ استاد؟ _ هرچند هنوز تکنیکت جای کار داره، ولی بذار اصلشو، و البته کارایی این تکنیک رو بهت نشون بدم.. آن محل با وجود اینکه بالای کوه بود، اما نسبتا پهن و عریض بود و راحت چند ده متری می‌توانستند از هم دیگر فاصله داشته باشند. گنیچیرو خود را به نزدیکی لبه کوه می‌رساند تا از نمایش به دور باشد. توموئه شمشیرش را به شکل خاصی گویی که می‌خواهد آن را نوازش کند می‌گیرد و بعد از چند لحظه، حرکتش را شروع می‌کند. گنیچیرو مات و مبهوت سرجایش میخکوب شده بود.. در عرض چند ثانیه، توموئه با تکنیکی که گنیچیرو به ظاهر آن را درست اجرا می‌کرد، غبار و مِهی عجیب در بالای کوه درست کرد. تا این حد که حتی چند ابر بارانی نیز به آنجا نزدیک شده بودند. هوا بسیار طوفانی بود، گنیچیرو به زحمت دستش را جلوی صورتش گرفته بود و کشان کشان خود را - در حالی که استادش را صدا میزد - به او می‌رساند. سرانجام وارد مه می‌شود و با کمال تعجب، توموئه را می‌بیند که با کمال آرامش سرجایش ایستاده و گویی اصلا منتظر گنیچیرو بود. _ (انقد طوفان زیاده که نه میتونم چیزی بشنوم، نه میتونم حرفی بهش بزنم... چطور اینکارو کرد؟ مطمئنم همون حرکاتی که بهم یاد داده و میدونستم رو اجرا کرد ولی... فوووووق العاده بووووود!!!!) نفهمید چطور اما بنظرش رسید به محض ورودش به حلقه طوفانی اطراف استادش، گویی که مه و طوفان نیز به سرعت رو به افول بودند و همه چیز به روال خود باز می‌گشت. توموئه با همان نگاه نافذ به گنیچیرو نگاه می‌کرد. _ استاد... ممکنه بپرسم چطوری میشه منم یه همچین کاری بکنم؟ ینی اصن من میتونم همچین کاری بکنم؟؟؟ __ (لبخندی بروی لبانش ظاهر می‌شود) البته که میتونی... @FromSoftware

👎 #Fun @FromSoftware
👎 #Fun @FromSoftware

عجبببب 64 نفرررر گفتن لانگ آرم... You Foooools !!!

ژورنالیست : ایده ساخت سکیرو از کجا اومد؟ میازاکی : #Fun @FromSoftware
ژورنالیست : ایده ساخت سکیرو از کجا اومد؟ میازاکی : #Fun @FromSoftware

#Soundtrack by : Motoi Sakubara @FromSoftware

دریاچه ای مملو از خاکستر... خاکستر اژدهایان...
دریاچه ای مملو از خاکستر... خاکستر اژدهایان...

Quelana #Art by : Yanchong lim @FromSoftware
Quelana #Art by : Yanchong lim @FromSoftware

63 پس از اتمام جلسه، ایشین به گنیچیرو دستور می‌دهد تا برای صحبت مهمی در اتاق باقی بماند. _ ... _ پدربزرگ.. با من امری داشتید؟ _ ... چند نفر تو رو دیدن که وارد کتابخونه ممنوعه شدی. _ پدربزرگ؟!.. کتابخونه ممنو...؟ _ و بعد از مشاهداتی که شخصاً داخل کتابخونه داشتم، فهمیدم که صرفاً مجموعه ای خاص از اطلاعات بسیار مهم و مخفی سرجاش نیست. اطلاعاتی که اصلا دونستنش... به صلاحت نیست، گنیچیرو...)) سکیرو به واقعیت بازمی‌گردد. تمام آن عالم رویاگونه و اتفاقاتی که در آنجا برایش پیش آمده بود، با سرعتی مثل برق و باد گذشته بود و انگار همین چند ثانیه پیش بود که مرده بود. اصلاً شاید هم تمام آن صرفاً ساخته ذهنش بود. هرچند آن خواب و خیال به سرعت برایش گذشته بود، اما مطمئن نبود مبارزه خودش با گنیچیرو نیز همچنان در همان حالت قبلی اش قرار داشت یا نه. به خودش می‌آید و بجای اینکه زخمی عمیق در شانه چپش باشد، سه تیر بزرگ در سه قسمت نزدیک به هم در بدنش فرو رفته بود و گنیچیرو برخلاف قبل، اکنون خستگی اش کاملاً در ظاهرش نمایان بود و بنظر می‌رسید مچ بند دست چپش نیز شدیدا ضربه دیده و در معرض شکسته شدن بود. چشمش دوباره به گرگ سیاه می‌افتد. با وجود اینکه صورتش را نمی‌دید اما می‌توانست حس کند که دیگر آن لبخند همیشگی و شرارت آمیز بروی صورتش نبود و با همان حال، در حال رفتن به سمت راهروی پشت سر گنیچیرو بود... گرگ سعی می‌کرد تمرکز خود را حفظ و با اراده ای قوی، صرفاً به پیروزی در نبرد فکر کند. با همان نیروی نصفه و نیمه و خستگی نسبتا زیادش، از جا بلند شده و با ظاهری مقتدر، دوباره گارد می‌گیرد. _ (هممم.. بنظر دوباره حال و روزش معمولی شد.. این وحشی گری هم از علائم دریافت خون اژدهاست؟؟!) .. تو هنوز توان جنگیدن داری؟! _ ... چه چیزی باعث میشه انقد روی هدفت مصمم باشی... واقعاً چه چیزی مسبب آن بود؟ نجات اربابش؟ قطعا چیز دیگری نمی‌توانست باشد. از زمانی که یادش می‌آید به پدرش مدیون بود و هرگز، تحت هیچ شرایطی حاضر به سرپیچی از کد آهنینی که با او بسته بود نبود. اکنون شمشیرش را محکم تر می‌گیرد و آماده انجام یک استراتژی دفاعی می‌شود. در طرف مقابل گنیچیرو نیز تقریباً در انتهای راه بود و چیزی نمانده بود تا از خستگی به زمین بیافتد، اما نمی‌توانست به خودش جنین اجازه ای بدهد. بخاطر آشینا هم که بود باید شینوبی را شکست می‌داد. با کمانش به سرعت، یک تیر کم قدرت پرتاب می‌کند و بلافاصله بعد از یکبار غلط زدن، شروع به انجام حرکات زنجیره ای این‌بار کند تر وضعیف تر می‌کند. از آن طرف سکیرو براحتی تیر را دفلکت و آماده دفلکت حرکات بعدی اش می‌شود. حرکات گنیچیرو بی روح بود، گویی که انرژی اش کاملا در حال تخلیه شدن بود. سکیرو از فرصت استفاده می‌کند و غافلگیرانه، در میان حرکات بی روحش، با جمع کردن توانش یک ضربه ایشیمانجی محکم به گنیچیرو که در حال دفاع کردن آن بود می‌زند و سپس با یک ضربه هوشمندانه، قسمت اعظمی از زره او را پاره می‌کند و همین کار، باعث به عقب رانده شدن گنیچیرو می‌شود. _ کارت فوق العاده بود... شینوبی دیواین ئر. ولی، لیاقت تو بیشتر از ایناست.. اگه فرصت خدمت به یک لرد دیگه رو داشتی، حاضر میشدی؟.. _ ... کفر! سکیرو هیچوقت در زندگی اش به چنین فردی بر نخورده بود که برای پیروز شدنش، دست به هر کاری که به ذهنش برسد بزند. دیگر چیزی به پایان نبرد نمانده بود و نباید تمرکزش را همانند دفعه قبل از دست می‌داد.. _ گفتی کفر.. ؟ ناگهان گنیچیرو کلاه خودش را بر زمین می‌اندازد و به تدریج، تکه های زره و تمام پوشش بالا تنه اش را از خود جدا کرده و بروی زمین می‌اندازد. _ ... ؟! (با این کارت نشون میدی که لااقل مرگت مثه یه ساموراییه..) سکیرو اشتباه می‌کرد. گنیچیرو هنوز تسلیم نشده بود بلکه برعکس، او نیز همانند سکیرو نمی‌توانست تسلیم شود. آرزوی رسیدن به هدف.. چیزی که انسان در واقع برای آن زنده ست. اگر هدفی در دل کسی وجود نداشته باشد، هیچ فرقی با فردی که در بدنش جریان خون وجود ندارد و یا نفس نمی‌کشد ندارد. سکیرو و گنیچیرو با وجود اینکه متاسفانه سرنوشت، آن دو را مقابل یکدیگر قرار داده بود، کاملاً به یکدیگر شباهت داشتند. هردو برای هدفشان و بهتر است گفت برای زنده ماندنشان، دست به هر کاری که لازم باشد می‌زنند... @FromSoftware

Hmmm.. Forbidden Woods...? #Fun @FromSoftware
Hmmm.. Forbidden Woods...? #Fun @FromSoftware

Nito #Guide #Dark_Souls @FromSoftware

The Holy Blade... #Art by : Shimhaq @FromSoftware
The Holy Blade... #Art by : Shimhaq @FromSoftware

62 اما واقعاً دلیل این تصمیم و رأی گنیچیرو چه بود؟ چطور یک شینوبی ساده و بدون چندان مهارت خارق العاده ای حتی در فنون مبارزاتی، توانسته بود به ارباب خود خیانت کند؟ بلکه از آن بالاتر، چطور توانسته بود پیمان آهنین بین خود و پدرش را پایمال کند؟ هرچند با تمام این احوالات، او متهم اصلی شناخته شده و به تبع آن نیز، موج وسیع اعتصابات و اعتراضات مردم ناراضی آشینا نیز به تدریج خاتمه یافت. _ هرچند، ما نمی‌تونیم مطمئن باشیم که این تصمیم صرفاً از روی منافع شخصی بوده باشه. از کجا معلوم که این شینوبی بی همه چیز، از همون ابتدا برای وزارت داخلی کار نمی‌کرده و جاسوس اونا نبوده؟.. _ ... _ هممم... این هم نظریه جالبیه. _ بنظرم لرد گنیچیرو درست میگن. میتونیم این احتمالو در نظر بگیریم که وزارت برای ضربه زدن به اقتدار و اموال قبیله آشینا هم که شده، با رد گم کنی از نیرو های ناآشنا استفاده و دست به انجام چنین کاری زده.. _ (یه همچین گنجی درست بغل گوشم بوده و ازش بی خبر بودم.. با قدرت کورو، یا بهتره بگم دیواین ئر، نه فقط دست هیچکس به آشینا نمیرسه، بلکه اینطوری به کل ژاپنم مسلط می‌شم..) ... گنیچیرو بعد از شنیدن خبر ویران شدن هیراتا در شب گذشته و تحلیل فکری و فردی بسیار درباره علل این حمله، مخفیانه خود را به کتابخانه مخصوص و ممنوعه آشینا می‌رساند. هیچکس به غیر از شخص ایشین و دوگن - طبیب و دانشمند ویژه قلعه آشینا - حق دسترسی به آنجا را نداشت. گنیچیرو بعد از جستجوی بسیار در بین یادداشت ها و کتابچه های بسیار، به چند دست‌نوشته و دفترچه خاطراتی مرموز که تقریبا تمام صفحات آن یا سوخته یا پاره شده بود می‌رسد.. "... این پسر بسیار مرا به یاد تاکرو می‌اندازد. حتی ویژگی ذاتی آنها نیز مشابه است. کودک بیچاره..." _ همم.. تاکرو.. (بچه ای که یهو سر زبونا افتاد و یهو هم همراه استادم ناپدید شد...) "... إما و کورو امروز راهی هیراتا می‌شوند. ابداً اجازه نخواهم داد تا حادثه..." هرچه که بیشتر به چنین یادداشت هایی بر می‌خورد، کنجکاوی اش بیشتر برانگیخته می‌شد. چه اتفاقی برای تاکرو افتاده بود؟ به چه دلیل ایشین از حضور کورو در قلعه ممانعت می‌کرد؟ "... هرکس که با فرد دارای خون اژدها ارتباط برقرار کند و او را ملاقات کند، دچار... " _ خون اژدها..!!؟ شاید یجور اصطلاحه؟ "... طبق گفته لرد ایشین، یک‌بار تاکرو در هنگام نوزادی از دست سرباز می‌افتد و در پی آن جراحت عمیقی نیز برمی‌دارد، اما با کمال تعجب خود او و لرد ایشین، به سرعت زخم او بسته شده و التیام پیدا می‌کند.. " _ تاکرو؟.. (چرا پدربزرگ باید به دو بچه نوزاد در قلعه پناه بده و ارج اونارو انقد در بین ساموراییا ببره بالا؟؟) " وارث الهی خون اژدها، این لغتی ست که راهبان معبد سنـ... " ( وارث خون اژدها... هممم... کورو رو صحیح و سالم پیدا کردن ولی شینوبی زیر آوار مونده و صدمه زیادی دیده بوده .. ینی ممکنه...؟!) گنیچیرو به نظریه ای عمیق و کفر آمیز می‌رسد. نظریه ای که مرتبط با رازی بود که این همه سال، فقط افراد محدودی از آن اطلاع داشته و آن را از همه مخفی کرده بودند.. باید به هر نحوی می‌شد آن را کشف می‌کرد. نمی‌توانست همینطور از پدربزرگش این موضوع را بپرسد. باید خودش دست بکار می‌شد.. فردای آن روز گنیچیرو از منابع مخفی خود از چندین موضوع جزئی آن حادثه باخبر می‌شود. "سرورم.. طبق گفته یکی از نایتجار ها و همسر نوگامی گنسای، یکی از سامورایی های کشته شده در آن واقعه، شینوبی لرد کورو رو دیده بودند که با راهزنان جنگیده و راهش را تا درون معبد باز کرده و سپس با شخص گروگان گیر لرد کورو و فردی که فرزند نوگامی گنسای، اینوسکه نوگامی رو تا حد مرگ مجروح کرده مبارزه کرده و او را کشته، اما هیچ جسدی در آنجا پیدا نشده.. مطلب دیگر اینکه هنگامی که شینوبی را از زیر آوار نجات دادیم و هنوز بیهوش بود، پشت لباسش پارگی بزرگی بود که بنظر بنده غیر از یک موراکومو، چیز دیگری نمی‌تواند با چنان پهنایی یک لباس پارچه ای را پاره کند... و در آخر اینکه با احتساب شناخت قبلی از ظاهر شینوبی، متوجه تغییر رنگ قسمتی از موهای او شدم که خاکستری شده و حتی کمی از پیشانی او را نیز در برگرفته بود و بنظرم کمی عجیب رسید.. تا ابد مقتدر و سربلند باشید " ... @FromSoftware

👎 #Fun @FromSoftware
👎 #Fun @FromSoftware