en
Feedback
حآش

حآش

Open in Telegram

حیف و کاش. برای گفتن آن‌چه ناگفتنی‌ست: http://t.me/HidenChat_Bot?start=117788046

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
470
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
از صبح پنج وعده خواببده‌م. از صبح هیچ گوهی رو پنج وعده نخوردم ها اما پنج بار خوابم نمی‌اومد و خوابیدم.

دلم خواست اسم پسرم رو بذارم آسمان.

مدارس به علت آلودگی هوا یک هفته تعطیلی شد.
مدارس به علت آلودگی هوا یک هفته تعطیلی شد.

یکی از رفقام تازه کات کرده بود و سر همین به سرش که می‌زد شروع می‌کرد کشتی گرفتن با هر کی دم دستش بود. کوه بودیم که دیدم شروع کرده کشتی گرفتن با دو تا دوست دیگه‌ش. اون‌ها احتمال زیاد از دلیل این حرکتش آگاه نبودن. بعد از کتک‌کاری با اون‌ها اومد سمت من. راحت می‌تونست بزنه منو. باید خودم رو آماده می‌کردم برای دفاع جانانه یا هجومی غافل‌گیرکننده. فرصتم کم بود و تصمیم‌گیری سخت. تا رسید نزدیکم بی‌اراده بغلش کردم. هر سه وسط دعوا متعجب سکوت کردن. بعد از چند ثانیه با حالت تمسخر خندیدن. من تو مسابقه‌ی کشتی دوستانه هم انگار توان تهاجم ندارم. و این خشم هرروزه‌ی تخلیه نشده معلوم نیست در آینده تبدیل به چه جنون و مرضی بشه. البته اگر آینده‌ای در کار باشه.

چشم‌هات مثل قنات به عمق زمین راه دارم #ماکان_اشکواری

داشتم آهای خبردار همایون رو می‌خوندم. گفت نخون انرژی منفی تولید می‌کنی. روان‌شناسی زرد و مثبت‌اندیشی و عرفان همینه. با فریب ذهن می‌خواد واقعیت رو انکار کنه.

نمی‌تونم. نمی‌کشم.

یه جاهایی دچار تردید می‌شدم که نکنه نتیجه نده. اما با دومین اعدام اون هم در ملا عام بیش از پیش مطمئن شدم وارد مسیر بی‌بازگشتی شدیم.

_ می‌خوای بری اینستا چی کار؟ + می‌خوام با آگاهی از اخبار فاجعه‌ی روز روانم رو خراشی عمقی بدم.

لعنت به اول و آخرتون

‏ساعت هفت صبح به خانواده‌ی ‎#مجیدرضا_رهنورد زنگ زدن، بیدارشون کردن گفتن برید بهشت‌ رضا قطعه ۶۶، بچه‌تون رو اعدام کردیم و خودمون خاکش کردیم. #مهسا_امینی @t1500tasvir

رفیقم زورم کرد برای به‌تر شدن حالم برقصم. رقصیدم. نصفه موند. نشد. نچسبید. فکر می‌کردم سر حالم بیاره اما نیاورد.

ناخودآگاهم نه می‌ذاره بخوابم و نه می‌ذاره دست ببرم سمت نوشتن.

من دلم می‌خواد بالا بیارم تو چشم‌هات ستاره‌‌ای شده؟ 😂

می‌دونستم یکی از شاگردهام کافه کار می‌کنه. بی‌هوا رفتم بهش سر بزنم و با هم گپ بزنیم. چای سفارشی دادم اما از روی مرام دو تا سفارش آورد که دومی‌ش همین ترکیب خوش‌مزه به خلاقیت خودش بود. منتها خسرو جان تو که می‌دونستی معده‌ت کمی به قهوه حساسه! تازه شانس آوردی مضطرب نشدی!

مثل سگ دارم زور می‌زنم خوابم ببره و نمی‌بره. هم‌زمان کمی حالت تهوع هم دارم. چرا؟ چون ترکیب شیر و هات‌چاکلت و دابل اسپرسو خوردم امروز :)

شاید هم تو خیلی عن بودی: https://t.me/Deltang/48524

قبلا تبلیغات پروکسی معمولا یا قمار بود یا چیز میزهای سکسی. "دریل بتن‌کن" چیه می‌آری آخه مرد حسابی؟

تو نامه نوشته: "من منتظرم که این عزیزکم بلند شه." و عزیزکش من بودم. 🥺

زنگ زدن می‌گن خسرو نمی‌خواد زن بگیره؟ یه دختر خوب دارید. گفتم بگید پسر خوب نداریم. مامانم گفت وا تو مگه چته؟ گفتم عاقلم عاقل.