,دنیایسوفی؛
Open in Telegram
فعلا باشیم تا ببینیم چی میشه؛ ناشناس: https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-552085-Uue8dBN @Melinadaily_bot
Show more189
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
189
مدت زمان خیلی زیادی از پشت پنجره به بیرون خیره مانده بودم. گذر زمان را احساس نکردم. راستش متوجهی آن نشدم که چقدر به بیرون و رد شدن ماشینها خیرهام اما بنظر میرسد که زمان طولانی را در اینجا ایستادهام.
کار هر روزم است، خیره ماندن به ماشینها و فکر کردن. بعضی روزها از فکر زیاد احساس میکنم واژهها قصد کشتنم را دارند اما نه، واژهها حتی از پس اروم کردن من هم بر نمیایند..
با رد شدن ماشینها از جلوی چشمانم بیوقفه منتظر این هستم تا یکی از اینها برای من بایستد و با بیشترین سرعت به سمت مقصدی نامعلوم برویم. منتظرِ اتفاق افتادنِ اتفاقی ناممکن. منتظرِ آمدن، ماندن، نرفتن. منتظرِ پیشآمدنِ پیشنیامدهای..
گاهی اوقات خودم را با خیابان اشتباه میگیرم، گذرِ این افکار در خیالم بیش از گذر کردن ماشینها در خیابان است، یا این تفاوت که، ماشینها مقصدی دارند، اما من درخیالم تنها فکر میکنم، تفکراتی بیپایان و بدون نتیجه.
انقدر در افکارم غرق بودم که نفهمیدم کی خورشید جایش را به ماه داد.
گویا خیالم همانند قصهایست بیپایان..
189
قبل از اینکه به دنیا بیام فامیلای بابام گیر داده بودن اسم منو بزارن زینب🦦😂
بعد مامانم و بابابزرگم نزاشتن، خب این هیچی
تا یکیدوسالگیم از طرف بابام زینب صدا میشدم😂
