259
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
259
فهمیدن احساساتم توو موقعیتها سخته. تموم کردن جملهها سخته. یه پاراگراف بدون مکث نوشتن سخته. برداشتن تلفن و خبر گرفتن سخته. عکاسی فریم آخر، ادیت کارهای مونده، آپلود توو سوشال مدیا سخته. بعد سلام، احوال پرسی سخته. بعد احوال پرسی، پیدا کردن جملهی دوم سخته. حرف زدن سخته، توضیح اضافی ندادن سخته. گردگیری یادگاریها سخته. به پشت سر نگاه کردن سخته. من پیوسته رفتن رو بلدم. همیشه در راهِ چیزی یا جاییام. نه چون رفتن هنره، موندن سخته. با خودم بودن سخته ولی باور کن کنارت بودن سختتر.
259
دویدن و در شتاب بودن. روزگارِ نو. رسیدن های کوتاه، تاملهای بلند. گذر. لحظهها و جا نگرفتنشان در مشت کوچکِ من.
259
Repost from | حسْبِ حال |
آن صد و هفتاد و شش نفر، عدد نبودند.
هشتگ نبودند.
اسم نبودند.
زندگی بودند. آرزو بودند. امید بودند. اشتیاق بودند. قلب تپنده بودند. «انسان» بودند. شما از درک اینها عاجزید.
شما، «جآن» ستاندهاید.
جآن...
