پتریکور
Open in Telegram
پتریکور: بوی نم خاک وقتی بارون میزنه ☔ [گوشه ای برای موسیقی، خاطراتم، کشفام، تفکراتم، چرت و پرتهام] بیو: https://t.me/petriiiii/12846 هشتگها: https://t.me/petriiiii/8116
Show more4 150
Subscribers
+924 hours
+827 days
+42730 days
Posts Archive
4 153
Repost from Déjà Vu | دژاوو
حالا با این وضعیت چیکار میشه کرد؟
نکته: من مشاور مالی یا حقوقی نیستم؛ اینها اطلاعاتی هستن که از تجربهی آدمهای نزدیکم شنیدم. برای تصمیمگیری، بیشتر تحقیق کنید و با متخصص مشورت کنید.• تمکن مالی رو به ارز نگه دار، نه ریال
این یه استراتژی رایج بین متقاضیانه. چون ریال هر روز بیثباتتر میشه، نگهداشتن پسانداز به دلار/یورو باعث میشه وقتی موقع ارائهی مدارک تمکن مالی به سفارت رسیدی، ارزش واقعی پولت افت نکرده باشه. فقط حواست باشه خیلی از سفارتخونهها ردیابی سهتاششماههی حساب رو میخوان، پس این کار رو زودتر و پایدار شروع کن.• کدوم آزمونها واقعاً برای «ایرانیبودن» ممنوعه، کدوم فقط داخل ایران برگزار نمیشه؟
دولینگو: بر پایهی ملیت ممنوعه؛ هرکس با پاسپورت یا مدرک هویتی ایرانی ثبتنام کنه، رد میشه. فرقی نمیکنه کجای دنیا باشه. تافل و جیآرای: فقط برگزاری داخل ایران متوقف شده؛ مسیر رایج الان سفر به ترکیه، ارمنستان یا امارات برای شرکته (پرداخت هزینه معمولاً از طریق خدمات واسط انجام میشه چون کارت ایرانی مستقیم کار نمیکنه). آیلتس: مشابه بالا؛ داخل ایران متوقفه، مراکز کشورهای همسایه هنوز پذیرا هستن. پیتیای: جدیدترین محدودیته (از ۱۷ شهریور)، برای «ساکنان ایران» تعریف شده؛ چون تازهست، حتماً قبل از سفر مستقیم با Pearson چک کن. جمعبندی: بهجز دولینگو، بقیه راهشون از «داخل ایران» بسته شده؛ سفر به کشور ثالث فعلاً راهحل عملیه. • کشورهایی که نسبتاً مهاجرپذیرترن (در حال حاضر)
با توجه به شرایط این روزها، کانادا، آلمان، مجارستان، چک، گرجستان، ترکیه، مالزی و نیوزیلند هنوز مسیرهای بازتری برای ایرانیان دارن. چه از نظر نبود موضع سیاسی خاص علیه ایرانیان (مثل کانادا و آلمان)، چه از نظر هزینه و سادگی اقامت (مثل گرجستان، ترکیه، مجارستان و چک)، چه از نظر مسیرهای کاری در بخشهای خاص (مثل نیوزیلند). اما این یک تصویر کلی و در حال تغییره، نه رتبهبندی ثابت: مثلاً خودِ کانادا هم برنامهی مهاجرتی ۲۰۲۶-۲۰۲۸ رو منتشر کرده که توش سهمیهی ویزای تحصیلی مقطع کارشناسی تقریباً نصف شده، هرچند مقاطع ارشد و دکتری از این محدودیت معاف موندن و حتی مسیر سریعتری براشون در نظر گرفته شده. پس قبل از هر تصمیمی، حتماً سایت رسمی ادارهی مهاجرت همون کشور رو برای رشته و مقطع خودت چک کن، چون این قوانین هر چند ماه بهروزرسانی میشن.• داستان «قانون جرمانگاری همکاری با خارج» دقیقاً چیه؟
این به طرحی به اسم «مقابله با نفوذ بیگانگان» برمیگرده که از تابستون ۱۴۰۵ در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، ماده به ماده در حال بررسیه. تا این لحظه فقط بخشی از موادش (مثل مادهی تعاریف) با اکثریت آرا تصویب شده؛ کل طرح هنوز نهایی و به قانون تبدیل نشده. منتقدان طرح -از جمله برخی نمایندگان مجلس، حقوقدانان و حتی هیئت حقیقتیاب سازمان ملل دربارهی ایران- هشدار دادن که برخی مواد طرح میتونه همکاری پژوهشی یا نوشتن مشترک مقاله با دانشگاه خارجیِ تاییدنشده توسط وزارت علوم یا نهادهای امنیتی رو جرم تلقی کنه، و در برخی تفاسیر مجازاتش میتونه تا سالهای طولانی حبس باشه. حتی برخی مقامات دولتی هم نگرانیهایی مثل محدودشدن مسیر توسعهی علمی کشور و تشدید مهاجرت نخبگان رو دربارهی این طرح مطرح کردن. خلاصه: این طرح واقعیه و جدیه، ولی هنوز قانون اجراشده نیست؛ در حال بحث و بررسیه و ممکنه شکل نهاییش تغییر کنه. در آخر هدف متن بالا هیچوقت ناامیدکردن نبوده. راهها بستهتر شدن، ولی بسته نشدن؛ فقط نیاز به برنامهریزی دقیقتر، صبر بیشتر و گاهی مسیرهای غیرمستقیم دارن.
4 153
Repost from Prometric-free
✅چطوری این بحران کنسلی آزمون رو مدیریت کنیم؟ ✅
۱. صبر کنیم تا ترامپ بره و موضوع حل بشه !
۲. شرکت ثبت کنیم و اقامت بگیریم تا بتونیم آزمون رو ثبت نام کنیم و با هزینه های میلیاردی و قوانین عمان خودمون رو بدبخت کنیم تا همیشه ... !!!!
۳. با پلن های بدون آزمون و بعنوان کادر درمان با یک هزینه معقول بریم و بعد صدور اقامت در کمتر از ۶ ماه آزمون رو پاس کنیم و ویزامون رو به رشته اصلیمون چنج کنیم . کمی هزینه داره اما هم منطقیه و هم تبعات قانونی گریبان گیرمون نمیشه(مثل ثبت شرکت ) .
مشاوره :
@oman_moshaver
لطفا پیام دادید صبور باشید 🌺
4 153
Repost from سِرتِرالین
چهار میلیون برای تیرماه ریختن واسم
گفتم این هزینه ی رفت و آمدِ من به پادگان هم نمیشه که
گفتن: هزینه ی پوتین و لباسایی که بت دادیم رو کم کردیم
گفتم: شامپو ها چی؟
شامپو و مسواک هم کم میکردین
که یه وقت مدیون نشم بهتون
گفت: دکتر خوشحالیا
وقتی میگم پوتین و لباس
یعنی حتی پول ملحفه هایی که بهت دادیم هم ازت گرفتیم
گفتم: یعنی دیگه مدیونتون نیستم؟
خندید و گفت: نه خیالت راحت
پ ن: شامپو که میگم، منظورم مارکی هست که تا حالا ندیدم. صد رحمت به شامپو تخم مرغی.
احتمالا تو زیرزمین ستادکل نیروهای مسلح شامپو ها رو پر میکنن
#خدمت_اجباری
#وقایع__اتفاقیه
4 153
چه سودهای نجومی و البته چه ضررهای شدیدی بعضیا میکنن با بازار آپشن توی بورس. 💀
متاسفانه پولام زیادی حلالن و نون زحمت کشی خالصن و در حد همون بازار عادی سهام ریسک پذیریم اجازه میده معامله کنم وگرنه از این ریسکای گنده هم میکردم. 😂
4 153
Repost from Déjà Vu | دژاوو
«به جرم ایرانی بودن»
من تقریباً از ۱۵ سالگی دوست داشتم مهاجرت کنم.
اونموقع، برای این نبود که از جایی یا چیزی فرار کنم. من عاشق ایران بودم. اما دوست داشتم دنیا رو هم ببینم!
یه نقشهی بزرگ از دنیا رو دیوار اتاقم داشتم. شبها که چراغ رو خاموش میکردم، تا مدتی زیر نور کمِ چراغخواب بهش خیره میشدم؛ انگشتم رو میذاشتم روی یه نقطهی دور، یه اسم که تلفظش رو بلد نبودم، و با خودم فکر میکردم اونجا الان چه ساعتیه، چه حسی داره، مردمش چی میخورن و چهجور میخندن.
تصور یک زندگی جدید، فراتر از مرزهایی که توی ذهنم ترسیم شده بود، بینهایت هیجانانگیز بود. تجربهی انسانها، زبانها، فرهنگها، رنگها، بوها و حسهای متفاوت. باور داشتم مکانهای تازه، حسهایی رو به ما میدن که بدنمون باهاشون ناآشناست. به ما نوع دیگری از «بودن» رو یاد میدن. نوع دیگری از دیدن جهان.
علاقهی زیادی هم به درس و دنیای آکادمیک داشتم همیشه. برام جالب بود ساختارهایی در دنیا وجود دارن که به یادگیری نظم و چارچوب میبخشن (در کنار تمام نقدهایی که بهشون وارده). دوست داشتم سیستمهای آموزشی در جاهای دیگر دنیا رو تجربه کنم و با استادها و دانشجوهای دیگه آشنا بشم.
قهرمانهایی داشتم که رویاهام رو محقق کرده بودن. یکیشون مریم میرزاخانی بود، که مدال فیلدز رو برده بود؛ یکی از معتبرترین جایزههای ریاضی دنیا. میرزاخانی دو سال پشتسرهم مدال طلای المپیاد جهانی رو گرفت، بعد رفت شریف، بعد هاروارد، بعد استنفورد. از همون خیابونهایی که من توشون قدم میزدم، به قلهی ریاضیات دنیا رسیده بود.
همین برای من کافی بود.
یادمه یک روز، روی پایهی چوبی میزم، با خودکار نوشتم: «من دوست دارم یک روز مریم میرزاخانی بشم.»
اونروزها هنوز نمیفهمیدم این جملهای که نوشتم، قرار نیست فقط یک رؤیای کودکانه باشه. برای من، مریم میرزاخانی یک جور امکان بود؛ یک شاهد زنده که میگفت میشه از همینجا شروع کرد و به جایی دورتر رسید.
شش سال اخیر زندگیم، تمام تصمیماتی که گرفتم، کموبیش حول همین باور میچرخید: «یک روز بزرگ میشم و فراتر از مرزهای ذهنم میرم.» رشتهی تحصیلی، شهر زندگی، دانشگاه، روابط، مهارتها، سبک زندگی... همه و همه در راستای این هدف بود.
گذشت و گذشت... حاکمان، کشور ایران رو به یک جغرافیای غیرقابل سکونت تبدیل کردن. به یک جغرافیای منزوی از جامعهی بینالمللی، که لبریز شد از ترس، وحشت، خشم، خونریزی، عصیان. خیابانهای ایران بوی مرگ میداد. آدمها دیگه برای ماجراجویی یا دیدن دنیا، از ایران نمیرفتن. برای فرار، برای بقا، از ایران میرفتن. انگار برای خیلیها این مسئله از «ترجیح» تبدیل به «ضرورت» شده بود. برای من هم!
یادمه یه شب پشت پنجرهی اتاقم نشسته بودم، تازه خبرِ ویدیوهایی که از شکنجهی زندانیهای سیاسی توی اوین بیرون اومده بود رو خونده بودم. نمیتونستم از فکرش بیرون بیام؛ اینکه همین حالا، همین نزدیکی، آدمهایی هستن که فقط بهخاطر حرفزدن یا فکرکردن دارن اینجوری تاوان پس میدن. دستم رو گذاشته بودم روی شیشهی سرد پنجره و گریه میکردم؛ نه فقط از ترس، از یه بیپناهی عمیقتر؛ از اینکه فهمیدم توی کشوری زندگی میکنم که بدن آدمهاش اینقدر بیدفاعه، و ذهنم دیگه نمیتونست این تصویر رو از خودش پاک کنه.
بعدها فهمیدم جایی که بدنها آزاد نیست، بهسختی میتونه ذهنها آزاد باشه. ذهن و بدن یک وجودِ واحدِ درهمتنیده هستن. من احساس میکردم بدنم حبس شده، در قفس میلیونها ذهنِ تنگ و تاریک، در یک جغرافیای تنگ و تاریک.
وقتی این متن رو مینویسم، یک ایرانی برای خریدن یک واحد از پول دلار، باید ۲۲۰ هزارتا از پول رایج مملکت خودش بده. نه یکی، نه دوتا، ۲۲۰ هزارتا. آزمون آیلتس، تافل، پیتیای و دولینگو برای ایرانیان ممنوع شده. هرگونه همکاری تحصیلی و کاری با خارج از کشور داره جرمانگاری میشه، و درخواست تحصیلی هزاران دانشجوی سرتاسر ایران به هزاران دانشگاه خارجی ریجکت شده؛ نه بخاطر اینکه صلاحیت نداشتن، بلکه بخاطر اینکه «ایرانی» بودن. عملاً تمام راههای خروج از کشور و ارتباط با دنیا داره بسته میشه، بدون هیچ شرمی!
حالا من موندم و یک حفرهی عمیق وسط قفسهی سینهام. در یک برزخ جانفرسا، که نه توان موندن دارم و نه توان رفتن.
نمیدونم به خودِ جوونترم چی بگم.
بگم نگران نباش درست میشه؟
بگم امید داشته باش؟
بگم امیدی نداشته باش؟
من جواب دخترکی که با قلبی پر از ترس و امید و رویا، شبها پشت پنجرهی اتاقش گریه میکرد رو چی باید بدم؟
4 153
در باب کار اجباری، همیشه این مثال رو میزنم که حتی اگه بگن ۲ سال هرروز باید بری توی پارک آبی تفریح کنی هم، بعد از یه مدت حالت به هم میخوره از این اجبار. دیگه چه برسه به کار کردن توی افسردهکنندهترین جا یعنی بیمارستان و در محرومترین جاهای ایران و تازه حقوق ناچیز.
به چه جرمی؟ انتخاب پزشکی در ۱۸ سالگی.
4 153
ولی واقعا طفلیتر از پزشک طرحی، پزشک سربازه. پارتنرم الان ۷ ماهه که داره در حد یه متخصص طب، تو اورژانس طبابت میکنه و درمانگاه هم میشینه ویزیت میکنه ولی یه قرون هنوز بهش ندادند. لیترالی ماهی حدودا ۱۲۰ ساعت طبابت مفتی.
حتی حقوق سربازیشم هنوز ندادند. به خاطر یه سری مشکل اداری. حالا بعدا شاید بدن ولی این که براشون مهم نیست زود کارش رو حل کنن چون یه پزشک رو کشوندن ته دنیا و داره مفتی کار میکنه و حتی پول رفت و آمدش به اون جهنم دره رو نمیدن نهایت ستم و خودخواهیه.
هیتلرم با یهودیا این طوری نمیکرد.
4 153
وای این خبر رو دیدم و داشتم با ذوق واسه خونواده میخوندم خبر رو که دقیقا یهو ساعت ۸ شد و برق رفت و علاوه بر بی برقی خیلی احمق هم جلوه کردم! 🤣🤣🤣
https://t.me/BazChiShod/17882
چرا من یاد نمیگیرم تو ایران خبر خوب و ذوق وجود خارجی نداره؟ وا. 🔫😂
4 153
این واقعا قشنگترین رئالیتی شوی ایرانیای بود که دیدم. تازه یه قسمتش اومده ولی همین یه قسمت من رو از اعماق تاریکیای که بودم کشید بیرون. مشتاق قسمتای بعدشم واقعا.
https://t.me/serialnewses000/416
4 153
Repost from در مسیر زندگی
لغو آزمون ها، بی عدالتی و وظیفه اخلاقی نسل قبل در حمایت از همکارانشون، و ١٠ راهکارهای عملیاتی
اول زنده بمانید!
ترومای سختی هست و حق دارید خشمگین باشید!
امروز در کلینیک سعی میکردم که روی مریضها تمرکز کنم، اما واقعیت این است که بخش زیادی از ذهنم پیش دوستان و همکارانی بود که این روزها با لغو یا محدودشدن مسیرهایی مثل AMC، آزمونهای عمان، GRE، TOEFL، PTE و مسیرهای مشابه روبهرو شدهاند
برای من بخش سخت ماجرا این است که این مسیرها زمانی برای خود من باز بود. امتحان دادم، ثبتنام حرفهای و لایسنس کشورهای مختلف را تجربه کنم و مسیرم را جلو ببرم؛ و حالا آدمهایی را میبینم که به دلایلی خارج از اختیارشان با مانعی روبهرو شدهاند که نسل قبل با آن مواجه نبود.
طبیعی است که اولین واکنش، ناراحتی و خشم باشد. من هم همین حس را داشتم. اما بعد سعی کردم سؤال دیگری از خودم بپرسم:
❔اگر امروز خودم جای این بچهها بودم، چه کار میکردم؟
من وکیل نیستم، نماینده کسی هم نیستم و این نوشته مشاوره حقوقی نیست. فقط تجربه و برداشت یک پزشک است که چند مسیر بینالمللی را از نزدیک دیده و سعی کرده خودش را جای کسانی بگذارد که امروز درگیر این وضعیتاند.
1️⃣ اول از همه، خسارت را کم میکردم
اگر برای آزمون، سفر یا مصاحبه بلیت، هتل یا خدمات دیگری رزرو شده، منتظر نمیماندم.
نامه رسمی لغو آزمون یا تغییر مقررات را ضمیمه میکردم و برای شرکت هواپیمایی، هتل و پلتفرم رزرو درخواست بازپرداخت میفرستادم.
اگر بازپرداخت کامل ممکن نبود، برای اعتبار سفر، ووچر یا تغییر تاریخ بدون جریمه اقدام میکردم.
حتی اگر پول نقد برنگردد، حفظ بخشی از هزینه برای استفاده بعدی بهتر از سوختشدن کامل آن است.
تمام رسیدها، ایمیلها و پاسخها را هم نگه میداشتم. همین مستندات بعداً ممکن است برای اعتراض، درخواست استثناء یا حتی روایت رسانهای مهم شوند.
2️⃣ قبل از هر نتیجهگیری، متن دقیق مقررات را میخواندم
در چنین موضوعاتی یک کلمه میتواند نتیجه یک پرونده را عوض کند.
مثلاً در بحث OFAC و General License G، اصطلاحاتی مثل:
located in Iran
و
located outside Iran but ordinarily resident in Iran
مهماند.
این مفاهیم الزاماً معادل «تابعیت ایرانی» نیستند.
همینطور resident، ordinary resident، permanent resident، domicile و چیزی که در گفتوگوی روزمره primary residence مینامیم، لزوماً یک مفهوم حقوقی واحد نیستند.
ممکن است کسی پاسپورت ایرانی داشته باشد ولی سالهاست مرکز واقعی زندگی، کار و تحصیلش در استرالیا، آمریکا، کانادا یا کشور دیگری باشد.
از طرف دیگر، صرف حضور فیزیکی در یک کشور هم لزوماً تعیین نمیکند که از نظر یک مقرره خاص، فرد ordinarily resident آنجاست.
حتی در آمریکا هم مفهوم residence میتواند در مهاجرت، مالیات، لایسنس ایالتی یا مقررات حرفهای آثار متفاوتی داشته باشد.
برای همین اگر یک policy از resident یا ordinarily resident صحبت میکند، باید تعریف همان policy را پیدا کرد؛ نه اینکه تعریف یک قانون را به قانون دیگری تعمیم داد.
بهخصوص دوستانی که مدت قابل توجهی خارج از ایران زندگی میکنند، بهتر است بدون بررسی دقیق فرض نکنند هر محدودیتی که درباره افراد داخل ایران نوشته شده الزاماً شامل آنها هم میشود.
3️⃣. بهجای گروه بزرگ، یک تیم کوچک و تخصصی تشکیل میدادم
چند نفر کافیاند:
یک یا دو پزشک آشنا با مسیرهای registration،
یک نفر با تجربه حقوقی یا sanctions/compliance،
یک نفر برای جمعآوری مقررات و پاسخهای رسمی،
و چند نفر برای ثبت caseهای واقعی.
بعد یک سند زنده درست میکردم:
قانون دقیق چیست؟
چه کسانی قطعاً مشمولاند؟
چه کسانی ممکن است مشمول نباشند؟
ابهام کجاست؟
چه سؤالهایی هنوز پاسخ رسمی ندارند؟
هر سازمان دقیقاً چه تصمیمی گرفته؟
این کار خیلی ارزشمندتر از صدها پیام و voice پراکنده در گروههاست.
4️⃣. از خود سازمانها پاسخ کتبی میگرفتم
اگر چیزی مبهم است، حدس نمیزدم.
سؤال را دقیق و factual میپرسیدم.
مثلاً:
فردی با تابعیت ایرانی که چند سال است در استرالیا زندگی و کار میکند، از نظر این policy همچنان ordinarily resident in Iran محسوب میشود یا نه؟
کسی که permanent resident کشور دیگری است چطور؟
کسی که ویزای بلندمدت دارد ولی PR ندارد چطور؟
پاسخ کتبی یک سازمان بسیار باارزشتر از «شنیدم فلانی گفته» است.
گاهی همین clarification میتواند برای تعداد زیادی از افراد مسیر را روشن کند.
5️⃣. آسیبها را به داده تبدیل میکردم
یک spreadsheet ساده:
تعداد افراد،
نوع آزمون،
تاریخ لغو،
هزینه آزمون،
هزینه سفر و هتل،
تاخیر در registration،
از دسترفتن مصاحبه یا فرصت شغلی،
و پاسخ رسمی سازمانها.
بدون اطلاعات شخصی غیرضروری.
وقتی موضوع از «خیلیها آسیب دیدهاند» تبدیل شود به تعداد مشخص افراد، مبلغ مشخص خسارت و caseهای مستند، برای دانشگاه، انجمن حرفهای، رسانه و تصمیمگیر وزن کاملاً متفاوتی پیدا میکند.
6️⃣. یک خواسته مشخص تعریف میکردم
هر کمپین باید جواب یک سؤال ساده را بداند:
دقیقاً چه چیزی میخواهیم تغییر کند؟
مثلاً:
یک دوره انتقالی برای کسانی که قبلاً ثبتنام کردهاند؛
حفظ وضعیت کسانی که پیش از تغییر policy وارد مسیر شدهاند؛
بازپرداخت کامل هزینهها؛
شفافسازی درباره کسانی که خارج از ایران ordinarily resident هستند؛
یا ایجاد یک مسیر قانونی جایگزین برای آزمونها و خدمات آموزشی.
هشتگ بدون خواسته مشخص، بیشتر تخلیه احساس است تا ابزار تغییر.
7️⃣. رسانه و شبکههای اجتماعی را هدفمند استفاده میکردم
یک پیام روشن،
یک هشتگ واحد،
چند روایت واقعی،
چند عدد قابل اثبات،
و یک محل مشخص برای جمعآوری اسناد و بهروزرسانیها.
هدف از دیدهشدن، صرفاً «سر و صدا» نیست.
هدف این است که پیامد انسانی و حرفهای یک تصمیم قابل مشاهده شود.
این نکته را قبلاً در حوزه سلامت و تحریمها هم دیدهایم.
روی کاغذ ممکن است دارو و اقلام بشردوستانه مستثنا باشند، اما در عمل مشکلات بانکی، حملونقل، compliance و ترس شرکتها از نقض تحریم میتواند دسترسی واقعی مردم به دارو و تجهیزات را مختل کند.
بخش مهمی از آنچه باعث شد این پیامدهای ناخواسته دیده شود، کار پزشکان، پژوهشگران، ژورنالها و رسانههایی بود که اثر واقعی سیاستها را روی بیمار و سیستم سلامت مستند کردند.
اگر این آثار نوشته و منتشر نمیشد، بسیاری از آنها برای تصمیمگیران نامرئی میماند.
به نظرم در این موضوع هم همین اصل مهم است:
هزینه انسانی یک تصمیم باید قابل دیدن باشد.
نه برای جنجال، نه برای سیاسیکردن موضوع؛ بلکه برای اینکه تصمیمگیر بداند یک policy در دنیای واقعی چه پیامدی ایجاد کرده است.
🎱. موضوع را مرحلهبهمرحله بالا میبردم
لزومی ندارد از روز اول هدف رسانه یا ژورنال بزرگ باشد.
مسیر مؤثرتر احتمالاً این است:
انجمنهای حرفهای
→ دانشگاهها و پزشکان دانشگاهی
→ رسانههای تخصصی کوچکتر
→ رسانههای پزشکی و علمی بزرگتر
→ رسانههای عمومی
→ نهادهای تصمیمگیر
اگر موضوع به اندازه کافی مستند و جدی شود، حتی یک Correspondence، Comment یا گزارش در یک ژورنال معتبر میتواند موج دوم توجه ایجاد کند.
بعد رسانههای عمومی میتوانند به آن استناد کنند، انجمنها واکنش نشان دهند و موضوع دوباره به نهاد تصمیمگیر برگردد.
این فرایند میتواند همافزا باشد:
مستندسازی
→ پوشش اولیه
→ حمایت دانشگاهی
→ پوشش بزرگتر
→ پاسخ رسمی
→ پوشش دوباره
هر مرحله، مرحله بعدی را معتبرتر میکند.
اگر موضوع به مرحلهای برسد که شواهد کافی داشته باشد، من هم حاضرم از ارتباطات علمی خودم استفاده کنم و موضوع را برای بررسی تحریریه به جاهایی مثل Lancet یا Nature مطرح کنم.
طبیعتاً تصمیم انتشار کاملاً با سردبیر است.
9⃣. این را یک تلاش چندماهه میدیدم، نه یک موج چندروزه
بعضی مسائل با یک پست یا یک petition حل نمیشوند.
ممکن است شش ماه یا بیشتر زمان بخواهند.
این هفته مستندسازی.
ماه بعد یک نامه حرفهای.
بعد یک پاسخ رسمی.
بعد یک رسانه.
بعد یک حمایت دانشگاهی.
بعد یک update جدید.
تداوم معمولاً از شدت اولیه مهمتر است.
🔟. از کسانی که قبلاً از این مسیرها عبور کردهاند کمک میگرفتم
بهخصوص دوستانی که سالهاست در استرالیا، آمریکا، انگلیس، کانادا یا کشورهای دیگر داخل بیمارستانها، دانشگاهها، کالجها و انجمنهای حرفهای کار میکنند.
گاهی یک ایمیل دقیق از یک faculty member به سازمان مربوطه، بیشتر از هزار کامنت در شبکههای اجتماعی اثر دارد.
فکر میکنم اینجا یک مسئولیت انسانی ساده برای نسل قدیمیتر وجود دارد.
نه اینکه کسی خودش را قهرمان بداند.
نه اینکه کسی از طرف همه حرف بزند.
فقط اگر مسیری برای ما باز بوده و امروز همکار جوانترمان در همان مسیر گیر کرده، تجربه، اطلاعات و شبکهای که در اختیار داریم را برای مدتی در خدمت آنها بگذاریم.
۱۱. و در نهایت، تلاش می کردم با نهادها/افراد ایرانی قدرتمند در آن کشورها ارتباط بگیریم و بخواهیم آن ها نمایندگی کنند...
صدای ١٠٠ استاد established از یک پتیشن ١٠٠ هزارنفری در دنیای واقعی، رساتر است...
ارادتمند
با دلی شکسته
حسین
پی نوشت خطاب به سرورانی که این مسیرها را گذرانده اند...
میدانیم یک exam، visa، application، registration و مهاجرت چقدر پول، وقت، اضطراب، ارتباطات از دست رفته، و سالهای زندگی آدم را میگیرد.
و امروز دوستان و همکارانی را میبینیم که تحت فشارند.
قرار نیست کسی قهرمان این داستان باشد.
اما آدمهای زیادی که هر کدام یک کار کوچک، دقیق و مفید انجام بدهند، گاهی میتوانند نتیجهای بسازند که هیچکدام بهتنهایی قادر به ساختنش نبودند.
https://t.me/Journey_Of_Life_HA
4 153
لینک petition برای تعلیق ایرانیان از آزمون AMC
https://go.ipetitions.com/R5mGHp
لینک petition برای تعلیق ایرانیان از آزمون پیرسون
https://go.ipetitions.com/uuXuTp
4 153
اعتراض به محدودیت آزمونهای بینالمللی برای ایرانیها
محدودیتهای اخیر، دسترسی بسیاری از دانشجوها و متخصصان ایرانی به بعضی آزمونهای بینالمللی رو سخت یا حتی غیرممکن کرده.
اگر شما هم فکر میکنید این شرایط عدالت آموزشی و فرصت برابر برای تحصیل و پیشرفت حرفهای رو تحت تأثیر قرار میده، میتونید مستقیماً برای برگزارکنندهها بنویسید.
شاید یک ایمیل بهتنهایی یک سیاست رو تغییر نده؛ اما مطرح شدن گسترده و محترمانه این درخواست میتونه باعث بشه تأثیر واقعی این محدودیتها روی زندگی متقاضیهای ایرانی دیده بشه و برگزارکنندهها برای پیدا کردن راهکارهای قانونی یا درخواست مجوزهای لازم تلاش بیشتری کنند.
قبل از ارسال ✍🏻
متن پایین رو کپی کنید و:
[Organization]رو با ETS، Pearson یا Duolingo English Test جایگزین کنید. اسم و موقعیت خودتون رو در انتهای ایمیل بنویسید. اگر این محدودیت مستقیماً روی شما اثر گذاشته، ۱–۲ جمله درباره شرایط خودتون اضافه کنید. این کار باعث میشه ایمیلها شخصیتر و مؤثرتر باشن. ⸻ 📧 Email Template Subject: Please reconsider the restrictions affecting Iranian test takers Dear [Organization] Team, I’m writing as an Iranian candidate who is genuinely concerned about the recent restrictions affecting access to your exams. For many of us, these exams are much more than just a test. They are a necessary step toward applying to universities, continuing our education, obtaining professional licenses, finding research opportunities, and building our careers. Many Iranian students and professionals already have to travel to another country just to take an international exam. We accept the extra cost and difficulty because we still want the chance to compete based on our qualifications. But when access is restricted because of where we live or the ID we hold, that chance can disappear altogether. That is what feels deeply unfair. We did not choose the political circumstances surrounding our country, and individual students, doctors, researchers, and other professionals should not have to lose years of work or important opportunities because of circumstances completely outside their control. I understand that your organization has to comply with U.S. regulations and that some of these decisions may not be entirely within your control. I’m not asking you to ignore those requirements. I’m simply asking you to please advocate for us and explore any lawful alternative that could keep these exams accessible to Iranian candidates — whether through an exemption, a specific authorization, alternative verification procedures, or another solution. At its core, this is also a matter of educational fairness and equal access to opportunity. Where someone lives or what passport they hold should not determine whether they are allowed to pursue an education or professional future. Please don’t let Iranian students and professionals become collateral damage of circumstances they cannot control. I sincerely hope you will raise this issue with the relevant authorities and do everything legally possible to help restore access. Thank you for taking the time to read this. Best regards, [Your Name] Iranian [Student / Doctor / Researcher / Applicant] ⸻ 📮 Where should I send it? TOEFL — ETS 📧
toefl@ets.orgGRE — ETS 📧
gre-info@ets.orgDuolingo English Test 📧
englishtest@duolingo.comPTE Academic — Pearson برای Pearson/PTE از Customer Support رسمی PTE استفاده کنید و همین متن را در فرم ارسال کنید
4 153
یه دقیقه بعد معلوم نیست چی میشه ولی الان خلاصه وضعیل فعلی آزمونا این طوریه که آیلتس و تافل رو هنوز میشه یه کشور دیگه آزمون داد با اقامت ایرانی، یعنی با یه سفر کوچولو اوکی میشه، ولی PTE و MCQ که از اولش فقط میشد تو کشورهای دیگه بدی رو کلا دیگه نمیشه با اقامت ایران تو هیچ کشوری داد. باید حداقل ۶ ماه یه کشور ثالث زندگی کنی تا اقامت اون کشور ثالث رو بگیری تا بتونی این آزمونا رو بدی!
4 153
و حتی الانم سر کار در خال بردگی هستم در حالی که دارم دچار فروپاشی روانی میشم. کاش بمیرم واقعا.
4 153
دیدین تنفرم از طرح الکی نبود؟ اگه طرح نداشتم و مدرکم بعد از فارغ التحصیلی آزاد شده بود تا الان داده بودم این آزمونا رو.
واقعا به عمرم این قدر نترسیده بودم از این که نکنه واقعا گیر کنم تو ایران تاابد.
