Knocking around~
Closed channel
Daily babblings of a mess named Andréa🎀 Queer, they/them Raging Feminist Certified Fangirl تریگر وارنینگ: من دربارهی مسائل روانی و آزاردهنده زیاد صحبت میکنم اگر اذیت میشید حواستون باشه.
Show more700
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-68630 days
Posts Archive
تمام مشکلات دنیا قابلحلن به جز family issues. از اعماق وجودم به افرادی که با والدینشون مشکل خاصی ندارن حسادت میکنم. به حدی از والدینم detachedام که حس میکنم توی خونهی دوتا غریبه زندگی میکنم و اینکه ۲۴/۷ نقاب به چهره داشته باشم داره ذره ذره روحم رو میخوره.
وقتی خودم با بچهها مهربون و آرومم و حتی وقتی کتکم میزنن هم "خشن" نیستم (بله میدونم کارمه، منظورم اینه که نسبت به کودک هیچ احساس منفیای ندارم) همهش فکر میکنم که خب وقتی منی که هفت پشت غریبهام، میتونم نسبت به یه کودک چنین محبتی داشته باشم، چرا والدینم نتونستن نسبت به من چنین محبتی داشته باشن؟
بعد الان در بزرگسالی هم وقتی کسی با محبت باهام رفتار میکنه و باهام آروم (gentle)ئه هم باز میرم توی فکر که خب اگه میشه با من مهربون بود، پس چرا بقیهی بزرگسالهای زندگیم (چه والدینم چه بقیه) انقدر بدجنسن؟
سالهاست که نمیتونم این معما رو حل کنم، خصوصاً بخش والدینم رو.
هیچ درکی از شدت وابستگی انسانها به همدیگه ندارید و متوجه نیستید که ظلم یه چرخهست که بالاخره یه روزی یه جایی شما توش گیر میفتید و اون موقعست که کسی به دادتون نمیرسه چون شما روی ظلمی که به بقیه میشد چشمهاتون رو بستید و گفتید "به من چه".
اگه مردم میفهمیدن که ظلم علیه هیچ قشری درست نیست و حتی وقتی خودشون مورد ظلم واقع نشدن هم باید به ظلم اعتراض کنن و برای آزاد اون قشرِ مورد ظلم واقع شده تلاش کنن، تمام مشکلاتمون حل میشد. "من مَردَم پس برام مهم نیست که به زنها چقدر ظلم میشه" پس بشین تا مردسالاری زندگی خودت رو نابود کنه. "من ایرانیام پس برام مهم نیست که چقدر به مردم افغانستان ظلم میشه" پس بشین تا نژادپرستی زندگی خودت رو نابود کنه. "من سیسهتام پس برام مهم نیست چه بلایی سر کوییرها میاد" پس بشین تا کوییرفوبیا زندگی خودت رو نابود کنه. "من هیچ درگیری جسمی یا ذهنیای ندارم پس برام مهم نیست چقدر به افرادی که دارای نیازهای ویژه هستن ظلم میشه" بشین تا ableism یه روزی زندگی خودت رو نابود کنه.
اصولاً یکم خنگ هستیم در زمینهی پرداختن به اقشاری از جامعه که خودمون عضوشون نیستیم.
من کمحرف نشدم بچهها، من پارانوید شدم و خسته شدم انقدر شنیدم این رفته پیش اون گفته من چی گفتم و اون نشسته پیش این گفته من اینطوریام و اونطوریام و راستش خیلی پیر شدم برای سروکله زدن با آدمهایی که روابط انسانی رو بلد نیستن و نمیدونن حد و مرز چیه و کدوم حرف رو کجا باید بزنن یا نباید بزنن. حوصلهی درک شدن (دیده شدن) توسط آدمها اون هم وقتی میدونم پشتش چنین اتفاقاتی هست رو ندارم.
