تولدی دیگر
Open in Telegram
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد. ارتباط و هماهنگی: @ertebatshaerrin📬 «تولد این پناهگاه: ۱۴۰۰/۰۱/۲۵»
Show more2 334
Subscribers
-224 hours
-297 days
+21930 days
Posts Archive
2 334
رنج و شادی، گناه و بیگناهی، مانند دو دستاند که چنان در یکدیگر گره خوردهاند که نمیتوان آنها را از هم جدا کرد. برای جدا کردنشان باید از گوشت و خون و استخوان عبور کرد. شاید انسان به همین دلیل است که نمیتواند خود را کاملاً بیگناه یا کاملاً گناهکار بداند؛ زیرا
هرچه در او روشن است، سایهای از تاریکی را نیز با خود دارد و هرچه در او تاریک است، هنوز چیزی از امکان نجات را در خود نگه داشته است.»
#فرانتس_کافکا
@shaerrin
2 334
«دوست دارم همهکس باشم؛
یک فرد معلول،
یک مردِ در حال مرگ،
یک روسپی،
و بعد برگردم و دربارهٔ افکارم،
احساساتم،
از دیدگاه آن آدم بنویسم.
اما من دانای کل نیستم.
من باید زندگیِ خودم را زندگی کنم،
و این تنها زندگیای است
که هرگز خواهم داشت.
و تو نمیتوانی
به زندگیِ خودت
با کنجکاویِ عینی و بیطرفانه
نگاه کنی.»
#سیلویا_پلات
دفتر خاطرات کامل
@shaerrin
2 334
شاگرد
چگونه خودم را بابت اشتباهاتم ببخشم؟
شمس
تو آدمی را محاکمه میکنی که دیگر وجود ندارد.
او تاوان داد تا تو امروز آگاه باشی
@shaerrin
2 334
«گاهی انسان چنان به رنج خود وابسته میشود
که اگر فرصتی برای رهایی به او بدهند،
باز هم آن را پس میزند.
چون رنج، بعد از مدتی، دیگر فقط درد نیست؛ بخشی از هویت اوست.
انسان به آنچه او را آزار میدهد عادت میکند، همانطور که به اتاق تاریک عادت میکند
و پس از مدتی، از روشنایی میترسد.
شاید عجیب باشد، ا
ما آدمی همیشه آزادی را نمیخواهد.
گاهی ترجیح میدهد
در زندانی آشنا بماند
تا در جهانی ناشناخته قدم بگذارد»
#فئودور_داستایفسکی
@shaerrin
2 334
«واقعیت برای مردم بیش از حد سنگین است؛
بنابراین آنها توهمات را اجاره میکنند و
نامش را خوشبختی میگذارند.»
#فرانتس_کافکا
@shaerrin
2 334
«بزرگترین دردسر من این است که مردم به من نگاه میکنند و فکر میکنند هیچ مشکل جدیای تا به حال ذهن کوچک من را به خود مشغول نکرده است.
آنها بهندرت متوجه آشوبی میشوند که پشت ظاهر آرامم در جریان است.
اما اینکه من چه کسی هستم، چه چیزی هستم و چه زاویهای دارم... مسئلهای است که تا روز مرگم ذهنم را به خود مشغول خواهد کرد.»
📖 مجموعه نامهها
#سیلویا_پلات
@shaerrin
2 334
بعضی وقتها دلم می خواهد ناپدید شوم، با
درخت ها یکی شوم، با رودخانه ها با ستاره ها.
می خواستم جایی باشم که هیچ کس از آدم هایی
که می شناسم، چیزی از آن ندانند.
#سیولا_پلات
@shaerrin
2 334
https://t.me/shaerrin/6525
خیلی خوشحالم از این که دوباره داری متن های خودت منتشر میکنی
و احساسات تو برای ما به اشتراک میزاری
2 334
حالِ همه، مرا زنی زیبا، پخته، بالغ و شاد میدانند؛
اما من هنوز، گاهبهگاه، در آینه،
کودکی را میبینم
که سالها پیش
به مرگ محکومش کردم.
#صحرا
@shaerrin
