en
Feedback
□■|||بارکد|||■□

□■|||بارکد|||■□

Open in Telegram

پرستار دانشجوی ارشد پرستاری اینجا بخش‌هایی از زندگیم جریان داره که انتخاب می‌کنم درباره‌ش حرف بزنم... بفرمایید تو دم‌در بده! صندوق پستی بارکد؛ https://t.me/SendHarfBot?start=d863ae451f48

Show more
212
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-230 days
Posts Archive
انگار پرسپولیسA مقابل پرسپولیسB بازی میکنه!

هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم واسه دروازبان تراکتور بخوام دعا کنم🤭

حرفی ندارم؛ فقط اومدم بگم کاش زندگی یه دکمه داشت و میتونستم تو این‌روزها، تو خونه‌مون،کنار خانواده متوقف‌ش کنم!

دوستایی که این روزا زیاد باهام در ارتباط‌اند و هم‌اتاقیام در واکنش به دوخط آخر بند دوم؛ فعککک نکنم!

و این پیام🥹
و این پیام🥹

Repost from N/a
تولد جودیِ‌پرستارِشاعر کم واقعه ای نیست😍🎉 تولدتتتت مباااااارک🎀🎈🎂 دلیلِ حس خوب مریضای بیمارستانتون🥰 دلیلِ ترشح هورمون ذوق در حانیه با خوندن درباره الی ها🥹 دلیلِ نزول رحمت به خونه حاج اقای افروزی😁 دلیلِ خاطرات خوب اتاق۳۳بچه های خراسان جنوبی طرح ولایت🫠 دلیلِ یک نفر افزایش سرانه قبولی شهید بهشتی👩‍⚕ دلیلِ ۱دقیقه جذاب کنداکتور شبکه دو برنامه عصرخانواده☺️

بعد از دو روز دارم تلگرام چک میکنم و چندتا چیز خیلی ذوقی‌م کرد...

هروقت میرم عروسی با خودم میگم کاش می‌شد این تقسیم شادی یه‌جور دیگه باشه، نمی‌دونم دقیقا چطور یا چجوری منظورم رو توضیح بدم ولی
هروقت میرم عروسی با خودم میگم کاش می‌شد این تقسیم شادی یه‌جور دیگه باشه، نمی‌دونم دقیقا چطور یا چجوری منظورم رو توضیح بدم ولی حسی که از این نوع مراسمات می‌گیرم اون شادی موندگاری نیست که انتظارشو دارم، حتی از جهت عادی‌سازی بعضی مسائل احساس می‌کنم روحم کدر میشه؛ ولی نمیتونم ثابتش کنم! کاش بتونم یه راه جایگزین قشنگ براش پیدا کنم...

عروس و داماد دیشب‌مون خیلی خوش‌روزی بودن؛ بالاخره تهران به خودش یه بارون حسابی دید :)
عروس و داماد دیشب‌مون خیلی خوش‌روزی بودن؛ بالاخره تهران به خودش یه بارون حسابی دید :)

موقع ترخیص، داشتم آنژیوکت بیمارمو میکشیدم که گفت دلم برای مهربونیاتون تنگ میشه! بابا من همش تو بیمارستان خوابم میاد حال ندارم داد بزنم اینا فکر میکنن مهربونم! علی ای‌حال، شغلم گرچه منو ساپورت مالی نمیکنه به اون صورت، ولی ساپورت عاطفی میکنه به کرات :)) #بیمارستان

📍دیشب؛ نمازخونه‌ی خوابگاه ۱۸ آذرِ عزیزم؛ تولد مشترک و سه روز جلوتر :)
📍دیشب؛ نمازخونه‌ی خوابگاه ۱۸ آذرِ عزیزم؛ تولد مشترک و سه روز جلوتر :)

تر و تازه و ادیت نخورده...

#یک_فنجان_شعر ☕ شبیه پنجره‌هایی که رو به دیوار است بنای خاطره‌هایم همیشه آوار است کسی که مردن و رفتن به پاش شوخی بود ندیده ام که بگوید برام تب‌دار است نفس برای چه باید کشید وقتی که دلیل هر نفست، هم‌نوای اغیار است؟ و شعر شاهد من می‌شود شبانگاهان که صاف و ساده بگویم سوال بسیار است... نخواست آتش این رابطه بماند گرم؟ نخواست یا که نشد؟! چون که فرق بسار است! برای من که تو را هم رفیق می‌دیدم چقدر گفتن این واژه‌‌ها گرانبار است! دلم شکسته ولی نه، طبیب لازم نیست که نام دیگر این شاعرت پرستار است... #الهه_افروزی

#یک_فنجان_شعر ☕ شبیه پنجره‌هایی که رو به دیوار است بنای خاطره‌هایم همیشه آوار است کسی که مردن و رفتن به پاش شوخی بود ندیده ام که بگوید برام تب‌دار است نفس برای چه باید کشید وقتی که دلیل هر نفست، هم‌نوای اغیار است؟ و شعر شاهد من می‌شود شبانگاهان که صاف و ساده بگویم سوال بسیار است... نخواست آتش این رابطه بماند گرم؟ نخواست یا که نشد؟! چون که فرق بسار است! برای من که تو را هم رفیق می‌دیدم چقدر گفتن این واژه‌‌ها گرانبار است! دلم شکسته ولی نه، طبیب لازم نیست که نام دیگر این شاعرت پرستار است...

+الی‌جان! فردا ژورنال کلاب داری و هنوز نصف مقاله ترجمه نشده حتی...! _نه تو رو خدا بذار این شعرو کامل کنم بعد :/

+دختر برو بخواب مگه کمبود خواب نداشتی؟! _نه تورو خدا بذار برای بار هزارتومان پینج رو از دید اونی که تازه فالوم کرده چک کنم!

آقا میخواستم امروز بیام کلی غر بزنم که خسته‌ام، که هستم، ولی بزنید شبکه۲، عصرخانواده رو ببینید عجالتا...
آقا میخواستم امروز بیام کلی غر بزنم که خسته‌ام، که هستم، ولی بزنید شبکه۲، عصرخانواده رو ببینید عجالتا...

عشق با من متولد شده‌بود؛ نمی‌شد سرشتمو عوض کنم...!