,دنیایسوفی؛
Open in Telegram
فعلا باشیم تا ببینیم چی میشه؛ ناشناس: https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-552085-Uue8dBN @Melinadaily_bot
Show more189
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
189
Repost from ﮼انجمننهنگهاینَوازنده؛
چون غمگینم و حوصلم سر رفته، پس اینو داخل چنلتون فور کنید، تا زیباییهاتون رو ببینیم، شامل هرچی که دوس دارید میتونه باشه.🦕
189
بعضیوقتا که نه، میتونم بگم همیشه دلمتنگِ.
دلم تنگ شده واسه گذشته. دلتنگ اون روزای سخت و مذخرف ولی در عین حال خیالِ راحت و اروم. دلم تنگ شده برای شنیدن اون حرفای تکراری و حتی دروغ. دلتنگِ دروغهای آرامش بخش. دلتنگِ بغلهای الکی. شب که میشه بیشتر دلمتنگ میشه واسه هرچی که بود و دیگه نیست. دلم تنگ میشه برای شخصی که بود و دیگه نیست. بعضی وقتا دلم میخواد دوباره اون حرفای دروغ رو بشنوم و قلبم اروم شه. احمقانهاس ولی شنیدن دروغ یه سری حرفا رو الان به هرچیزی ترجیح میدم.
189
همون روز که گفتم تهش چی میشه؟! و تو گفتی تهش باهم تموم میشیم..
کاش همون لحظه تموم میشدیم.
چون اون لحظه نه من فکر میکردم که یک سال بعد قراره برای تویی که نیستی و نمیخونی بنویسم، نه تو فکر میکردی که قراره صدای گریههای منو بشنوی..
شاید باید اول عمق رابطه رو میفهمیدم بعد خودمو توش غرق میکردم.
شاید تو باید الان بفهمی که من اون دختر بچهی پشیمون و دلنازک نیستم!
دیگه اون شب و دوستندارم، نه اون شب و نه حرفایی که زده شد..
خیلی دیر فهمیدم که آدما با دروغ و خودنمایی جلب توجه میکنن و دل بدست میارن.
شاید یکم دیر بزرگ شدم، شاید هنوزم بچهام..
189
Repost from N/a
میدونی چیه؟
عشق رو باید بغل کرد و تنفر رو دور انداخت
همونطور که اگه منو دوست داشته باشی عاشقت میشم
و اگه ازم متنفر باشی اهمیتی نمیدم.
189
شب چرا میکشد مرا تو نشستهای کجای ماجرا من چنان گریه میکنم که خدا بغل کند مگر مرا..
عمر همه لحظهی وداع است و صدای پایت آخرین صداست..
ای گریههای بعد از این خاطرم نمانده شهر من کجاست؟!
189
همون روز که گفتم تهش چی میشه؟! و تو گفتی تهش باهم تموم میشیم..
کاش همون لحظه تموم میشدیم.
چون اون لحظه نه من فکر میکردم که یک سال بعد قراره برای تویی که نیستی و نمیخونی بنویسم، نه تو فکر میکردی که قراره صدای گریههای منو بشنوی..
شاید باید اول عمق رابطه رو میفهمیدم بعد خودمو توش غرق میکردم.
شاید تو باید الان بفهمی که من اون دختر بچهی پشیمون و دلنازک نیستم!
دیگه اون شب و دوستندارم، نه اون شب و نه حرفایی که زده شد..
خیلی دیر فهمیدم که آدما با دروغ و خودنمایی جلب توجه میکنن و دل بدست میارن.
شاید یکم دیر بزرگ شدم، شاید هنوزم بچهام..
189
ارزوهای من خاطرههای بقیهان ولی واسه من آرزو مونده. ارزوهای خیلی کوچیک، خیلی خیلی کوچیک، در حد یه بغل، یه سکوت.
ارزوهام شدن یه رویای محال. رویای داشتن یه بغل که آرامش داشته باشه.
امشب نیاز به بغل دارم، نیاز دارم یکی تو بغلش فشارم بده تا بغضم دوباره بشکنه. میخوام تو بغل یکی له بشم، انقدری که نتونم درد قلبمو، درد غمی که داره نابودم میکنه رو احساس کنم ولی محاله ممکنه زورش به زور این درد برسه..
غم داره نابودم میکنه، غم نبود خیلی چیزا داره تیکه تیکهام میکنه..
بغل میخوام. یه بغل که حرف نباشه، صدا نباشه، فقط صدای گریههام باشه. میخوام انقدری گریه کنم تا دیگه دستمو نزارم جلوی دهنم تا صدای گریهام خفه شه.
من هیچی نمیخوام، فقط یه بغل. یه بغل سرشار از آرامش که توش قلبم درد نکشه..
هیچ نمیخوام، فقط یه بغل. یه بغل لطفا:)
189
تعداد دفعاتی که امروز بغض کردم و گریه کردم از تار موهام بیشتره، انگار ناف منو با بغض گریه بریدن..
