𝐖𝐢𝐧𝐠𝐬 𝐎𝐟 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭
Open in Telegram
اینجا براتون نقاشی ها و نقاش ها و داستان هاشون رو تعریف میکنم (پروفایل قسمتی از نقاشی کرونوس بال های کیوپید ها رو میبرد هست )
Show more1 942
Subscribers
-124 hours
-67 days
-1530 days
Posts Archive
1 943
Repost from 𝐖𝐢𝐧𝐠𝐬 𝐎𝐟 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭
گل های آفتاب گردان
از قرار معلوم تشخیص ونگوگ دربارهء دکترش چندان هم غلط نبود. معالجات او هیچ تاثیری در حال بیمارش نکرد و حدود سه ماه بعد، و در آخرین روزهای ماه جولای، ونسان ونگوگ در مزرعهای در حوالی مطب دکتر گاشه به سینهء خود شلیک کرد و دو روز بعد در رختخوابش درگذشت. آخرین کلمات او در بستر مرگ این بود: «غم همیشگی است.»
جدال بین ونسانِ راهب و ونسانِ دیوانه با پیروزی غمانگیز و خونین دیوانه تمام شد. امّا این تنها ظاهر ماجراست. در واقع آنچه از ونگوگ به جا مانده است و در تمام تابلوهای پس از ۱۸۸۵ او دیده میشود کوچکترین نشانی از جنون یا حتّی افسردگی ندارد. نقّاشیهای او میراث راهب درون اوست.
حق با ونگوگ بود که گفت غم همیشگی است. با این حال، خود او راه حلّی به ما پیشنهاد میکند که آن را از راهبان-نقّاشان بودایی فراگرفته بود: همواره میتوان از دست بدقلقیهای روزگار به لذّت تماشا کردن یک گل آفتابگردان پناه برد.
@WingsOfHeartੈ࿐
1 943
Repost from 𝐖𝐢𝐧𝐠𝐬 𝐎𝐟 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭
زنده شدن لازاروس
در بهار سال ۱۸۹۰ به او مژده دادند که دکتری به نام پائول گاشه در درمان بیماران روانی موفقیت بسیاری کسب کرده و ممکن است بتواند به او هم کمک کند. ونگوگ برای دیدن دکتر گاشه تیمارستان را به مقصد مطب او در حومهء پاریس ترک کرد. امیدواری او به معالجه شدن را میتوان از روی یکی از آخرین تابلوهایی که پیش از رفتن کشیده است فهمید. این تابلو تصویری است از لازاروس؛ مردی که عیسی مسیح او را دوباره زنده کرد. لازاروس این اثر شباهتی به بقیهء نمونههای تاریخ نقّاشی ندارد. او مردی با موها و ریشهای قرمز و چهرهای به شدّت شبیه ونگوگ است. امید به دم مسیحایی دکتر گاشه در این نقّاشی هویداست.
@WingsOfHeartੈ࿐
1 943
Repost from 𝐖𝐢𝐧𝐠𝐬 𝐎𝐟 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭
اوّلین کار او در موطن جدیدش مراجعه به تیمارستان بود. بسیاری از شاهکارهای او در اتاق تیمارستان سنت پُل کشیده شدهاند. تابلوی بسیار مشهور «آسمان پُرستاره» حاصل شبهایی است که او از پنجرهء اتاقش به آسمان نگاه میکرد. اتاق او در تیمارستان بیشتر شبیه سلول بود و پنجرههایش نیز مثل زندان میلههای فلزّی داشت. البتّه چون او با پای خودش آمده بود، میتوانست آزادانه در تمام محوطّه بگردد و هر زمان که دلش خواست آنجا را ترک کند. شاید هر کس دیگری جای ونگوگ بود عمر هنریاش در آن تیمارستان به پایان میرسید. چه بسا خود او هم اگر تجربهء روزهای بوداییاش را نداشت، کارش تمام شده بود. امّا او در فاصلهء بین حملههای عصبیاش وقت را تلف نمیکرد و به جای شکایت از روزگار نقّاشی میکشید؛ زیرا ستایشگر فروتن بودا یک چیز را به خوبی آموخته بود: از درون اتاق یک تیمارستان و حتّی از پشت میلههای موازی هم میتوان از تماشای آسمان پُرستاره لذّت برد.
@WingsOfHeartੈ࿐
1 943
Repost from 𝐖𝐢𝐧𝐠𝐬 𝐎𝐟 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭
گردش زندانیان
ونسان که آن روزها گمان میکرد بالاخره توانسته است بر افسردگی و حتّی جنون گاه و بیگاهش چیره شود با لحنی سرخوش و پیروزمندانه به تئو نوشت: «من اگر این طبیعت دوگانهء راهب-نقّاش را نداشتم مدّتها پیش تو دیوانه شده بودم.» گذشت زمان نشان داد که او قدرت دیوانهء درونش را دست کم گرفته بود. سریعتر از آن اتّفاق افتاد که ونگوگ بتواند جلویش را بگیرد. در نامههایی که او پس از رفتن گوگن به تئو نوشته است، به وضوح میتوان سرخوردگی و هراسش را از بازگشت جنون کهنهاش دید. این حادثه به او نشان داد که راهب درونی همچنان از نقّاش دیوانهسر ضعیفتر است
@WingsOfHeartੈ࿐
1 943
Repost from 𝐖𝐢𝐧𝐠𝐬 𝐎𝐟 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭
خود نگاره
گوهر مذهب بودایی اندیشیدن به مفهوم رنج است. تمام زندگی بودا به این گذشت که راهی برای معنا دادن به رنج پیدا کند. این فکر که رنج کشیدن میتواند معنایی داشته باشد و جادّهء شادی با سنگفرشی از مشقّت فرش شده است با طبع افسرده و در عین حال مسیحی ونگوگ جور درمیآمد. ونگوگ چند سال بعد و درجواب دوستش گوگن که از او پرسیده بود «آیا میتوانی تصویری بکشی که شخصیت حقیقی خودت را نشان دهد؟» پرترهای ازخودش کشید که در آن چشمهایش را مثل ژاپنیها بادامی و سرش را همچون سر راهبان بودایی تراشیده نشان داده است. او دربارهء دلیل این کارش به تئو نوشت: «خودم را به صورت یک راهب بودایی، یک ستایشگر فروتن بودای جاودانه نشان دادهام.»
@WingsOfHeartੈ࿐
1 943
Repost from 𝐖𝐢𝐧𝐠𝐬 𝐎𝐟 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭
نقاشی روسپی بازکشی ونگوک از نقاشی ژاپنی
اگر فضای هنری را با هوا مقایسه کنیم، میتوانیم بگوییم در پاریسِ دههء ۸۰ قرن نوزدهم نسیمی از جانب مشرق وزیدن گرفت و تمام گالریهای آن شهر را درنوردید. پاریس یکباره پُر از محصولات هنری ژاپن – از کیمونو گرفته تا نقّاشی – شد. برای فرانسویانی که قرنها به دیدن تابلوهای اروپایی عادت کرده بودند باسمههای ژاپنی با آن طرحهای ساده و رنگهای درخشانشان انقلابی در نقّاشی به شمار میرفتند. نقّاشیهای معروف «درخت آلو غرق شکوفه»، «روسپی»، و «پُل زیر باران» را از روی تابلوهای هنرمندان ژاپنی کشیده است. تاثیر هنر ژاپن روی ونگوگ حیرتآور بود. پس از این دوران او دیگر هرگز تابلوهای تیره و غمگین نکشید. هنر ژاپن چنان مسحورش کرد که در نامهای به تئو نوشت: «امکان ندارد کسی هنرهای ژاپنی را بیاموزد و شادتر نشود.»
@WingsOfHeartੈ࿐
1 943
Repost from 𝐖𝐢𝐧𝐠𝐬 𝐎𝐟 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭
سیب زمینی خور ها
شاخصترین نقّاشی او در این دوره تابلویی به نام «سیب زمینیخورها» است. این نقّاشی میتواند نمونهء خوبی از آثار آن سالهای ونگوگ باشد. پنج ژندهپوش در اتاقی کوچک و کم نور، گرد ظرفی سیبزمینی حلقه زدهاند. از ظواهر امر پیداست که این تمام غذایی است که آن خانواده برای خوردن دارد. فضای غمگین و ناامید این تصویر، مثل بقیهء نقّاشیهای آن دورهء ونگوگ، بازتابدهنده روحیهء اوست.ونگوک به پیشنهاد برادرش به پاریس برای ادامه تحصیل نقاشی رفت
@WingsOfHeartੈ࿐
1 943
Repost from 𝐖𝐢𝐧𝐠𝐬 𝐎𝐟 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭
بر دروازه ابدیت
وقتی ونگوگ هنوز خیلی جوان بود به خانوادهاش گفت میخواهد کلام خدا را در تمام جهان بپراکند. او برای انجام این کار مدّتی سعی کرد وارد مدارس علوم دینی شود
ونگوگ به اطرافیانش گفته بود همهء هنرمندان بزرگ حاملان پیام الهیاند؛ با این تفاوت که بعضیها حرفشان را با کتاب میزنند و بعضی دیگر با نقّاشی کردن.ونگوگ نیز که مدّتی از عمر خود را در میان بینوایان گذرانده و سعی کرده بود آنها را با پیام خدا آشنا کند، با واقعیت خشن زندگی مردمی روبهرو شده بود که مشقّت و پوچی زندگی روزمرّهشان جایی برای اندیشیدن به امور ماورایی باقی نمیگذاشت. او خیلی زود به این حقیقت پی برد که کارگر فقیری که شام شبش تنها چند سیبزمینی است گوشش به موعظهء هیچکس بدهکار نخواهد بود. بعدها همسایگان ونگوگ به یکی از زندگینامهنویسان او گفتند در آن سالها صدای گریهء ونسان جوان را هر شب از کلبهاش میشنیدهاند.
@WingsOfHeartੈ࿐
1 943
Repost from 𝐖𝐢𝐧𝐠𝐬 𝐎𝐟 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭
#معرفی_اثر
#معرفی_هنرمند
آیا غم همیشگی هست؟
از نظر اکثر مردم، ونگوگ ممکن است معلّم نقّاشی فوقالعادهای باشد، امّا چیز دیگری برای آموختن نخواهد داشت. ماجرای جنون ادواری او مشهورتر از آن است که کسی با شنیدن نام ونگوگ به یاد شادمانه زیستن بیفتد. با این حال و برخلاف انتظار، نقّاش هلندی همهء عمرش را به کشیدن تابلو یا دیوانهبازی نگذرانده است.
@WingsOfHeartੈ࿐
1 943
+4
☀️ امپرسیونیسم
همراه با نمایش زندگی شهری و صحنههای فضای باز، کلاه، چتر و لباسهای روزمره نیز مورد توجه نقاشان قرار گرفتند.
🎨 پستامپرسیونیسم
رنگ و طرح به یکی از عناصر مهم برای بیان شخصیت پیکرهها و فضای کلی نقاشی تبدیل شد.
🌙 سمبولیسم
لباسها گاهی بیشتر از آنکه نمونهای واقعی از مُد باشند، به عنصری برای بیان احساسات شخصیت و تقویت معنای اثر تبدیل شدند.
دفعهٔ بعد که به یک اثر هنری نگاه میکنید، به لباسها هم توجه کنید. گاهی یکی از بهترین جزئیات برای شناخت یک دوره، روی تنِ خودِ شخصیت نقاشی پنهان شده است.
به نظر شما، در میان این ۱۰ دوره، لباسهای کدام دوره چشمگیرتر هستند؟ 👗🎨
1 943
+4
🎨 لباسها در جنبشهای هنری
وقتی به یک نقاشی نگاه میکنیم، معمولاً روی چهرهها، رنگها و ترکیببندی تمرکز میکنیم. اما لباسها نیز سرنخهای مهمی دربارهٔ دورهای که نقاشی به آن تعلق دارد، در اختیار ما میگذارند.
👗 رنسانس
پارچههای زربافت، خز، جواهرات و جزئیات دقیق و ظریف. لباسها جایگاه اجتماعی فرد و سبک زندگی آن دوره را نشان میدادند.
🎭 منریسم
پیکرههای کشیدهتر، حالتهای ظریف و جزئیات چشمگیر پارچهها بیشتر مورد توجه قرار گرفتند.
👑 باروک
تور، ابریشم، گلدوزی و پارچههای مجلل، از عناصر رایج در نقاشیهای این دوره بودند.
🌸 روکوکو
رنگهای پاستلی، نقشهای گلدار، روبانها و تزئینات ظریف در پوشش زنان بیشتر دیده میشدند.
🏛️ نئوکلاسیسیسم
خطوط ساده و لباسهایی با کمر بلند، با الهام از یونان و روم باستان مورد استفاده قرار گرفتند.
🌹 رمانتیسم
پیکرههای قدرتمندتر، آستینهای پهن، رنگهای تیره و اکسسوریهای ظریف مورد توجه بودند.
🧵 رئالیسم
هنر به زندگی روزمره نزدیکتر شد. لباس کارگران، مردم شهرنشین و گروههای مختلف اجتماعی نیز وارد نقاشیها شدند.
1 943
نوشتم چهار قرن بعد درک میشم ۱۰ نفر لفت دادن 🫠
فکنم بهشون برخورد که قراره یه روز نقاشی هام درک بشن 😂
1 943
+8
تأثیر پنهان ال گرکو بر هنر مدرن
غولهای هنر مدرن آنطور که تصور میشود همهچیز را از ابتدا و بهتنهایی اختراع نکردند. هنرمندانی مانند پیکاسو، سزان، مودیلیانی و پولاک هنگام خلق آثارشان، به مطالعهٔ یک استاد متعلق به صدها سال پیش پرداختند: ال گرکو.
ال گرکو در زمان خودش به دلیل پیکرههای کشیده و انتخابهای غیرمعمولش در استفاده از رنگ، چندان درک نمیشد. اما قرنها بعد، هنگامی که نقاشان مدرن بدنهای پیچخورده، ضربهقلمهای پرتحرک و شیوهٔ منحصربهفرد استفاده از نور در آثار او را کشف کردند، از او الهام گرفتند.
امروزه بسیاری از رویکردهایی که آنها را «مدرن» مینامیم، در واقع بازتاب همان ردّ قلمهایی هستند که در قرن شانزدهم بر بوم گذاشته شدند.
احتمالا آثار شاهکار منم 4 قرن بعد درک میشن🥲
1 943
+1
در خوان پنجم اسفندیار به نبرد با سیمرغ میرسد، پهلوان رویینتن از طریق ارابه به سیمرغ حمله میکند و او را میکشد.
(این سیمرغ با سیمرغی که زال را پروراند متفاوت است، در هفت خوان اسفندیار شاهد سیمرغی اهریمنی هستیم.)
تصویر از شاهنامهای برای حدود سال ۷۰۹ شمسیاست. موزهی متروپولین.
و در خوان چهارم زن جادوگر که میخواست اسفندیار را از راهی که رفته منصرف سازد
1 943
کشتی عقیده حرکت نمیکند. قلب حضرت علی میلرزد؛ او تیر «یا حق» را رها میکند. این تیر قلب را سوراخ میکند و قلب فریاد میزند «آه، این عشق...». اشکها میریزند، به زیر کشتی میرسند و ایمان به حرکت در میآید.
🔗 Setareh (@HSetareh)
🍭 Download by RegaTwitter
1 943
قارون هلاک شد که چهل خانه گنج داشت
نوشیروان نمرد که نامِ نکو گذاشت
جزئياتی از صفحه 9r جامع التواريخ.
ادينبورگ.
