en
Feedback
ابراهیم گلستان

ابراهیم گلستان

Open in Telegram

آثار و اندیشه های ابراهیم گلستان

Show more
3 673
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-230 days

Data loading in progress...

Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Channel Posts
عکس بده، متن تحویل بگیر! 😊 چطوری؟ به راحتی! با استفاده از روبات متن‌کاو با استفاده از فناوری OCR عکس یا فایل ارسالی شما رو با دقت بالایی اسکن و متنش رو استخراج می‌کنم همین حالا امتحان کن 👇👇👇 http://telegram.me/TextRactorBot?start=103436743

2
🎧 دی‌ماه خونین و آینده ایران | گفتگوی سیاسی حسام سلامت، سجاد فتاحی و میلاد دخانچی 💾 Downloaded By YoutubeFiler
1 256
3
بهرام بيضايى . ١٣١٧-١٤٠٤
بهرام بيضايى . ١٣١٧-١٤٠٤
960
4
درباره‌ی بهرام‌های ایران: بهرامِ گودرز و بهرامِ بیضایی در تاریخ و اسطوره‌ی ایران، برخی نام‌ها بیش از آن‌که به فردی معین اشاره کنند، به «وضعیت» دلالت دارند؛ به الگویی پایدار از نسبت کنش با شکست، قدرت و حافظه. «بهرام» یکی از این نام‌هاست: نه قهرمان فتح، که چهره‌ی کنش در زمانه‌ی فروپاشی. اگر بهرامِ شاهنامه را در کنار بهرامِ بیضایی بنشانیم، با دو تجلی از یک موقعیت تاریخی روبه‌رو می‌شویم: عمل‌کردن در لحظه‌ای که ایران عقب نشسته است. در شاهنامه، بهرام، فرزند گودرز و برادر گیو، زمانی به میدان بازمی‌گردد که سپاه از هم گسیخته و میدان، دیگر میدانِ پیروزی نیست؛ آن‌چه باقی مانده، ته‌مانده‌ی شکست است. بهرام برای یافتن کمندش بازمی‌گردد؛ کمندی که بیش از ابزار نبرد، نشانه‌ی هویت پهلوانی است. بازگشت او، بازگشت به خود است. او بیرون از صف، بی‌پشتوانه و بی‌سپاه می‌جنگد و مرگش نه در قلب نبرد، که در حاشیه‌ی آن رخ می‌دهد؛ مرگی که نه محصول تنهایی، بلکه نتیجه‌ی رهاشدگی است. بهرام بیضایی نیز در نسبت با تاریخ و فرهنگ ایران، در پیِ کمندی دیگر حرکت می‌کند: کمندِ فرهنگ، حافظه و روایت‌های بریده‌شده. او به میدان‌هایی بازمی‌گردد که پیش‌تر مصادره یا تهی شده‌اند؛ میدان‌هایی که در آن‌ها فرهنگ، بی‌سپاه و بی‌پشتیبان رها شده است. جست‌وجوی بیضایی تلاشی برای بازگرداندن گذشته نیست، بلکه کوششی است برای بازیابی نشانه‌هایی که بدون آن‌ها، هویت فرهنگی ایران امکان تشخیص و بازشناسی ندارد. تناظر این دو بهرام، نه حکایت انزواست و نه روایت یک سرنوشت فردی؛ بلکه توصیف یک موقعیت تاریخی است: موقعیت روشنفکرِ بیدار. هر دو زمانی دست به کنش می‌زنند که سپاه عقب نشسته و میدان تهی شده است. هر دو در پیِ نشانه‌های هویت‌اند و به‌سبب وفاداری به چیزی که دیگر کسی پشت آن نمی‌ایستد، بیرون از روایت غالب حذف می‌شوند. انگار ایران، بار حفظ نشانه‌ها، فرهنگ و حافظه‌ی خود را همواره بر دوش کسانی می‌گذارد که ناچارند بی‌سپاه به میدان بازگردند؛ و در همان بازگشت، از دست بروند. بیضایی نیز، چون آن بهرام، بی‌سپاه حرکت می‌کند: بی‌پشتیبانی، بیرون از اجماع و دور از جمعی که پیش‌تر میدان را واگذار کرده است. ✍عارف @Canalefilm ⭐️
953
5
نام و یادت جاودان استاد بیضایی #بهرام_بیضایی
نام و یادت جاودان استاد بیضایی #بهرام_بیضایی
766
6
📷 #ابراهیم_گلستان #بهرام_بیضایی ✍نوشته بهرام بیضایی بر فیلم "یک آتش" در ۱۹ فروردین ۱۳۳۷ چاه نفت شماره شش اهواز که به آخرین مراحل حفاری رسیده بود ناگهان آتش گرفت. آتشی که اهل فن می گویند بزرگ ترین یا یکی از بزرگ ترین آتش سوزی های تاریخ نفت بود. و خاموش کردن چاه توسط کارگران و متخصصین محلی یا کمکی به سرپرستی "مایرون کینلی" که چند روز بعد رسید، شصت و پنج روز ادامه داشت.قرار شده بود که گلستان یک فیلم خبری سیاه و سفید روی این ماجرا بسازد، و شاهرخ گلستان مامور فیلمبرداری شده بود، ولی پس از دیدن چاه آتش و فعالیت های پای آتش و چاه، رسیده بود به آن جا که روی این واقعه می شود فیلمی باارزش، خیلی بیش از ارزش یک فیلم خبری و حتی یک شاهکار ساخت. این موضوع را خبر داد و به سرعت قراری که گلستان ها بین خودشان داشتند و هدف و نقشه ی کار عوض شد، فیلم هم رنگی شد و فیلم برداری ادامه یافت. شرکت نفت که سفارش آن فیلم خبری را داده بود این قرار دوم را نپذیرفت، پس موضوع قراردادی که در بین بود از میان رفت و این ها با خیال راحت فیلم شان را برداشتند و سه سال هم روی مونتاژ و دیگر کارهایش وقت صرف کردند و بعد آن را به نمایش گذاشتند. و این یک کار جدی بود. این فیلم حماسه کار بود و نمایش دهنده زیبائی وحشتناک آن آتشِ گردن افراشته، آتشی که هم باشکوه و هم وحشت آور بود، و پای چنین آتشی کار بود و قهرمانان گمنام بین ماشین و باروت و آتش، و قهرمانان گمنام دیو آتش را مهار می کردند و آتشفشان چاه را دهانه می زدند و این کار و حماسه بود.می شود گفت که حسن انتخاب موقعیت ها توسط فیلم بردار، حسن انتخاب عکس ها توسط مونتور، و صداقت در این انتخاب ها و صداقتی در خور، یک آتش را تبدیل به بی نقص ترین فیلم ایرانی در آن شرایط کرد. فیلمی که فیلم بود. یک آتش با وجود آن که از طرف عده ای که حق هم داشتند کاری غیر منتظره نامیده شد، برای آن ها که فیلم دیگری به نام "مبارزه با آتش در اهواز" (۱۳۳۷ ساخته ابوالقاسم رضایی) را - که روی همین موضوع ساخته شده بود - می شناختند خیلی هم غیر منتظره نبود. این یکی فیلم سیاه و سفید و جامعی بود که بیش تر جنبه گزارشی داشت و ناگفته نمی شود گذاشت که در ردیف خودش دقیق و جالب ساخته شده بود و به طور استثناء قطعه منفجر ساختن چاه در "مبارزه با آتش..." به مراتب قانع کننده تر و حتی هیجان بخش تر از همین قطعه در "یک آتش" بود، بگذریم...از نظر من تنها عیب "یک آتش" در تردیدی ست که ظاهرا در مونتاژ آن و نوشتن گفتار آن داشته اند. گویا تکلیف خود را نمی دانسته اند، که آیا شرکت نفت عاقبت خرج تهیه فیلم را خواهد داد یا نه،  و شاید برای نگه داشتن این مشتری بوده است که می بینیم فیلم گاهی نوسانی می کند بین یک اثر گزارشی و یک فیلم ناب. به هر حال این فیلم، یک آتش، تحولی مطبوع در کار سینمایی گلستان بود، و باعث به وجود آمدن تحولی مطبوع در ذهن تماشاگر ایرانی و عده ای قانع شدند که در این شرایط، شرایط سخت، فیلم خوب هم می شود ساخت. @ebrahimgolestanc ⚜
827
7
No text...
694
8
01.pdf
695
9
📝 #ابراهیم_گلستان. #بهرام_بیضایی. این نامه نخست، در روزنامه شرق بیست و پنج مرداد نود و شش منتشر شده است. @ebrahimgolestanc ⚜
📝 #ابراهیم_گلستان. #بهرام_بیضایی. این نامه نخست، در روزنامه شرق بیست و پنج مرداد نود و شش منتشر شده است. @ebrahimgolestanc ⚜
696
10
نامه‌ی ابراهیم گلستان به پرویز جاهد درباره‌ی بیضایی، بعد گفتاری از بهرام بیضایی در باب مسکوب و گلستان و شاملو و شاهنامه سوم اگوست ٢٠١٧ پرویز جاهد گرامی شق‌القمر شد و از این نوشته تو درباره بیضایی که امروز خواندم خیلی خوشم آمد. درست است که حکایتی که از بیضایی کرده‌ای چه فراوان گیرندگی داشت و چه بسیار در من اثر گذاشت اما به‌هرحال تو آن را درآورده بودی و از او نوشته بودی و توانسته بودی وضع دردناک اما تحسین‌آور بیضایی را روی کاغذ بیاوری. در این دنیا و عرصه چاخان‌های بی‌پایان که از هرکس درباره هر آدم زپرتی می‌بینی که زپرتی‌ها از او تعریف می‌کنند جا دارد که گاهی از کسی که حتما نشد - و شاید در این نشد خود بیضایی هم که از گروه متملق‌ها نبود، خودش هم مؤثر بوده باشد و شاید - نشد که وقتی می‌بایستی می‌توانستم به درآوردن او خدمتی کنم. ترکیب بدترکیب نکبتی موجود نگذاشت که من آنچه را که می‌خواستم در حق او بکنم. میسرم نشد. این تقریباً تنها کسی بود که بایستی و می‌خواستم اما نتوانستم. نگاهداری دستگاه خودم هم میسر نشد و چیزی را که با چه وقت و چه امیدی ساخته بودم ممکن نشد که نگهداری کنم. به دنبال که نگاه می‌کنم خیلی از تغابن، از ناکامی‌ها و نشدن‌های خودم می‌بینم. نشد که به او که به شکل کمابیش پیشگویانه‌ای اعتقاد داشتم و لازم هم نبود که حتی به خودش هم بگویم چراکه نوعی پزدادن بسیار توخالی ازآب درمی‌آمد، فرصتی که بایستی می‌آمد نیامد و این حسن‌نیت من به باد رفت و من ناچار سال‌های به زحمت پر از بطالت را گذاشتم و گذشتم. حتی توی خاکسترهای امیال سوخته‌ام جز خودم کسی به آنچه نشد واقف نشد. حالا تو هم بشنو اما در یاد نگه ندار. [...] به‌هرحال ما همه روزی روزگاری جایی بوده‌ایم و بعد رفته‌ایم یا می‌رویم. در متن جریان این‌جور عدم‌های بی‌حاصل جاگرفتن نه منحصر به ماست نه با اتفاق‌افتادنشان کمر غول شکسته شده است. اگر روزی روزگاری به بیضایی رسیدی سلام به او برسان و بگو درود بر تو که گوشه‌ای از توفیق را نصیب بردی. [...] ــــــ ابراهیم گلستان #ابراهیم_گلستان #بهرام_بیضایی #پرویز_جاهد ‎
856
11
⁨ ⁨ ⁨ ⁨ ⁨ ⁨ ⁨ ⁨ طلوع (سلیمان و هراند میناسیان، ۱۳۴۸) از بهترین فیلم اولی های تاریخ سینمای ایران است که در هیاهوی گاو و قیصر گم شده است چرا که نه فهم منتقدان زمانه به درک این اثر رسیده نه این ارامنهٔ متواضع، هوچیگری بلد بوده‌اند. البته به گفتهٔ زکریا هاشمی، هر کسی که با ابراهیم گلستان مرتبط بود مطرود هم می‌شد. بگذریم! روایت سیّال زندگی یک دکتر، نماینده‌ای از طبقهٔ متوسط مرفه شهری، استفادهٔ بدیع از صدا، ترکیب دیالوگ و افکت‌های صوتی روی تصویر رانندگی مردی تنها در جاده که زندگی خویش را مرور می‌کند، تدوین ذهنی با در هم آمیختن واقعیت و خیال و یادآوریهای تند و تیز با بهره‌گیری از گریم و نمایش پرفورمنس‌گونه و حتی یادآوری تند یک عمر زندگی با پشت هم گذاشتن عکسهای کودکی تا زمان تصادف راننده، از این فیلم یک اثر مدرن می‌سازد از شرایط برزخی مردی گرفتار در میان همسر و معشوقه، بی آنکه به سانتی مانتالیسم دربغلطد. با توجه به اینکه این دو برادر در استودیو گلستان کار و زندگی کرده بودند می توان مطمئن بود که تاثیرات ابراهیم گلستان و زندگی خصوصی او که میان دو زن قرار گرفته بود و یک دختر نوجوان در خانه داشت قطعاً در انتخاب سوژه و نحوهٔ پرداختش که ذهنیت خودکشی مکرر معشوق جوان را به تصویر می‌کشد و دکتر جان شام خوردن با نامزد دخترش را به وقت‌گذرانی با معشوق ترجیح می‌دهد از دانسته‌‌های آنها بوده که با همکاری خانم ثریا شکیبایی به فیلمنامه تبدیل شده است. بعد از ویدا قهرمانی و میشا، ثریا شکیبایی سومین سناریست زن تاریخ سینمای ایران قبل از گلی ترقی و سهیلا نصر است که برای فیلمسازان مرد فیلمنامه نوشته‌اند. انتخاب هنرپیشه‌های فیلم هم بسیار درست انجام شده؛ فخری خوروش، بانوی موقر و فهمیده‌ای که شعور بالایش در این فیلم، یادآور فخری گلستان و ذهن باز اوست، گوگوش نمایندهٔ بسیار مناسبی برای یادآوری فروغ و مشایخی به واقع ظاهر متشخصی دارد و در باطن هم واقع‌بین است و هم حسرت‌خور این ناهماهنگی تقویمی در برخورد با دختر. خلاصه که طلوع فیلم خیلی مهجوری است که فرهنگ طبقهٔ متوسطی را بازتاب می‌دهد که در نیمهٔ دههٔ چهل در ایران پا گرفته بود و امروز زیر دست و پا له شده است.⁩ ترانهٔ این تصویر البته مال فیلم نیست اما همزمان با فیلمبرداری این فیلم ضبط شده است. پرویز مقصدی، نابغهٔ آهنگسازی بی‌تکرار از شعری از مهدی پرنگ این ترانه را برای گوگوش ساخته است که در نوجوانی من، یکی از ترانه‌های بالینی قبل از خواب شبانه بود. ⁩⁩⁩⁩⁩ #ابراهیم_گلستان
1 203
12
No text...
1 087
13
@InstaFiler_bot
1 516
14
پیام محسن تقوایی و یادآوری دیدگاه ناصر تقوایی درباره ابراهیم گلستان که توسط دخترش مارال در شب یادبود ناصر تقوایی خوانده شد. #
پیام محسن تقوایی و یادآوری دیدگاه ناصر تقوایی درباره ابراهیم گلستان که توسط دخترش مارال در شب یادبود ناصر تقوایی خوانده شد. #ناصر_تقوایی #محسن_تقوایی #ابراهیم_گلستان @ebrahimgolestanc ⭐️
1 659
15
•• امروز سالروز تولد او است...او در طول یک قرن زندگیش، زندگی خیلی ها را تغییر داد،اما یک شاعر، یک زن زندگی او را تغییر داد. ا
•• امروز سالروز تولد او است...او در طول یک قرن زندگیش، زندگی خیلی ها را تغییر داد،اما یک شاعر، یک زن زندگی او را تغییر داد. او پس از مرگ آن شاعر به دوستش صادق چوبک‌ نوشت: «چقدر بنویسم؟ بس است.دلم تنگ است و هیچ‌چیز آسوده‌ام نخواهد کرد. و تو را به دردهای خودم مشغول کردن کار عبثی است.همه این سال‌ها و قرن‌ها و آدم‌های رفته و ساختمان‌های به جا مانده و درخت‌ها و تابلوها و قدمت، به جای اینکه بُعد روشنی به من بدهند تا درد رفتن او را بیشتر تحمل کنم،ترس و وحشت ماندن و آگاه ماندن به رفتن او در سال‌های آینده را زیادتر می‌کنند. و این شالوده هر جور کوشش مرا از زیر می‌پاشاند.من فکر می‌کنم مدت‌ها اینجاها بمانم.شاید هم یک ماه دیگر برگشتم.اما برگشتن به کجا. قبرش و اتاق خوابش در ذهن من است و من برای برگشتن به جائی،هیچ جا ندارم و جز قبر او و اتاق خواب او.در عین حال نمی‌خواهم بودن و ماندن من، بودن و ماندن زشت و خرابی باشد زیرا من قالب او هستم و نمی‌خواهم او در قالب خرابی جا داشته باشد و آن وقت نمی‌دانم این تابوت او را که تن و جسم من است چگونه مزین و روشن نگاه دارم...» •• #ابراهیم_گلستان ،
1 677
16
No text...
3 024
17
No text...
1 866
18
. ابراهیم گلستان (۲۲ مهر ۱۳۰۱ شیراز - ۳۱ مرداد ۱۴۰۲ انگلستان) «شاید همین خوب است، تنهایی؛ همیشه تنهایی؛ از مرگ ِ هیچ‌کس دلت ن
. ابراهیم گلستان (۲۲ مهر ۱۳۰۱ شیراز - ۳۱ مرداد ۱۴۰۲ انگلستان) «شاید همین خوب است، تنهایی؛ همیشه تنهایی؛ از مرگ ِ هیچ‌کس دلت نمی‌گیرد، هیچ‌کس هم از مردنت دلش نمی‌سوزد؛ این‌جور بهتر است». از روزگار رفته حکایت #ابراهیم_گلستان
2 090
19
🔸️مستند گنجینه های گوهر 🔸️سال: 1354 🔸️کارگردان: ابراهیم گلستان 🔸️نسخه 35 میلیمتری و رنگی ✍️🏻مستندی درباره خزانه جواهرات
🔸️مستند گنجینه های گوهر 🔸️سال: 1354 🔸️کارگردان: ابراهیم گلستان 🔸️نسخه 35 میلیمتری و رنگی ✍️🏻مستندی درباره خزانه جواهرات ملی (به سفارش بانک مرکزی) @honartohi
2 372
20
۳۱ مرداد سالروز درگذشت ابراهیم گلستان نویسنده، مترجم و فیلم‌ساز نامدار ایرانی او پیشگام داستان‌نویسی مدرن ایران بود و آثاری چ
۳۱ مرداد سالروز درگذشت ابراهیم گلستان نویسنده، مترجم و فیلم‌ساز نامدار ایرانی او پیشگام داستان‌نویسی مدرن ایران بود و آثاری چون به دزدی رفته‌ها و جوی و دیوار و تشنه را خلق کرد. او مترجمی توانا بود و با ترجمه آثار همینگوی و فاکنرادبیات جهان را به ایران آورد. در سینما نیز پیشگام موج نو بود و فیلم مستند یک آتش از او نخستین جایزه‌ی بین‌المللی مدال برنز جشنواره فیلم کوتاه ونیز را برای یک فیلم‌ساز ایرانی به ارمغان آورد. زندگی و آثار او میراثی پایدار برای ادبیات و سینمای معاصر ایران باقی گذاشت. مجموعه داستان کوتاه «آذر ، ماه آخر پاییز» از جمله نوشته‌های اوست. در ما نه چشم‌داشتی بود نه ترسی ، نه امیدی فقط آرزوی دوردستی بود ... #ابراهیم_گلستان
1 961