en
Feedback
L🔗

L🔗

Open in Telegram

📌مسئولیت متن پست ها بعهده نویسنده می‌باشد 📌اشتراک گذاری به معنای موافقت با محتوای آن نیست

Show more
1 319
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-830 days
Posts Archive
L🔗
1 319
​۱. جزئیات لایه روایت‌سازی (بزرگ‌نمایی و پروپاگاندا) ​رسانه‌ها و اندیشکده‌ها معمولاً با استفاده از تکنیک‌های زیر، تصویری فراتر از واقعیت (یا گاهی ترسناک‌تر) ارائه می‌دهند: ​تله‌ی "تعداد در برابر کیفیت" (Quantity vs. Quality): رسانه‌ها دائماً تکرار می‌کنند که چین بیش از ۳۷۰ کشتی جنگی دارد و آمریکا حدود ۲۹۰ تا. اما جزئیات پنهان اینجاست: تناژ (وزن و حجم) کل ناوگان آمریکا هنوز بسیار بیشتر است. بسیاری از کشتی‌های چین شناورهای کوچک ساحلی هستند، در حالی که آمریکا ۱۱ ناو هواپیمابر هسته‌ای غول‌پیکر با توان جابه‌جایی جهانی دارد. چین در "روایت عددی" پیروز است، اما در "توان عملیاتی دوربرد" هنوز فاصله دارد. ​بزرگ‌نمایی "پتنت‌ها" (Patent Inflation): گفته می‌شود چین سالانه بیش از هر کشوری پتنت (حق اختراع) ثبت می‌کند. اما تحلیلگران دقیق می‌دانند که بخش بزرگی از این پتنت‌ها "Utility Models" یا تغییرات جزئی در محصولات موجود هستند که برای دریافت سوبسیدهای دولتی ثبت می‌شوند، نه نوآوری‌های بنیادین (Breakthrough). در شاخص "پتنت‌های با کیفیت بالا" (Triadic Patents)، غرب هنوز پیشتاز است. ​روایت "یوآن دیجیتال" و سقوط دلار: بسیاری از رسانه‌های جایگزین پیش‌بینی می‌کنند یوآن جایگزین دلار می‌شود. اما واقعیتِ ۲۰۲۶ نشان می‌دهد که یوآن تنها حدود ۳٪ از ذخایر ارزی جهانی را تشکیل می‌دهد. چین به دلیل کنترل شدید بر خروج سرمایه، نمی‌تواند ارز خود را به یک ارز ذخیره جهانی واقعی تبدیل کند، چون بازار آزاد را برنمی‌تابد. ​۲. جزئیات چالش‌های پنهان (آنچه پکن پنهان می‌کند) ​در پشت دیوارهای بلند و آسمان‌خراش‌های شیشه‌ای، چین با بحران‌های ساختاری دست‌وپنجه نرم می‌کند که در بلندمدت ترمز نوآوری و قدرت نظامی‌اش خواهد بود: ​بحران بهره‌وری و "تله درآمد متوسط": چین دیگر نیروی کار ارزان ندارد. دستمزدها بالا رفته اما بهره‌وری به همان نسبت رشد نکرده است. بسیاری از شرکت‌های خارجی در حال انتقال کارخانه‌های خود به ویتنام و هند هستند. چین مجبور است با سرعت سرسام‌آوری به سمت "اتوماسیون کامل" برود تا خلاء نیروی کار جوان را پر کند. ​بدهی‌های عظیم پنهان (LGFV): دولت‌های محلی در چین برای ساخت‌وسازهای عظیم (پل‌ها و شهرهایی که گاهی خالی می‌مانند) بدهی‌های نجومی به بار آورده‌اند. این بدهی‌ها مثل یک بمب ساعتی زیر سیستم بانکی چین عمل می‌کنند و باعث شده‌اند دولت در سال ۲۰۲۶ با احتیاط بسیار بیشتری در پروژه‌های بزرگ بین‌المللی مثل "کمربند و جاده" سرمایه‌گذاری کند. ​فرار مغزها و فشار اجتماعی: جنبش‌هایی مثل "Lying Flat" (تلاش نکردن و قناعت به حداقل) در میان جوانان چینی نشان‌دهنده ناامیدی نسل جدید از فشار کاری شدید (فرهنگ ۹۹۶) است. برخلاف روایت رسمی که چینی‌ها را سخت‌کوش و متحد نشان می‌دهد، طبقه تحصیل‌کرده به شدت به دنبال مهاجرت یا خروج سرمایه از کشور است. ​شکاف نوآوری در لایه‌های بنیادین: چین در "اپلیکیشن‌سازی" (مثل تیک‌تاک) عالی است، اما در ساخت "ابزارهای ساخت" (مثل دستگاه‌های لیتوگرافی ASML برای تولید تراشه یا موتورهای جت با طول عمر بالا) هنوز با چالش جدی روبروست. آن‌ها در لایه "مصرف‌کننده" نوآورند اما در لایه "زیرساخت تکنولوژیک" هنوز به غرب وابسته‌اند. ​۳. چرا اندیشکده‌های غربی در مورد قدرت چین اغراق می‌کنند؟ ​این یک بازی دو سر برد برای نهادهای غربی است: ​بسیج عمومی: ایجاد ترس از "رقیب خارجی" تنها راهی است که در سیستم‌های دموکراتیک می‌توان بودجه‌های سنگین را به سمت آموزش، زیرساخت و صنایع نظامی سوق داد. ​جذب بودجه نظامی: شرکت‌های بزرگ دفاعی (Lockheed Martin, Raytheon) برای فروش نسل‌های جدید سلاح، نیاز دارند که چین را "بسیار پیشرفته" جلوه دهند. ​نتیجه‌گیری سیستمی: چین یک "غول در حال تکامل" است، نه یک "قدرت شکست‌ناپذیر". روایت‌های رسانه‌ای معمولاً نقاط قوت را بیش از حد بزرگ و نقاط ضعف ساختاری را نادیده می‌گیرند. @Iran_Simorq

L🔗
1 319
مبارکِ حامیان جنگ! صاحبِ سوپرمارکت محله دیشب از هجوم اهالی برای خرید شمع، آب‌معدنی و نوارچسب پهن خبر می‌داد! شمع برای احتمال قطع برق، آب معدنی برای احتمال قطع آب و نوارچسب پهن برای چسباندن آنها به روی شیشه های منزل در صورت حملۀ نظامی آمریکا! این نوع خریدها علاوه بر آنکه نشانۀ اضطراب مردم و تأثیرپذیری آنها از تبلیغات رسانه‌ای در بارۀ قریب‌الوقوع بودن جنگ است، درک آنها از عوارض و عواقب جنگ را هم نشان می‌دهد! طبق این درک عمومی، قرار نیست با جنگ نقل و نباتی خیرات شود و کسی به راحتی از تخت حکومتداری به زیر آید و دیگری به راحتی بر تخت بنشیند! قرار است آب و برق قطع شود و شیشۀ منازل بر اثر موج انفجار بمب‌های آمریکایی از هم بپاشد و به سر و روی ساکنانش پاشیده شود! مبارکِ حامیان جنگ! #احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad

L🔗
1 319
🟣ربع پایانی عمر امان از دستِ این ربع آخر ✍️بیر یوهانسون بیر یوهانسون، جامعه ‌شناس سوئدی که در دانشگاه استکهلم جامعه ‌شناسی تدریس می‌کرد، مقاله‌ای برای سالمندان نوشته است که در آن تجربه شخصی‌اش پس از بازنشستگی را با عنوان ربع پایانی عمر بازگو می‌کند: همان‌طور که می‌دانی... زمان طوری حرکت می‌کند که گویی تو را می‌رباید، بی‌آنکه متوجه سرعت گذرش باشی... انگار همین دیروز بود که جوان بودم و تازه زندگی را آغاز می‌کردم... ولی به‌طرز عجیبی احساس می‌کنم که این اتفاق مربوط به قرن‌ها پیش بوده، و از خود می‌پرسم: همه‌ آن سال‌ها کجا رفتند؟ می‌دانم که همه‌ آنها را زندگی کرده‌ام، خاطراتی از آن زمان و رویاهایی که در سر داشتم دارم... اما ناگهان متوجه شدم که اکنون در ربع پایانی زندگی‌ام هستم و این کشف مرا شگفت‌زده کرد... همه‌ آن سال‌ها کجا رفتند!؟ جوانی‌ام کی و کجا از من دور شد؟ در طول عمرم با سالمندان زیادی روبه‌رو شدم، اما همیشه فکر می‌کردم پیری از من دور است... آن زمان در ربع اول مسیر زندگی‌ام بودم و ربع چهارم آن‌قدر دور به‌ نظر می‌رسید که حتی نمی‌توانستم تصورش را بکنم... اما حالا ربع چهارم درب را کوبیده، به ‌آرامی و آهستگی از آستانه‌ عمرم گذشته و جوانی‌ام را با خود برده است... دوستانم بازنشسته شده‌اند، موهایشان سفید شده، آهسته راه می‌روند، به‌سختی می‌شنوند، به‌زحمت می‌فهمند... برخی از آنها از من بهترند و برخی بدتر... اما به‌‌وضوح می‌بینم که چقدر تغییر کرده‌اند... دیگر آن آدم‌های پرشور و جوانی که در خاطرم بودند نیستند... ما اکنون همان سالمندانی هستیم که زمانی نگاهشان می‌کردیم و هرگز تصور نمی‌کردیم روزی مثل آنها شویم... امروز برایم سختی حمام کردن خودش به هدف تبدیل شده!! و چرت نیم‌روزی دیگر اختیاری نیست، بلکه ضروری‌ست!! چرا که اگر خودم به‌‌دلخواه نخوابم، همان‌جا که نشسته‌ام خوابم می‌برد... و این‌گونه وارد فصل جدیدی از زندگی‌ام شده‌ام، بی‌آنکه برای دردها، ناتوانی‌ها و کارهایی که می‌خواستم انجام دهم ولی هرگز نکردم آماده باشم... چقدر برای کارهایی که نباید انجام می‌دادم پشیمانم... و چقدر برای چیزهایی که باید انجام می‌دادم و نکردم افسوس می‌خورم... در عین حال، کارهای زیادی هم هست که از انجامشان در گذشته خوشحالم... پس اگر تو هنوز وارد ربع پایانی زندگی‌ات نشده‌ای... بگذار به تو یادآوری کنم که زودتر از آنچه فکرش را می‌کنی از راه می‌رسد... بنابراین، هرچه در زندگی‌ات می‌خواهی انجام دهی، همین حالا انجامش بده... کار را به فردا نینداز! زندگی باسرعت می‌گذرد... پس هرچه می‌توانی امروز انجام بده، چون هیچ‌گاه نمی‌توانی مطمئن باشی که در کدام ربع از زندگی‌ات هستی... هیچ تضمینی نیست که همه‌ فصل‌های عمرت را ببینی... پس امروز را زندگی کن و هرچه می‌خواهی انجام دهی یا بگویی تا عزیزانت به‌ یاد بسپارند، همین امروز بگو و انجام بده... امیدوار باش که قدردان تو باشند و به‌خاطر همه‌ آن‌چه برایشان در این سال‌ها کرده‌ای، دوستت داشته باشند... «زندگی» هدیه‌ای است برای تو. و نحوه‌ زندگی‌ات، هدیه‌ای‌ است برای کسانی که بعد از تو می‌آیند... پس آن را عالی کن... زندگی‌ات را خوب زندگی کن. از روزت لذت ببر... کارهای مفرّح انجام بده... شاد باش... برای تو روزی فوق‌العاده آرزو دارم... به یاد داشته باش که «سلامتی» ثروت واقعی ‌است، نه طلا و نقره نه دلار... و بهتر است این موارد را هم در نظر داشته باشی: بیرون رفتن خوب است بازگشت به خانه بهتر فراموش کردن اسامی اشکالی ندارد... چون بعضی ‌ها حتی فراموش کرده‌اند که تو را می‌شناسند! می‌دانی که قرار نیست در همه‌ چیز حرفه‌ای باشی، کارهایی که قبلاً انجام می‌دادی، دیگر برایت مهم نیستند روی صندلی راحتی و با تلویزیون روشن بهتر از تخت می‌خوابی تمایل داری از کلمات کوتاه‌تری استفاده کنی: «چی؟»... «کی؟»... «کجا؟» لباس‌های زیادی در کمد داری که بیش از نیمی از آن‌ها را دیگر هرگز نخواهی پوشید چیزهای قدیمی برایت ارزشمندتر می‌شوند: آهنگ‌ های قدیمی فیلم ‌های قدیمی و از همه بهتر: دوستان قدیمی!! این را برای دوستان قدیمی‌ات بفرست... بگذار بخندند و با تو هم‌نظر باشند. و به یاد داشته باش: مهم نیست چه اندازه جمع کرده‌ای، بلکه مهم این است که چه چیزهایی پخش کرده‌ای... و این نشان می‌دهد که چه نوع زندگی‌ای داشته‌ای... در پایان... و گمان می‌کنم این خلاصه‌ خرد زندگی‌ام باشد: ما خوب می‌دانیم که: نمی‌توانیم زمانی به عمرمان بیفزاییم، اما می‌توانیم زندگی را به زمانمان بیفزاییم...

L🔗
1 319
🔺عراقِ ترامپ! همزمان با لشکرکشی به منطقه برای جنگ احتمالی با ایران، ترامپ رویکردی سختگیرانه‌تر را علیه نفوذ منطقه‌ای ایران در پیش گرفته است و از این رو، معرفی نوری مالکی، متحد تهران، از سوی بزرگ‌ترین فراکسیون پارلمانی عراق برای تصدی نخست‌وزیری را «اشتباه» خواند و بغداد را تهدید کرد. حدود یک ماه پس از هشدار ترامپ پس از پافشاری المالکی بر نامزدی‌اش، آمریکا به طرق مختلف تهدید کرده است که اگر این انتخاب صورت گیرد، عراق را تحریم خواهد کرد. برگردان همین فشار جدی آمریکا، فشارهای داخلی در عراق و حتی در درون «چارچوب هماهنگی» برای انصراف مالکی بوده که او را نامزدی پست نخست‌وزیری کرده است. این وضعیت، متحدان عراقی ایران را در تنگنای دشواری قرار داده است؛ از یک سو اگر بی‌توجه به تهدیدهای ترامپ، مالکی را بر کرسی نخست‌وزیری بنشانند، باید خود را برای مواجهه با پیامدهای شدید آن آماده کنند که عراق در سایه اختلافات و شکاف موجود میان نیروهای سیاسی و همچنین کنترل آمریکا بر درآمدهای نفتی آن، این آمادگی را ندارد و کافی است که واشنگتن حساب بانکی درآمدهای نفتی عراق را ببندد. از سال 2003 پس از سقوط صدام کلیه درآمدهای نفتی عراق به حسابی در بانک مرکزی آمریکا واریز می‌شود. از دیگر سو نیز اگر به این خواسته ترامپ تن دهند، عملا او در مقام آمر و ناهی عراق می‌نشیند و باید نامزدی برای این پست معرفی گردد که در نهایت مقبول ترامپ واقع شود. برگردان عملی آن هم جز این نیست که جهت‌گیری و سیاست‌گذاری‌های کلان بغداد در دوره پیش‌رو به ویژه در سیاست خارجی باید از کانال ترامپ و دولتش بگذرد. در گذشته آمریکا وقتی در یک کشور دولتی نامطلوب شکل می‌گرفت، معمولا از اهرم کودتا یا تقویت مخالفان و غیره استفاده می‌کرد، اما امروز دیگر ترامپ این روش‌های غیر مستقیم را کنار گذاشته و مستقیما می‌خواهد تعیین کند که چه کسی به قدرت برسد و کی نرسد. در واقع عزم ترامپ برای حذف مالکی و به قدرت رسیدن فرد دلخواهی مشابه اقدامی است که علیه مادورو در ونزوئلا انجام داد و با برداشتن او معاونش دلسی رودریگز را به قدرت رساند که اخیرا در استقبال از کریس رایت وزیر انرژی آمریکا شخصاً ساز نواخت و سنگ تمام گذاشت. حالا اگر در نهایت «چارچوب هماهنگی» بر نخست‌وزیری مالکی پافشاری کند تا دوباره به قدرت برسد که البته چندان محتمل نیست، هیچ بعید نیست ترامپ از سر خشم عملا خود دست به کار شود و همان الگوی ونزوئلا را در عراق هم تکرار کند. در پی تحولات دو سال اخیر منطقه به‌ ویژه خروج سوریه از محور همسو با ایران و تشدید تحرکات آمریکا علیه حشد الشعبی، معرفی مالکی برای نخست‌وزیری، با توجه به نوع رابطه‌اش با تهران، بیش از آن‌ که انتخابی صرفا داخلی بوده باشد، تلاشی هدفمند برای حفظ و تقویت جایگاه ایران در بغداد در این شرایط ناپایدار منطقه‌ای بود. بر این اساس، حذف مالکی و شکل‌گیری عراقِ ترامپ، صرفاً یک جابه‌جایی سیاسی نیست، بلکه واجد پیامدهای ژئوپلیتیک در منطقه است و می‌تواند موجب تسریع شکل‌گیری نظمی جدید شود. به ‌احتمال زیاد آمریکا در جریان رایزنی‌های داخلی عراق، به ‌ویژه در «چارچوب هماهنگی‌» برای معرفی مالکی به‌عنوان نخست‌وزیر بوده است. با این حال، این پرسش مطرح می‌شود که آیا واشنگتن پیش از معرفی رسمی مالکی هشدار روشنی داده بود یا نه؟ اگر هشدار داده بود، چرا این انتخاب بی‌سر و صدا منتفی نشد تا عقب‌نشینی احتمالی بار حیثیتی پرپیامدی پیدا نکند؟ اگر هشدار نداده بود، آیا هدف این بوده که ابتدا مالکی معرفی شود و سپس ترامپ مانع نخست‌وزیری او شود تا به ‌این ‌ترتیب دوره‌ای جدید از رویکرد بی‌پرده آمریکا در معادلات خاورمیانه و عراق رونمایی شود؟ البته مالکی حدود یک هفته پس از تهدید ترامپ، مواضعی غیرمنتظره اتخاذ کرد؛ مواضعی که روشن نیست تلاشی برای همسو نشان دادن خود با سیاست منطقه‌ای آمریکا و برداشتن وتوی آن بوده است یا نه. او در سوم فوریه از احمد الشرع ستایش کرد، او را «برادر» خواند و وعده داد در صورت رسیدن به نخست‌وزیری، فصل تازه‌ای در روابط با دمشق بگشاید. اما مالکی در همان گفتگوی تلویزیونی تا توانست به بشار اسد تاخت و او را به حمایت از تروریسم و صدور آن به عراق متهم ساخت. این در حالی است که او چند ماه پس از به قدرت رسیدن الشرع، صراحتاً اعلام کرده بود که به هیچ وجه حاضر به دیدار با «جولانی» نیست و او را مسئول کشتار و ویرانی در عراق می‌دانست. چنین چرخشی در منطق منافع، برای سیاستمداران پراگماتیست که مرغشان دو پا دارد و نه یک پا، امری غیرعادی نیست. از این منظر، شاید مالکی کوشیده باشد به منطقه و جهان پیام دهد که «مالکیِ دیروز» نیست. با این حال، این «چرخش دیرهنگام» بعید است که برای آمریکا و متحدان در منطقه اطمینان‌خاطر ایجاد و رضایت ترامپ را جلب کند؛ مگر آنکه …... #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari

L🔗
1 319
🔵امپراتوری چین؛ اهرم فشاری که جهان را می‌ترساند ✍️آرش رئیسی نژاد ​ در سال ۲۰۲۶، چین همچنان حدود ۶۰٪ از استخراج و بیش از ۹۰٪ از ظرفیت فرآوری این عناصر را در دست دارد. ​ سلاح صادرات: پکن در سال ۲۰۲۵ با وضع محدودیت‌های صادراتی جدید بر روی عناصری مانند دیسپروزیم و تجهیزات ساخت آهنربا، به غرب نشان داد که می‌تواند شریان‌های حیاتی تکنولوژی آن‌ها را مسدود کند. ​ استراتژی قیمت‌گذاری: چین با پایین نگه داشتن عمدی قیمت‌ها در دهه‌های گذشته، رقبای غربی را از میدان به در کرد تا انحصار کامل فرآوری (که بسیار آلاینده و پیچیده است) را به دست گیرد. ​ پاسخ غرب؛ عملیات "استقلال استراتژیک" ​کشورهای غربی به رهبری آمریکا، استرالیا و اتحادیه اروپا، پروژه‌های عظیمی را برای پایان دادن به این وابستگی آغاز کرده‌اند: ​۱. ایالات متحده؛ بازگشت به استخراج داخلی آمریکا با احیای معدن Mountain Pass و سرمایه‌گذاری‌های کلان پنتاگون در شرکت‌هایی مثل MP Materials، در تلاش است زنجیره کامل از "معدن تا آهنربا" را در خاک خود ایجاد کند. همچنین پروژه Project Vault با بودجه ۱۲ میلیارد دلاری برای ذخیره‌سازی استراتژیک این مواد کلید خورده است. ​۲. استرالیا؛ غول خفته بیدار می‌شود استرالیا به عنوان دارنده یکی از بزرگترین ذخایر جهان، با حمایت مالی از شرکت Lynas (بزرگترین تولیدکننده خارج از چین) و پروژه Nolans، در حال تبدیل شدن به هاب اصلی تأمین مواد اولیه برای غرب است. ​۳. اتحادیه اروپا؛ قانون مواد خام حیاتی (CRMA) اروپایی‌ها که به شدت وابسته هستند، با تصویب قوانین جدید قصد دارند تا سال ۲۰۳۰ حداقل ۱۰٪ از استخراج و ۴۰٪ از فرآوری نیاز خود را در داخل اروپا انجام دهند. پروژه‌هایی در سوئد، فرانسه و نروژ برای استخراج و بازیافت آهنرباها با سرعت در حال اجراست. ​چالش‌های پیش رو؛ راهی که هموار نیست ​چرا شکستن انحصار چین سخت است؟ ​ آلودگی محیط زیست: فرآوری این عناصر مواد شیمیایی سمی و رادیواکتیو تولید می‌کند که استانداردهای سخت‌گیرانه غربی، هزینه تولید را بالا می‌برد. ​ زمان‌بر بودن: راه اندازی یک معدن و واحد فرآوری جدید به طور متوسط ۱۰ تا ۱۵ سال زمان می‌برد. ​ تکنولوژی فرآوری: چین دانش فنی پیشرفته‌ای در جداسازی این عناصر دارد که غربی‌ها هنوز در حال مهندسی معکوس و یادگیری آن هستند. ​ چشم‌انداز ۲۰۲۶ و بعد از آن ​رقابت بر سر عناصر کمیاب دیگر صرفاً یک بحث اقتصادی نیست؛ این یک جنگ ژئوپلیتیک است. ​ ائتلاف‌های جدید: شاهد شکل‌گیری "کلوپ‌های مواد معدنی" بین کشورهای هم‌فکر (Friend-shoring) هستیم تا زنجیره تأمین را از کشورهای متخاصم جدا کنند. ​ جایگزین‌های تکنولوژیک: شرکت‌هایی مثل تسلا در حال تحقیق برای ساخت موتورهایی هستند که اصلاً از عناصر کمیاب استفاده نکنند تا از تله تحریم‌های احتمالی چین بگریزند. ​ نتیجه‌گیری ​جهان در حال گذار از وابستگی به "نفت خاورمیانه" به سمت وابستگی به "مواد معدنی چین" است. دهه‌ی پیش رو، دوران نبردهای بی‌صدا در آزمایشگاه‌ها و اعماق معادن خواهد بود. هر کشوری که زنجیره تأمین این عناصر را کنترل کند، برنده رقابت تکنولوژیک قرن خواهد بود.

L🔗
1 319
🟣قمار بزرگ! یاسر عرب چرا بخشی از ایرانیان یا موافق حمله نظامی‌ آمريکا هستند یا مخالفتی ندارند؟ در یادداشت‌ های نیروهای ارزشی دیده‌ام که این افراد یا تیپ فکری را، به برچسب‌ هایی چون وطن فروش و‌ خائن و بی غیرت و غرب زده و ... متهم کرده‌اند! اما بیایید یک لحظه بدون شعار حرف بزنیم. وقتی می‌بینیم عده‌ای صریح می‌گویند «انشا الله بزنند شاید این بدبختی درست شود» و عده‌ای هم می‌گویند «دیگر برایمان فرقی ندارد»، ما با یک زخم روانی طرفیم، نه فقط یک تحلیل سیاسی! و بزرگواران یادشان نرود، این حال جامعه هم، یک‌شبه ساخته نشده! چطور شد که اینطور شد؟ ۱) خستگی عمیق و حس بی‌اثری آدم وقتی سال‌ها رای بدهد، صبر کند، هزینه بدهد، امید ببندد و آخرش حس کند تغییری در زندگی‌اش ایجاد نشده، کم‌کم به این جمع‌بندی می‌رسد که «از ما کاری برنمیاد» این همان درماندگی آموخته‌شده است. در این نقطه، شوک بیرونی وسوسه‌کننده می‌شود. اما اینکه جامعه به چنین نقطه‌ای برسد، یعنی مسیرهای اصلاح تدریجی یا بسته شده یا بی‌اثر مانده. وعده‌های بی‌سرانجام، مشارکت محدود، و نشنیدن صدای مردم، مستقیم به پای حاکمیت نوشته می‌شود. ۲) امید بستن به شوک برای شکستن قفل! وقتی ساختار سال‌ها در یک وضعیت قفل‌شده بماند، ذهن دنبال «تکانه» می‌گردد. بعضی‌ها حمله را نه به‌عنوان آرزو، بلکه به‌عنوان آخرین متغیر تغییردهنده تصور می‌کنند. یک قمار بزرگ برای شکستن بن‌بست! اما اگر جامعه‌ای به این نتیجه برسد که تنها راه تغییر، ضربه بیرونی است، یعنی سازوکارهای اصلاح داخلی کار نکرده یا جدی گرفته نشده. این قصور، قصورِ ساختاری است. ۳) تحلیل‌های ساده در فضای بسته در فضای محدود و قطبی، تحلیل‌ها هم ساده می‌شود: یا یکِ همین وضع، یا صفرِ فروپاشی کامل... و خلاصه پیچیدگی‌ها گم می‌شود. وقتی گفت‌وگوی آزاد و نقد بی‌هزینه سخت باشد، وقتی رسانه‌ها نتوانند حرفه‌ای و مستقل کار کنند، طبیعی است که مردم به روایت‌ های ساده و رادیکال پناه ببرند. این فضا را چه کسی ساخته؟ پاسخ زیادی روشن است! ۴) بی‌تفاوتیِ از سرِ سوختگی آن‌هایی که می‌گویند «هرچه می‌خواهد بشود، بشود. آب که از سر بگذرد ...»، خیلی وقت‌ها بی‌اخلاق یا بی‌وطن نیستند فقط سوخته‌اند. بد جور هم سوخته‌اند. فشار اقتصادی، ناامنی آینده، مهاجرت گسترده، اضطراب مزمن… آدم از یک‌جایی به بعد برای دوام آوردن، خودش را بی‌حس می‌کند. وقتی سیاست‌گذاری نتواند حداقلی از ثبات و افق پیش‌بینی‌پذیر بسازد، سرمایه اجتماعی فرومی‌ریزد. این هم اتفاقی نیست! ۵) فرار از تعلیق بلاتکلیفی طولانی از خود بحران فرساینده‌تر است. برای بعضی‌ها حتی یک سناریوی پرخطر از این وضعیت معلق قابل‌تحمل‌تر به نظر می‌رسد. جنگ در ذهنشان یعنی «بالاخره یک تکلیفی روشن می‌شود» اینکه جامعه به جایی برسد که خطر را به تعلیق ترجیح بدهد، یعنی افق امید تضعیف شده و امکان اصلاح دیگر باور نمی‌شود. این هم محصول تصمیم‌ها و روندهایی است که سال‌ها انباشته شده. مخلص کلام! مسئله این نیست که چرا مردم به قمار فکر می‌کنند. مسئله این است که شما و حکمرانی مطبوع شما چه کرده‌اید (یا چه نکرده‌اید)‌ که قمار بزرگ‌ استقبال از جنگ برای بخشی از جامعه، از صبر عقلانی‌تر به نظر می‌رسد؟ یک‌نکته هم برای قمار دوستان! قمار شاید قفل را باز کند. اما اگر زمین بازی از قبل ترک برداشته باشد، ممکن است همه‌چیز را با هم فرو بریزد.‌ نمونه‌ی روشنِ این منطق را می‌شود در حمله ۷ اکتبر دید؛ جایی که بخشی از حامیان حماس استدلال می‌کردند فرسایش تدریجی زیر فشار اسرائیل خیلی بدتر از یک انفجار پرهزینه است! منطق‌شان این بود: «بگذار یک‌بار بازی را به‌هم بزنیم، حتی اگر هزینه بدهیم.» اما تجربه نشان داد شوک، لزوماً به رهایی منتهی نمی‌شود. گاهی دامنه‌ی ویرانی را گسترده‌تر می‌کند و هزینه‌ی اصلی را همان مردمی می‌پردازند که از فرسایش خسته شده بودند! جان کلام: این همان نقطه‌ی خطر قمار بزرگ است. وقتی جامعه از مرگِ آهسته خسته می‌شود، ممکن است به مرگِ ناگهانی رضایت بدهد، بی‌آن‌که تضمینی برای زندگی بهتر در کار باشد!

L🔗
1 319
🔵در دوران فشارهای هم‌زمان، مهم‌ترین میدان، ذهن ماست جامعه امروز با یک فشار ساده روبه‌رو نیست؛ فشار چندلایه است. فشار اقتصادی که زندگی روزمره راتحت تأثیر قرار داده. فضای رسانه‌ای پرتنش که سناریوهای مختلف را برجسته می‌کند. و خاطره تلخ رخدادهایی که در ذهن ها زنده است. در چنین شرایطی، طبیعی است که خستگی روانی، اضطراب، نااطمینانی و حتی خشم افزایش پیدا کند. اما آنچه سرنوشت فرد و جامعه را تعیین می‌کند، خودِ رویدادها نیست؛ نحوه پردازش ذهنی ما نسبت به آنهاست. رسانه‌ها در هر سوی طیف با سه ابزار کار می‌کنند: ۱) تکرار: باعث می‌شود یک احتمال، قطعی به نظر برسد. ۲) هیجان: باعث می‌شود تصمیم‌ های سریع بگیریم. ۳) ساده‌سازی: پیچیدگی واقعیت را به روایت‌های سیاه و سفید تبدیل می‌کند. اگر ذهن خود را مدیریت نکنیم، ناخواسته وارد بازی هیجانی می‌شویم؛و در بازی هیجانی، همیشه هزینه بیشتر از فایده است. در چنین دوره‌هایی چند اصل راهبردی اهمیت پیدا می‌کند: اول، مصرف خبر باید آگاهانه باشد نه واکنشی. دنبال کردن بی‌وقفه اخبار، آگاهی را افزایش نمی‌دهد؛ اضطراب را افزایش می‌دهد. اطلاع کافی است؛ تکرار مداوم، فقط فشار عصبی تولید می‌کند. دوم، باید بین «سناریو» و «واقعیت» تفاوت قائل شد. در فضای پرتنش، سناریوها زیاد می‌شوند؛ اما همه سناریوها الزاماً به واقعیت تبدیل نمی‌شوند. ذهنی که هر احتمال را به نتیجه قطعی تبدیل کند، فرسوده می‌شود. سوم، تمرکز بر حوزه کنترل شخصی یک اصل کلیدی است. تحولات کلان سیاسی و اقتصادی معمولاً خارج از کنترل فردی ما هستند. اما تصمیم‌های مالی، حرفه‌ای، خانوادگی و رفتاری ما در اختیار خود ماست. انرژی ذهنی را باید جایی سرمایه ‌گذاری کرد که بازده دارد. چهارم، در دوره فشار اقتصادی، تصمیم هیجانی بزرگ‌ترین ریسک است. سرمایه ‌گذاری، تغییر شغل، خریدهای بزرگ یا واکنش ‌های شتاب‌زده باید در فضای آرام گرفته شود، نه در اوج نگرانی. پنجم، سرمایه روانی جمعی را باید حفظ کرد. جامعه‌ای که وارد چرخه ناامیدی و دوقطبی ‌سازی شود، بیش از خودِ بحران آسیب می‌بیند. گفت‌وگو، همدلی و عقلانیت، هزینه بحران را کاهش می‌دهد. واقعیت این است که تاریخ جوامع نشان داده دوره‌های فشار، همواره موقتی بوده‌اند؛ اما تصمیم‌ هایی که در اوج هیجان گرفته می‌شوند، می‌توانند اثرات بلندمدت داشته باشند. آرام ماندن به معنای بی‌تفاوتی نیست. آگاه بودن به معنای مضطرب بودن نیست. تحلیل داشتن به معنای واکنش فوری نیست. در روزگار تنش، برنده واقعی کسی است که کمتر تحریک می‌شود، بیشتر فکر می‌کند، و تصمیم‌ هایش را بر پایه عقلانیت می‌گیرد، نه بر موج هیجان. حفظ تعادل ذهنی امروز، یک انتخاب شخصی نیست؛یک مسئولیت اجتماعی است

L🔗
1 319
🔺‏ هشدار موسویان: جنگ با ایران قابل کنترل نخواهد بود ✍حسین موسویان، دیپلمات پیشین:‏ ۱- حمله آمریکا به ایران یک رویداد محدود نخواهد بود؛ چنین اقدامی بی ثباتی منطقه‌ای را افزایش داده، خطر رویارویی گسترده نظامی را بالا می‌برد، بازارهای جهانی انرژی را مختل می‌کند و بی‌ثباتی سیاسی را در سطح بین‌المللی عمیق‌تر می‌سازد. ‏۲- در حالی که واشنگتن توانایی آغاز اقدام نظامی را دارد ، اما لزوماً قادر نخواهد بود سرعت، دامنه یا پایان‌گیری این درگیری را زمانی که دینامیک تشدید بحران آغاز شود، کنترل کند. ‏۳- تاریخچه حضور آمریکا در خاورمیانه، از افغانستان تا عراق، نشان می‌دهد که این کشور در تبدیل برتری نظامی به پیروزی‌های سیاسی شکست خورده ضمن اینکه درگیری‌های نظامی طولانی با هزینه‌های بالا و بدون دستیابی به اهداف راهبردی اولیه پایان یافته‌اند. به همین دلیل، خطرات تشدید بحران و بی‌ثباتی بلندمدت بسیار بالا و بالقوه گسترده خواهد بود. @salamonlline

L🔗
1 319
سهم‌خواهی آژانس اتمی از مذاکرات هسته‌ای ایران و آمریکا 🔹رافائل گروسی، مدیر کل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بازرسی‌های این نهاد همسو با آمریکا از تأسیسات هسته‌ای ایران که در جریان جنگ ۱۲ روزه دچار آسیب شده‌اند را یکی از شروط حصول توافق میان تهران و واشنگتن ذکر کرده است. گروسی با یادآوری اینکه از زمان حمله آمریکا به تأسیسات فرودو، نطنز و اصفهان در تیرماه سال جاری بازرس‌های آژانس به این اماکن دسترسی نداشته‌اند گفت: 🔹 «واضح است برای اینکه توافقی وجود داشته باشد لازم است ما چک کنیم آنجا چه چیزی هست، در چه وضعیتی است تا اطمینان حاصل کنیم که هیچ انحرافی در این مواد بسیار حساس که نزدیک به درجه تسلیحاتی است صورت نگرفته است.» 🔹مدیر کل آژانس در ادامه خواستار گنجاندن این بازرسی‌ها در توافقی که به گفته او باید دارای «ماهیتی جامع» باشد شد و به تلویح تأکید کرد که در غیر این صورت توافقی حاصل نخواهد شد. گروسی گفت: 🔹«بنابراین لازم است ما این کار را انجام دهیم. من گمان می‌کنم که همه اینها بخشی از ماهیت جامع این روند است. فکر می‌کنم ما [یا] توافقی خواهیم داشت که همه چیز را پوشش می‌دهد و به همه چیزهایی که باید بررسی شوند می‌پردازد یا اصلا توافقی نخواهیم داشت.» 💡💡 @Khabar_Fouri

L🔗
1 319
🔺سایه جنگ و بازی آمریکا! در شرایطی که هم‌ زمان با مذاکرات، سایه جنگ سنگینی می‌کند و آمریکا بزرگ‌ترین و پیشرفته‌ترین تسلیحات جنگی خود را پس از حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ به منطقه اعزام کرده است، این برداشت نزد برخی در ایران و خارج از آن وجود دارد که هدف اصلی اعمال حداکثر جنگ روانی برای افزایش فشار در میز مذاکره و گرفتن بیشترین امتیاز ممکن از تهران است. اما به باور نگارنده، این تفسیر خوانش دقیقی از وضعیت کنونی نیست. قرائن و شواهد متعددی در منطقه و داخل اسرائیل نشان می‌دهد که آنچه اکنون در جریان است، بیشتر به مراحل پایانی پیش از آغاز یک جنگ شباهت دارد. حتی می‌توان گفت که نشانه‌های وقوع جنگ، از آنچه پیش از جنگ ۱۲روزه دیده می‌شد، پررنگ‌تر و جدی‌تر است. در آن مقطع جز در دو سه روز منتهی به آغاز درگیری، شواهد عینی خاصی دال بر وقوع جنگ وجود نداشت و قراین موجود هم صرفا از یک جنگ محدود حکایت داشت؛ حال آن‌ که یک مجموعه شواهد عینی و محتوایی نشان می‌دهد که احتمالا منطقه در آستانه جنگی گسترده‌تر از قبل با اهدافی متفاوت خواهد بود. کمیت و کیفیت تسلیحات اعزامی آمریکا به‌گونه‌ای است که دشوار می‌توان غایت آن را صرفاً فشار به تهران برای یک توافق دانست؛ چرا که اساساً خود آمریکا نیز شانس تحقق چنین توافق یک‌طرفه‌ای را تقریباً ناممکن می‌داند. اگر واشنگتن حتی تا حدی به دستیابی به چنین توافقی امیدوار بود، بعید بود با اعزام حدود دو سوم ناوهای هواپیمابر خود و این حجم عظیم از تجهیزات نظامی، چنین هزینه سنگینی را تنها برای اعمال فشار متحمل شود و می‌توانست به سطح پایین‌تری اکتفا کند. از این رو، می‌توان گفت اعزام این حجم از ناوها و جنگ‌افزارها نه یک نمایش قدرت، جنگ روانی و فشاری مذاکراتی، بلکه معطوف به یک تصمیم پیشینی برای جنگ است. البته نوعی جنگ روانی و ادراکی در جریان است؛ اما نه به‌عنوان هدف اصلی اعزام این تسلیحات، بلکه بیشتر در قالب پیوست رسانه‌ای پیچیده دولت آمریکا در مسیری منتهی به جنگ است. این عملیات روانی در اقدام پیوسته دولت آمریکا در تزریق غیر مستقیم اخبار امنیتی آمیخته به داده‌های ناهمگون، هدفمند و احیانا مواضع مستقیم چندپهلو نهفته است که ابعاد و اهداف متعددی هم دارد. از جمله این موارد این که با ارسال بی‌سابقه تجهیزات جنگی دستکم در دو دهه اخیر به منطقه همچنان در روایت رسانه‌ای آمریکا گفته می‌شود که ترامپ هنوز تصمیم نهایی را نگرفته است و در حال بررسی است. حال آن ‌که بعید و نامعقول به نظر می‌رسد که آمریکا در چنین اقدام پرهزینه‌ای، ابتدا دو سوم ناوهای هواپیمابر و این حجم از تسلیحات را به منطقه اعزام کند و سپس تازه وارد مرحله بررسی و تصمیم‌گیری شود. منطق اقتضا می‌کند که ابتدا بررسی و ارزیابی انجام شود و پس از تصمیم‌گیری، اعزام صورت گیرد. حتی اگر فرضا هدف صرفاً اعمال فشار مذاکراتی توام با امیدی به پذیرش خواسته‌های حداکثری از طرف تهران باشد، باز هم نیازی به اعزام چنین حجمی از تسلیحات به‌ ویژه تجهیزاتی نیست که فقط برای کاربرد عملیاتی ارسال می‌شوند. بر این اساس، روایت رسانه‌ای دولت آمریکا طی دو تا سه هفته اخیر، به‌ویژه تأکید بر این‌که ترامپ هنوز تصمیم نگرفته است، احتمالاً سه هدف را دنبال می‌کند: نخست، مدیریت فضای داخلی و القای تمایل به توافق به ‌ویژه در برابر مخالفان جنگ در آمریکا و در عین حال نیز آماده‌سازی افکار عمومی آمریکا و جهان برای جنگ. دوم، فراهم‌سازی مقدمات جنگ در سطوح تدارکاتی، لجستیکی، امنیتی، اطلاعاتی و عملیاتی. سوم، تأثیرگذاری بر محاسبات طرف ایرانی و ایجاد نوعی سردرگمی در تصمیم‌گیری، در کنار حفظ اصل غافلگیری؛ نه در اصل وقوع جنگ، بلکه در تاکتیک‌ها و شیوه‌های آن. در همین قاب هم می‌توان مذاکرات را تعریف کرد. پذیرش گفت‌وگو صرفاً درباره پرونده هسته‌ای و پرهیز اولیه از طرح شروط غیرقابل‌قبول بیش از آن‌ که نشانه تمایل واقعی آمریکا به توافق باشد، رفتاری حساب‌شده در همین پازل است. اگر آمریکا واقعا تا این حد متمایل به توافق بود که از مسائل موشکی و منطقه‌ای چشم‌پوشی کند و تنها بر پرونده هسته‌ای متمرکز شود، اساسا چنین لشکرکشی گسترده‌ای توجیهی نداشت؛ حتی اگر قصد امتیازگیری گام به گام را امتیاز داشته باشد. البته وجود تصمیمی پیشینی برای جنگ لزوما به معنای آن نیست که لغوناپذیر است اما این مهم بهای بسیار سنگینی در این شرایط دارد که بعید است تهران بپذیرد. شروع جنگ احتمالی هم غالبا معطوف به ادراکی دال بر پیش‌بینی ماهیت واکنش ایران و کنترل آن است. اما اگر حملات بسیار سنگین اولیه نتواند پاسخ ایران را مهار کند، بازه زمانی جنگ، دامنه و تبعات آن تابع سطح و گستره این واکنش خواهد بود. حال باید دید اول آمریکا جنگ احتمالی را شروع می‌کند یا آمریکا یا با هم. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari

L🔗
1 319
🟣دو اشتباه اساسی میرزا حسن رشدیه ✍️علی مرادی مراغه ای میرزاحسن رشدیه بنیانگذار مدارس نوین در ایران، دین بزرگی بر گردن پروژه تجدد ایران دارد رشدیه در خاطراتش نوشته که اولین مدرسه نوین اش را در ایروان تاسیس کرده. از تاسیس آن پنج سال می گذشته که ناصرالدین شاه در بازگشت از فرنگ در ایروان از مدرسه رشدیه دیدن می کند. در زمان ورود شاه، رشدیه شاگردان مدرسه را با لباس متحدالشکل به دو صف کرده معلمین هم در یک طرف رو به خط ورود شاه ایستاده بودند. به محض ورود شاه، شاگردان سرودی را که قبلا یاد گرفته بودند می خوانند بیت اولش این بود: «الا رسیده موکب شه سپهر آستان فلک کمینه چاکرش ملک مطیع و پاسبان...» شاه خوشش می آید و رشدیه را دعوت می کند که به ایران آمده همان مدارس را در ایران ایجاد کند. رشدیه در خاطراتش می نویسد: «ناصرالدین شاه از فرنگ به ایران برمی گشت از بس شهرت مدرسه را شنیده بود. شاه وارد مدرسه می گردد ما هم به دنبال شاه... پروغرام مدرسه را خواسته، دید که مدیر تبریزی است. فرمود که همراه من بیا... این مکتب را در تبریز اداره کن. می آیی؟! گفتم: چرا نمی آیم که غایت آمالم این بوده. شاه می فرماید اگر غایت آمالت این بوده، پس اینجا چکار می کنی؟» رشدیه می نویسد: «در رکاب اعلیحضرت شهریاری رو به ایران حرکت کردیم... تا به نخجوان برسیم شش روز طول کشید، شاه در این شش روز یا در سر ناهار یا در سر شام مرا احضار فرموده، خاصیت مواد پروغرام مدرسه را می پرسد. من یک جوان بی تجربه غافل از سیاست شاهانه، نتایج علم و اطلاع و آگاهی آحاد ملت می گفتم. هزار امیدواری بر دولت از دانش ملت می دادم. مگو که شاه رعیت خود را خوب می شناسد... با عقیده و سلیقه ام موافقت نداشت. یعنی مدرسه ای را که در اذهان ملت، تولید آن افکار بکند، صلاح ملک و ملت نمی دانست... پس، هنگامی که با ملتزمین رکاب از نخجوان عازم ایران شد، به ماموران چپرخانه دستور داده شد که تا شاه از تبریز به تهران حرکت نکرده اند رشدیه مهمان شما باشد... رشدیه خواست از رفتن به ایران صرف نظر نموده به ایروان بازگردد اما رئیس چپرخانه گفت از قضا از آن هم ممنوعیم...»! به عبارتی دیگر، شاه دستور بازداشت او را داده بود! معمولا شاه هر موقع به فرنگ سفر می کرد مدتی از دیدن حال و هوای آنجا به فکر نوسازی و تجدد می افتاده اما کم کم فروکش میکرد. اشتباه رشدیه که خودش از آن «جوان بی تجربه غافل از سیاستِ شاهانه» یاد می کند این بوده که وقتی شاه از ثمرات مدرسه جدیدش سئوال می کند او با طول و تفصیل می گوید که این مدارس باعث آگاهی مردم و دانش آموزان و رشد فکری و بیداری آنها می گردد! اینجا رشدیه نمی داند که کدام مستبدی با دستِ خودش یعنی با آگاه کردن مردم، گور خودش را می کَنَد؟! چون پایداری و ماندگاری هر نظام استبدادی در گرو جهالت مردم می باشد. بخاطر همین است که ناصرالدین شاه پشیمان شده، رشدیه را که ابتدا پذیرفته بوده، ول می کند! اما دومین اشتباه رشدیه بعدا که به تبریز می آید تکرار می گردد! او در تبریز بارها مدرسه ساخته تخریب می کنند و به او تهمت بی دینی می زنند در خاطراتش می نویسد: «شراب تهمت که متعفن ترین مسکرات است بر من پاشیده، در نظر علما و روحانیون و به توسط روحانیین در اذهان عامه مخدوش و مغشوشم کردند». نخستین مدرسه که با استقبال مواجه شده دانش آموزان بدان سرازیر می گردند، آقا سیدحسین پیشنماز مسجد که مانند ناصرالدین شاه در آغاز با او همراهی میکرده ترسیده پا پس می‌کشد! رشدیه از مزیت قانون میگوید و او در نفرت از قانون میگوید: «کلمه قانون بوی بدی می دهد... ایران گنداب قانون شده، یک وجب جا برای تنفس پیدا نمی شود... قوانین میرزای قمی مشتق از قانون و قنا ربنا عذاب النار است اما قانون فرنگی ها مشتق از قانون و قنا ربنا فی عذاب النار است...» پیشنماز در همه جا، حمایت از مدرسه رشدیه را «ترویج فحشا» میداند! در پایان سال رشدیه آنها را دعوت کرده تا مجلس امتحانی بر پا کند و نشان دهد که چقدر روش آموزشی اش موفق بوده تا حمایتش کنند! و اینجاست که او آن اشتباه اولش را تکرار می کند. آنها وقتی موفقیت آموزش نوین او را می بینند بجای کمک، بقول خودش«عمق تغیر» آقایان برملا می گردد و با «کلنگ نجوی و اشارات» برای برهم زدن مدرسه، چاه می کنند! به گفته خود رشدیه، در علل مخالفت با مدارس، جان کلام را یکی از آنان بر زبان می راند: «یکی از آقایان که مقامش عالی‌تر از لیاقتش است، خودداری نتوانست. گفت: اگر این مدارس تعمیم یابد یعنی همه مدارس مثل این مدرسه باشد بعد از ده سال یک نفر بی سواد پیدا نمی‌شود. آنوقت رونق بازار علما به چه اندازه خواهد شد معلوم است... صلاح مسلمین در این است که از صد شاگرد که در مدرسه درس میخوانند یک دو تاشان ملا و باسواد باشند و سایرین جاهل و تابع و مطیع علما باشند...»

L🔗
1 319
🔵از این هم حمایت خواهید کرد؟ ✍️احمد زیدآبادی به یاد دارم که همین سه سال قبل، در بحث با برخی از این دوستانی که در خارج از کشور به سر می‌برند وقتی به آنها گوشزد می‌کردم که سطح و عمق نفرت‌شان از جمهوری اسلامی نهایتاٌ به حمایت ‌شان از حملۀ نظامی به ایران ختم خواهد شد، به شدت آزرده خاطر می‌شدند و آن را اتهامی ناروا و کثیف به قصد ملکوک کردن حیثیت‌ شان توصیف می‌کردند. همان‌ها اما الان نه فقط از حملۀ نظامی به خاک ایران حمایت می‌کنند بلکه به هر فردی که مخالف جنگ باشد انگِ "خون شویی" و "خیانت به میهن" می‌زنند و حملۀ نظامی آمریکا و اسرائیل را تنها راه نجات ایران می‌دانند! خب، حالا به فرض، آمدیم و آمریکا و اسرائیل به ایران حمله کردند و آثار تمدن را از این سرزمین زدودند و مثل عراق کشور را به عصر حجر برگرداندند اما جمهوری اسلامی سرنگون نشد! باز فرض کنیم به قصد سرنگونی حکومت، گروه ‌های مخالف را مسلح کردند و به جنگ داخلی در ایران دامن زدند ولی باز هم جمهوری اسلامی سقوط نکرد! باز فرض کنیم بعد از آن، سران واشینگتن و تل‌آویو به این نتیجه برسند که تنها راه سقوط جمهوری اسلامی استفاده از بم اتمی در شهرهای تهران و تبریز و شیراز و اصفهان و مشهد است! در آن صورت آیا این دوستان سابق و دشمنان لاحق، از بمباران اتمی ایران حمایت خواهند کرد یا خیر؟ پاسخ مجاهدین خلق که به این پرسش روشن است: سرنگونی به هر قیمتی! این شعار رسمی‌شان است! پاسخ پادشاهی‌خواهان به این پرسش چیست؟

L🔗
1 319
🟣تحریف واقعیت و حقیقت توسط وزیر خارجه آمریکا ✍️اکبر گنجی مارکو روبیو: «ما با روحانیون تندرو شیعه طرف هستیم، خوب؟ ما با افرادی روبرو هستیم که تصمیمات ژئوپلیتیک را بر اساس الهیات محض می‌گیرند. و این چیز پیچیده‌ای است. یعنی هیچ‌کس تاکنون نتوانسته با ایران به یک توافق موفق برسد، اما ما تلاش خواهیم کرد». فرض کنیم روحانیون ایران این‌گونه عمل می‌کنند. خب تخصص‌شان الهیات است. اما اول- در ساختار سیاسی آمریکا، بسیاری از سناتورهای برجسته نومحافظه ‌کار (نئوکان) و حامیان سرسخت اسرائیل، مانند لیندسی گراهام، تد کروز، تام کاتن، مارکو روبیو (سناتور سابق و وزیر خارجه کنونی) و دیگران، استراتژی حمایت بی‌قیدوشرط از اسرائیل را یک وظیفه الهیاتی قلمداد می‌کنند. این افراد و جریان مسیحیان صهیونیست (Christian Zionists) اغلب به آیه ۳ فصل ۱۲ کتاب پیدایش (عهد عتیق) استناد می‌کنند که می‌گوید: «هر که تو را برکت دهد، من برکت خواهم داد و هر که تو را لعنت کند، من لعنت خواهم کرد.» این باور باعث شده بسیاری از آن‌ها بگویند: «اگر آمریکا از اسرائیل حمایت نکند، برکت الهی را از دست می‌دهد.»  (نمونه‌های مستند: مصاحبه تد کروز با تاکر کارلسون در سال ۲۰۲۵ که مستقیماً به این آیه استناد کرد و گفت «حمایت از اسرائیل وظیفه مسیحی ماست»؛ سخنرانی‌های مکرر لیندسی گراهام در کنفرانس CUFI؛ اظهارات تام کاتن در سنا که اسرائیل را «سرزمین موعود الهی» نامید؛ و سخنرانی‌های مارکو روبیو در حمایت از اسرائیل با ارجاع به کتاب مقدس). به این ترتیب، بخش مهمی از استراتژی خاورمیانه‌ای ایالات متحده (بویژه در دوره‌های جمهوری‌خواه و تحت نفوذ نومحافظه‌کاران) عملاً تحت تأثیر الهیات یهودی-مسیحی صهیونیستی قرار گرفته است. دوم-در اسرائیل نیز، بنیامین نتانیاهو و بسیاری از رهبران راست‌گرای حاکم، اقدامات نظامی در غزه و کرانه باختری را با ارجاع مستقیم به داستان‌های عهد عتیق (مانند جنگ‌های یوشع، نابودی عمالقه یا وعده سرزمین موعود) توجیه می‌کنند. این الهیات سیاسی در عمل به نسل‌کشی یا پاکسازی قومی منجر شده است. آنان با استناد به عهد عتیق خود را قوم برگزیده خداوند قلمداد می‌کنند و آپارتاید را علیه فلسطینی‌ها اعمال کرده و می‌کنند. سوم-کل استراتژی سیاسی آخرالزمانی یهودیان صهیونیست و مسیحیان صهیونیست براساس عهد عتیق است. چهارم-دولت سکولار اسرائیل رسماً خودش را «دولت یهود» (Jewish State) نامیده است(قانون ملت-دولت یهود، مصوب ۲۰۱۸ توسط کنست اسرائیل). پنجم-ونس معاون ترامپ رسماً گفت که آمریکا: کشور و دولت مسیحی است. اظهار ونس در مصاحبه با تاکر کارلسون (۲۰۲۴) و چندین سخنرانی دیگرش که آمریکا را «Christian nation» نامیده و بر نقش مسیحیت در سیاست تأکید کرده است. ترامپ هم دائماً گفته ومی‌گوید «من خدا را به آمریکا بازگرداندم»، «آمریکای بی‌دین را دوباره با دین می‌سازم»، «کتاب مقدس باید در مدارس درس داده شود». ششم- بسیاری از رهبران سکولار اسرائیل و دولت‌ های غربی صدها بار گفته و می‌گویند که برترین فرهنگ، فرهنگ یهودی-مسیحی است و غرب باید یهودی و مسیحی باقی بماند.یعنی از دیگر فرهنگ‌ها تأثیر نپذیرد. این ادعا بارها توسط سیاستمداران آمریکایی (مانند مایک پنس،نیوت گینگریچ، تد کروز) و اسرائیلی (مانند نتانیاهو، بن‌گویر، اسموتریچ) تکرار شده و بخشی از گفتمان رسمی آن‌هاست. هفتم-آیا همه اعضای ساختار سیاسی آمریکا -از رئیس‌ جمهور تا پایین‌ترین سیاستمدار -وقتی به اسرائیل می‌روند، رسماً کلاه یهودی(کِیپا) بر سر نمی‌گذارند و پای دیوار ندبه دعا نمی‌کنند؟ اگر دعا کردن یک نوع «عبادت فردی-خصوصی» است، چرا یک دولتمرد سکولار باید آنرا به رکنی از ارکان سیاست خارجی و دیپلماسی آمریکا در سفر رسمی تبدیل کند و نمایش رسانه‌ای از طریق فیلم و عکس بدهد و از آن پروپاگاندا بسازد؟ این یک بام و دوهوایی (دابل استانداردی) وزیر خارجه آمریکا جالب توجه است. الهیاتی کردن سیاست داخلی و خارجی در اسرائیل و آمریکا عالی است، اما در ایران بد است. بنظر من الهیاتی کردن سیاست داخلی و خارجی در آمریکا، اسرائیل و ایران بد است. در همه جا نادرست است. وقتی الهیات در خدمت قدرت قرار می‌گیرد، چه در تهران، چه در واشنگتن و چه در اورشلیم، نتیجه‌اش همیشه یک چیز است: سرکوب، جنگ و رنج مردم. پیشنهاد نهایی: آمریکا خودش را رهبر جهان قلمداد می‌کند. پس بهتر است آمریکا و نیروی نیابتی‌اش در خاورمیانه – اسرائیل–از سیاست داخلی و خارجی‌شان الهیات‌زدایی کنند تا روحانیون ایران هم از آنها بیاموزند.

L🔗
1 319
🔺مه خوش‌بینی در شب مذاکرات! دور دوم مذاکرات میان دو طرف ایرانی و آمریکایی در ژنو پایان یافت و فعلا در سکوت خبری طرف آمریکایی، در سخنان وزیر خارجه ایران پس از پایان مذاکرات نوعی «خوش‌بینی توام با احتیاط» مشهود بود. کلید واژه‌های اظهارات عراقچی که نوعی خوشبینی را درباره این دور مذاکرات تزریق می‌کند: «بحث‌های کاملا جدی»، «فضای سازنده‌تری»، «طرح جدی ایده‌های مختلف»، «موافقت کلی با یکسری اصول راهنما»، «حرکت بر اساس آن اصول برای ورود به یک توافق احتمالی»، «پیشرفت خوب»، «مسیر روشن ومثبت» اما کلیدواژه‌هایی که به نوعی ترمز «خوشبینی» پیشگفته را می‌کشد و به «امری محتاطانه» تبدیل می‌کند: «این بدان معنا نیست که به سرعت می‌توانیم به توافق برسیم»، «وقتی به تدوین متن می‌رسد کار یک مقدار مشکل‌تر و ریزتر می‌شود»، «زمان مشخصی (برای دور بعدی) تعیین نشد»، «هنوز دو طرف مواضعی دارند که نزدیک شدن به همدیگر کار می‌برد». اما در این میان، وزیر خارجه عمان به عنوان طرف میانجیگر هم طی پستی در شبکه "اکس" از «پیشرفت خوب در زمینه تعیین اهداف مشترک ومسائل فنی مرتبط» خبر داد و گفت که فضای مذاکرات «سازنده» بوده است. وی در عین حال بیان داشت که دو طرف به کار زیادی نیاز دارند. آنگونه که پیداست طرف ایرانی امروز با پیشنهادات و «ایده‌های جذاب‌تر» از دور قبل برای طرف آمریکایی به پای میز مذاکرات رفته که خمیرمایه آن همچنان ذهنیت اقتصادی ترامپ را هدف قرار داده است و ظاهرا ابعادی فرااقتصادی هم دارد. گویا «ایده‌هایی» نیز برای رفع نگرانی‌های امنیتی طرف مقابل مورد مناقشه قرار گرفته است. در یادداشت قبلی هم گفته شد که محور مناقشه اکنون «امنیتی» است و نه «اقتصادی»، اما اقتصاد نقش یک پیشران و محرک را دارد. در این صورت باید دید که مجموعه ایده‌های مطرح در حوزه‌های هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای به حدی از توازن می‌توانند برسند که از یک سو مستقیما از خطوط قرمز ایران عبور نکند و از دیگر سو نزد ترامپ مقبولیت پیدا کند؟ به بیان دیگر، چگونه می‌توان میان دو منطق نقیض تهران و واشنگن در حوزه‌های غیر هسته‌ای پلی ایجاد کرد؟ آیا چنین جمع و پیوندی اساسا ممکن و عملی است؟ فعلا باید منتظر اظهارنظر دونالد ترامپ ماند و باید دید تا چه اندازه‌ ابراز خوشبینی می‌کند. البته واقعیت هم این است که زیاد نمی‌توان روی سخنان ترامپ حساب کرد که اگر مبنا بود خیلی وقت پیش می‌بایست توافق حاصل می‌شد وقتی تا شروع جنگ 12 روزه هم از قریب‌الوقوع بودن توافق سخن گفت اما اتفاق دیگری افتاد. در کل در حال حاضر در این وضعیت پرابهام با احتیاط «بسیار زیاد» می‌توان گفت که «اندکی» شانس دیپلماسی بیشتر و فضای شکننده مذاکرات تا حدودی و نه زیاد «مثبت» شده است. اما این افزایش شانس دیپلماسی در سطحی نیست که حداقل تا این لحظه بر گزینه جنگ و درگیری بچربد. از این رو، فکر نمی‌کنم دستکم تا این لحظه توافق چندان هم در دسترس باشد. البته اگر از جزئیات «ایده‌های مطرح شده» موثق‌تر اطلاع حاصل شود بهتر می‌توان قضاوت کرد. فعلا نگارنده چیزهایی شنیده است، اما قبل از حصول قسمی اطمینان از صحت و سقم آن‌ها، نمی‌تواند مبنای تحلیل و پیش‌‍‌بینی قرار گیرد. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari

L🔗
1 319
نتیجه مذاکرات فردا چه خواهد بود فردا در ژنو نبردی میتن منطق معامله گری ترامپ و برنامه برای بقای تهران، غوغایی برپا خواهد شد. بر این‌ دوپایه، سه سناریو احتمال وقوع بیشتر دارند: ​۱.‌  ممکن‌است ترامپ در پی بردی سریع باشد، که آن را به عنوان شاهدی بر برتری خود نسبت به‌اوباما و بایدن معرفی کند. این توافق احتمالا با محدود کردن سطح غنی‌سازی در قبال آزادسازی بخش کوچکی از دارایی‌ها یا معافیت‌های نفتی تهران کلید بخورد؛ توافقی که هزینه‌ی امنیتی فوری ندارد، ولی ویترین جذابی برای کمپین‌های داخلی آمریکا تدارک‌ می بیند؛ ۲- نمایندگان امریکا همانند ترامپ، مذاکره را نه برای مصالحه، که به عنوان‌ ابزاری برای تسلیم تهران پیش ببرند. ​در این حالت، واشینگتن با طرح مطالبات فراپادمانی و منطقه‌ای، خواهد کوشید تهران را در منگنه قرار دهد تا بدون دریافت امتیاز کلیدی، عقب‌نشینی کند. ۳-​ «نه توافق، نه برخورد»، سناریوی سوم است؛ در این حالت، دو طرف برای جلوگیری از جنگ، یا انفجار بهای نفت ، به تفاهمی نانوشته بسنده کنند تا زمان بیشتری برای چانه‌زنی بخرند. لب کلام ​احتمال تحقق سناریوی فشار حداکثری، برای گرفتن امتیاز حداکثری بالا است؛ ولی از علاقه بالای ترامپ به «بستن قراردادهای بزرگ» نباید غافل شد. ایران نیز با سیگنال‌های جدید در حوزه‌ی نظارت‌های آژانس، نشان داده که برخلاف دوره‌های پیش، در پی بن‌بست نیست؛ تهران به بقا می اندیشد. بنابراین محتمل‌ترین خروجی مذاکرات فردا، نه یک توافق جامع، که تثبیت نقشه راهی برای توافقی میان مدت است، که طی آن فشار و مذاکره به صورت موازی پیش روند. ایا برجامی ترامپی در راهست و یا تسلیم بی قید و شرط تهران؟ #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k ​

L🔗
1 319
دم گرم و آهن سرد! فکر می‌کنم زمان آن رسیده و چه بسا بسیار گذشته که ما ایرانی‌های داخل کشور از تک تک دست‌اندرکاران و کارکنان شبکهٔ ایران‌‌اینترنشنال بپرسیم که مگر سرزمینی به اسم ایران به شما چه آسیبی رسانده است که اینطور نسبت به آن خشم و کینه به دل گرفته‌اید و به اسم مبارزه با جمهوری اسلامی و سرنگونی آن، در صدد کمک به آتش زدن هست و نیست این مملکت برآمده‌اید؟ به نظرم هیچ عذری از جمله غم معاش برای اشتغال در این شبکهٔ ایران‌سوز دیگر پذیرفته نیست. به خدا قسم که یک عمر گدایی و بی‌خانمانی و گمنامی در متروهای لندن و پاریس و نیویورک، هزاران بار به عالی‌ترین سطح رفاه و شهرت از طریق کار در این شبکه شرف دارد! ای آقایان و خانم‌های شیک‌پوش و خوش‌چهره‌ای که در این شبکه ظاهر می‌شوید و مردم داغدیده و رنج‌کشیدهٔ این کشور را به حمایت از بمباران بی‌امان خاک ایران ترغیب می‌کنید! اگر مشکل‌تان واقعاً جمهوری اسلامی است، هر بلایی که دوست دارید و می‌توانید بر سر آن بیاورید، اما تحت این عنوان چرا اصرار دارید که یک کشور باستانی و 90 میلیونی را درگیر و اسیر جنگی کنید که با هر نوع محاسبه‌ای جز اینکه تأسیسات و زیربناها و امکاناتش ویران و مردمش کشته و آواره و سرزمینش به کلی سوخته و از هم گسیخته شود، حاصلی در پی ندارد! چرا خود را پشت داغ و درد داغدیدگان حوادث خونبار دی‌ماه پنهان می‌کنید و با ادعای دلسوزی و همدردی با آنان، در جهت داغدار شدن ميليون‌ها خانوادهٔ دیگر ایرانی تلاش می‌کنید؟ آن کدام جنگ تمیز و یا کم‌هزینه است که بر اثر آن، جمهوری اسلامی ساقط و در عوض ایران و مردمش آزاد می‌شوند که این همه در باره‌اش افسانه‌سازی و توده‌های به ستوه آمده از فقر و فلاکت را گمراه می‌کنید؟ این چه خشم و کینه‌ای است که چشم شما را به روی واقعیات عریان بسته و به این سطح از بی‌رحمی نه علیه نظام حاکم بلکه علیه ایران و مردمش رسانده است؟ متأسفانه آنقدر از همهٔ موازین اخلاق حرفه‌ای دور شده‌اید که انگار هیچ دم گرمی در آهن سردتان اثر ندارد و برای هشدار و انذارتان هیچ راهی جز این نوع اشتلم‌های ناخواسته باقی نمانده است! #احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad

L🔗
1 319
👆ادامه بالا 🔸با همه‌ اینها، همه ما در برابر دشمن مشترک قرار داریم. اگر آن دشمن به بهانه توانمندی هسته‌ای و موشکی، خاک ما را لگدمال کند ، حیثیت‌مان را نابود سازد ، و بر شرف و ایرانیت ما یورش آورد دیگر هیچ چیزی برای‌مان نمی‌ماند. نه مملکتی، نه تاریخی، نه فرهنگی ، نه افتخاری و نه ... 🔸آن روز زنده ماندن از مرگ بدتر است. آن زندگانی تلخ‌تر از زهر است. ملتی که دشمن بعد از نابودی ایران انتظارش را دارد ، مردمی مسخ شده‌اند. و ملتی که هویت ندارد چه فرقی می‌کند که کی بر او حکومت کند. ... و مرگ بهتر است از چنین زندگانی. 🔸برای آنکه به چنان روزی نیفتیم نباید دست روی دست بگذاریم و منتظر بمانیم. همه‌ اعتراضات بجای‌مان را فریاد بکشیم؛ با وجود تنگناها و بی‌تحملی‌های حاکمیت، از حق مردم دفاع کنیم، دین‌فروشان را رسوا سازیم؛ ریاکاران را افشا کنیم؛ ناراستی ها را با صدای رسا به گوش همه برسانیم.... 🔸هرکس تریبونی دارد و قلمی دارد و بیانی دارد و نفوذ کلامی دارد باید بخاطر مانایی ایران بیاید وسط. فرزندان و عزیزان‌مان و همه‌ آنهایی که بهشت زندگی‌مان هستند ، فقط وقتی زندگی (نه زنده بودن) خواهند داشت که ما برای‌شان جان و ابرویمان را فدا کنیم. @mohajerimohamad

L🔗
1 319
🔹... و مرگ بهتر است از چنین زندگانی 🔸این روزها بی‌خطرترین کار، ننوشتن است. قلم را در غلاف فروبردن می‌تواند آسودگی بیاورد. انتخاب یک کنج دنج و رفتن در لاک خاموشی راهکاری بی‌دردسر است. پناه بردن به دنیای یواشکی. گوش دادن به موزیک ملایم، دیدن فیلمهای مورد علاقه، جدول حل کردن، خواندن یک رمان پرماجرا، پناه بردن به جمع‌های خانوادگی و... شاید لذت‌بخش باشد. 🔸من، اما امروز در پایان ۶۴سالگی عمرم با همه نیاز و علاقه‌ای که به آرامش و سکون و سکوت دارم، در واپسین دوران عمرم نمی‌خواهم قبل از آنکه مرگ سراغم بیاید، بمیرم. 🔸این روزها ایران من و ما با توفانی سهمگین روبروست. ترامپ هر روز مضمونی کوک می کند و پیامی تهدیدآمیز می فرستد. نتانیاهو هم خواب آشفتگی ایران را می بیند. عده ای هم در امریکا و اروپا مثلا رخت اپوزیسیون پوشیده اند و از امریکا می خواهند میهن ما را بمباران کند و پدر جمهوری اسلامی را درآورد. 🔸تقریبا هیچ روزی نیست که از چند نفر نشنوم که فلانی! جنگ می شود؟ اگر بشود چه سرنوشتی خواهیم داشت؟مذاکرات به نتیجه می رسد؟ اگر بیفایده باشد چه؟آینده مان راه به کجا می برد؟ 🔸آنها که می پرسند و همه آنهایی که نمی پرسند چهره شان پریشان است؛ ذهن شان مغشوش است و روان شان پر از تشویش. درست یا غلط حس می کنند کسی پشت شان نیست؛حکومت رهاشان کرده؛ گرانی هم قوز بالا قوز شده و نفس شان را تنگ کرده و همه ناکامی‌های اقتصادی و فرهنگی و سیاسی هم روی دل‌شان سنگینی می‌کند. 🔸قصه این مردم را چه کسانی باید بنویسند؟ اعتراض خیابانی را که کسی به رسمیت نمی شناسد. فقط وقتی به آشوب کشیده می شود حکومت یادش می‌آید که چندتا وعده بدهد و خیلی زود هم یادش برود. پس حرف مردم معترض منتقد عصبانی را کی باید به گوش مدیران برساند و به سینه تاریخ بسپارد؟ 🔸سنگین تر از همه غصه‌ها خوشوقتی و خوشحالی آنهایی است که دوست دارند به ایران‌مان حمله شود. آنها تصورشان این است که امریکا و اسرائیل عاشق دل‌خسته‌ی مردم هستند و با یک یورش، حکومت را از سران مملکت می‌گیرند و دودستی تقدیم ما ایرانی‌ها می‌کنند. گمان‌شان این است که غربی‌ها دشمن توانایی هسته‌ای و موشکی و حتی ایدئولوژی حکومت دینی‌اند و اگر اینها را نابود کنند دُم‌ِشان را می‌گذارند روی کول‌شان و می‌روند. اگر چنین بینشی وجود داشته باشد یعنی امریکا را بی‌نهایت احمق و بی‌شعور می‌دانند، حال آنکه چنین نیست. 🔸مگر محمود افغان دلش لک زده بود که تاج شاه‌سلطان حسین صفوی را از سرش بردارد و با خودش ببرد؟ یا مغولها امدند که حکومت مرکزی ایران را سرنگون کنند و برگردند؟ اگر چنین بود چرا ان همه مردم بی‌دفاع ایران را قتل عام کردند و زنگی شان را به غارت بردند ؟ صدام حسین را که هنوز یادمان نرفته. اگر مشکلش نظام و نظامیان بود آن همه موشک ۹ متری و ۱۲ متری و بمب‌های ۱۰۰۰کیلویی که در مدرسه‌ها و بیمارستانها و خانه‌های مسکونی فرود می‌آمد، برای ساقط کردن حکومت بود؟ 🔸در کدام جنگ علیه ایران، فقط حکومت از بین رفته و ملت مصون مانده‌اند؟ در کدام لشکرکشی خارجی، به ایرانی ها دسته گل آزادی هدیه داده‌اند؟ در نمونه‌های عراق و افغانستان و لیبی و همین اوکراین که پیش‌چشم‌مان است، بیش از مردم‌مادرمرده چه کسی زیان دیده و می‌بیند؟ 🔸خوش‌مان بیاید یا نیاید فعلا جمهوری‌اسلامی است که باید جلوی هر تهاجم خارجی بایستد. نه مسکو و نه پکن قرار نیست به ما کمک کنند. هر تهاجمی اولین قربانی‌اش ما مردم هستیم. حتی اگر قصد جانمان را نکنند، هستی و زندگیمان را می‌برند. دقیقا همین کاری که با ونزوئلا کردند 🔸ساده اندیشی نکنیم. حمله به ایران و اشغال آن مانند همیشه‌ی تاریخ، فقط نکبت است و ذلت و خفت. اینهایی که آن‌طرف دنیا نشسته‌اند و برای امریکا کِل می‌کشند و به حمله ترغیبش می‌کنند، فردای تهاجم قیافه‌شان دیدنی است. کریه تر از الان و ترحم برانگیزتر از امروز. 🔸امروز بخواهیم یا نه، خوب یا بد، موجه یا غیرموجه حفظ ایران و حفظ جمهوری‌اسلامی در هم تنیده است. نمی‌شود ایران را گلستان نگه‌ داشت و جمهوری‌اسلامی را به آتش نمرود سوزاند. اگر قرار به نابودی باشد هردو از پی همدیگرند. 🔸این حرف یعنی جمهوری اسلامی سراسر گل وبلبل است؟ حتما نه. رنگ رخسار گواهی دهد از سر ضمیر. 🔸یعنی در این ۴۷ سال راه جمهوری اسلامی کج‌نشده؟ قطعا شده و چه بسا کژروی گاهی بیش از درست‌کرداری ها بوده. 🔸یعنی نقدی به سران حکومت و حتی آقای خامنه‌ای وارد نیست؟ نه. یقینا می‌شود فهرستی بلند بالا از نقد به بزرگان کشور و شخص ایشان داشت . شاید اگر گفت‌وگویی حضوری صورت گیرد خود ایشان هم بسیاری یا برخی از این نقدها را بپذیرد. چه در سیاستهای کلی، چه در خط مشی‌ها، چه در انتصابات ، چه در تایید بعضی مسئولان و غیرمسئولان می توان نقدهایی را ردیف کرد که... @mohajerimohamad ادامه👇

L🔗
1 319
از آن وعده تا این عمل! برخی افراد نزدیک به جبهۀ پایداری که پیش از حوادث دی ماه در مناظره‌ها می‌کوشیدند با معرفی شیخ محمدتقی مصباح یزدی به عنوان چهره‌ای مدافع حق حاکمیت ملی و دمکراسی و رعایت حقوق مردم، مشی خود در تبعیت از او را امری منطقی و معقول وانمود کنند، بدبختانه پس از آن حوادث، گویی تمام آن نظریه‌پردازی‌ها و وعده‌ها را به کلی فراموش کرده‌اند و به چنان زبان تهدیدآمیز و خشونت‌باری متوسل شده‌اند که معنایی جز ارعاب ندارد. از این افراد باید پرسید؛ اگر آن ادعاها درست است، پس این رفتارها برای چیست؟ و اگر این رفتارها اساسِ کارتان است، آن وعده‌ها به چه جهت است؟ صداقت، در نازل‌ترین مفهوم آن، انطباق ادعا و عمل است و به محض آنکه فاصله‌ای بین آنها پدید آید، نامش ریاکاری و ده‌ها واژۀ مترادف آن است که در قرآن به تفصیل آمده است. #احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad

L🔗
1 319
🔺ترامپ وسوسه می‌شود؟! حدود یک هفته پیش در یادداشتی به نقل از «منابعی منطقه‌ای» نوشتم که ظاهرا ایران در جریان مذاکرات اخیر در عمان پیشنهادها یا مشوق‌های اقتصادی را مطرح کرده است. امروز حمید قنبری عضو هیأت مذاکره‌کننده ایرانی، در جلسه اتاق بازرگانی ایران این موضوع را تأیید کرده و گفته است که در مذاکرات، منافع مشترک در حوزه نفت، گاز، معدن و حتی خرید هواپیما مطرح شده است. قنبری ضمن اشاره به تجربه برجام و عدم انتقاع اقتصادی آمریکا از آن گفته است که این بار برای پایداری توافق، آمریکا نیز باید در حوزه‌هایی با بازده اقتصادی بالا و سریع بهره‌مند شود. با این تأیید قنبری، معمای بخشی از تناقضات مذاکرات اخیر برطرف می‌شود. این تناقضات از آنجا ناشی می‌شد که ترامپ مذاکرات مسقط را «خیلی خوب» توصیف می‌کرد و تأکید داشت ایران حاضر است امتیازات بیشتری نسبت به قبل از جنگ ۱۲ روزه بدهد. او همچنین پیش از طرح دوباره شرط برنامه موشکی در روزهای اخیر، به نوعی تأیید کرده بود که مذاکرات صرفا درباره پرونده هسته‌ای است. در عین حال، طرف ایرانی نیز می‌گفت نه مسئله خارج کردن ذخایر اورانیوم مطرح شده و نه مذاکرات وارد جزئیات پرونده هسته‌ای شده است. همین اظهارات دو طرف فضایی پرابهام و این پرسش را به وجود آورده بود که اگر مذاکرات صرفا به هسته‌ای محدود شده و حتی درباره آن وارد جزئیات نشده است، پس ترامپ چگونه آن را «خیلی خوب» خوانده و از آمادگی ایران برای دادن امتیازات بیشتر سخن گفته است. اما امروز روشن شد که منظور ترامپ در واقع همین پیشنهادهای اقتصادی است. گویا در مذاکرات مسقط، طرف ایرانی پس از طرح انتقادات خود از تجربه قبل از جنگ ۱۲ روزه و تأکید بر ضرورت اعتمادسازی، این بسته پیشنهادی اقتصادی را به ترامپ ارائه کرده و ذهنیت اقتصادی او را نشانه گرفته است. اینکه یک طرف مذاکره با مشوق‌های وسوسه‌انگیز بخواهد توافق را برای طرف مقابل، به‌ویژه ترامپِ بازرگان، به امری وسوسه‌انگیز تبدیل کند، فی‌نفسه ابتکار خوبی است؛ اما پرسش این است که آیا این ابتکار می‌تواند به تنهایی ترامپ را به پذیرش یک برجام هسته‌ای ـ اقتصادی با ایران قانع کند؛ توافقی که در آن خطوط قرمز تهران در پرونده هسته‌ای رعایت شود و آمریکا نیز از خطوط قرمز خود، از جمله صفرسازی غنی‌سازی اورانیوم کوتاه بیایید. واکنش اولیه ترامپ به مذاکرات مسقط و «خیلی خوب» توصیف کردن آن نشان می‌دهد که در وهله اول این «بسته اقتصادی» برای او جالب بوده است؛ اما به نظر نگارنده، این نسخه اقتصادیِ دیرهنگام اما قابل توجه تهران، بعید است مشوقی جدی برای رسیدن به برجام مطلوب باشد. نسخه‌های اقتصادی و سیاسی، مانند تجویزهای پزشکی، اگر در زمان و شرایط خاص خود ارائه نشوند و بیماری پیشرفت کرده باشد، دیگر کارکرد مطلوب را ندارند. اگر این پیشنهادهای اقتصادی و پیوست اقتصادی ایران در دوره اول ترامپ مطرح می‌شد، به احتمال زیاد نقشی تعیین‌کننده در عدم خروج او از برجام داشت. در آن زمان، خمیرمایه انتقادات ترامپ از برجام این بود که آمریکا این توافق را امضا کرده و چین از آن بهره می‌برد و مسائلی مانند صفرسازی غنی‌سازی اورانیوم به شدت امروز مطرح نبود. اما امروز، در شرایط امنیتی و ژئوپلیتیک جدید خاورمیانه و پس از جنگ ۱۲ روزه، یا به تعبیر دیگر «امنیتی شدن بی‌سابقه» اوضاع، حتی اگر چنین پیشنهادهای اقتصادی بتواند راهگشا باشد، دست‌کم ترامپ به این سطح راضی نخواهد بود و بیش از همکاری اقتصادی مشترک، در اندیشه دریافت امتیازات کلان نفتی و مشابه آن است. حتی خود ترامپ نیز یک روز پس از مذاکرات مسقط گفت که اگر ایرانی‌ها پیش از جنگ چیزی را که اکنون پیشنهاد می‌دهند، مطرح می‌کردند، با آن موافقت می‌کرد. یک روی دیگر سخن او این است که این بسته پیش‌تر می‌توانست رضایتش را جلب کند، اما امروز کافی نیست. در مجموع، امر مذاکره، دستور کار آن، موفقیت و شکستش تابع زمان و شرایط خاص هر دوره است. امروز، با توجه به شرایط فوق‌امنیتی خاورمیانه و زمانی که کار به جنگ و دوباره لشکرکشی کشیده شده، دستور کار مذاکرات، برخلاف سال ۲۰۱۸، در وهله نخست امنیتی است نه اقتصادی و موفقیت یا شکست آن نیز بیش از هر چیز تابع تفاهمی امنیتی خواهد بود؛ آن هم در صورتی که اساسا نفس مذاکره همچنان موضوعیت داشته باشد و اهداف دیگری در دستور کار قرار نگرفته باشد. با این حال، در صورت وجود فرصتی برای توافق در این شرایط بسیار دشوار نمی‌توان اهمیت پیوست اقتصادی را نادیده گرفت؛ اما احتمالا ترامپ امتیازات اقتصادی کلان‌تر وسوسه‌انگیزتری را در کنار حل و فصل مسائل دیگر مطالبه خواهد کرد. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari