en
Feedback
FROMSOFTWARE

FROMSOFTWARE

Open in Telegram

Everything About FromSoftware Firelink Shrine: @FromSoftware_Gp Our support team: Elden Ring: @satan_slayer Dark Souls Series & Bloodborne @satan_slayer Sekiro @FarhadSoofl Demon's Souls @FarhadSoofl NieR Channel: https://t.me/NieR_Automata

Show more
1 765
Subscribers
+324 hours
-27 days
-6830 days
Posts Archive
عجبببب 64 نفرررر گفتن لانگ آرم... You Foooools !!!

ژورنالیست : ایده ساخت سکیرو از کجا اومد؟ میازاکی : #Fun @FromSoftware
ژورنالیست : ایده ساخت سکیرو از کجا اومد؟ میازاکی : #Fun @FromSoftware

#Soundtrack by : Motoi Sakubara @FromSoftware

دریاچه ای مملو از خاکستر... خاکستر اژدهایان...
دریاچه ای مملو از خاکستر... خاکستر اژدهایان...

Quelana #Art by : Yanchong lim @FromSoftware
Quelana #Art by : Yanchong lim @FromSoftware

63 پس از اتمام جلسه، ایشین به گنیچیرو دستور می‌دهد تا برای صحبت مهمی در اتاق باقی بماند. _ ... _ پدربزرگ.. با من امری داشتید؟ _ ... چند نفر تو رو دیدن که وارد کتابخونه ممنوعه شدی. _ پدربزرگ؟!.. کتابخونه ممنو...؟ _ و بعد از مشاهداتی که شخصاً داخل کتابخونه داشتم، فهمیدم که صرفاً مجموعه ای خاص از اطلاعات بسیار مهم و مخفی سرجاش نیست. اطلاعاتی که اصلا دونستنش... به صلاحت نیست، گنیچیرو...)) سکیرو به واقعیت بازمی‌گردد. تمام آن عالم رویاگونه و اتفاقاتی که در آنجا برایش پیش آمده بود، با سرعتی مثل برق و باد گذشته بود و انگار همین چند ثانیه پیش بود که مرده بود. اصلاً شاید هم تمام آن صرفاً ساخته ذهنش بود. هرچند آن خواب و خیال به سرعت برایش گذشته بود، اما مطمئن نبود مبارزه خودش با گنیچیرو نیز همچنان در همان حالت قبلی اش قرار داشت یا نه. به خودش می‌آید و بجای اینکه زخمی عمیق در شانه چپش باشد، سه تیر بزرگ در سه قسمت نزدیک به هم در بدنش فرو رفته بود و گنیچیرو برخلاف قبل، اکنون خستگی اش کاملاً در ظاهرش نمایان بود و بنظر می‌رسید مچ بند دست چپش نیز شدیدا ضربه دیده و در معرض شکسته شدن بود. چشمش دوباره به گرگ سیاه می‌افتد. با وجود اینکه صورتش را نمی‌دید اما می‌توانست حس کند که دیگر آن لبخند همیشگی و شرارت آمیز بروی صورتش نبود و با همان حال، در حال رفتن به سمت راهروی پشت سر گنیچیرو بود... گرگ سعی می‌کرد تمرکز خود را حفظ و با اراده ای قوی، صرفاً به پیروزی در نبرد فکر کند. با همان نیروی نصفه و نیمه و خستگی نسبتا زیادش، از جا بلند شده و با ظاهری مقتدر، دوباره گارد می‌گیرد. _ (هممم.. بنظر دوباره حال و روزش معمولی شد.. این وحشی گری هم از علائم دریافت خون اژدهاست؟؟!) .. تو هنوز توان جنگیدن داری؟! _ ... چه چیزی باعث میشه انقد روی هدفت مصمم باشی... واقعاً چه چیزی مسبب آن بود؟ نجات اربابش؟ قطعا چیز دیگری نمی‌توانست باشد. از زمانی که یادش می‌آید به پدرش مدیون بود و هرگز، تحت هیچ شرایطی حاضر به سرپیچی از کد آهنینی که با او بسته بود نبود. اکنون شمشیرش را محکم تر می‌گیرد و آماده انجام یک استراتژی دفاعی می‌شود. در طرف مقابل گنیچیرو نیز تقریباً در انتهای راه بود و چیزی نمانده بود تا از خستگی به زمین بیافتد، اما نمی‌توانست به خودش جنین اجازه ای بدهد. بخاطر آشینا هم که بود باید شینوبی را شکست می‌داد. با کمانش به سرعت، یک تیر کم قدرت پرتاب می‌کند و بلافاصله بعد از یکبار غلط زدن، شروع به انجام حرکات زنجیره ای این‌بار کند تر وضعیف تر می‌کند. از آن طرف سکیرو براحتی تیر را دفلکت و آماده دفلکت حرکات بعدی اش می‌شود. حرکات گنیچیرو بی روح بود، گویی که انرژی اش کاملا در حال تخلیه شدن بود. سکیرو از فرصت استفاده می‌کند و غافلگیرانه، در میان حرکات بی روحش، با جمع کردن توانش یک ضربه ایشیمانجی محکم به گنیچیرو که در حال دفاع کردن آن بود می‌زند و سپس با یک ضربه هوشمندانه، قسمت اعظمی از زره او را پاره می‌کند و همین کار، باعث به عقب رانده شدن گنیچیرو می‌شود. _ کارت فوق العاده بود... شینوبی دیواین ئر. ولی، لیاقت تو بیشتر از ایناست.. اگه فرصت خدمت به یک لرد دیگه رو داشتی، حاضر میشدی؟.. _ ... کفر! سکیرو هیچوقت در زندگی اش به چنین فردی بر نخورده بود که برای پیروز شدنش، دست به هر کاری که به ذهنش برسد بزند. دیگر چیزی به پایان نبرد نمانده بود و نباید تمرکزش را همانند دفعه قبل از دست می‌داد.. _ گفتی کفر.. ؟ ناگهان گنیچیرو کلاه خودش را بر زمین می‌اندازد و به تدریج، تکه های زره و تمام پوشش بالا تنه اش را از خود جدا کرده و بروی زمین می‌اندازد. _ ... ؟! (با این کارت نشون میدی که لااقل مرگت مثه یه ساموراییه..) سکیرو اشتباه می‌کرد. گنیچیرو هنوز تسلیم نشده بود بلکه برعکس، او نیز همانند سکیرو نمی‌توانست تسلیم شود. آرزوی رسیدن به هدف.. چیزی که انسان در واقع برای آن زنده ست. اگر هدفی در دل کسی وجود نداشته باشد، هیچ فرقی با فردی که در بدنش جریان خون وجود ندارد و یا نفس نمی‌کشد ندارد. سکیرو و گنیچیرو با وجود اینکه متاسفانه سرنوشت، آن دو را مقابل یکدیگر قرار داده بود، کاملاً به یکدیگر شباهت داشتند. هردو برای هدفشان و بهتر است گفت برای زنده ماندنشان، دست به هر کاری که لازم باشد می‌زنند... @FromSoftware

Hmmm.. Forbidden Woods...? #Fun @FromSoftware
Hmmm.. Forbidden Woods...? #Fun @FromSoftware

Nito #Guide #Dark_Souls @FromSoftware

The Holy Blade... #Art by : Shimhaq @FromSoftware
The Holy Blade... #Art by : Shimhaq @FromSoftware

62 اما واقعاً دلیل این تصمیم و رأی گنیچیرو چه بود؟ چطور یک شینوبی ساده و بدون چندان مهارت خارق العاده ای حتی در فنون مبارزاتی، توانسته بود به ارباب خود خیانت کند؟ بلکه از آن بالاتر، چطور توانسته بود پیمان آهنین بین خود و پدرش را پایمال کند؟ هرچند با تمام این احوالات، او متهم اصلی شناخته شده و به تبع آن نیز، موج وسیع اعتصابات و اعتراضات مردم ناراضی آشینا نیز به تدریج خاتمه یافت. _ هرچند، ما نمی‌تونیم مطمئن باشیم که این تصمیم صرفاً از روی منافع شخصی بوده باشه. از کجا معلوم که این شینوبی بی همه چیز، از همون ابتدا برای وزارت داخلی کار نمی‌کرده و جاسوس اونا نبوده؟.. _ ... _ هممم... این هم نظریه جالبیه. _ بنظرم لرد گنیچیرو درست میگن. میتونیم این احتمالو در نظر بگیریم که وزارت برای ضربه زدن به اقتدار و اموال قبیله آشینا هم که شده، با رد گم کنی از نیرو های ناآشنا استفاده و دست به انجام چنین کاری زده.. _ (یه همچین گنجی درست بغل گوشم بوده و ازش بی خبر بودم.. با قدرت کورو، یا بهتره بگم دیواین ئر، نه فقط دست هیچکس به آشینا نمیرسه، بلکه اینطوری به کل ژاپنم مسلط می‌شم..) ... گنیچیرو بعد از شنیدن خبر ویران شدن هیراتا در شب گذشته و تحلیل فکری و فردی بسیار درباره علل این حمله، مخفیانه خود را به کتابخانه مخصوص و ممنوعه آشینا می‌رساند. هیچکس به غیر از شخص ایشین و دوگن - طبیب و دانشمند ویژه قلعه آشینا - حق دسترسی به آنجا را نداشت. گنیچیرو بعد از جستجوی بسیار در بین یادداشت ها و کتابچه های بسیار، به چند دست‌نوشته و دفترچه خاطراتی مرموز که تقریبا تمام صفحات آن یا سوخته یا پاره شده بود می‌رسد.. "... این پسر بسیار مرا به یاد تاکرو می‌اندازد. حتی ویژگی ذاتی آنها نیز مشابه است. کودک بیچاره..." _ همم.. تاکرو.. (بچه ای که یهو سر زبونا افتاد و یهو هم همراه استادم ناپدید شد...) "... إما و کورو امروز راهی هیراتا می‌شوند. ابداً اجازه نخواهم داد تا حادثه..." هرچه که بیشتر به چنین یادداشت هایی بر می‌خورد، کنجکاوی اش بیشتر برانگیخته می‌شد. چه اتفاقی برای تاکرو افتاده بود؟ به چه دلیل ایشین از حضور کورو در قلعه ممانعت می‌کرد؟ "... هرکس که با فرد دارای خون اژدها ارتباط برقرار کند و او را ملاقات کند، دچار... " _ خون اژدها..!!؟ شاید یجور اصطلاحه؟ "... طبق گفته لرد ایشین، یک‌بار تاکرو در هنگام نوزادی از دست سرباز می‌افتد و در پی آن جراحت عمیقی نیز برمی‌دارد، اما با کمال تعجب خود او و لرد ایشین، به سرعت زخم او بسته شده و التیام پیدا می‌کند.. " _ تاکرو؟.. (چرا پدربزرگ باید به دو بچه نوزاد در قلعه پناه بده و ارج اونارو انقد در بین ساموراییا ببره بالا؟؟) " وارث الهی خون اژدها، این لغتی ست که راهبان معبد سنـ... " ( وارث خون اژدها... هممم... کورو رو صحیح و سالم پیدا کردن ولی شینوبی زیر آوار مونده و صدمه زیادی دیده بوده .. ینی ممکنه...؟!) گنیچیرو به نظریه ای عمیق و کفر آمیز می‌رسد. نظریه ای که مرتبط با رازی بود که این همه سال، فقط افراد محدودی از آن اطلاع داشته و آن را از همه مخفی کرده بودند.. باید به هر نحوی می‌شد آن را کشف می‌کرد. نمی‌توانست همینطور از پدربزرگش این موضوع را بپرسد. باید خودش دست بکار می‌شد.. فردای آن روز گنیچیرو از منابع مخفی خود از چندین موضوع جزئی آن حادثه باخبر می‌شود. "سرورم.. طبق گفته یکی از نایتجار ها و همسر نوگامی گنسای، یکی از سامورایی های کشته شده در آن واقعه، شینوبی لرد کورو رو دیده بودند که با راهزنان جنگیده و راهش را تا درون معبد باز کرده و سپس با شخص گروگان گیر لرد کورو و فردی که فرزند نوگامی گنسای، اینوسکه نوگامی رو تا حد مرگ مجروح کرده مبارزه کرده و او را کشته، اما هیچ جسدی در آنجا پیدا نشده.. مطلب دیگر اینکه هنگامی که شینوبی را از زیر آوار نجات دادیم و هنوز بیهوش بود، پشت لباسش پارگی بزرگی بود که بنظر بنده غیر از یک موراکومو، چیز دیگری نمی‌تواند با چنان پهنایی یک لباس پارچه ای را پاره کند... و در آخر اینکه با احتساب شناخت قبلی از ظاهر شینوبی، متوجه تغییر رنگ قسمتی از موهای او شدم که خاکستری شده و حتی کمی از پیشانی او را نیز در برگرفته بود و بنظرم کمی عجیب رسید.. تا ابد مقتدر و سربلند باشید " ... @FromSoftware

👎 #Fun @FromSoftware
👎 #Fun @FromSoftware

Tomb of Giants #Guide #Dark_Souls @FromSoftware

#Art by : Shimhaq @FromSoftware
#Art by : Shimhaq @FromSoftware

Bed of Chaos #Guide #Dark_Souls @FromSoftware

#Art by : Joao Sergio @FromSoftware
#Art by : Joao Sergio @FromSoftware

61 _ (لرد کورو...) محبوبیت و شرافت شینوبی ها در نظر اکثر مردم, حتی از نینجاها نیز کمتر بود. اغلب آنان تصور چندان خوبی از یک شینوبی نداشتند و همواره آنان را افرادی سودجو و غیرقابل اعتماد قلمداد می‌کردند. معمولا رابطه میان یک شینوبی و اربابش، چندان مستحکم نیست و با اولین لغزش جدی فرو می‌ریزد. اما سکیرو کورو را فراتر از یک ارباب می‌دانست. او کسی بود که برای اولین بار به زندگی اش هدف داده بود... باقی‌مانده شکوفه ها به یکدیگر می‌پیوندند و تصویر تکمیل می‌شود. _ ...!!!!!!؟!؟؟؟؟ (شکوفه ها لبخندی شوم را به همراه دو چشم با شکلی عجیب و خمیده تشکیل می‌دهند...) بلافاصله مثل اینکه زیر پایش ناگهان خالی شود، درون چاله ای تماما تاریک و بی نهایت سقوط می‌کند... _ (یهویی چش شد؟!! اول ظاهرش خیلی معقول تر بنظر می‌رسید.. ولی الان.. درست مثه یه حیوون میجنگه..!!) گرگ شمشیر را در دستش می‌گیرد و چهار دست و پا به سمت گنیچیرو می‌دود. _ (چاره دیگه ای ندارم.. مجبورم از تکنیک مخفیمو رو کنم..) گنیچیرو کمانش را در دست می‌گیرد و آماده حرکت سِرّی اش می‌شود.. (( _هممم... گفتی به هیراتا حمله شده؟ _ بله لرد ایشین.. راهزنان شبانه به املاک هیراتا حمله و متاسفانه تقریبا میشه گفت تمام سامورایی هارو با هجومی غافلگیرکننده کشتن.. خبر آتش گرفتن املاک هیراتا، یکی از خاندان های وابسته و تحت سلطه قبیله آشینا که چند شب پیش توسط عده کثیری از راهزنان ویران شده بود توسط دو نایتجار به آشینا می‌رسد. این خبر بدون اینکه هویت عوامل اصلی و هدف نهایی پشت این حمله را معلوم کنند، اول در بین درباریان و سپس رفته رفته در بین عامه مردم نیز منتشر می‌شود. اوضاع سرزمین کمی به هم ریخته بود. یک هفته می‌گذرد و جلسه ای در دربار آشینا، طی واکنش های منفی مردم در قالب اعتراض هایی نه چندان جدی به رویداد پیش آمده در ایالت هیراتا، برگزار می‌شود. تمام پیرو ها، سران و فرماندهان اصلی قلعه آنجا حاضر بودند. ایشین به همراه نوه اش گنیچیرو وارد جلسه شده و در صدر مجلس می‌نشینند. _ ... _ باید یک دلیل قانع کننده برای این اتفاق جور کرد. فعلا کارشناسا هیچ یک از دلایل یا هویت عوامل اصلی رو نمیدونن.. _ علاوه بر اون بنظر من حمله اونها و کشته شدن تقریبا تمام سامورایی های اونجا یک مقدار عجیبه. چطور ممکنه اصلا 10 راهزن معمولی بتونن حتی یک سامورایی قدرتمند و ماهر رو بکشند.. _ باید یک دلیل قانع کننده آورد.. مثلا تمام سامورایی ها برای دیداری موقت به قلعه آشینا سفر کرده بودند و هیچ محافظی اونجا نبود... _ دلیل احمقانه ایه چرا که.. (ایشین با همان حال که بروی بالش لم داده بود ظرف (Sake) خود را محکم بروی میز می‌کوبد. معمولا رؤسای قبایل برای حفظ اقتدار وصف ناپذیر خود مخصوصا در چنین جلساتی، به نحوی غیر مستقیم به اعضاء اعلام می‌داشتند که سکوت کرده تا حرف خود را به کرسی بنشانند. _ هممم.. نظرتو چیه.. گنیچیرو؟ _... پدر بزرگ. باتوجه به اطلاعات جزئی که از اون شب به دستمون رسیده و تحقیقاتی که من خودم در این زمینه داشتم، فکر می‌کنم تمام اینها زیر سر یک نفر بوده... شینوبی لرد کورو. _ ...!!!!؟؟؟ تقریباً تمام حضار و حتی شخص ایشین نیز از این گفته تعجب می‌کنند. چطور ممکن بود یک شینوبی جوان و بی تجربه بتواند چنین نقشه اساسی و پیچیده ای را به نحو احسن اجرا کند و در ثانی، چرا باید شینوبی مهم ترین شخص آن ایالت دست به چنین اقدامی می‌زد. برخلاف نظر حضار، گنیچیرو با نظرات و برهان هایی پیچیده و گمراه کننده شرایط را بر ضرر گرگ نشان می‌دهد و آسیب ندیدن او و در آخر قرار گرفتنش در زیر آوار معبد سوزان را یک معجزه و خواست بودا می‌داند که به کورو آسیبی نرسانده و در نهایت، موفق به قانع کردن آنان می‌شود و یک دروغ هدفمند، تبدیل به واقعیتی برای تنفر از تنها مسبب ویرانی ایالت هیراتا می‌گردد. شینوبی لرد کورو. فردی که از آن شب به بعد، در زندانی انفرادی که هر چند یکبار موقعیت آن عوض می‌شد برای همیشه زیر نظر قبیله آشینا حبس می‌شود... @FromSoftware