تفسیر قرآن کریم
Open in Telegram
بسم الله الرحمن الرحیم ادمین و طلبه پاسخگو احکام @IMANlllllll ــــــــــــــــــــــــــــــ
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
1 795
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
1 795
تفسیر 👓 سوره ماعون، آیه ۳:
بدترين چيزی كه شخص تكذيب كننده دين به آن مبتلا میشود، مسخ شدن شخصيت و واژگون شدن فطرت است، و او را مشاهده میكنی كه با ديدن مسكين با گرسنگی از پای درآمده هيچ تأثری پيدا نمیكند، و به هيچ كس در زياد شدن بهره غير كافی و اندكش از خوراك مدد نمیرساند، و در حقيقت انسان نيست كه قلبش به دوستی همنوعان بشری خويش به تپش و اضطراب در آيد.
«وَ لا يَحُضُّ عَلی طَعامِ الْمِسْكِينِ- و به خوراك رساندن به درويش هيچ انگيزشی ندارد.»
گفتهاند كه «حضّ» به معنی انگيختن و ترغيب است، و بعضی گفتهاند كه «طعام» در اين جا به معنی اطعام يعنی خوراك دادن است، و به گفته بعضی:
طعام به معنی خوراكی است كه يتيم مستحق دريافت آن است، و اين اشاره به آن است كه اين طعام حق و مال او است، چنان كه خداوند سبحانه و تعالی گفته است: وَ الَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ. (المعارج/ 25)
بدين گونه اطعام مسكين چيزی جز باز گرداندن حق او به او نيست، و بر اجتماع است كه ناظر بر اين كار و مراقب عملی شدن آن باشد، به همان گونه كه مراقب وضع سلطه و امنيت و اقتصاد است، و به همان گونه كه نگران رسيدن حقوق ديگران به ايشان است. و هر كس چنين نكند، و مسكين را واگذارد كه بر اثر گرسنگی از پای درآيد، شايسته عقاب است، بدان جهت كه در فاسد كردن اجتماع و توسعه فقر در آن سهيم بوده است، و همچون كسی است كه میبيند كه طاعون در ميان مردم شايع میشود و میتواند از انتشار آن جلوگيری كند و از جلوگيری كردن خودداری ورزد، يا ببيند كه شيری نزديك است كودكی را بدرد و از دور كردن اين جانور امتناع كند، يا كودكی يا كوری را در حال افتادن ببيند و بر جای خود بیحركت بماند.
بدين گونه سعی در رساندن طعام به مسكينان در حد ذات خود واجب و ترك آن حرام است، و اين مسئوليتی است كه در آن شخص قادر به اطعام و شخص غير قادر به آن هر دو سهيمند.
1 795
وَلا يَحُضُّ عَلىٰ طَعامِ المِسكينِ
و (دیگران را) به اطعام مسکین تشویق نمیکند!
(سوره ماعون، آیه ۳)
1 795
تفسیر 👓 سوره ماعون، آیه ۲:
ايمان داشتن به دين نفس آدمی را پاكيزه میسازد، و آن را از بخل و تنگی و نادانی بيرون میآورد، و در آن فطرت دوستی ديگران و انگيزههای نيكی و نيكوكاری برانگيخته میشود، و اين برانگيختگی را با مهربانيها و عواطف تحريك شده درباره مستضعف و ناكام آشكار میسازد، در صورتی كه تكذيب كننده دين را میبينی كه يتيم را از خود میراند، و به اين نمیانديشد كه آن كودك بيگناه از دوستی پدر (يا مادر) و مهر و محبت او محروم ماند و مستحق ديدن محبت و مهربانی از ديگران است.
«فَذلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ- اين كسی است كه يتيم را از خود میراند.»
گفتهاند كه «دعّ» به معنی دور كردن با نيرو و سختی است و سنگ دلی و بیعاطفگی را میرساند، در صورتی كه يتيم از آنان جز مهربانی و ترحمی را طالب نيست كه به سبب يتيم شدن از آن محروم مانده است، ولی دل سنگی كه بر گرد محور مصالح شخصی میگردد، باعثی برای پذيرفتن يتيم و مهربانی كردن به او در خود نمیيابد، چه در پی آن مصلحت دنيوی عاجلی تصور نمیكند.
اسلام به احترام گذاشتن به يتيم و پناه دادن به او فرمان داده است، و حتی از رسول اللَّه- صلّی الله عليه وآله- روايت شده است كه: «هر كس يتيمی را تا زمانی كه بینياز شود مورد مهربانی خود قرار دهد، بهشت بر او واجب میشود». (القرطبی، ج 20، ص 211)
1 795
فَذٰلِكَ الَّذي يَدُعُّ اليَتيمَ
او همان کسی است که یتیم را با خشونت میراند،
(سوره ماعون، آیه ۲)
1 795
تفسیر 👓 سوره ماعون، آیه ۱:
آيا ديدی كسی كه دين را تكذيب میكند
آيا اين صفاتی كه سوره ماعون بر میشمارد، بايد به صورت مفرد در نظر گرفته شود يا مجموع؟ از بعضی شقّ دوم روايت شده است، پس كسی كه دين را تكذيب میكند، سه صفت را در خود جمع دارد، و ظاهرا چنين است، بدان سبب كه صفات شرّ به همان گونه يكديگر را فرا میخوانند كه صفات خير چنين میكنند، و بدين گونه سوره كريمه تكذيب كنندگان را به ما میشناساند، تا چنان شود كه از صفات ايشان بپرهيزيم و از تكذيب كردن دين در امان میمانيم.
«أَ رَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ- آيا ديدی آن كس را كه تكذيب دين میكند؟» آيا او را شخصا ديدی و صفات او را شناختی؟ و دين به معنی پاداش در روز پاداش است، و بلكه به معنی قرآن و اسلام است، ولی محور هر دين ايمان داشتن به پاداش و مكافاتی است كه به صورت احساس مسئوليت در نفس منعكس میشود، و معنی فراگير دين همين است.
1 795
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحيمِ
أَرَأَيتَ الَّذي يُكَذِّبُ بِالدّينِ
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
آیا کسی که روز جزا را پیوسته انکار میکند دیدی؟
(سوره ماعون، آیه ۱)
سورة #الماعون
1 795
تفسیر 👓 سوره قریش، آیه ۴:
به سبب ايلافی كه به نوبه خود از همسايگی با خانه خدا صورت میگرفت، خدا دو نعمت مهم را برای قريش فراوان ساخت كه يكی ثروتمندی بود و ديگری امنيت، در صورتی كه در سرزمينهايی بیحاصل زندگی میكردند كه ساكنان معدود آن برای زنده ماندن ناگزير از مبارزه بودند و به جنگهايی میپرداختند كه پايانی نداشت، شعار (زيرپوش) ايشان ترس بود و دثار (روپوش) ايشان شمشير، در چنين سرزمين خشك فقير مخاطره آميز خدا برای قريش خوراك و امنيت را فراوان ساخت، پس آيا شايسته آن نبود كه به سپاسگزاری و فرمانبرداری او بپردازند؟
«الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ- خدايی كه به ايشان در گرسنگی خوراك داد و آنان را از ترس در امان نگاه داشت.»
مردم قريش فراموش كردند كه اين همه به فضل رسالت ابراهيمی بود كه در دعای آن تجديد كننده بنای مشرف كعبه تجلی پيدا كرد، دعايی كه در آن به خدا گفت: «رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ». (ابراهيم/ 35)
ولی آنان در تفسير اين نمود (پديده) منحصر به فرد در جزيرة العرب كه قبيله پيوسته گرفتار با جنگها و بحرانهای اقتصادی هولناك بود، خطا كردند، و در مواجهه با اسلام كاری كردند كه سروری ايشان بر جزيره از دستشان خارج شد و پرده داری و نگاهبانی خانه از كفشان بيرون رفت، و خدا مكه را برای پيامبر بزرگوارش محمد- صلّی الله عليه وآله- فتح كرد، و قريش را، پس از آن كه سروران عرب بودند، به صورت بردگان آزاد شده به دست پيامبرش درآورد! به نظر میرسد كه اين سوره كريمه فرصتی طلايی برای قريش فراهم آورد تا نظری را كه نسبت به خود داشت اصلاح كند، و ديگر به مال و متاعی كه دارد فخر نكند، و آن را وسيله سركشی و طغيان و گسترش تباهی در زمين و فخر فروشی و تكبر بر مردم قرار ندهد، ولی قريش نه در زمان نزول آيه از اين فرصت بهره برداری كردند و نه پس از آن، بلكه درباره پيامبر خدا كيد ورزيدند و به محاربه با رسالت او برخاستند، و چون خدا او را بر ايشان مسلط كرد، به اسلام در آمدند، ولی دلهاشان آكنده از كينههای جاهليت بود، و پس از آن در زير پرچم امويان گرد آمدند كه به اسلام رشك میورزيدند، و از آل پيغمبر انتقام گرفتند، و شاعرشان يزيد پسر معاويه پس از كشتن امام حسين- عليه السلام- چنين گفت:
لعبت هاشم بالملك فلا *** خبر جاء و لا وحی نزل
لست من خندف إن لم انتقم *** من بنی هاشم ما كان فعل
(بنی) هاشم با فرمانروايی بازی كرد نه خبری آمد و نه وحيی نازل شد اگر از بنی هاشم درباره آنچه كردهاند انتقام نگيرم، از خندف نيستم بدين گونه بود كه خدا خوارشان كرد و عبرت عبرت گيرندگان قرار داد.
امروز هم اگر اعراب به ثروتها و بزرگيهای خود به دور از رسالتهای خدا فخر كنند، سرنوشتی بهتر از پايان كار قريش و حزب اموی آن نخواهند داشت، ولی اگر به اسلام بنازند، خدا بر شأن ايشان میافزايد و آنان را به شرف برتر و بزرگواری كهن نياكانشان باز خواهد گردانيد.
1 795
الَّذي أَطعَمَهُم مِن جوعٍ وَآمَنَهُم مِن خَوفٍ
همان کس که آنها را از گرسنگی نجات داد و از ترس و ناامنی ایمن ساخت.
(سوره قریش، آیه ۴)
1 795
تفسیر 👓 سوره قریش، آیه ۳:
آيا چه چيز جز همسايگی با خانه خدا آنان را به اين امنيت و ثروتمندی رسانيده بود؟ پس چرا شرك ورزيدند و نسبت به رسالتهای خدا تمرد كردند؟ و آيا جزای نيكی جز نيكی است؟ و آيا اگر فطرت انسان كه سازگار با جزا دادن احسان به احسان است از اين حالت بگردد و سزای احسان را عصيان بداند، جز بدان سبب است كه واژگونگی بزرگی در اين فطرت پديد آمده است؟
«ْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ
- پس میبايستی كه خانه خدای اين خانه را بپرستند.»
برای سپاسگزاری از اين نعمت كه خدا سفرهای زمستانی و تابستانی را برای قريش فراهم ساخته، شايسته است كه صاحب اين خانه را كه محور و مركز ايلاف و وحدت و حضارت ايشان است پرستش كنند، و هر چه همكاری جامعه با محور پيشرفت و تمدن و با اسباب آسايشی و بینيازی خود بيشتر شود، دوام نعمت و افزايش آن بيشتر و بهتر صورت خواهد گرفت.
1 795
فَليَعبُدوا رَبَّ هٰذَا البَيتِ
پس (بشکرانه این نعمت بزرگ) باید پروردگار این خانه را عبادت کنند،
(سوره قریش، آیه ۳)
1 795
تفسیر 👓 سوره قریش، آیه ۲:
«إِيلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْفِ- الفت پيدا كردن ايشان در سفرهای زمستان و تابستان.»
يعنی به فضل خدا با اين سفر انس پيدا كردند، و در زمستان روانه يمن میشدند كه سرزمينی گرم بود، و در تابستان، به سبب آب و هوای معتدل شام، روانه آن سرزمين میشدند.
بعضی گفتهاند كه: زمستان را در مكه میگذراندند و تابستان را در طائف، و اين بيت حكايت از آن میكند:
تشتی بمكة نعمة *** و مصيفها بالطائف
خواه سفر زمستانی و تابستانی به اين سرزمين يا آن سرزمين، يا برای بازرگانی يا خوشگذرانی بوده باشد، در هر حال منعكس كننده سطح زندگی بالايی از شهر نشينی و ثروتمندی بوده است، مگر نه اين است كه هر چه انسان متمدنتر باشد در صدد دست يافتن به وسايل آسايش بيشتر برمیآيد، حتی اگر اين كار مستلزم كوچ كردن از شهری به شهر ديگر بوده باشد؟
1 795
إيلافِهِم رِحلَةَ الشِّتاءِ وَالصَّيفِ
الفت آنها در سفرهای زمستانه و تابستانه (و بخاطر این الفت به آن بازگردند)!
(سوره قریش، آیه ۲)
1 795
تفسیر 👓 سوره قریش، آیه ۱:
پس بايد صاحب اين خانه را بپرستند
آيا آن دو يك سوره است كه بسم اللَّه ميان آنها فاصله شده، يا بسم اللَّه، چنان كه در مصحف أبیّ نقل شده، خود حذف شده است؟ در اين باره گفتارها متفاوت است، و شايستهترين آنها اين است كه- همچون در عموم مصاحف- اينها دو سوره با محتوای نزديك به يكديگر، و- بنا بر بعضی از نصوص- جمع كردن ميان دو سوره در يك نماز جايز است، چه از امام صادق- عليه السلام- روايت شده است كه گفت: «در يك ركعت نماز نمیشود قرائت دو سوره را با هم جمع كرد مگر: الضحی و أ لم نشرح، و أ لم تر كيف و لايلاف قريش را». (مجمع البيان، ج 10، ص 544)
آنچه خدا درباره اصحاب فيل روا داشت، مثال روشنی برای كرامت و شرافت بيت اللَّه الحرام در نزد خداوند متعال بود، و اين كه دعوت تجديد كننده بنای آن ابراهيم خليل- عليه السلام- را اجابت كرد و آن را خانه ايمنی قرار داد، و ميوههای گوناگون را روزی اهل آن ساخت، و اين همه فراهم آورنده شروط مدنيت در كنار آن شد، كه قبيله قريش تمدن و ايلاف خود را در آن جا بنا كرد، و مقدمهای برای تمدن جديد اسلام شد، پس پروردگار ما سبحانه و تعالی همچون ذيلی بر قصه اصحاب فيل گفت:
«لِإِيلافِ قُرَيْشٍ- (هلاك كردن اصحاب فيل) برای خير قريش و ايجاد الفت ميان آنان بود.»
گفتهاند كه معنای آيه آن است كه: از آن روی با اصحاب فيل چنين كرديم كه با مكه الفت و انس پيدا كنند و برای قريش سفر كردن به شام و يمن ميسر شود. و بعضی ديگر گفتهاند كه اين سوره مستقل است و سخن در آن از سر گرفته شده است، هر چند- از لحاظ معنی و محتوی- مكمل چيزی است كه در سوره پيش آمده، و معنای آن اين است كه: خدا برای قريش امنيت فراهم آورد تا در زمستان و تابستان بتوانند به مسافرت بپردازند.
ايلاف را به ايجاد و الفت و انس معنی كردهاند، و از ازهری نقل كردهاند كه آن را به معنی حفظ كردن و در پناه گرفتن معنی كرده است، چه از اين راه خدا فرصت بازرگانی را برای قريش فراهم آورد، و روابط نيكو ميان ايشان و قبايل ديگر عرب فراهم آورد، و به اعتبار قرار گرفتن ايشان در جوار خانه خدا هيبت و شكوهی برای آنان در نظر ديگران به وجود آمد.
اصل معنی ايلاف هر چه بوده باشد، در آن اشارهای به مفهوم شهر نشينی و تمدن است، چه كلمه تمدن از مدينه (شهر) مشتق است، و ايلاف به نوبه خود يادآور در كنار يكديگر بودن در مكان واحد است، حضارت (تمدّن) نيز مشتق از حضور مردمان در جوار يكديگر است، در صورتی كه ايلاف دلالت بر حضور و علاوه بر آن انس و الفت داشتن در كنار يكديگر است، و معروف است كه تآلف مهمتر از حضور محض است، و خدا آن را نعمتی بزرگ شمرده و در خصوص آن چنين گفته است: وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ. (الانفال/ 63)
قريش قبيلهای از اعراب بود كه در آن مقدمات تمدن و مدنيّت بر اثر قرار گرفتن در يك منطقه سوق الجيشی مهم به وجود آمده بود، و نيز امنيتی داشت كه اشتغال به بازرگانی و بر اثر آن فرصت دست يافتن به ارتباطات فرهنگی را امكان پذير میساخت.
در آن شك نيست كه همه اين فرصتها جز به بركت بازماندهای از آثار وحی و ميراثی از دين حنفی ابراهيمی فراهم نمیآمده است، و بنا بر نصوص شرعی:
پيامبر- صلّی الله عليه وآله- از نژادی پاكيزه و يكتاپرست بود كه جاهليت با شرك خود به آن آسيبی نرسانده بود.
كلمه قريش از «قريش» به معنی مال مشتق است، بدان سبب كه كار مردم قريش تجارت بود، و تقريش به معنی كسب كردن است، و به قولی ديگر:
ريشه كلمه از گرد هم جمع شدن است، و تقرّشوا يعنی با يكديگر اجتماع كردند، و از آن روی بدين نام خوانده شدند كه قصیّ بن كلاب آنان را در حرم جمع كرد، چنان كه در اين بيت آمده است:
أبونا قصیّ كان يدعی تجمعا *** به جمع اللَّه القبائل من فهر
به گفتهای ديگر لفظ قريش از ماهی به نام قرش گرفته شده كه در دريا از همه جانوران آن بزرگتر است و قريش نيز در ميان قبايل عرب از همه بزرگتر بوده است.
اسم و ريشه آن هر چه بوده، بايد گفت كه قبايل منسوب به آن نضر بن كنانة بن خزيمة به اين نام خوانده میشده است.
و بعضی داستانی را نقل میكنند كه منعكس كننده آغاز توجه و اهتمام افراد اين قبيله به كار بازرگانی در زمان عمرو بن عبد مناف، (القرطبی، ج 20، ص 204 و 205) است و سبب آن را يك قحطی دانستهاند كه قبيله گرفتار آن شد و همان مقدمه اين امر بود كه روابط اجتماعی بهتری با يكديگر پيدا كنند.
1 795
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحيمِ
لِإيلافِ قُرَيشٍ
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
(کیفر لشکر فیلسواران) بخاطر این بود که قریش (به این سرزمین مقدس) الفت گیرند (و زمینه ظهور پیامبر فراهم شود)!
(سوره قریش، آیه ۱)
سورة #قریش
1 795
تفسیر 👓 سوره فیل، آیه ۵ - بخش ۲:
آن زير ابر پنهان بود، و چنان مینمود كه با ايشان سخن میگويند و جانهاشان احساس آن داشت كه نزديك است عذابی برايشان نازل شود، و چون سپيده صبح دميد به سراغ فيل رفتند تا او را به جانب مكه روانه سازند، و فيل از اين كار خودداری كرد، و چون با زدن به آزارش پرداختند خود را بر زمين افكند، و چندان در اين كار مشغول بودند تا دميدن خورشيد نزديك شد، و آن گاه روی فيل را به سوی يمن گرداندند و ناگهان به شتاب به راه افتاد، و بار ديگر آن را به جای اول باز گرداندند و چون خواستند به جانب مكه روانهاش سازند دوباره بر جای خود سخت ايستاد، و در اين هنگام كه خورشيد بر آمده بود پرندگان با سنگهايی در چنگ و منقار بر سر ايشان پديدار شدند و هيچ سنگی بر شكمی فرونمیافتاد مگر اين كه آن را میشكافت، و بر هيچ استخوانی اصابت نمیكرد جز اين كه آن را میشكست، و ابو يكسوم آهنگ باز گشت به يمن كرد، بدان سبب كه سنگی به او اصابت كرده بود، و هر چه نزديكتر به جايگاه خود میشد ناراحتی او شدت میيافت، و چون به خانه خود رسيد، سينه و شكم او شكافته شد و به هلاكت رسيد، و از اشعريان و خثعم هيچ كس آسيبی نديد، و عبد المطلب رجز خوانی میكرد و در حق دشمنان چنين میگفت:
يا رب لا ارجو لهم سواكا *** يا رب فامنع منهم حماكا
ان عدو البيت من عاداكا *** انهم لم يقهروا قواكا (مجمع البيان، ج 15، ص 540)
پروردگارا برای ايشان جز تو اميدی ندارم پروردگارا، پاسداری خود را از ايشان بازدار دشمن خانه كسی است كه با تو دشمنی میكند آنان نتوانستند نيروهای تو را مقهور سازند.
1 795
تفسیر 👓 سوره فیل، آیه ۵ - بخش ۱:
چنان مینمايد كه آبله بر ياختههای بدنشان تأثير میكرده و آنان را به صورت خس و خاشاك در میآورده است.
«فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ- پس آنان را به صورت كاه خورده شده در آورد.»
گفتند: خدا آنان را همچون برگهايی در آورد كه چارپايان خورده و پس از آن همچون سرگين از بدن خود خارج كرده باشند. و بعضی ديگر گفتهاند كه عصف مأكول برگی است كه مغز آن خورده و پوست آن بر جای مانده باشد.
داستان اصحاب فيل
مردم قريش به قصه اصحاب فيل توجه فراوان پيدا كردند، و اين واقعه را سبب تسلط پيدا كردن بر ساكنان جزيره قرار دادند، و به همين سبب آن را آغاز تاريخ خود ساختند و چون، بنا بر مشهورترين روايت، ولادت پيامبر اسلام- صلّی الله عليه وآله- در همين سال بود، به آن رنگ دينی دادند و از تفاصيلی در اين باره ياد كردند كه ميان آنها اختلاف فراوان وجود دارد، و ما از آنها در اين جا ياد میكنيم: در مجمع البيان چنين آمده است:
راويان در اين باره اجماع دارند كه پادشاه يمنی كه قصد ويران كردن كعبه داشت، ابرهة بن الصّباح الأشرم بود، و به قولی كنيه أبو يكسوم داشت، ابرهه كعبهای در يمن بنا كرد و قبههايی از طلا برای آن فراهم آورد، و مردم كشور خود را به حج گذاشتن بر آن خانه فرمان داد تا مقامی چون بيت الحرام پيدا كند، و ديگر اين كه مردی از بنی كنانة به راه افتاد و چون به يمن رسيد، در آن خانه نشست و قضای حاجت كرد، و سپس ابرهه بر آن گذشت و از آنچه شده بود آگاه شد و گفت: چه كس جرأت بر اين جسارت كرده است؟ سوگند به نصرانيت خودم كه آن خانه را ويران خواهم كرد تا ديگر هيچ كس به حج آن نرود، و فيل را فرا خواند، و همراه پيروان خود از اهل يمن به قصد خراب كردن كعبه به راه افتاد، و بيشتر پيروان او از قبايل عكّ و أشعرون و خثعم بودند، و چون مقداری از راه را پيمود، مردی از بنی سليم را به خواندن مردمان برای حج خانهای كه خود بنا كرده بود روانه ساخت، و مردی از بنی كنانة كه با اين مرد رو به رو شد او را كشت، و همين امر كينه ابرهه را شديدتر ساخت و راهنمايی از اهل طائف برای خود برگزيد، و مردی از هذيل را به نام نفيل همراه او كردند، و بدين گونه راه پيمودند تا به مغمّس رسيدن و پياده شدند كه فاصله آن تا مكه شش ميل بود، و پيشقراولان خود را به مكه فرستادند، و مردم قريش به كوهها گريختند و گفتند كه ما توان جنگيدن با اينان را نداريم، و در مكه كسی جز عبد المطلب بن هاشم باقی نماند كه كار آب رسانی به زائران كعبه با او بود، و شيبة بن عثمان به عبد الدّار كه پرده داری كعبه را داشت، و عبد المطلب دو بازوی دو طرف چارچوب در خانه كعبه را به دست گرفت و گفت:
لا همّ ان المرء يمنع رحله فامنع حلالك *** لا يغلبوا بصليبهم و محالهم عدوا محالك (الحلال يعنی گروهی كه جايی را اشغال میكنند، و محال يعنی تدبير و نيرو)
لا يدخلوا البلد الحرام إذا فأمر ما بدا لك
خدايا! هر كس خانه خود را حفظ میكند، پس از اينان كه قصد خانهات كردهاند جلوگيری كن، نمیتوانند كه با صليب و تدبير و نيروی خود دشمنانه بر نيرو و تدبير تو پيروز شوند، نبايد به شهر محترم تو درآيند، پس به هر چه خواستار آنی فرمان بده.
پيشقراولان ابرهه به چار پايانی از قريش دست يافتند كه از جمله آنها دويست شتر از عبد المطلب بن هاشم بود، و چون خبر آن به وی رسيد، از مكه بيرون آمد تا به پيشتازان ابرهه رسيد- و حاجب ابرهه مردی از اشعرون بود كه عبد المطلب را میشناخت- و برای او اجازه ديدار ابرهه را خواستار شد، و به او گفت: ای شاه! سرور قريش كه آدميان آن را در قبيله و وحش آن را در كوه خوراك میدهد به نزد تو آمده است، گفت او را به نزد من آر- و عبد المطلب مردی تنومند و زيبا بود- و چون ابو يكسوم او را ديد، روا نداشت كه وی را در پايين تخت خود بنشاند، و نيز از اين كراهت داشت كه او را در كنار خود بر تخت بنشاند، پس از تخت فرود آمد و بر زمين نشست و عبد المطلب را در كنار خود نشاند و گفت: چه حاجتی داری؟ و او گفت كه حاجت من باز پس گرفتن دويست شتر است كه كسان تو آنها را بردهاند، ابو يكسوم گفت: به خدا كه ديدار تو مرا خوش آمد، ولی چون با تو سخن گفتم در نظرم كوچك شدی، و او گفت: چرا ای پادشاه؟ گفت: بدان سبب كه من به خانه بزرگی و عظمت شما در ميان عرب، و فضيلت شما در ميان مردم و شرفتان بر ديگران، و دينی كه به آن عبادت میكنيد آمدم تا آن را بشكنم، و از تو دويست شتر از دست رفت و چون خواستم كه حاجت خود را بگويی، خواستار شتران خود شدی و سخنی از خانه نگفتی! پس عبد المطلب به او گفت: ای شاه! من با تو درباره مال خودم سخن گفتم، و اين خانه را خانه خدايی است كه از آن محافظت میكند، و مرا با آن كاری نيست، و اين سخن ابو يكسوم را به هراس انداخت و فرمان داد كه شتران عبد المطلب را به او باز گردانند، سپس بازگشت و شبی را گذراند كه ستارگان …
ادامه تفسیر
1 795
فَجَعَلَهُم كَعَصفٍ مَأكولٍ
سرانجام آنها را همچون کاه خوردهشده (و متلاشی) قرار داد!
(سوره فیل، آیه ۵)
1 795
تفسیر 👓 سوره فیل، آیه ۴:
پس از آن كه پرندگان همچون ابری سياه بر بالای سر ايشان پراكنده شدند، به ريختن سنگهای كشندهای بر سر آنان پرداختند. گفتهاند كه هر مرغ سه پاره سنگ با خود داشت: يكی در منقار و دو تا در دو چنگال، و چون سنگ بر جايی از بدن میافتاد در آن فرو میرفت و از نقطه مقابل آن خارج میشد، و مثلا اگر بر تارك سر كسی قرار میگرفت، از مخ میگذشت و پس از گذشتن از سراسر طول تنه از نشيمنگاه او بيرون میرفت. و بعضی گفتهاند كه بر جای فرو افتادن سنگ تاول آبله به وجود میآمد، و به گفته ابن عباس: چون سنگ با يكی از ايشان اصابت میكرد، در محل افتادن آن ورمی پديد میآمد و اين آغاز مبتلا شدن آن شخص به آبله بود.
«تَرْمِيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ- میافكند بر ايشان سنگی از سجّيل (سنگ گل).»
گفتهاند كه سجيل يعنی سنگی فراهم آمده از گل پخته شده به آتش جهنّم، و بعضی گفتهاند كه اصل سجيل كلمه سجّين به معنی سخت است كه نون آن به لام تبديل پيدا كرده است، و اگر كلمه معرّب باشد بعيد نيست كه چنين بوده باشد، و بعضی ديگر سجيل را از سجل به معنی نوشتن گرفتهاند و میگويند كه اين عذاب برايشان نوشته و مسجل شده بوده است، و تأويل نخستين به حقيقت نزديكتر است.
شايد سنگ زهرآلود يا آلوده به ميكروب بيماريهای كشنده همچون آبله بوده است كه در تفاسير آمده، و نيز در حديثی به جا مانده از امام باقر- عليه السلام- درباره قومی كه راهزنی میكردند و به كارهای زشت میپرداختند آمده است: «...
با هر پرنده سه سنگ بود: دو تا در چنگالهايش و يكی در منقارش، كه بر آنان میافكندند و در نتيجه آنان را به بيماری آبله مبتلا میكردند و خدای عز و جل بدين گونه ايشان را میكشت، و پيش از آن مرغی بدان گونه و آبله نديده بودند». (نور الثقلين/ ج 5، ص 672)
1 795
تَرميهِم بِحِجارَةٍ مِن سِجّيلٍ
که با سنگهای کوچکی آنان را هدف قرارمیدادند؛
(سوره فیل، آیه ۴)
1 795
تفسیر 👓 سوره فیل، آیه ۳:
شك در آن نيست كه بزرگترين حادثهای كه برای ايشان پيش آمد و از حمله آنان به مكه جلوگيری كرد، پرندگانی ناشناخته بود كه- به گفته تاريخ- از طرف دريا به سوی ايشان به پرواز درآمدند و سنگهای كشندهای را بر سرشان فرو ريختند.
«وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ- و پرندگانی را گروه گروه بر سر ايشان فرو فرستاد.»
پرندگان درست به بالای سر ايشان رسيدند، و گروه گروه دنبال يكديگر روان بودند، و همين كيفيت پرواز مرغان است كه كلمه ابابيل را به آن تفسير كردهاند و يعنی اين كلمه را «با هم» و «در پی يكديگر» و «به صورت پراكنده» كه از جاهای مختلف میرسيدند دانستهاند. و اصل كلمه ابابيل از اين عبارت گرفته شده كه: «فلان يؤبل علی فلان» يعنی از آن بزرگتر و بيشتر است، و از أبل اشتقاق پيدا كرده است.
