Sweet Dreams
Open in Telegram
168
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+130 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
August '26
August '260
in 0 channels
July '260
in 0 channels
Get PRO
June '260
in 0 channels
Get PRO
May '260
in 0 channels
Get PRO
April '26
+1
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+1
in 0 channels
Get PRO
January '260
in 0 channels
Get PRO
December '250
in 0 channels
Get PRO
November '25
+3
in 0 channels
Get PRO
October '25
+2
in 0 channels
Get PRO
September '25
+3
in 0 channels
Get PRO
August '25
+21
in 0 channels
Get PRO
July '250
in 2 channels
Get PRO
June '25
+23
in 0 channels
Get PRO
May '250
in 0 channels
Get PRO
April '250
in 1 channels
Get PRO
March '250
in 0 channels
Get PRO
February '250
in 0 channels
Get PRO
January '25
+2
in 0 channels
Get PRO
December '24
+2
in 0 channels
Get PRO
November '24
+2
in 0 channels
Get PRO
October '24
+1
in 0 channels
Get PRO
September '24
+4
in 0 channels
Get PRO
August '24
+297
in 2 channels
Channel Posts
| 2 | در حال حاضر، برام آسونترین راه برای نوشتن، جریانی مثل «کاغذ پارههای سرگردان» هستش. از راه دیگهای نمیتونم بدون خطخطی کردن کاغذ بنویسم. دارم به اسمِ این مسیر جدید فکر میکنم. اول «شبِ لاجوردی» اومد به ذهنم؛ اما دیدم برای شرایط امروز زیادی لطیفه. بعد «اعترافات» و چیزهایی دیگه رسید به ذهنم. اسمش رو انتخاب کنم شروع به نوشتن میکنم. بهتره که هرچه زودتر شروع به نوشتن کنم. وقتی نمینویسم موجود پلید و هولناکی میشم که خودم بهشدت ازش انزجار دارم. | 45 |
| 3 | و از این کلنجارِ بین خیر و شر، از این نبردِ تن به تنِ داخل ذهنم که گرد و خاکش از ابرها هم بالاتر رفته فقط وقتی نجات پیدا میکنم که داخل کلاس هستم. فقط وقتهایی آرومم که با شاگردهام مدت کوتاهی دور همیم. اونا یه زبان خارجی رو از من یاد میگیرن و من هم زیباییهای جادوی «تدریس» و حس خوب «معلم» بودن رو فرا میگیرم. این تنها زمانی هستش که عطر یاس و نسترن به مشامم میخوره. زمانهای دیگهام که میدونید... دود، گوگرد، باروت و گل و لای و سنگرهای پر از جنازههای پاره پاره. | 72 |
| 4 | به یاد ندارم هیچ زمان دیگهای مثل الآن به افراد بدبین بوده باشم. تو ذهنم فقط دو جبهه تعریف شده: خِیر و شرّ.
میدونم این افکار درست نیست و دنیا، آدمها و دستهبندیهاش گستردهتر از این چیزهاست اما، وضعیت بحرانی و جنگیه. ذهن، بدن و فکر در شرایط سخت به سادهترین شکل ممکن دستهبندی میکنه: خوب... و بد. بدها دشمن قسم خوردهم هستن. پس جنگ، جنگ و جنگ تا تهش. | 69 |
| 5 | از سلولهای انفرادیمون خارج شدیم تا چیزهایی رو ببینیم که آرزو کنیم کاش هیچوقت نمیدیدیم.
.
.
.
الآن به مهِ غلیظی که بیرونِ اتاقم در جریانه خیره شدم. برام هیچی باورکردنی نیست. سرم گیج رفته از تمام اتفاقاتی که افتاده. | 70 |
| 6 | آری، از ما هیچ نماند...
جز سوگواری
پروازتان، رقصتان با فرشتگان
رهاییتان از چنگال شیطان،
مبارکتان.
ما سوختهگانیم
که مرگ را خوشکامی میپنداریم. | 58 |
| 7 | kalp acısı (slowed+reverb) - pharmacy of soul.mp3 | 56 |
| 8 | kalp acısı (slowed+reverb) - pharmacy of soul.mp3 | 1 |
| 9 | 404 CLUB - Cinderella.mp3 | 36 |
| 10 | دیالوگ
اثر رابرت مککی
نشر افراز | 112 |
| 11 | من قایق کوچکی هستم درمیانِ دریای پرتلاطمِ احساساتِ بیکرانم. موجها نهنگهای قاتل و مجنونی هستند که از دل تاریکی یکی یکی خودشان رو به تنهی قایقم میکوبند. جریانِ وحشی این دریا من را کجا میبرد؟ | 144 |
| 12 | بعد از کاغذ پارههای سرگردان فعالیتم کم شد. تقریبا همزمان شد با تموم شدنِ سربازیم. دنبال مسیرمم. باید پیداش کنم و مسائل برام بیوفتن روی غلتک.
بعدش بیشتر میتونم بنویسم. فعلا اما اوضاع طوریه که آرامش خاطر ندارم. | 64 |
| 13 | این مینیسریال همهچی تمومه. اپیزودها تو یه برداشت فیلمبرداری شدن. حتی برای منی که اونقدر از فیلمسازی سر درنمیارم واضحه اصلا کار سادهای نیست. فکر کنم بهش میگن Long take. بازیها، بخصوص پدر، بینظیره و داستان هم حرفی برای گفتن نمیذاره. روانِ آدم دنیای بیحدیه، ببینیدش.
🎬 Adolescence (2025)
⭐ 8.1/10 | 137 |
| 14 | از بیرون عادی دیده میشوم. گاهی خندان و گاهی سر در گریبان. این منی غیر مادیست که بی قرار است. در حصار خارداری ماندهام. هر جهش برای رهایی خراشهای بیشتری بر تنم میاندازد.
بسیار پیش آمد که خواستم بنویسم. چه در اینجا چه بر روی کاغذهایی که اطرافم در اتاق پراکنده شدهاند. قلم اما با دستم غریب است. نمیتوانم مثل گذشته دستهای قلم را بگیرم تا روی کاغذ برقصیم. | 140 |
| 15 | از بیرون عادی دیده میشوم. گاهی خندان و گاهی سر در گریبان. این منی غیر مادیست که بی قرار است. در در حصار خارداری ماندهام. هر جهش برای رهایی خراشهای بیشتری بر تنم میاندازد.
بسیار پیش آمد که خواستم بنویسم. چه در اینجا چه بر روی کاغذهایی که اطرافم در اتاق پراکنده شدهاند. قلم اما با دستم غریب است. نمیتوانم مثل گذشته دستهای قلم را بگیرم تا روی کاغذ برقصیم. | 1 |
| 16 | sped up + reverb tazzy - space song - sped up + reverb.mp3 | 62 |
| 17 | IRSNa - Je te laisserai des mots (Slowed + Rain).mp3 | 1 |
| 18 | قصد داشتم این جریان را در قسمت ۱۴ به پایان برسانم. اما قلمم هربار سکوت کرد و متوجه شدم همین حالا بهترین پایان رقم خوردهست. ترک عادات گذشته و حرکت به سمت نو.
کاغذ پارههای سرگردان چیزهای جدیدی به من آموخت. چه در زمینه فنّ نوشتن (که از ابتدا هم برای همین شروعش کردم) و چه دربارهی جهانِ خودم.
دوستانی در این مدت یافتم و از دست دادم. کارهایی را که شروع کرده بودم به پایان رساندم: مثلا مجموعهی داستان کوتاهم را نوشتم، دورهی ضرورتم به پایان رسید و چیزهایی دیگر...
زیاده گویی کافیست. کاغذ پارههای سرگردان تمام شد، اما زندگی... خیر. | 78 |
| 19 | Sweet Dreams:
قصد داشتم این جریان را در قسمت ۱۴ به پایان برسانم. اما قلمم هربار سکوت کرد و متوجه شدم همین حالا بهترین پایان رقم خوردهست. ترک عادات گذشته و حرکت به سمت نو.
کاغذ پارههای سرگردان چیزهای جدیدی به من آموخت. چه در زمینه فنّ نوشتن (که از ابتدا هم برای همین شروعش کردم) و چه دربارهی جهانِ خودم.
دوستانی در این مدت یافتم و از دست دادم. کارهایی را که شروع کرده بودم به پایان رساندم: مثلا مجموعهی داستان کوتاهم را نوشتم، دورهی ضرورتم به پایان رسید و چیزهایی دیگر...
زیاده گویی کافیست. کاغذ پارههای سرگردان تمام شد، اما زندگی... خیر. | 1 |
| 20 | قصد داشتم این جریان را در قسمت ۱۴ به پایان برسانم. اما قلمم هربار سکوت کرد و متوجه شدم همین حالا بهترین پایان رقم خوردهست. ترک عادات گذشته و حرکت به سمت نو.
کاغذ پارههای سرگردان چیزهای جدیدی به من آموخت. چه در زمینه فنّ نوشتن (که از ابتدا هم برای همین شروعش کردم) و چه دربارهی جهانِ خودم.
دوستانی در این مدت یافتم و از دست دادم. کارهایی را که شروع کرده بودم به پایان رساندم: مثلا مجموعهی داستان کوتاهم را نوشتم، دورهی ضرورتم به پایان رسید و چیزهایی دیگر...
زیاده گویی کافیست. کاغذ پارههای سرگردان تمام شد، اما زندگی.. خیر. | 1 |
