AUSTRO LIBERTARIAN
Open in Telegram
لسهفر به این معنی است: بگذارید افراد انتخاب کنند که چگونه میخواهند در تقسیم کار اجتماعی شرکت کنند و بگذارید خودشان تعیین کنند که آنتروپرنرها چه چیزی باید تولید کنند. 👤لودویگ فون میزس کانال مطالعه: @LibertyReader
Show more3 340
Subscribers
-224 hours
+157 days
+10030 days
Posts Archive
3 341
در ۸ سپتامبر ۲۰۲۲، یک عملیات مشترک و گستردهی پلیس در منطقهی "لوس والس دل توی" در ایالت میراندای ونزوئلا آغاز شد. سازمانهای غیردولتی مستقل گزارش دادند که این عملیات به ۲۳ مورد اعدام فراقانونی (کشتار خودسرانه) انجامیده است. همچنین، بستگان کشتهشدگان ادعا کردند که پلیس اعضای خانوادهی آنها را بهطور خودسرانه اعدام کرده است.
شاهدان عینی و خانوادههای قربانیان شهادت دادند که مأموران امنیتی بدون حکم قضایی شبانه وارد خانهها شدند، مردان جوان را در برابر چشمان خانواده یا پس از انتقال به اتاقهای دیگر از فاصله نزدیک تیرباران کردند و سپس با جاگذاری اسلحه و ضبط تلفنهای همراه، صحنهسازی دروغین «تبادل آتش» به راه انداختند؛ در مقابل، نهادها و هیئت حقیقتیاب سازمان ملل متحد با استناد به این الگوها تأکید کردند که این کشتارها درگیری واقعی با تبهکاران نبوده، بلکه «اعدامهای فراقانونی سیستماتیک» و نقض فاحش حقوق بشر توسط ساختار امنیتی ونزوئلا برای ارعاب، حذف بدون دادگاه و کنترل خشونتبار محلههای فقیرنشین است.
کمونیسم یعنی همین.
@austro_libertarian
3 341
در اوایل دهه ۱۹۷۰، مورای راتبارد سؤالی را مطرح کرد که اکثر اندیشمندان سیاسی هرگز آن را بهطور جدی در نظر نمیگیرند: اگر دولت را لغو کنیم چه میشود؟
پاسخ او نه هرج و مرج یا آنارشی به معنای رایج، بلکه جامعهای بود که کاملاً بر پایهی مالکیت خصوصی، مبادلهی داوطلبانه و رقابت بنا شده است.
راتبارد، اقتصاد اتریشی (پراکسئولوژی میسز و نظم خودجوش هایک)، حقوق طبیعی لاک و آنارشیسم فردگرای رادیکال آمریکایی لایسندر اسپنر و بنجامین تاکر را با هم ادغام کرد و اولین نظریهی کاملاً شکلگرفته از جامعهی بدون دولت را ارائه داد: آنارکو-کاپیتالیسم.
راتبارد در کتابهای برجستهی خود «به سوی آزادی نو» (۱۹۷۳) و «اخلاق آزادی» (۱۹۸۲) اثبات کرد که هر یک از کارکردهای مشروع دولت – حفاظت از شخص و دارایی، حل و فصل اختلافات، و حتی دفاع ملی – میتواند توسط شرکتهای خصوصی رقیب در یک بازار آزاد، کارآمدتر و اخلاقیتر ارائه شود. تمام تعاملات بر یک قانون ساده استوار خواهد بود: اصل عدم تجاوز – هیچکس حق ندارد علیه شخص دیگری یا دارایی که بهطور عادلانه به دست آورده است، خشونت آغازین را اعمال کند. دادگاهها، پلیس و سازمانهای دفاعی، همانند هر صنعت دیگری، بر اساس قراردادهای داوطلبانه و اعتبار عمل خواهند کرد.
راتبارد نشان داد که دولت، یک شر ضروری نیست، بلکه انحصاری از اجبار است که لزوماً حقوق را نقض کرده و بازار را مختل میکند. یک جامعهی واقعاً آزاد، هرج و مرج نیست – بلکه بالاترین تجلی تمدن است، جایی که افراد مالکیت کامل بر خود را حفظ میکنند و صرفاً از طریق رضایت با یکدیگر تعامل دارند.
آنارکو-کاپیتالیسم، پایدارترین و سازشناپذیرترین نتیجهی سنت لیبرال کلاسیک است: اگر آزادی فردی و مالکیت خصوصی واقعاً غیرقابل تعرض باشند، دولت هیچ توجیه اخلاقی یا اقتصادی برای بودن ندارد.
@austro_libertarian
3 341
چنین روزی، در ۷ سپتامبر ۲۰۱۱، رژیم سوسیالیستی بعثی سوریه با تانک و نیروهای پیاده به شهر حمص حمله کرد. گزارشهایی از تیراندازی بیهدف در چندین محله منتشر شد و نزدیک به ۳۶ غیرنظامی کشته شدند.
@austro_libertarian
3 341
جمهوری ونیز در طول یازده قرن ثابت کرد که شکوفایی و رفاه، نه حاصل کشورگشایی که ثمرهٔ تجارت است؛ نه در گرو بازتوزیع ثروت، بلکه در پناه حکومت قانونِ خللناپذیر.
ونیز با هیچ موهبت دندانگیری آغاز نکرد؛ نه دشتهای حاصلخیزی داشت، نه چوب و جنگلی، و نه ذخایر معدنی. ساکنان اولیه در سال ۶۹۷ میلادی از چنگ سپاهیان آتیلا گریختند و به مردابهای خلیج آدریاتیک پناه بردند؛ جایی که شهرشان را بر فراز پایههای چوبی بنا کردند. جغرافیا به آنها موهبتِ انزوا را بخشید؛ پناهگاهی دور از دسترس لُردهای غارتگر فئودال که سرزمین اصلی اروپا را میبلعیدند. ونیزیها نیز از این انزوا با هوشمندی تمام بهره بردند.
اما شالودههای نهادی از جغرافیا هم حیاتیترند. ونیز در حدود سال ۱۰۰۰ میلادی سازوکار «کولگانزا» (Colleganza) را پایهگذاری کرد؛ شکلی نخستین از «شرکتهای با مسئولیت محدود» که در آن، یک طرف سرمایه را تأمین میکرد و طرف دیگر نیروی کار و مهارت دریانوردی را. سود نیز بر اساس قرارداد تقسیم میشد. هیچیک از طرفین برای ورود به این بازی نیازی به پیوندهای خانوادگی یا تبار اشرافی نداشتند. سرمایه به پربازدهترین مقصد خود میرسید، چرا که این خودِ افراد بودند که مسیر آن را تعیین میکردند، نه دیوانسالاران دولتی؛ و بازارهای سرمایه دقیقاً همینگونه کار میکنند.
کارگاه کشتیسازی «آرسنال» که تا سدهٔ چهاردهم میلادی روزانه یک کشتی جنگی مجهز تحویل میداد، نه بر پایهٔ رانت و حامیپروری سیاسی، بلکه تحت انضباط سفتوسختِ قراردادی اداره میشد. بازرگانان ثروت خود را نسلبهنسل روی هم انباشتند، زیرا حقوق مالکیت چنان استوار و تضمینشده بود که افقهای زمانی بلندمدت را توجیه میکرد. دوکات طلای ونیز که نخستین بار در ۱۲۸۴ میلادی ضرب شد، وزن و عیار خود را تا ۵۰۰ سال دستنخورده حفظ کرد. وقتی پولِ شما نیمهزاره ارزشش را حفظ کند، تاجران در سراسر مصر، ایران و شامات آن را بیچکوچانه میپذیرند؛ در واقع، «پول سالم و پایدار» خودِ سیاست تجاری ونیز بود.
اما فروپاشی جمهوری درست از لحظهای آغاز شد که دست از این شالودهها کشید. انحصارات غلات، وامهای اجباریِ تحمیلشده بر شهروندان ثروتمند و مقررات سفتوسخت اصناف که نفس رقابت را برید، همگی دستبهدست هم دادند تا منابع را از چنگ تاجران مولد درآورده و به جیب رانتخوارانِ متصل به قدرت بریزند. هنگامی که ناپلئون در ۱۷۹۷ سررسید، ونیز عملاً هیچ مقاومتی از خود نشان نداد. امپراتوریِ بناشده بر پایهٔ مبادلهٔ داوطلبانه، وقتی حکمرانانش یک قرن را صرف نابودی همان شرایطی کرده باشند که مبادله را ارزشمند میساخت، هرگز تاب بقا نخواهد داشت.
@austro_libertarian
3 341
چنین روزی، در ۶ سپتامبر ۱۹۸۸، حزب بعث عرب سوسیالیست صدام حسین، پس از پایان کارزار انفال، «عفو عمومی» را برای همه شهروندان کرد اعلام کرد. هزاران خانواده خود را به ارتش عراق تسلیم کردند؛ اما بهجای آزادی، همه داراییهایشان مصادره شد و مردان بالغ و نوجوانان پسر را به گودالهایی دورافتاده در دل کویر بردند تا بیدرنگ و خارج از روال قانونی توسط جوخههای آتش اعدام شوند.
@austro_libertarian
3 341
پنج اصلِ یک جامعه آزاد
۱. حاکمیت قانون
ما تحت حکمرانیِ قانون هستیم، نه ارادهٔ خودسرانهٔ کسانی که قدرت را قبضه کردهاند.
قوانین باید معلوم، کلی و بهطور مساوی اعمال شوند. حاکم و محکوم، هر دو برابرند.
پرسش این نیست که «تو کیستی؟»؛ پرسش این است که «قانون چه میگوید؟».
۲. مالکیت خصوصی
مالکیت به استقلال، عینیت میبخشد.
تواناییِ داشتنِ خانه، حفظِ ثمرهٔ کار، ساختنِ کسبوکار و اختیارِ مطلق بر آنچه از آنِ شماست، عرصهای از زندگی میآفریند که در آن نه دولت و نه همسایه، هیچکدام سرور نیستند.
بدون مالکیتِ امن، آزادی تنها «با اجازه» معنا مییابد.
۳. رضایتِ حکومتشوندگان
دولت برای مردم وجود دارد، نه مردم برای دولت.
دریافتِ درخشانِ «لاک» این بود که اقتدارِ سیاسی، امانتی است در دستِ دولت: دولت برای صیانت از جان، آزادی و داراییِ ما پدید آمده و مشروعیتِ آن در نهایت بر پایهٔ رضایتِ ماست.
قدرت، امانت است، نه ملکِ طلق.
۴. دولتِ محدود
نیاتِ نیک، قدرتِ نامحدود را ایمن نمیسازد.
از اینرو، قانونِ اساسیِ آزاد، قدرت را از طریق قانون مهار کرده، اقتدار را میان نهادها تقسیم میکند، دولت را به زیر تیغِ نظارت میکشد و دادگاههای مستقل فراهم میآورد تا بتوان اقدامات دولت را به چالش کشید.
آزادی، وابسته به حاکمانِ نیک نیست؛ آزادی در گروِ محدودیتهایی است که حتی در دورانِ حاکمانِ بد نیز پابرجا میمانند.
۵. آزادیِ فردی
نقطهٔ عزیمتِ یک جامعهٔ آزاد این است که فرد، ذاتاً آزاد است.
دولت این آزادی را اعطا نمیکند. هرگاه دولت بخواهد این آزادی را محدود کند، باید بتواند برای آن «مجوز قانونی» ارائه دهد.
آزادی، قاعده است و محدودیت، نیازمندِ توجیه.
این اصول، یکدیگر را تقویت میکنند:
آزادیِ بدون قانون، ناامن میشود.
قانونِ بدون محدودیت، به استبداد بدل میگردد.
مالکیتِ بدون قانون، نمیتواند مصون بماند.
دولتِ بدون رضایت، مشروعیتش را از دست میدهد.
و قدرتِ بدون مهار، همگی را تهدید میکند.
حاکمیت قانون. مالکیت. رضایت. دولت محدود. آزادی فردی.
اینها اشیاءِ موزهای یا کنجکاویهای تاریخی نیستند.
اینها «معماریِ یک جامعهٔ آزاد» هستند.
و هر نسلی باید آنها را دریابد؛ وگرنه از دستشان خواهیم داد.
@austro_libertarian
3 341
چنین روزی، در پنجم سپتامبر ۱۹۵۱، آخرین موج جابهجایی کولاکها از لیتوانی آغاز شد؛ با این توجیه که آنها علیه مزارع اشتراکی “اقدامات خصمانه” انجام میدهند (البته این اقدامات در واقع چیزی جز مهارتِ بیشتر در کشاورزی نسبت به همسایگانشان نبود). طی سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۵۱، میلیونها نفر از این طبقه به اردوگاهها تبعید شدند که نتیجهی آن مرگ صدها هزار نفر بود.
کمونیسم یعنی همین.
@austro_libertarian
3 341
Repost from Finance & Economics
📕 تجدید چاپ
مشکل سوسیالیسم
👤 تامس دی لورنزو
✍️ ترجمه: محمدحسن وکیلی
این کتاب برای برخی به عنوان مقدمۀ آشنایی با #سوسیالیسم و #سرمایهداری عمل میکند، برای دیگران یک یادآوری تاریخی و منبعی مفید برای معرفی تمام مشکلات سوسیالیسم و چگونگی تهدید جوامع آزاد با سوسیالیسم است.
درطول این کتاب بررسی میکنیم که چگونه برابریخواهی با طبیعت انسان در جنگ است؛ چرا در نظامهای سوسیالیستی بسیاری از فاسدترین افراد به قدرت میرسند؛ چرا فاشیسم فقط شکل دیگری از سوسیالیسم است؛ چگونه موفقیت سوسیالیسم اسکاندیناوی افسانهای بیش نیست...
🔗 لینک خرید کتاب
◽️@utfinance◽️
#تامس_دیلورنزو
#مشکل_سوسیالیسم
3 341
اندر احوالات حقوق مالکیت
بدون حق مالکیت، هر آزادی دیگری مشروط میشود. ممکن است «آزاد» باشید که سخن بگویید، کار کنید، خلق کنید، داد و ستد کنید یا به دنبال خوشبختی باشید؛ اما اگر کسی حق داشته باشد آنچه را که با رنج و زحمت به دست آوردهاید تصاحب کند، نحوهی استفادهتان از آن را دیکته کند، یا بدون رضایت شما آن را از چنگتان درآورد، در واقع آن شخص بر وقت و انرژی شما حکمرانی میکند.
حق مالکیت صرفاً دربارهی تملکِ اشیاء نیست؛ این حقوق، خطِ مرزیِ میان زندگی شما و اقتدار دیگران را ترسیم میکنند. بدون این مرز، آزادی چیزی جز یک «اجازهنامهی موقت» نیست.
@austro_libertarian
3 341
چنین روزی، در چهارم سپتامبر ۱۹۸۹، نخستین «تظاهرات دوشنبهها» در لایپزیگ آلمان شرقی آغاز شد؛ حرکتی که خواستار اصلاحات سیاسی از رژیم کمونیستی حاکم بود. این فشارها در نهایت به استعفای اریش هونکر در ماه اکتبر و سقوط دیوار برلین در نوامبر همان سال انجامید.
@austro_libertarian
3 341
+1
چنین روزی...
در سوم سپتامبر ۲۰۱۲، فعالان گزارش دادند که حملات هوایی رژیم سوسیالیست بعث در سوریه، منجر به کشته شدن ۶۰ غیرنظامی در حلب شده است؛ همچنین در منطقه “حراک”، بیش از ۴۰ جسد کشته شده از طریق اعدامهای خودسرانه کشف شد.
.........
در سوم سپتامبر ۱۹۱۸، روزنامه پروپاگاندای شوروی، “ایزوستیا”، رسماً آغاز “ترور سرخ” را اعلام کرد. این روزنامه در گزارش خود از اعدام صدها گروگان در پتروگراد خبر داد و خواستار اعمال خشونت علیه هر کسی شد که “ضدانقلابی” قلمداد میشد.
@austro_libertarian
3 341
نگاهی کوتاه به تاریخچه بانک مرکزی
بانکداری مرکزی هرگز برای تثبیت اقتصادها طراحی نشد. این نهاد برای تثبیت دولتهایی طراحی شد که بیش از درآمدهای مالیاتیشان هزینه میکردند. بانک انگلستان در سال ۱۶۹۴ با یک تراکنش سرراست آغاز به کار کرد: کنسرسیومی از بانکداران خصوصی مبلغ ۱.۲ میلیون پوند به ویلیام سوم برای تأمین مالی جنگش علیه فرانسه وام دادند و در ازای آن حق انتشار اسکناس در برابر آن بدهی را دریافت کردند. این الگو در همان روز نخست تثبیت شد. بدهی عمومی و خلق پول به عنوان یک بسته واحد از راه رسیدند.
فدرال رزرو همان الگو را تکرار کرد، اما با بازاریابی بهتر. کنگره قانون فدرال رزرو را در سال ۱۹۱۳ تصویب نمود که به عنوان سدی در برابر هراسهای بانکی که قرن نوزدهم را گرفتار کرده بود به عموم عرضه شد. فدرال رزرو فاجعهبارترین فروپاشی بانکی در تاریخ آمریکا را در سالهای ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۳ رقم زد؛ واقعهای که به دنبال آن انقباضی رخ داد که تقریباً یکسوم حجم پول را تحت نظارت مستقیم خود این نهاد نابود ساخت. میلتون فریدمن این موضوع را به شکلی موشکافانه در کتاب «تاریخ پولی ایالات متحده» مستند کرده است. نهادی که برای جلوگیری از هجوم به بانکها ایجاد شده بود، خود بر بدترین هجومهای بانکی در تجربه ثبتشده آمریکا ریاست کرد.
تکتک بانکهای مرکزی در قرن بیستم در نهایت قید کالاییِ خود را شکستند. ایالات متحده آخرین پیوند رسمی با طلا را در اوت ۱۹۷۱ قطع کرد، یعنی زمانی که نیکسون «پنجره طلا» را بست و از تعهدات آمریکا در قبال دولتهای خارجیِ دارندۀ دلار نکول کرد. از آن تاریخ به بعد، دلار تقریباً ۸۷ درصد از قدرت خرید خود را از دست داده است. قیمتهایی که در سال ۲۰۲۶ در یک خواربارفروشی میپردازید، بازتابدهندۀ همان مصادره خاموش و تدریجیِ انباشتهشده در طول پنج دهه است.
لودویگ فون میزس پیش از آنکه اکثر اقتصاددانان حتی وجود چنین سازوکاری را بپذیرند، تورم را به عنوان یک «مالیات پنهان» شناسایی کرد. پول جدید ابتدا به سوی دولت و بستانکاران برگزیده و ممتازِ آن سرازیر میشود. زمانی که این پول به دستمزدها و حسابهای پسانداز میرسد، قیمتها پیشاپیش به سمت بالا تعدیل شدهاند. این انتقال قدرت خرید واقعی و جهتدار است: از پساندازهای شما به سمت اولین خرجکنندگان پول. بانکهای مرکزی در حال انجام یک کارکرد سیاسی هستند، نه آن کارکرد اقتصادی که تبلیغش را میکنند.
داستان نهادیِ بانکداری مرکزی، داستان دولتی است که بدون نیاز به رأیگیری، به خودش قدرت ساختن و جعل درآمد اعطا میکند و این قدرت را در لفافه و ادبیاتِ تکنوکراتیکِ تثبیت اقتصادی میپیچد. هر بحران مالی از سال ۱۹۱۳ به این سو، اختیارات بیشتر برای فدرال رزرو، ترازنامههای بزرگتر و محدودیتهای سستتر به بار آورده است؛ به این معنا که ساختار انگیزشها، شکست را با گسترش و فربهی پاداش میدهد.
@austro_libertarian
3 341
در فاصله سالهای ۱۹۷۶ تا ۱۹۷۸، رژیم «درگ» در اتیوپی به رهبری منگستوهایله ماریام، با بهراه انداختن کارزار «ترور سرخ»، به زندانی کردن، شکنجه و کشتار تمامی مخالفانِ حاکمیتِ مقتدرانه خود پرداخت.
این عملکرد واقعیِ کمونیسم در اتیوپی بود.
@austro_libertarian
3 341
⚜️تئوری بانکداری آزاد⚜️
نویسنده: جورج سِلجین
مترجم: محمد جوادی، محمد سرافراز
انتشارات: نشر آماره
تعداد صفحات: ۳۹۸
قطع: رقعی
عرضۀ پول با استفاده از رقابت در انتشار ارز
مطالعۀ تاریخ پول و بانک، همیشه مثل تاریخ جنگها و جنگاوران جذّاب است؛ شاید چون پول هم بوی خون میدهد. تاروپودِ تاریخِ پول را میتوان از دو حیث مطالعه کرد. نخست منطق اقتصادیِ ارزشمندی و ارزش پول، که آن را مثل خون به جریان انداخته است؛ و دیگری منطق سیاسیِ کنترل پول که همیشه با جنگ و خون به کرسی نشسته است. سِلجین در این کتاب به منطق اقتصادی پول و بانک میپردازد ولی کاوش در تاریخ سیاسی پول را به عهده نمیگیرد.
زبان سلجین ساده است و روان. شور و حرارت ندارد. اتصالی به خونِ گرم ندارد. یکسره از عقل سرد برخاسته است. با یک مثال خیالی شروع میکند و زمین بازی را تعریف میکند. در این کتاب، اقتصادْ علم کُنشهای داوطلبانه است و سیاستْ علم کاربرد قوۀ قهریه.
📍برای خرید کتاب با ده درصد تخفیف، از طریق تارنمای انتشارات نشر آماره(لینک خرید) اقدام فرمایید.
@austro_libertarian
3 341
چنین روزی، در اول سپتامبر ۱۹۳۷، نخستین گروه حدوداً ۱۲هزارنفری از کرهایهای ساکن شوروی [به دستور استالین] به آسیای مرکزی تبعید شدند. آنان اولین گروهی بودند که به اجبار خانه و کاشانهشان را ترک کردند. تا پایان سپتامبر، حدود ۷۵هزار نفر دیگر نیز تبعید شده بودند. برآورد میشود که بین ۱۰ تا ۲۵ درصد آنان در شرایط سختی که مجبور به تحملش بودند، جان باختند.
کمونیسم یعنی همین.
@austro_libertarian
3 341
Repost from Kazive Institute
چکیده مقاله هایک: این مقاله یکی از مهمترین متون اقتصاد اتریشی و در واقع یکی از بنیادیترین نقدها بر برنامهریزی متمرکز است. نکته اصلی #هایک این نیست که «برنامهریزان اطلاعات کافی ندارند»؛ استدلال او عمیقتر است: بخش بزرگی از دانشی که برای تصمیمگیری اقتصادی لازم است، اساساً به صورت متمرکز و یکپارچه وجود ندارد. @kazive_institute #کازیوه #سلیمان_عبدی
3 341
انسان آزاد در برابر گلهی خاکستری: سه سلاح دولت برای سرکوب فردیت
انسانِ آزاد، درست نقطهی مقابلِ آن “گلهی بیروح و خاکستری” است. او کسی است که هر صبح با این اندیشه بیدار میشود که: این زمان، این توان، و این زندگی، متعلق به من است. او ارزشها را میآفریند، نه از سرِ عشق به دیگری یا از سرِ تکلیف، بلکه به دلیلِ مصلحتاندیشیِ عقلانیِ خویش. از دلِ همین خودخواهی (در معنای فلسفیِ رند)، رفاهِ همگانی زاده میشود: از مسیرِ تبادلِ آزادانه، نوآوری و رقابت.
دولت که قصدِ سرکوبِ این روحیه را دارد، سه سلاح برمیگیرد:
سلاح اخلاق: سودجویی را گناه و فداکاری را کمال جلوه میدهد.
سلاح اقتصاد: با مالیات، قوانین محدودکننده و بازتوزیع ثروت، موفقیت را مجازات میکند؛ تا آنجا که فردِ کارآمد سرانجام با خود میگوید: «دیگر چه فایدهای دارد که تلاش کنم؟»
سلاح روانشناسی: نسلها را چنان میپروراند که خود را نه خالقِ سرنوشت، بلکه صرفاً چرخدندههایی در ماشینِ جمعی بدانند.
@austro_libertarian
3 341
Repost from 📖خلاصه کتاب و کتابخانه📚
سازوکار آزادی - دیوید فریدمن - فصل اول📘 فصل اول: در دفاع از مالکیت اگر تا کنون از خودت پرسیده ای چرا در جامعه ما این همه دعوا بر سر قدرت، کنترل، قیمت گذاری و تصمیم گرفتن برای زندگی دیگران وجود دارد، فصل اول کتاب سازوکار آزادی از دیوید فریدمن یک شروع تکان دهنده است. فریدمن از یک سؤال ساده شروع می کند: وقتی انسان ها خواسته های متفاوت دارند و منابع محدود است، چه چیزی جلوی زور را می گیرد؟ پاسخ او غافلگیرکننده است: مالکیت فقط یک مفهوم اقتصادی نیست، بلکه یکی از پایه های آزادی و همکاری مسالمت آمیز است. این فصل حتی اگر با نتیجه نهایی کتاب موافق نباشی، ذهنت را به چالش می کشد و وادارت می کند دوباره درباره آزادی، قانون و نقش دولت فکر کنی. برای دانلود این فایل بدون فیلترشکن اینجا کلیک کنید #سازوکار_آزادی
@TheLibertyWay
3 341
در ۳۱ اوت ۱۹۸۲، در دومین سالگرد “توافقنامه گدانسک” که اتحادیه همبستگی را قانونی اعلام کرده بود، دولت کمونیستی لهستان سرکوب گستردهای را آغاز کرد. پلیس ضدشورش و نیروهای امنیتی، تظاهرات مسالمتآمیز حامیان دموکراسی را در سراسر کشور با خشونت متفرق و صدها نفر را بازداشت کردند.
کمونیسم یعنی همین
@austro_libertarian
3 341
در ۳۰ اوت ۲۰۱۲، رژیم سوسیالیستی بعثی سوریه دستکم ۱۰ نانوایی را در حلب، در حالی که مردم برای دریافت نان در صف ایستاده بودند، هدف حملات هوایی و گلولهباران قرار داد که بر اثر آن حدود ۴۰ تا ۶۰ نفر کشته شدند.
@austro_libertarian
