en
Feedback
𝐖𝐢𝐧𝐠𝐬 𝐎𝐟 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭

𝐖𝐢𝐧𝐠𝐬 𝐎𝐟 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭

Open in Telegram

اینجا براتون نقاشی ها و نقاش ها و داستان هاشون رو تعریف میکنم (پروفایل قسمتی از نقاشی کرونوس بال های کیوپید ها رو میبرد هست )

Show more
1 942
Subscribers
-124 hours
-67 days
-1530 days
Posts Archive
در تاریخ هنر، چهره‌ها تنها پرتره نیستند؛ آن‌ها روایت‌های خاموشی هستند که روحیهٔ یک دوران، دنیای درونی هنرمند و نگاه او به جها
+9
در تاریخ هنر، چهره‌ها تنها پرتره نیستند؛ آن‌ها روایت‌های خاموشی هستند که روحیهٔ یک دوران، دنیای درونی هنرمند و نگاه او به جهان را بازگو می‌کنند. این مجموعه، بازتابی از نگاه‌هایی است که از سده‌ها و سبک‌های گوناگون گرد هم آمده‌اند. چهره‌های عمیق و نورپردازی‌شدهٔ رامبرانت، خطوط کشیده و منحصربه‌فرد مودیلیانی، ضربه‌قلم‌های نرم امپرسیونیست‌ها و دنیای رازآلود گوستاو کلیمت؛ هر یک دریچه‌ای به جهانی متفاوت می‌گشایند. هنرمندان بر بوم تنها تصویر یک انسان را ثبت نکرده‌اند، بلکه جلوه‌های گوناگون انسان بودن را به نمایش گذاشته‌اند. برخی از این چهره‌ها غرق در اندیشه‌اند، برخی دیگر اندوه را در خود پنهان کرده‌اند. هرچند هر اثر به زبان دوران خود سخن می‌گوید، اما همگی در یک ویژگی مشترک‌اند: قدرت جهانی و ماندگار هنر. در میان این پرتره‌ها، کدام‌یک شما را وادار می‌کند لحظه‌ای درنگ کنید و با خود بگویید: «دوست دارم داستان این چهره را بدانم»؟

هنرمندان/ سبک ها / دغدغه ها
+6
هنرمندان/ سبک ها / دغدغه ها

هنرمندان برتر دوره قرون وسطی
+5
هنرمندان برتر دوره قرون وسطی

اصلاحی : نقاشی بالا سمت راست از اسچر نیست از هیرونیموس بوش هست 🫠

دنیای فانتزی کدوم نقاش رو باهاش بیشتر ارتباط برقرار می‌کنی؟
+9
دنیای فانتزی کدوم نقاش رو باهاش بیشتر ارتباط برقرار می‌کنی؟

«مرد به دار آویخته» (Le Pendu)، حدود سال ۱۸۷۳ تصویرسازی اثر پل-آلبر بِسنار این اثر، چاپی حکاکی‌شده و تأثیرگذار است که پیامد ه
«مرد به دار آویخته» (Le Pendu)، حدود سال ۱۸۷۳ تصویرسازی اثر پل-آلبر بِسنار این اثر، چاپی حکاکی‌شده و تأثیرگذار است که پیامد هولناک یک اعدام را به تصویر می‌کشد. پیکر مردی تنها از چوبهٔ دار آویزان است و کلاغ‌ها بر فراز او در آسمان می‌چرخند. در پایین صحنه، رهگذری با ردایی بلند، همراه با سگی، شاهد این منظرهٔ تلخ و نگران‌کننده است. بسنار با استفاده از تضادهای شدید میان روشنایی و تاریکی و خلق فضایی آکنده از سکوت و ویرانی، به موضوعاتی چون مرگ، عدالت و حضور همیشگی و سنگین مرگ در زندگی انسان می‌پردازد.

آیا تاکنون از یک نمایشگاه جهانی (World Expo) بازدید کرده‌اید؟ «گنبد مرکزی تالار ماشین‌ها در نمایشگاه جهانی ۱۸۸۹» اثر لویی بِر
آیا تاکنون از یک نمایشگاه جهانی (World Expo) بازدید کرده‌اید؟ «گنبد مرکزی تالار ماشین‌ها در نمایشگاه جهانی ۱۸۸۹» اثر لویی بِرود (۱۸۵۲–۱۹۳۰)، نقاش فرانسوی. نمایشگاه جهانی (World Expo یا World Fair) در سال ۱۸۸۹ در پاریس برگزار شد و حدود ۳۲ میلیون نفر از آن بازدید کردند. برج ایفل که امروزه نماد پاریس است، نخستین بار در همین نمایشگاه رونمایی شد. با نگاهی به تزئینات باشکوه این ساختمان، به‌خوبی می‌توان فهمید که چرا این همه بازدیدکننده نه‌تنها برای تماشای این بناهای خیره‌کننده، بلکه برای دیدن تازه‌ترین اختراعات و دستاوردهای علمی و صنعتی به نمایشگاه آمده بودند. لویی برود نقاشی فرانسوی بود که در خلق صحنه‌های داخلی و مناظر معماری مهارت داشت و آثار زیبایی از خود به‌جا گذاشت. با این حال، او در کتاب‌های تاریخ بیشتر به این دلیل شناخته می‌شود که در سال ۱۹۱۱ نخستین کسی بود که متوجه شد تابلوی مونالیزا از موزه به سرقت رفته است.

«غول‌ها» اثر هنرمند روس، واسیلی شولژنکو 🔥 واسیلی شولژنکو (متولد ۱۹۴۹) نقاشی روس است که به‌خاطر آثار پیکره‌نگارانه، گروتسک و
+9
«غول‌ها» اثر هنرمند روس، واسیلی شولژنکو 🔥 واسیلی شولژنکو (متولد ۱۹۴۹) نقاشی روس است که به‌خاطر آثار پیکره‌نگارانه، گروتسک و طنزآمیزش شناخته می‌شود؛ آثاری که تصویری تاریک، پوچ و گاه هولناک از زندگی روزمره در روسیه ارائه می‌دهند. او که از سنت رئالیسم روسی و طنز سیاه الهام گرفته است، در نقاشی‌هایش شخصیت‌هایی تغییرشکل‌یافته، صحنه‌هایی از ویرانی، اعتیاد به الکل و موقعیت‌های سوررئال را به تصویر می‌کشد. آثارش با تلفیق نقد اجتماعی و نگاهی انسانی و تراژیک، تناقض‌های زندگی و سرشت انسان را بازتاب می‌دهند. سبک شولژنکو، که میان رئالیسم و تصاویر کابوس‌گونه قرار می‌گیرد، می‌کوشد پیچیدگی‌ها و تضادهای وضعیت انسانی را بدون آرمان‌سازی یا زیباتر جلوه دادن سوژه‌هایش به نمایش بگذارد.

همیشه آرزو داشتم یه نفر همینجوری تاریخ هنر شرق رو معرفی کنه بدبختی از اون موقع بوده که همه تاریخ هنر ما توسط غرب بوده و به کل
+7
همیشه آرزو داشتم یه نفر همینجوری تاریخ هنر شرق رو معرفی کنه بدبختی از اون موقع بوده که همه تاریخ هنر ما توسط غرب بوده و به کل هنر شرق آفریقا و جاهای دیگه هیچ وقت به هیچ صورت نه شناخته و نه معرفی شده بودن اگه تاریخ هنر رو نخوندین این عکس خلاصه تاریخ هنر غربه

‏از فالنامه. نسخه درسدن آلمان. (فال‌نامه به دو شکل کتابشناسی (فال با استفاده از کتاب) اطلاق می‌شد که به‌طور تاریخی در ایران،
‏از فالنامه. نسخه درسدن آلمان. (فال‌نامه به دو شکل کتابشناسی (فال با استفاده از کتاب) اطلاق می‌شد که به‌طور تاریخی در ایران، ترکیه و هند استفاده می‌شد. فال‌نامه‌های قرآنی بخش‌هایی در انتهای نسخه‌های خطی قرآن بود که برای فال‌گیری بر اساس جدول استفاده می‌شدند. در قرن شانزدهم، نسخه‌های خطی فال‌نامه معرفی شدند که از سیستم متفاوتی استفاده می‌کردند. افراد پس از طهارت، یک صفحه تصادفی در کتاب را باز می‌کردند و خواسته قلبی خود را با نقاشی و متن همراه آن تعبیر و تفسیر می‌کردند.[۲] اکنون فقط چند فال‌نامه مصور باقی مانده‌است. این کتاب‌ها توسط مشتریان ثروتمند سفارش داده می‌شدند و برای آن زمان کتاب‌های غیرعادی بزرگی بودند که با نقاشی‌های جسورانه و زیبا همراه بودند.[۳][۴] این نقاشی‌ها شخصیت‌های تاریخی و اساطیری و همچنین وقایع و شخصیت‌های مرتبط با ادیان ابراهیمی را به تصویر می‌کشند.)

نگارگری ایرانی، سبک شیراز ، ۱۵۰۱ میلادی. نسخه‌ای از «خمسه‌ی نظامی»، بخش «اقبال‌نامه اسکندری». اسکندرنامه بخشی از خمسه‌ی نظامی
+3
نگارگری ایرانی، سبک شیراز ، ۱۵۰۱ میلادی. نسخه‌ای از «خمسه‌ی نظامی»، بخش «اقبال‌نامه اسکندری». اسکندرنامه بخشی از خمسه‌ی نظامی‌ست. اسکندرنامه به دو بخش شرفنامه و اقبال‌نامه تقسیم میشه. این صحنه مربوطه به داستانی از اقبال‌نامه که در اون اسکندر به چین سفر میکنه و در خیمه‌ش به صورت پنهانی به آب‌تنی کنیزکان چینی نگاه میکنه.

شاید باورتون نشه ولی این یکی از مدارک سری کنسولگری انگلیس در مورد به توپ بستن حرم رضوی در مشهد توست روس ها هست ⁦:⁠-⁠)⁩
شاید باورتون نشه ولی این یکی از مدارک سری کنسولگری انگلیس در مورد به توپ بستن حرم رضوی در مشهد توست روس ها هست ⁦:⁠-⁠)⁩

قدیس پطرس شهید (حدود ۱۵۰۰–۱۵۱۰) اثر فرانچسکو بیانکی (۱۴۴۷–۱۵۱۰) گالری اِستنزه، کاخ موزه‌ها، مودنا در این تصویر تأثیرگذار و سرشار از حال‌وهوای معنوی، فرانچسکو بیانکی شهادت پطرس ورونایی، راهب دومینیکنی را جاودانه کرده است؛ مردی که ایمانش به معنای واقعی کلمه، جان او را بر سر تیغ گذاشت. نقاش، صحنه را نه در لحظهٔ نبرد، بلکه پس از آن به تصویر کشیده است؛ جایی که آرامش الهی با خشونت مرگ در هم می‌آمیزد. ساطوری بزرگ همچنان در فرق سر او فرو رفته و خنجری سینه‌اش را شکافته است. زخم‌ها تازه و هولناک‌اند، اما چهره و حالت او به شکلی شگفت‌آور آرام است. دستانش بر روی سینه، در حالتی از دعا یا تسلیم، روی هم قرار گرفته‌اند، نه در واکنشی از درد. خون آرام‌آرام از صورت و جامه‌اش جاری است، اما نه فریادی دیده می‌شود و نه تقلایی. در عوض، چشمانش با نگاهی روشن و گشوده به سوی آسمان دوخته شده‌اند؛ نگاهی که نه از رنج، بلکه از تعالی روحانی حکایت می‌کند. این صحنه، بیش از آنکه تصویری از مرگ باشد، تجسمی از عروج معنوی از راه فداکاری است. چین‌های ظریف ردای سیاه‌وسفید دومینیکنی او تضادی آشکار با زخم‌های خشونت‌بارش ایجاد می‌کند. نور ملایمی که بر چهره و بدنش تابیده، او را چنان روشن ساخته است که گویی پیش از آنکه کلیسا او را قدیس اعلام کند، در پیشگاه خداوند تقدیس شده است؛ با این حال، تیغه‌ها همچنان در بدنش باقی مانده‌اند. بیانکی از پرداختن به جلوه‌های اغراق‌آمیز و تکان‌دهندهٔ خشونت پرهیز می‌کند و اجازه می‌دهد نمادها خود سخن بگویند: ساطور در سر، خنجر در قلب و خون، نه به‌عنوان صحنه‌ای هولناک، بلکه به‌عنوان گواهی بر ایمان؛ گویی جوهر سرخی است که امضای قدیسی را ثبت می‌کند. پطرس ورونایی در خانواده‌ای پیرو فرقهٔ کاتارها به دنیا آمد؛ فرقه‌ای که کلیسای کاتولیک آن را بدعت‌گذار می‌دانست. با این حال، او بعدها به آیین کاتولیک گروید، به فرقهٔ دومینیکن پیوست و سرانجام به مقام بازپرس تفتیش عقاید میلان رسید. موعظه‌ها و نوشته‌های او هم بدعت‌ها را هدف قرار می‌داد و هم بی‌تفاوتی مؤمنان را. یکی از مشهورترین اصول او چنین بود: «باید مردم را به ایمان متقاعد کرد، نه اینکه ایمان را بر آنان تحمیل نمود.» این جمله به‌خوبی شیوهٔ برخورد او با باورهای دینی را نشان می‌دهد. اما پایبندی سرسختانهٔ پطرس به آموزه‌های رسمی کلیسا برایش دشمنان بسیاری ساخت. در ۷ آوریل ۱۲۵۲، هنگامی که در سفر بود، به دست چند مهاجم ــ که گفته می‌شود از سوی یکی از هواداران کاتارها فرستاده شده بودند ــ مورد حمله قرار گرفت. بنا بر روایت سنتی، او پیش از جان سپردن، انگشت خود را به خونش آغشته کرد و عبارت «Credo in Deum» («به خدا ایمان دارم») را بر زمین نوشت. او تنها ۳۳۷ روز پس از مرگش به مقام قدیس اعلام شد؛ یکی از سریع‌ترین روندهای تقدیس در تاریخ کلیسای کاتولیک.

در روز آخر یعنی روز ۱۱ محرم بود که شیر تعزیه که شیری اهلی کرده بود توسط شیربان‌باشی به مجلس(تکیه دولت در جوار کاخ گلستان) آمد
در روز آخر یعنی روز ۱۱ محرم بود که شیر تعزیه که شیری اهلی کرده بود توسط شیربان‌باشی به مجلس(تکیه دولت در جوار کاخ گلستان) آمده، رها می‌شد. این شیری بود تریاکی که روزهای قبل از نمایش، شیربانش او را به وضع مجلس(که پر بود از سیاهی‌لشگر) آشنا می‌کرد، روی پله منبر تریاک می‌گذارد و به برداشتن تریاک از آنجا عادتش داده بود. روز موعود او را کاملا، البته به غیر از تریاک، سیر می‌نمود و روشن بود که با سیری شکم میل به طعمه نکرده و به خاطر تریاک رو به پله منبر می‌نمود. شیر با آرامی و وقار مخصوص خود آمده، پای منبر قرار گرفتهسر بر پله آن می‌نهاد و همین هنگام بود که شیون و شین و هلهله و هیاهوی رقت بار مجلسیان به آسمان برخاسته، مجلس صورت صحرای محشر می‌گرفت. شیون و شین و خودکُشان مردم از مشاهده شیر و تواضع او در برابر منبر از این روایت نشات می‌گرفت که در چنین روزی، یعنی روز بعد از عاشورا،شیری از بیشه‌ای آمده نعش‌های کشته‌شدگان را پاسداری می‌کند. پس از چند دقیقه، شیربان آمده زنجیر به گردن شیر می‌افکند و آن را دور گردانده پول و پیشکشی‌های تماشاچیان را دریافت می‌نمود، در آن حد که گاهی جیب‌هایش از سکه و طلاهای زنان لبالب می‌گردید.

sticker.webp0.48 KB