لمسِ حبابِ وجود
Open in Telegram
[شاید]فاجعه ای که نباید،اتفاق افتاده چون من [احتمالا]وجود دارم و[به گمانم]؛«بالاتر از سیاهی رنگی نیست.»
Show more300
Subscribers
No data24 hours
-27 days
+3530 days
Posts Archive
+2
از فراموشی خسته ام...یادآوری رنجم می دهد
شادی،تاول زخمی از دردی عمیق را میشکافد...رنج هایم از لذت سربرمی آورند
رویاهایم با کابوس ختم می یابند و آرام در من دفن میشوند
در جهانی زندگی میکنم که در من مرده
در تناقضاتی غرقم که در زنج های مرتبطی شناورند
از شب شروع تاریکی ها،بر زندگی ما تراوشِ هیچ رنگی،راهی ندارد
#یادداشت
