en
Feedback
آیه‌های تاریکی

آیه‌های تاریکی

Open in Telegram

تاریک‌ترین نوشته‌های یک روح تنها و باستانی #یاور_م

Show more
363
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
"دلگیر" با صدای زنده یاد"بهنام صفوی" #بازپخش @ehsas2ro

"شما" با صدای "رضا ملک زاده" @ehsas2ro

🎥 ببینید "دل خرابه" با صدای استاد "اکبر گلپایگانی" @ehsas2ro

"چشمهای رنگی" با صدای "فرزاد فرخ" @ehsas2ro

"افسانه" با صدای زنده یاد "مرضیه" آواز "سه گاه" آهنگساز "پرویز یاحقی" ترانه سرا "بیژن ترقی" #خاطره_ها @ehsas2ro

"سفر کرده" با صدای زنده یاد "دلکش" #خاطره_ها @ehsas2ro

"دیونه" با صدای "مازیار فلاحی" #بازپخش @ehsas2ro

"چشم تو" با صدای "حجت اشرف زاده" #بازپخش @ehsas2ro

"مورفین" با صدای "حمید عسکری" #بازپخش @ehsas2ro

"شاخه نبات" با صدای "مسیح و آرش" @ehsas2ro

"شاخه نبات" با صدای "مسیح و

▪️سایه سرگردان... روی لبه پنجره‌ام نشسته است؛ مشتاقانه پیش میروم و دستش را میگیرم. دست سرد حریریش را در دستم میگذارد و با چابکی و شیطنت یک دختر بچه هشت ساله روی پنجه‌های پایش فرود میاید. به پاکتهای سیگار خالی انباشته روی میزم نگاه میکند؛ غرولند کنان یکی را بر میدارد و مچاله میکند و با دلخوری به سر جای قبل میاندازدش! مشتاقانه نگاهش میکنم و دود سیگارم در ریه‌هایش جریان میابد؛ بعد چون توهمی که میخواهد فروپاشیده شود تا آستانه محو شدن کمرنگ و ناپدید میشود. صدایش میکنم «سولماز، سولماز» میبینم در گوشه دیگر اتاق جلوی آینه‌ ایستاده است و به شکل غیر قابل باوری هنوز بیست و دو سال دارد. پیش میروم و با دلواپسی اینکه مبادا با کمتر نوازش و لمسی از سوی من تجلی آهاری وجودش محو شود نزدیکش میشوم. دلم میخواهد به آغوشش بکشم اما میدانم که چیزی به کف نمیاورم و آن سایه میلرزد و محو و ناپدید میشود. در آینه صورت جوانش را میبینم و چهره پیر من، موهای خرمایی او و موهای سپیده من، لبخند بهشتی او و چهره شکسته من، میپرسم چند سال شد؟ با دلخوری نگاهم میکند و میگوید بیست و دو سال تمام شد. میگویم بیست و دو سال پیش عاشق زنی بودم که در بیست و دوسالگی‌اش مُرد و من بیست و دو سال است که با خیالش گفتگو میکنم. لبخندی میزند و میگوید سخت نگیر مرد؛ بالاخره تمام میشود! زمزمه میکنم «آری بالاخره تمام میشود» #یاور_م @ehsas2ro

سایه سرگردان... روی لبه پنجره‌ام نشسته است؛ مشتاقانه پیش میروم و دستش را میگیرم. دست سرد حریریش را در دستم میگذارد و با چابکی و شیطنت یک دختر بچه هشت ساله روی پنجه‌های پایش فرود میاید. به پاکتهای سیگار خالی انباشته روی میزم نگاه میکند؛ غرولند کنان یکی را بر میدارد و مچاله میکند و با دلخوری به سر جای قبل میاندازدش! مشتاقانه نگاهش میکنم و دود سیگارم در ریه‌هایش جریان میابد؛ بعد چون توهمی که میخواهد فروپاشیده شود تا آستانه محو شدن کمرنگ و ناپدید میشود. صدایش میکنم «سولماز، سولماز» میبینم در گوشه دیگر اتاق جلوی آینه‌ ایستاده است و به شکل غیر قابل باوری هنوز بیست و دو سال دارد. پیش میروم و با دلواپسی اینکه مبادا با کمتر نوازش و لمسی از سوی من تجلی آهاری وجودش محو شود نزدیکش میشوم. دلم میخواهد به آغوشش بکشم اما میدانم که چیزی به کف نمیاورم و آن سایه میلرزد و محو و ناپدید میشود. در آینه صورت جوانش را میبینم و چهره پیر من، موهای خرمایی او و موهای سپیده من، لبخند بهشتی او و چهره شکسته من، میپرسم چند سال شد؟ با دلخوری نگاهم میکند و میگوید بیست و دو سال تمام شد. میگویم بیست و دو سال پیش عاشق زنی بودم که در بیست و دوسالگی‌اش مُرد و من بیست و دو سال است که با خیالش گفتگو میکنم. لبخندی میزند و میگوید سخت نگیر مرد؛ بالاخره تمام میشود! زمزمه میکنم «آری بالاخره تمام میشود» #یاور_م @ehsas2ro

آهنگی خاطره انگیز به نام "یار" با صدای "فرامرز اصلانی" #خاطره_ها @ehsas2ro

▪️لذت دعوی کردن.. گفتم «اینقدر بر سرم جیغ نکش. هم خودت را اذیت می‌کنی هم من. من همین‌جا در یک قدمی‌ات نشسته‌ام. آخر چرا اینقدر جیغ می‌کشی!؟» نیوشا گفت «آخر عزیزم دعوا کردن با تو خیلی کیف دارد... انگار که دارم حقیقت با هم بودن و زن و شوهر بودنمان و عشقم را فریاد می‌زنم. همه می‌گویند که دعوای زن و شوهری ما بی نظیر است و من هم خیلی دوستش دارم. لطفا... می‌خواهم امشب چند بار هم سرت جیغ بزنم» کوتاه آمدم و گفتم «من که نفهمیدم چه گفتی. اما باشد، هر غلطی دلت می‌خواهد بکن. سلیته‌ی جیغ جیغوی ورود ممنوع!» از رمان ویولن در اتاق خواب نوشته: #یاور_م @ehsas2ro

آهنگ بسیار درپیت"چرا تو جنگی" با صدای "شادمهر عقیلی" شادمهر جان گندزدی @ehsas2ro

"چرا تو جنگی" با صدای "شادمهر عقیلی" @ehsas2ro

▪️مولفه اصلی راز.. یک راز تا وقتی راز است که پیش خودت باشد وقتی اتفاقی میان تو و شخص دومی می‌افتد نمی‌توانید آنرا راز تلقی کنید زیرا راز واقعی چیزی است که در کل دنیا فقط یک نفر از چند و چون و تبعات افشای آن خبر داشته باشد. مثل اینکه چه چیزی از همه بیشتر موجب حسادت تو می‌شود. یا اینکه چند بار دست به جنایت زده‌ای و یا دزدی و خیانت کرده‌ای. رازها به بزرگ‌ترین احساسات ما گره خورده‌اند، مثل ترس، عشق، حسادت و نفرت و خشم و چیزهایی مثل این. بر فرض در مورد من خیلی از مؤلفه‌ها به همسرم مربوط می‌شود که ممکن است شامل ترس و عشق و حسادت هم بشود. بگذار اینطور بگویم، اگر روزی بخواهم به همسرم خیانت کنم می‌روم و در شهری دیگر و با نامی مستعار و گریم زنی را پیدا می‌کنم و چند ساعت را با او می‌مانم و یا پس از نیم ساعت و یک سکس نصفه و نیمه از او جدا می‌شوم. نه به خاطر اینکه چنین کاری فقط مختص به جنبه پنهان کاری‌اش باشد بلکه فقط می‌خواهم ارزش و خطر یک راز را داشته باشد. ما باید در زندگی رازهایی داشته باشیم تا بتوانیم هیجان حریم داشتن و اسرار بزرگ داشتن را درک کنیم. این رازها خیلی قدرتمند هستند... از رمان ویولن در اتاق خواب نوشته: #یاور_م @ehsas2ro

"چشم تو چشم" با صدای "گرشا رضایی" @ehsas2ro

"قصه عشق" با صدای "سالار عقیلی" @ehsas2ro