Knocking around~
Closed channel
Daily babblings of a mess named Andréa🎀 Queer, they/them Raging Feminist Certified Fangirl تریگر وارنینگ: من دربارهی مسائل روانی و آزاردهنده زیاد صحبت میکنم اگر اذیت میشید حواستون باشه.
Show more700
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-68630 days
Posts Archive
بعد دو ماه عادت میکنم به تایم کاری صبح، یهو مدارس که شروع میشه باز باید تایم بیاد عصر چون بچهها میرن مدرسه و نمیتونن بیان.
اگه تایم کاری بیاد صبح، احتمالاً از ۱۰ صبح شروع میکنیم و اینطوری من کلاس زبانم رو باید بذارم ۸ صبح و این یعنی باید ۷ و نیم از خواب بیدار شم مینوایل شبها خواب درستی ندارم=))
شاید خودم رو نازنده کردم. مدیریت افتاده دنبال اینکه تایم کاری رو عوض کنه چون لیترالی هر روز عصر برق داره قطع میشه.
دیروز و امروز هم وسط تایم کاریمون برق کلینک قطع شد/میشه و مجبوریم هی کیسها رو جابهجا کنیم.
رفتم حموم و همین که شامپو زدم به موهام برق رفت. درحالیکه دیروز برقمون قطع شده بود و نباید امروز باز میرفت.
ساعت ۳ کانسیلرم رو زدم و رفتم بیرون و الان که تازه برگشتم خونه، همچنان خوب و قابلقبوله💅🏻
به عنوان یه خونآشام که حاضر شده سیر بخوره تا بتونه رستورانی که غذای سیردار خوشمزه میده رو پیدا کنه میگم که پارتنر خوب داشتن به همه چیز میارزه.
حالم از خودم بهم میخوره که فیلد موردعلاقهم اُتیسمه. نیم ساعت حنجرهم پاره شد و تارهای صوتیم به گا رفتن و سلامت روانم رو از دست دادم تا بچه یه "داداش آب میخوره" رو بگه بدون اینکه اکو کرده باشه و فعل رو اشتباه صرفه کنه یا به تصویر دقت نکنه و رندوم جواب بده.
آره چون تو و اسدالله میرزا که یه کرکتر فیکشنال توی یه رمان طنزه، توی یک کتگوری هستید=))
