□■|||بارکد|||■□
Open in Telegram
پرستار دانشجوی ارشد پرستاری اینجا بخشهایی از زندگیم جریان داره که انتخاب میکنم دربارهش حرف بزنم... بفرمایید تو دمدر بده! صندوق پستی بارکد؛ https://t.me/SendHarfBot?start=d863ae451f48
Show more212
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-230 days
Posts Archive
باریتعالیجونم! چقدر خدایی بلدی!
چقدر ازت ممنونم بابت مواجهههایی که برام در نظر گرفتی؛ مثلا همین زوج متفاوت و جالبی که امشب تو اتوبوس باهاشون همسفرم...
امروز تولد امام محمد باقره؛
خدا به حق این روز کمکمون کنه تو مسیر کسب علمِ نافع و دانشجو بودن ثابت قدم و باپشتکار باشیم :)
آره باریتعالی جون!
منو ببخش که نمیتونم ازت بهترینها رو نخوام...
برای خودم یا بقیه چه فرقی میکنه؛
مهم اینهکه نمیدونم جز در خونهی خودت کجا میشه رفت؟!
دستام خالیه همچنان ولی اومدم بگم؛
تسلیم! ما بلد نیستیم،
خودت درستش کن...
جدیدا از روسری مشکی به صورت گرهزدنی(بدون گیره و اینا؛ دختر حاجیطوری!) خیلی خوشم اومده؛ منی که همه با کلکسیونی از روسریهای رنگی میشناختنم :)
شاید بزرگشدن همین باشه!
شما هم بیاید بگید...
از چه چیزی پیبردین به اینکه شاید دیگه واقعا بزرگ شدین؟!
«رمانتیسم عماد و طوبی» رو تماشا کردیم؛
رمانتیک و فانتزی...
شاید پیام فیلم بیشتر این بود که ازدواجهای کاملا عاشقانه هم از اختلافنظر و موقعیت برای دعوا کردن تهی نیست و فیالواقع مراقبت از عشق خیلی خیلی مهمتر از چگونگی اتفاق افتادن عشقه...
ولی نمیتونم ذهنم رو از sideffect که در نتیجه دیدن این فیلم حاصل شد، یعنی؛
«ازواجهای عاشقانه بسیار بسیار راحتتر و روالتر از نوع به ظاهر عاقلانهش اتفاق میفته و پذیرشش خیلی خیلی راحتتره» خالی کنم!
گمونم دیدنش از این جهت برام یه مقدار بدآموزی داشت و هرچی حسین مختاری تو این دورهی اخیرش رشته رو بگینگی میخواد که پنبه کنه!
پینوشت: پیرای نظرات شما در این باب هستیم :)
«عطرآلود» رو با خانواده تماشا کردیم؛
ایدهی ویدئو ضبط کردن برای فرزند آینده رو دوست داشتم و شاید حتی اجراییش هم بکنم! ولی پیشرفت قصه رو نه زیاد...
البته در ستایش کوشش و تلاش برای هدف و حمایت از شریک زندگی برای رسیدن به هدفش میشه خیلی حرف زد ولی انگار ریتم قصه با حال اون شب من خیلی همخوانی نداشت که خاطرهی خوب بشه برام...
