تفسیر قرآن کریم
Open in Telegram
بسم الله الرحمن الرحیم ادمین و طلبه پاسخگو احکام @IMANlllllll ــــــــــــــــــــــــــــــ
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
1 795
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
1 795
وَأَخرَجَتِ الأَرضُ أَثقالَها
و زمین بارهای سنگینش را خارج سازد!
(سوره زلزله، آیه ۲)
1 795
تفسیر 👓 سوره زلزله، آیه ۱:
در آن هنگام كه زمين به لرزه در آيد با لرزيدنی تمام
زندگی نخستين كه با خير و شر خود، و با نظامها و حوادث و پديدههای خود چيزی جز سايههايی رنگ باخته از آن زيستن پهن و گسترده و جاودانی (آن جهان) نيست، و ما را برای آماده شدن و توشه برگرفتن برای آن جهان جاودانی به آن آوردهاند، و زندگی دنيا چيزی جز متاعی فريبنده نيست.
ما در دنيا شاهد ديدن چيزهايی هستيم كه ما را به وحشت میاندازند و نزديك است كه قلبهای ما را از جای خود بكنند، و از آن جمله است زمين لرزههای بزرگی كه در چند لحظه شهرهای بزرگی را میبلعند كه آدميان آنها را در قرون متوالی ساخته بودهاند. و اين چيزی جز زلزلهای محدود نيست كه بخشی از زمين گرفتار آن شده است، پس تصور كنيد كه اگر بنا باشد زلزلهای همه زمين را فرا گيرد، چه نتيجهای به بار خواهد آورد؟! منظرهای پس ترسناك و هراسی بی اندازه هولناك نتيجه آن خواهد بود و بلايی بس بزرگ مجسم كننده چنين زمين لرزهای خواهد بود.
«إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها- در آن هنگام كه زمين به لرزه در آيد با لرزيدنی تمام.»
شايد ضمير «ها» كه به زمين باز میگردد، اين فكر را به ما تلقين كند كه زلزله به منطقه خاصی از زمين وابسته نيست، و به صورت سختترين زمين لرزهای است كه كره زمين گرفتار آن شده است.
1 795
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحيمِ
إِذا زُلزِلَتِ الأَرضُ زِلزالَها
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
هنگامی که زمین شدیداً به لرزه درآید،
(سوره زلزله، آیه ۱)
سورة #الزلزله
1 795
تفسیر 👓 سوره بینه، آیه ۸:
مقياس نيكوترين آفريده بودن چيست؟ آيا فزونی مال و ياران است؟
هرگز ... بلكه خرسندی خدا و بهشت است، اما ثروتها و فرزندان وسيله آزمايش و ابتلاء است و آنها را بر خدا برای همه مردم مقدر میسازد.
«جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً- پاداش آنان در نزد پروردگارشان بهشتهای هميشگی است كه از پای درختان آنها نهرهای آب جاری است و هميشه در آنها باقی خواهند ماند.»
آيا اين برای آن نيست كه طينت ايشان به صلاح رسيده و به همين سبب اهل بهشت شدهاند و هميشه در آن باقی خواهند ماند، چرا كه بهشت خود نيز صلاح است و برای اهل صلاح آماده شده، و بزرگتر از بهشت خرسندی خدا است كه قلبهای ايشان را از رضا و آرامش و نور پر میكند.
«رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ- خدا از ايشان خرسند است و آنان از خدا خرسندند.»
چگونه آدمی به درجه رضوان میرسد؟ با شناخت خدا و ترس داشتن از او كه ميراث شناخت او و علامت نزديكی به او و گواه برداشته شدن پردههای گناه ميان او و ايشان است.
«ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ- اين از آن كسی است كه از پروردگار خود بترسد.»
و به همين سبب در دعای مأثور از پيغمبر- صلّی الله عليه وآله- آمده است كه: «خدايا مرا چنان كن كه از تو بترسم و چنان باشد كه گويی تو را میبينم، و مرا به تقوی و بيم داشتن از خودت سعادتمند ساز».
و در آيه كريمه ديگری آمده است كه: «إِنَّما يَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ- هر آينه بندگان عالم خدا از او میترسند». (فاطر/ 28)
پس ترس و خشيت آرايش علمای به خدا است، و در دعای صباح مأثور از امام امير المؤمنين- عليه السلام- آمده است: «خدايا! تو منزهی و جز تو خدايی نيست، و تو را ستايش میكنم، كيست كه قدر تو را بشناسد و از تو نترسد، و كيست كه بداند تو چه هستی و از تو بيم داشته باشد؟».
از خدا میخواهيم كه دلهای ما را با ترس از خودش و اشتياق به خودش پر كند، تا ما نيز از آفريدگان نيكو باشيم و از شيعه علی و پيروان راه حقيقی او، آمين رب العالمين.
1 795
جَزاؤُهُم عِندَ رَبِّهِم جَنّاتُ عَدنٍ تَجري مِن تَحتِهَا الأَنهارُ خالِدينَ فيها أَبَدًا ۖ رَضِيَ اللَّهُ عَنهُم وَرَضوا عَنهُ ۚ ذٰلِكَ لِمَن خَشِيَ رَبَّهُ
پاداش آنها نزد پروردگارشان باغهای بهشت جاویدان است که نهرها از زیر درختانش جاری است؛ همیشه در آن میمانند! (هم) خدا از آنها خشنود است و (هم) آنها از خدا خشنودند؛ و این (مقام والا) برای کسی است که از پروردگارش بترسد!
(سوره بینه، آیه ۸)
1 795
تفسیر 👓 سوره بینه، آیه ۷:
و حتی اگر مستضعفان در زمين، برای نگاهداری از دين خود به سر كوهها و دل غارها پناه برده باشند، و در زمين به خاطر نگاهبانی از دين خويش آواره باشند، باز هم مؤمنان بهترين آفريدگاناند.
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ- كسانی كه ايمان آوردند و كارهای نيكو كردند، بهترين آفريدگاناند.»
بدان سبب كه به برترين فرستاده ايمان آوردند، و از كاملترين برنامه پيروی كردند، و از درخشندهترين نور به هدايت رسيدند.
خدا همه چيز را در زمين برای آدمی آفريد، ولی كدام انسان؟ آيا آن كس است كه كرامت نفس خود را از كف میدهد، و آن را به لجن نادانی و فريب آلوده میكند؟ هرگز ... چنين كسی در نزد خدا هيچ ارزشی ندارد، بلكه مقصود كسی است كه به خدا و رسالتهای او ايمان داشته باشد و به انجام دادن كارهای شايسته و نيكو بپردازد، و در نتيجه بزرگوارترين آفريده خدا شود.
در خبر در تأويل اين آيه از ابن عباس آمده است كه: چون نازل شد، پيامبر- صلّی الله عليه وآله- به علی (ع) گفت: «او تويی و پيروانت، تو و شيعيانت روز قيامت راضی از خدا و مورد رضای خدا خواهيد آمد، و دشمنانت به صورت كت بسته حضور خواهند يافت». (شواهد التنزيل/ ج 2 ص 357 از تفسير نمونه، ج 27 ص 211)
در كتاب «الدر المنثور» سيوطی گروهی از احاديث مشابه آمده است كه آنچه را كه پس از اين میآيد از آنها نقل میكنيم:
1- ابن عساكر از جابر بن عبد اللَّه نقل كرده است كه گفت: نزد رسول خدا- صلّی الله عليه وآله- بوديم، پس علی آمد، و پيامبر (ص) به او گفت:
«سوگند به آن كه جانم به دست او است كه اين و شيعهاش در روز قيامت از رستگارانند». و چون آيه إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ نازل شد، پس از آن اصحاب پيامبر- صلّی الله عليه وآله- هنگامی كه علی میآمد، میگفتند: خير البريّة آمد.
2- و ابن عدوی و ابن عساكر از ابو سعيد به صورت مرفوع نقل كردهاند كه: علی نيكوترين آفريده است.
3- و ابن عدی از ابن عباس نقل كرده است كه گفت: چون «الآية» نازل شد، رسول اللَّه- صلّی الله عليه وآله- به علی گفت: «آن تويی و شيعيانت در روز قيامت، خرسند از خدا و خدا خرسند از شما».
4- و ابن مردويه از علی- عليه السلام- نقل كرده است كه گفت:
«رسول اللَّه- صلّی الله عليه وآله- به من گفت: آيا اين گفته خدا را نشنيدی كه:
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ؟ اين تويی و شيعيانت، و وعدگاه من و شما حوض كوثر است، و چون امتها برای رسيدگی به حسابشان میآيند، شما را سفيد چهرگان نامدار میخوانند». (تفسير الدر المنثور، ج 6، ص 379)
1 795
إِنَّ الَّذينَ آمَنوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولٰئِكَ هُم خَيرُ البَرِيَّةِ
(امّا) کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، بهترین مخلوقات (خدا) یند!
(سوره بینه، آیه ۷)
1 795
تفسیر 👓 سوره بینه، آیه ۶:
ميان پيروان دين واحد اختلاف روا نيست، به همان گونه كه ممكن نيست دين حق و مذهب باطل با هم جمع شود، بلكه ناگزير ميان حق و باطل تجسم پيدا میكند و همين اساس يگانه شناختن خدای متعال است، و هنگامی كه خلاف ميان آنها پيدا میشود، باطل غلبه پيدا میكند و اهل حق شكست میخورند، و بدين گونه قرآن به ياد ما میآورد كه كفار بدترين آفريدگاناند.
«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِينَ فِي نارِ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها أُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ- كسانی از اهل كتاب كه كافر شدند، و مشركان، جاودانه در آتش دوزخ خواهند ماند، و آنان بدترين آفريدگاناند.»
بعضی از علمای دين نصارای پيشين چنان میپنداشتند كه اگر تعديلاتی در دين وارد كنند، به دين خدا خدمت كردهاند، و كلمات فلسفه را برای بيان مقاصد دين به كار میبرند، و حتی چنان شد كه از جدا شدنهای شركی بعضی از مفاهيم را گرفتند و آنها را با حقايق وحی تركيب كردند، و سپس به سازشكاری با قياصره و مترفان پرداختند و از دنيا دست كشيدند تا به آنان اجازه داده شود كه آداب دينی ميانتهی خود را عملی سازند.
اين هرگز درست نيست ... مشركان بدترين آفريدگانند، و هر كس از اهل كتاب كه به ارزشهای حق دينی كافر شود و نسبت به مشركان مداهنه و چاپلوسی كند، او نيز همانند ايشان از بدترين آفريدگان است، و در اين امر بيم دادنی واضح و رسا برای ما- يعنی ما مؤمنان به قرآن- است كه هرگز گام خود را بر جای گامهای علمای يهود و نصاری نگذاريم، و نسبت به گردنكشان و مستكبران، به طمع معترف شدن ايشان به بخشی از دين، به سازش و مداهنه متوسل نشويم.
«شرّ البريّة» تعبيری بسيار رسا است و چنان معنی میدهد كه آنان از هر چه خدا آفريده است گمراهترند، ولی برای چه؟ زيرا كه پس از آمدن بيّنه حق را طرد كردهاند، و به بزرگترين فرستاده خدا كفر ورزيدند كه فصيحترين حجت و رساترين آژير و بيم دادن را با خود آورده بود.
1 795
إِنَّ الَّذينَ كَفَروا مِن أَهلِ الكِتابِ وَالمُشرِكينَ في نارِ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها ۚ أُولٰئِكَ هُم شَرُّ البَرِيَّةِ
کافران از اهل کتاب و مشرکان در آتش دوزخند، جاودانه در آن میمانند؛ آنها بدترین مخلوقاتند!
(سوره بینه، آیه ۶)
1 795
تفسیر 👓 سوره بینه، آیه ۵:
اختلاف ميان افراد بشر از كجا پيدا میشود؟ از شرك به خدا، در آن جا كه هر حزبی به تقديس چيزی میپردازد كه خدا آن را روا نشمرده است، و بدين گونه مقدسات مختلف میشود، و ارزشها متفاوت، و در نتيجه اختلاف فراهم میآيد، در صورتی كه اگر همگان به آن بينشهايی كه وحی در اختيار ايشان قرار داده است مراجعه میكردند، و به تقديس مصلحت يا سرزمين يا قبيله يا اشخاصی جز خدا نمیپرداختند، يك كلام میشدند و كارهای ايشان اصلاح میشد.
«وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ- و به چيزی جز آن فرمان نيافتند كه خدا را بپرستند،» نه شركای موهومی او را، و پرستش جز با تسليم شدن به خدای يگانه، و طرد كردن خضوع و خشوع در مقابل هر ارزش يا سلطهای جز خدا، صورت اتمام پيدا نمیكند.
«مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفاءَ- و دين را خالصانه مخصوص او دانند و دينداران پاكدين باشند،» چنان معلوم میشود كه معنی دين: شريعت يا نظامی است كه انسان خود به خود در برابر آن خاضع است، و خالص بودن اين طرد جمع كردن ميان دوستی خدا و فرستادگان و اوليای او و ميان ديگر سلطههای مادی است، و اين چيزی است كه اهل كتاب درباره آن استقامت ندارند، و مشاهده میكنيم كه كلمه رايجی را به بدعت بر سر زبانها انداختهاند كه: آنچه از خدا است برای خدا، و آنچه از قيصر است برای قيصر، و آن كس كه پيرو هوای نفس قيصر باشد چگونه میتواند دينی خالص برای خدا داشته باشد؟! پيش از اين گفتيم كه كلمه حنيف را به پاك و طاهر معنی میكنيم، پس چرا اين كلمه پس از اخلاص در دين آمده است؟ شايد توحيد درجاتی داشته باشد: اول آنها گواهی دادن به زبان بر يگانگی خدا و عقد اجمالی قلب بر آن است، و دوم آنها: طرد شريكان خدا و در برابر آنها ايستادن و سركشی كردن در مقابل سلطه ايشان، و سوم: پاك كردن قلب از دوستی يا تمايل داشتن نسبت به آنها، و پاك كردن فكر از رسوبهای فرهنگ و پاكيزه ساختن رفتار از آداب و اخلاق آنها. و شايد اين درجه حنيفی بودن باشد، و خدا داناتر است، و از ابعاد آن است ملتزم بودن به شرايع خدا: از بر پا داشتن نماز چنان كه بايد، و خاضع بودن و پيوسته متعهد بودن به آن، و نيز چنين است دادن زكات.
«وَ يُقِيمُوا الصَّلاةَ وَ يُؤْتُوا الزَّكاةَ وَ ذلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ- و نماز را بر پا دارند و زكات دهند كه دين پاينده و ارزشمند همين است.»
گفتند: دين الكتب القيمة، به دليل گفته سابق او: «فيها كتب قيّمة». آری، آنها كتابی است كه هيچ كجی و پيچيدگی و تفاوت و اختلاف ندارد، و هيچ تباين و جدايی از فطرت بشر يا حقايق آفرينش در آنها مشاهده نمیشود.
1 795
وَما أُمِروا إِلّا لِيَعبُدُوا اللَّهَ مُخلِصينَ لَهُ الدّينَ حُنَفاءَ وَيُقيمُوا الصَّلاةَ وَيُؤتُوا الزَّكاةَ ۚ وَذٰلِكَ دينُ القَيِّمَةِ
و به آنها دستوری داده نشده بود جز اینکه خدا را بپرستند در حالی که دین خود را برای او خالص کنند و از شرک به توحید بازگردند، نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند؛ و این است آیین مستقیم و پایدار!
(سوره بینه، آیه ۵)
1 795
تفسیر 👓 سوره بینه، آیه ۴:
شايد امر بر بعضی اشتباه شود، و چنان تصور كنند كه پراكندگی اهل كتاب و اختلاف ايشان در دين نتيجهای از ناقص بودن حجت و برهان و بينه است، و چون حجت تمام شود و بينه صورت كامل پيدا كند، ديگر كسی در دين اختلاف پيدا نخواهد كرد. هرگز چنين نيست ... كتاب خدا فرصت هدايت را در اختيار مردمان قرار میدهد، ولی اين كار را به صورتی اجباری انجام نمیدهد: اگر ايمان آوردند راه يافتهاند، و گرنه خود مسئول گمراهی و بدبختی خويشند.
«وَ ما تَفَرَّقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّنَةُ- و كسانی كه به ايشان كتاب داده شده بود، اختلاف و پراكندگی پيدا نكردند مگر پس از آن كه برهان و بينه به ايشان رسيد.»
چنان مینمايد كه سختترين گمراهی در نزد اهل كتاب پراكندگی ايشان است، مگر نه اين است كه ايمان به خدا و فرستادگان و شرايع او سبب يگانگی اهل آن در چارچوب هدفهايی است كه كتاب برای ايشان ترسيم میكند، و برنامههايی كه برای ايشان عمل كردن به آنها را واجب میشمارند، و رفتاری كه پرداختن به آن و فرا گرفتن آن را به ايشان سفارش میكنند.
جهودان به هفتاد و دو فرقه تقسيم و پراكنده شدند كه مبرزترين ايشان فرقههای صدوقيان و فريسيان و آسيان و سامريان بودند، و هر گروه از ايشان برای خود مميزاتی از لحاظ تفكر و سلوك داشت. (في ظلال القرآن، ص 3950)
با همين عدد ترسايان نيز پراكندگی پيدا كردند، و برجستهترين طايفه در ميان ايشان ملكانيان بودند كه به نظر ايشان حضرت مسيح- عليه السلام- طبيعت دو گانه داشت، و ديگر كسانی كه برای او معتقد به طبيعت يگانه بودند، و امپراطور روم (610- 641) در آن كوشيد تا مذاهب دولت را از پرداختن به قضايا و براهين كلامی باز دارد، ولی قبطيان مصر به مخالفت با او برخاستند، و بر اثر آن فشار شديدی به دست قيصر مصر بر ايشان وارد شد كه مدت ده سال به طول انجاميد كه در اين فاصله مردان را نخست شكنجه میدادند و سپس با غرق كردن هلاكشان میكردند و مشعلها بر سر آنان میافروختند تا روغنشان روان شود و آن آگاه قربانی را در كيسهای قرار میدادند و زنده به دريا میافكندند. (في ظلال القرآن، ص ۳۹۵۱)
اختلاف پيدا كردن امتها پس از فرستادگان خدا و تمام شدن حجت بر ايشان دليل بر آن است كه چه اندازه بشريت به وحی نيازمند است كه حتی پس از نزول وحی هم باز تشتت و اختلاف پيدا میكنند و به محض آن كه چراغ وحی به خاموشی گراييد به دامن زدن اختلاف میپردازند، پس چه میشد اگر اصلا از وحی محروم میماندند؟!
1 795
وَما تَفَرَّقَ الَّذينَ أوتُوا الكِتابَ إِلّا مِن بَعدِ ما جاءَتهُمُ البَيِّنَةُ
اهل کتاب (نیز در دین خدا) اختلاف نکردند مگر بعد از آنکه دلیل روشن برای آنان آمد!
(سوره بینه، آیه ۴)
1 795
تفسیر 👓 سوره بینه، آیه ۳:
در آن اوراق پاك چه چيز میخوانيم؟ كتابهايی را میخوانيم كه آيات محكم و مفصل دارد و در آن كجی و انحراف مشاهده نمیشود.
«فِيها كُتُبٌ قَيِّمَةٌ- در آنها نوشتههايی استوار و ارزشمند است.»
ظاهرا معنی آن چنين است: حقايق نوشتهای است كه شك و شبههای به آنها راه ندارد، و اين واضح است و هيچ اشتباه و پوشيدگی ندارد، و مستقيم است و از كجی و تحريف به دور، و بنا بر اين كلمه اشاره به آيات محكمی میكند كه به تنهايی برای هدايت كردن آدمی و روشن ساختن او كافی است، و آنچه از آيات ذكر كه ممكن است سبب اشتباهی شود به آن باز میگردد، بدان سبب كه از سطح تفكر همه مردمان بالاتر است و تنها به راسخان در علم از ميان ايشان اختصاص دارد.
1 795
فيها كُتُبٌ قَيِّمَةٌ
و در آن نوشتههای صحیح و پرارزشی باشد! (ولی هنگامی که آمد ایمان نیاوردند، مانند اهل کتاب).
(سوره بینه، آیه ۳)
1 795
تفسیر 👓 سوره بینه، آیه ۲:
دو خط فكری برای رهبری انسان در طول قرنها با يكديگر در تنازع بوده است: يك خط وحی تجسم يافته در پيامبران خدا- عليهم السلام- و مؤمنان به ايشان، و ديگری خط جاهليت تجسم يافته در گردنكشان و تنعم خواهان، كه فرهنگ اولی از وحی سرچشمه میگرفت، در صورتی كه فرهنگ جاهليت بر پايه گمراهی قرار داشت.
هر گاه كه وحی تأخير پيدا میكرد يا دعوت كنندگان آن گرفتار سستی میشدند، جاهليت يكه تاز ميدان میشد، و دشواری عهده زمانی بروز میكرد كه مؤمنان به وحی در زير فشار جاهليت تسليم به آن میشدند، و اين كيفيتی است كه پيش از بعثت پيامبر اسلام اتفاق افتاد، چه در آن هنگام پيروان آخرين پيامبر يعنی عيسی- عليه السلام- نيروی قابل ذكری نبودند، و اين نه از جهت كمی شماره ايشان بلكه بدان سبب بود كه در ميدان سلطه با قيصرها بيعت كردند، و در ميدان فرهنگ پيرو فلاسفه شدند و با مترفان و مستكبران در اجتماع به مداهنه و رياكاری پرداختند، و از دين چيزی جز آداب و شعايری ميانتهی برای ايشان بر جای نماند، و به جای اين كه با سلطههای ستمگر به مبارزه برخيزند و از حقوق ستمديدگان و محرومان دفاع كنند، به مبارزه با يكديگر پرداختند، و كار به مجادلههای ميان مذاهب گوناگون يك دين منجر شد. به صورتی در آمدند كه يهوديان پيش از ايشان بدان صورت درآمده بودند، و گرفتار همان اخلاق فاسدی شدند كه عيسی بن مريم- عليه السلام- برای اصلاح آن برانگيخته شده بود، و به همين گونه در ميدان فرهنگ و زمينههای فكری به دفاع از ارزشهای وحی در برابر مفاهيم گمراه كننده فلسفه برنخاستند، بلكه در صدد آن بر آمدند كه ميان آن دو سازشی به وجود آورند، حتی اگر چنان بوده باشد كه در نتيجه چنين سازشی پاكيزگی و پاكی وحی از ميان برود. آيا به آن توجه كردهايد كه چگونه بر اثر پيروی از نو افلاطونی فلسفی به انديشه تثليث كشيده شدند، و از همين زمان ضرورت رسالت الاهی از هر زمان ديگر بيشتر شد، و اين نه فقط برای اصلاح بشريت و رهانيدن آن از تباهی گستردهای بود كه بر آن عارض شده بود، بلكه برای پاك كردن رسالت از كجرويها و انحرافاتی ضرورت داشت كه به توسط اهل كتاب كافر در آن راه يافته بود، و نيز برای روشن كردن چراغهای راهنمايی ضرورت داشت كه يا خاموش شده و يا بر اثر شهوات استكباری نزديك بود كه خاموش شود، و ديگر راه رهروان دين را روشن نسازد و نتواند، در غياب فرستادگان خدا حجتی از خدا برای مردمان بوده باشد.
چنين بود كه خدا فرستاده خاتم خود را با قرآنی پاك از ناپاكی انحرافات فرهنگی كه همه ديانتها را به انحراف كشيده بود، و از تأثير فرمانروايان ستمگر و مترفان شقی و ستمگر مبعوث كرد و به رسالت بر مردمان زمان خود فرستاد.
«رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً- فرستادهای از خدا كه صحيفههای پاك را میخواند.»
بدين گونه بيّنه و برهان با رسالت و رسول با هم صورت اتمام پذيرفت، چه رسول با حكمت مردمان را به رسالت میخواند، و آن را در رفتار خود چنان تجسم میبخشد كه شكوه و جمال آن در رفتار او آشكار شود، و با شكيبايی و استقامت به دفاع از آن دفاع میكند، و سپس رسالتی كه حامل آن است از شايبههای انحراف و گمراهی به دور است و به همين جهت فطرت سليم و عقل راهيافته آن را میپذيرد.
1 795
رَسولٌ مِنَ اللَّهِ يَتلو صُحُفًا مُطَهَّرَةً
پیامبری از سوی خدا (بیاید) که صحیفههای پاکی را (بر آنها) بخواند،
(سوره بینه، آیه ۲)
1 795
تفسیر 👓 سوره بینه، آیه ۱:
آنها بهترين مردماناند
خدا عقل را به انسان بخشيده، و نفس او را بر حسب فطرت خواستار ايمان ساخته است، چيزی كه هست از روی گمراهی به بيراهه میافتد، و عقل و فطرتی كه با او است برايش كافی نيست، بلكه به يادآوری وحی و دعوت فرستاده خدا نيازمند است، و در عين حال در معرض جريان شديدی از شهوات نفس و وسوسههای شيطان خويش و گمراه كنندگی مدعيان دين و فشار صاحبان سلطه و ثروت نيز قرار دارد. آيا نمیبينی كه چگونه، با وجود نزول وحی و دعوت به رستگاری تنها گروه اندكی ايمان میآورند، و فرستاده خدا و مؤمنان در راه دعوت مردمان به خدا ناچار بايد به مبارزه برخيزند! «لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّی تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ- كسانی از اهل كتاب و مشركان كه كافر شدند، از اين كفر خود دست بردار نيستند تا آن زمان كه برهانی آشكار به ايشان برسد.»
چنان مینمايد كه اين آيه كه فهم آن برای بعضی از مفسران دشوار بوده تا آن جا كه آن را مشكلترين آيه شمردهاند، ما را با عباراتی ساده و با برهان به ناگزير بودن رسال الاهی متوجه میسازد، و مگر اين امر امكان میداشته است كه بدون رسالت اسلام آن حجابهای ضخيم كه با گذشت قرنهای تاريك يكی بر روی ديگر قرار گرفته و مانع عبور نور عقل و هدايت فطرت شده و تعليمات دين را منحرف و شخصيت انسانی را مسخ كرده بود، خود به خود از ميان برده؟! هرگز ... بدان سبب كه بشريت را فساد و تباهی فرا گرفته، و هيچ كس نمیتوانست به آسانی در برابر آن ايستادگی كند، و از همين روی خداوند پيامبری را با رسالتی پاك از پليدی گمراهيها و ناپاكی فرهنگ ايشان به رسالت مبعوث كرد.
1 795
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحيمِ
لَم يَكُنِ الَّذينَ كَفَروا مِن أَهلِ الكِتابِ وَالمُشرِكينَ مُنفَكّينَ حَتّىٰ تَأتِيَهُمُ البَيِّنَةُ
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
کافران از اهل کتاب و مشرکان (میگفتند:) دست از آیین خود برنمیدارند تا دلیل روشنی برای آنها بیاید،
(سوره بینه، آیه ۱)
سورة #البینه
1 795
تفسیر 👓 سوره قدر، آیه ۵ - بخش ۲:
ماه رمضان در دهه آخر اين ماه است كه قرآن جز در آن نازل نشده است. (نور الثقلين/ ج 5، ص 625)
در حديث ديگر به يكی از دو شب محدود شده است: شب بيست و يكم يا شب بيست و سوم، و ابو حمزه ثمالی روايت كرده است كه: نزد ابو عبد اللَّه امام صادق- عليه السلام- بودم، كه ابو بصير به او گفت: فدايت شوم! شبی كه هر چه بخواهند در آن شب میخواهند كدام است؟ گفت: «در بيست و يكم يا بيست و سوم». گفت: اگر نتوانم به هر دو برسم؟ پس گفت: «كدام دو شب آسانتر را خواستاری؟»، گفت: بسا هست كه ما هلال را در شبی میبينيم، و كسی از سرزمينی ديگر میآيد و خلاف آن را به ما میگويد؟ گفت: «كدام شب را در آن ميسرتر میخواهی؟» گفتم: فدايت شوم: شب بيست و سوم كه ليلة الجهنی است؟ پس گفت: «اين را هم میگويند» و سپس گفت: «پس آن را در شب بيست و يكم و بيست و سوم جستجو كن، و در هر يك از آنها صد ركعت نماز بخوان و- اگر میتوانی- تمام شب را بيدار بمان، و در آن دو شب غسل كن»، گفت كه گفتم: اگر نتوانم ايستاده نماز بگزارم؟ گفت: «نشسته نماز بخوان»، گفت كه گفتم: اگر نتوانم؟ گفت «دراز كشيده بر بستر چنين كن، و اگر نتوانی مقداری از آغاز شب را بيدار بمان، چه درهای آسمان در رمضان باز میشود، و شياطين را در بند میكنند، و اعمال مؤمنان را میپذيرند، و در زمان رسول اللَّه اين ماه نام خوبی داشت: المرزوق». (نور الثقلين/ ج 5، ص 625)
احاديث نبوی و امامان در شب زندهداری در اين دو شب فراوان است، ولی در يك حديث نبوی تنها از شب بيست و سوم سخن رفته و آرزو شده است كه همان شب قدر بوده باشد: عبد اللَّه بن أنيس انصاری معروف به جهنی به رسول اللَّه- صلّی الله عليه وآله- گفت: خانه من از مدينه دور است، مرا به شبی راهنمايی فرما تا در آن به اين شهر بيايم، و پيامبر شب بيست و سوم را برای او معين كرد. (تفسير نور الثقلين/ ج 5، ص 626)
از بعضی از احاديث چنين معلوم میشود كه: شب قدر حقيقی شب بيست و سوم است، در صورتی كه شبهای نوزدهم و بيست و يكم وسيلهای برای دست يافتن به آن است، و هر كس به عبادت آن دو شب توفيق پيدا كند، در شب سوم نشاط بيشتر خواهد داشت، و به رحمت خدا در آن شب نزديكتر خواهد شد.
از امام صادق- عليه السلام- روايت شده است كه به كسی كه از او درباره شب قدر سؤالی كرده بود گفت: «آن را در شب نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم جستجو كن». (نور الثقلين/ ج 5، ص ۶۲۸)
در حديثی ديگر چنين آمده است: هر شب از اين سه شب فضيلت و ارجی دارد، و از امام صادق- عليه السلام- روايت شده است كه گفت: «تقدير در شب قدر نوزدهم است، و ابرام در شب بيست و يكم، و امضا در شب بيست و سوم». (نور الثقلين/ ج 5، ص ۶۲۷)
در نشانيهای شب قدر آمده است كه: «باد آن خوشبو است، و اگر در سرما باشد گرم خواهد بود، و اگر در گرما باشد بهتر میشود». (نور الثقلين/ ج 5، ص ۶۲۳)
از پيامبر- صلّی الله عليه وآله- روايت شده است كه: «آن شب ملايمی است، نه گرم و نه سرد، خورشيد در بامداد آن بدون شعاع طلوع میكند». (نور الثقلين/ ج 5، ص ۶۲۳)
از خدا مسئلت داريم كه ما را برای درك اين شب شريف موفق بدارد و سعادت ما را در آن مقدر فرمايد.
