روانكاوي و فلسفه
Open in Telegram
ارائه نظرات و گرفتن وقت روان درمانی @Ensan_psy 🔹استفاده از مطالب يك شخص به معني تاييد مطلق آن شخص ونقد يك مطلب به معناي نفي تمام كارنامه آن شخص نيست
Show more6 625
Subscribers
-224 hours
-87 days
+1630 days
Posts Archive
6 625
فلیکس گتاری( ۱۹۳۰- ۱۹۹۲) روانکاو، فیلسوف، نظریهپرداز و فعال سیاسی اهل فرانسه است.
وی یکی از اندیشمندان چندرشتهای است که در روانکاوی و فلسفه رویکرد ترارشتهای دارد. گتاری در دههی پنجاه و شصت یک روانکاو لکانی بود و همچنین به اندیشههای آلتوسر توجه داشت. وی از اعضای مدرسه فرویدی بود که توسط لکان تاسیس شده بود. او در سال ۱۹۶۹ با ژیل دلوز آشنا شد. این آشنایی تبدیل به دوستی و سپس منجر به همکاری علمی پیچیدهای میشود. چنانکه در طول دو دهه کتابهای مهمی مینویسند. دلوز تعبیر بسیار جالبی از این دوستی دارد. او میگفت: «ما با هم کار نمیکردیم بلکه کار میان ما دو تن بود. ما از «مولف بودن» دست کشیده بودیم.» همکاری گتاری و دلوز واقعاً غبطهآور است. زیرا در ایران اکثر همکاریهای علمی مشکوک است چون به تعبیر کلیله و دمنه هر یک خود را میکوشند تا زودتر مولف شوند کوششی که سرانجام آن سرقت و ضایع کردن حق همدیگر است.
دلوز و گتاری از سال ۱۹۷۲ تا ۱۹۹۱ چندین کتاب بسیار مهم با همکاری همدیگر مینویسند: الف) ضد ادیپ: سرمایه داری و شیزوفرنی ( ۱۹۷۲) ب) کافکا: به سوی ادبیات اقلیت ( ۱۹۷۵) ج) هزار فلات: سرمایهداری و شیزوفرنی ( ۱۹۸۰) د) فلسفه چیست.
گتاری غیر از کتابهاب مشترکی که با دلوز نوشته کتابهای هم به تنهایی انتشار داده است مثل روانکاوی تراگذری: جستارهای دربارهی تحلیل نهادی که دلوز بر آن مقدمه نوشت و کتاب انقلاب مولکولی.
گتاری عمر کوتاهی کرد. او در ۲۹ آگوست ۱۹۹۲ بر اثر حملهی قلبی درگذشت. میگویند وقتی بیماران روانی خبر مرگ گتاری را شنیدند همه گریه میکردند.
در ایران اسم گتاری یادآور دلوز است. اما کتابی از او به فارسی وجود نداشت.تا (۱۳۹۹) برای اولین بار کتاب کوچک اما مهمی( اکوسوفیا) از او به فارسی ترجمه شد. اولین بار زنده یاد داریوش شایگان از این کتاب در گفتگوهای کتاب «زیر آسمانهای جهان» یاد کردهبود. شایگان گفته بود:«به باور گتاری نباید طبیعت و فرهنگ را از هم جدا کنیم بلکه باید یاد بگیریم مناسبات و واکنشهای درهمتنیده طبیعت، فرهنگ و اجتماع را دریابیم و آنها را از منظر تراگذری و به شکل همه جانبه بسنجیم».
✍ دکتر سینا جهاندیده
6 625
«هایدگر نخستین مشخصهی ذاتیِ «گفتن» را «شنیدن» و «خموش ماندن» میداند، و نه سخنپردازی دربارهی این یا آن چیز. در اینجا نیز هایدگر تمایل عادی و همیشگی ما و حتی گرایش زبانشناختی ما به اولی دانستن عمل سخنگویی (سبک کلام، گفتوگو) را معکوس میکند. فهمیدن همان شنیدن است. به عبارت دیگر، نخستین رابطهی فرد با کلام، نه عرضه که دریافت آن است. «شنیدن سازندهی گفتار است.» این اولویت شنیدن، نشانگر رابطهی بنیادین کلام با گشودگی [آدمی] نسبت به جهان و دیگران است.»
پل ریکور، «رسالت هرمنوتیک»
در دیوید ک. هوی، حلقهی انتقادی، ترجمهی مراد فرهادپور، تهران، انتشارات روشنگران، ۱۳۷۸، صص. ۳۴-۳۵
6 625
مدتی این مثنوی تاخیر شد….
سلام همراهان محترم
امیدوارم که در میان انبوه بهانه ها و دلایلی که برای ناخوشی داریم خوب باشید…
مدتهای زیادی است که در این کانال مطلبی ننوشتهایم، دلایل آن مختلف است و از حوصله خارج
اما در این مدت سعی کردیم که در خلوت بیشتر بشنویم و بخوانیم و یاد بگیریم تا اینکه بگوییم و بنویسیم،اما از این پس اگر بخت یار باشد و اوضاع به سامان تر، تصمیم گرفتیم مجددا این بار فعال تر و امیدوارم مفیدتر در خدمت شما باشیم
دوستان توانمند دیگری هم قول داده اند که به قدر بضاعت و تا آنجا که تدبیرشان بر تقدیرشان بچربد در ادامه راه در پربارتر کردن مطالب به یاری بیایند
مباحث کانال کماکان با تمرکز بر شاخه های علوم انسانی به طور عام ،و به صورت ویژه تر و تخصصی تر روانکاوی ومباحث مرتبط با آن خواهد بود
سعی می کنیم در ادامه به افراد و آثار کمتر شناخته شده حوزه ی روانکاوی که در جامعه ی روانکاوی ایران نام و نشان زیادی ندارند بیشتر بپردازیم
گر بماندیم زنده، بردوزیم
جامهای کَز فراق چاک شده
ور بمُردیم، عذرِ ما بپذیر
ای بسا آرزو که خاک شده...
مهدی قاسم زاده
6 625
🔹شعر لکههای رورشاخ نیست
✍سینا جهاندیده
شعر یک متن است که بهوسیلهی شاعر نشانهگذاری شده است. نشانهگذاری شاعر همیشه در متن فعال است و البته بخشی از نشانهگذاریها را ناخودآگاه شاعر انجام میدهد که شاعر از آن خبر ندارد. اما شاعر خود نشانه است؛ نشانهی عصرش، جهان زیستهاش و متأثر از گفتمانها. شاعر در نظمبخشی به نشانهها کاملاً آگاه نیست؛ زیرا بخش عظیمی از نشانهها به وسیله ناخودآگاهش نظم یافته است؛ اما بخشی از ناخودآگاه شاعر متأثر از نظمهای گفتمانی است. بنابراین شعر لکههای رورشاخ نیست که فقط از جهان خواننده سخن بگوید. خواننده بیتردید متأثر از نظمی است که شاعر آگاهانه یا ناآگاهانه در شعر کار گذاشته است پس خواننده نمیتواند به شکل دلبخواهی نشانهها را به هم گره بزند زیرا شعر گنج و نقشه گنج را با هم ترکیب میکند. مفسر باید به منطقی دست یابد که آگاهانه یا ناآگاهانه در متن فعال است. هیچ گفتمانی نمیتواند شعر حافظ را بدون یافتن پلاتی که در متن کار گذاشته شده یا پلاتی که بتواند همهی نشانهها را منطقی نشان دهد، تفسیر کند.
درست است که هیچ متنی بیمعنا نیست. فروید در برابر گفتمان پیشامدرن ایستاد که خوابها هرگز از آینده سخن نمیگویند. خوابها صرفا تمثیل یا نماد بسته شده نیستند خوابها منطقی دارند به همین دلیل در ابتدا کتاب تاویل خواب در برابر معبران قدیم میایستد. شعر خواب نیست که نیاز به روانکاو داشته باشد. درست است که شعر با جنون و ناخودآگاه رابطهی پیچیدهای دارد؛ فرمی است که میتواند پل خودآگاه و ناخودآگاه باشد و از جنس اسطوره است اما به این معنی نیست به هر تأویلی تن دهد و منتقد بدون در نظر گرفتن منطقی که در شعر پنهان است زمین را به آسمان بدوزد و حرف مفت بزند.
درست است که انسجام هرگز در بیرون از ذهن قرار ندارد چنانکه ذهن مخاطب میتواند به چیزی که انسجام ندارد انسجام ببخشد چنانکه روانکاو این گونه رواننژند را درمان میکند؛ اما منتقد نمیتواند بدون رمزگشایی نشانههای متن مولف، انسجام ذهنی خود را بر اثر هنری بار کند. یک شعر را میتوان به شکلی تفسیر کرد که حتی شاعرش مبهوت شود زیرا شاعر همهی معناهای شعرش را نمیداند به همین دلیل میتوان چیزی در شعر یافت که شاعر بر آن آگاه نبوده است اما این تفسیر نمیتواند بیرون از نشانههایی باشد که در شعر فعالاند.
دریدا در واسازی نوشتههای دیگران دقیقا به نشانههایی توجه میکرد که متن دوست دارد فراموش کند؛ بنابراین واسازی متن هم براساس بازی نشانههایی است که در ناخودآگاه متن پنهان است.
ما در عصری هستیم که ناشاعران بسیاری ظهور کردهاند. نمیتوانند چیزی را کشف کنند؛ نمیتوانند به ساختاری معجزهواری دست یابند که انسجام معهود و عادت شده رادرهم شکند. شعرهای بیسر و ته میسازند و میگویند شعر که معنا ندارد. پس آنچه آفریدهای چیست؟ آیا اثرت همان لکهها رورشاخ است تا مخاطب رویاهایش را در آن فرافکنی کند؟ قرار نیست که ناتوانیهای تو خواننده را تبدیل به روانکاو کند. هیچ خوانندهای نمیخواهد روانکاو باشد. البته میتوان هر توهمی را تأویل کرد اما شعر تو نباید همان خواب مجانین یا لکه روشاخ باشد.
ممکن است بسیاری از خوانندگان شعرهای یدالله رویایی را فاقد معنا بدانند اما من کمتر شاعری در ایران میشناسم که اینچنین دقیق جهان شعرش را نشانهگذاری میکند و هرگز هم مخاطبش را دست کم نمیگیرد. یکی از عادتهای من این است که با شعر رویایی بازی کنم. زیرا بازی با شعر رویایی همان لذت تفسیر است. میدانم شعری که او میسازد پر از نشانههای پیچیده است پر از تلاش برای کشف واقعیت. تفسیر شعر رویایی لذتبخش است.
@tabarshenasi_ketab
(هنگام استفاده ازمطالب كانال لطفا ايدي كانال را جهت معرفي به علاقه مندان قيد كنيد)
كانال #روانكاوي_و_فلسفه
join us :|
@Psychoanalysis_Philosophy
6 625
✅قسمتی از مقاله « کار بالینی در روانکاوی مدرن: مصاحبه با هایمن اسپوتنیز»*
میدو: در رابطه با بررسی هدف بیمار، شما بر این ایده تاکید دارید که تحلیل گر نباید به واسطه ی تحمیل ارزش ها ، اهداف یا نظام باورهای خودش بر روی بیمار تاثیر بگذارد. آیا این امر همان پر زحمت ترین ایده در آموزش به روانکاو ها نیست ؟
*اسپوتنیز* : در مورد تازه کار ها و مبتدی ها واقعا همین طور است. این دسته از روانکاو ها همیشه می خواهند به بیمار کمک کنند تا به هدفی که تحلیل گر در ذهن دارد برسند نه به هدفی که خود بیمار دارد، بنابراین من همیشه از درمانگر تحت سوپرویژن می پرسم که چه هدفی از درمان بیمار دارد ، و بیمار نیز از کار کردن با وی چه هدفی دارد. اگر درمانگر به من بگوید قصد دارد بیمار را به این کار و آن کار وادارد، من می پرسم که آیا بیمار با این اهداف موافق است یا مخالف. ” آیا شما و بیمار در خصوص اهداف توافق نظر دارید؟ “. اگر توافق نظر وجود نداشته باشد، می پرسم : ” اگر هدف بیمار با شما فرق داشته باشد، آیا می خواهید به کار با بیمار ادامه دهید یا او را مرخص کنید؟ “
من بیماری داشتم که یک روز نزد من آمد و گفت می خواهد زنش را بکشد. من به او گفتم که این هدف نظر مرا جلب نمی کند ، و به او گفتم که نظر من این است که روی بهتر کردن رابطه اش با همسرش کار کنیم. اگر او به اصرار برای کشتن همسرش ادامه می داد، من او را نمی پذیرفتم. او گفت که تصور نمی کند من بتوانم کمکی به بهتر شدن زندگی مشترکش کنم. از او پرسیدم آیا میل به امتحان کردن دارد یا خیر. او پاسخ مثبت داد. ما کار را شروع کردیم، و دو سال بعد زندگی مشترک آنها در سطح رضایت بخش قرار گرفت. اما اگر بیمار با من موافقت نمی کرد، حتما به او می گفتم که با او کار نخواهم کرد. من فقط با بیمارهایی کار می کنم که بتوانم در رسیدن به هدف شان به آنها کمک کنم.
*میدو* : در مورد اهداف ناخودآگاه بیماران چه ؟ آیا بیماران همیشه در تلاش نیستند که تحلیل گر را به خود علاقمند کنند ؟
*اسپوتنیز* : من هیچ مشکلی با این هدف ناخودآگاه ندارم. من فقط زمانی مشکل دارم که هدف ناخودآگاه بیمار کشتن من باشد. من بیماری داشتم که با یک کیف بزرگ در دستانش وارد مطب شد. این خانم یک چاقوی بزرگ بیرون آورد و پرسید که آیا از او می ترسم یا خیر. من گفتم که قطعا همین طور است. سپس او گفت : ” بسیار خب، پس شما را نمی کشم. اما اگر از من نمی ترسیدید شما را می کشتم“ .
🔶عنوان مقاله: کار بالینی در روانکاوی مدرن: مصاحبه با هایمن اسپوتنیز
🍀مترجم:#کیانا_کیانی
(هنگام استفاده ازمطالب كانال لطفا ايدي كانال را جهت معرفي به علاقه مندان قيد كنيد)
كانال #روانكاوي_و_فلسفه
join us :|
@Psychoanalysis_Philosophy
6 625
🔶#فردیت یافتن و والد تحقیرکننده
معرفی بیمار:
بیمار دختر بزرگسالی است که غم سختی را در درون خود تجربه میکند. در ضمن او خودزنی دارد. این احساس زمانی اوج میگیرد که او در شرایط خاصی با مادرش قرار میگیرد. مادرش با او به دفعات به مشاجره میپردازد، به کراّت به او میگوید: «تو آدمی تنبل، کاهل، شلخته و حسود هستی که اَدای آدم بزرگها رو میخوای در بیاری» و خواب میبیند که به مادرش به او میگوید: «دوستت ندارم». شرایط خاص عبارت است از این که بیمار با وجود سنش از طرفی خود را مجبور به در میان گذاشتن بسیاری از جزئیات زندگی خود با مادر میبیند، که بدین وسیله با مادرش نزدیک، ‘صمیمی’ ، یکرنگ و امن هم میشود. از طرف دیگر او شخصیتی «رُک و صادق» را برای خود پیشه کرده که نه تنها با مادرش بلکه با سایرین نیز اعمال میکند. از این طریق خواهان تعریف هویتی مستقل و «متفاوت از پدر و مادر» برای خود است و مانند یک راز مهم از آن محافظت می کند. این بخش او را به این صورت می توان درک کرد که امید دارد این بخش او بازتاب، تأیید و خوب و شایسته شمرده شود تا کمکم او محکم، با اعتماد به نفس و مستقل شود.
اما در لحظاتی که این دختر دل و روان آسیب پذیر خود را باز میکند تا تأيید و محکم شود، مادر با تحقیر و کاذب شناختنش، او را ‘میزند’ (بنابراین شاید عادت قدیمی او به خودزنی از همین تاریخچه ارتباطی وی با مادرش نشات گرفته باشد). در نتیجه، آنچه این تلاش برای فردیت، را دردی سوزناک میکند این است که در آخر او نه تنها به مادرش نزدیک و متصل نمیشود، بلکه دچار شرم سمی و بیارزشی حادی نیز میشود.
نكته آموزشي:
در حقیقت باید گفت بیمار از طریق رفتارهای متفاوت، شدت یافته و دوسویه خویش، تلاش دارد فاصلهای بهینه بین خود و مادرش ایجاد کند. او نیاز دارد به آن اندازهای نزدیک شود که حمایت لازم برای فردیت یافتن خود را دریافت کند؛ و همان طور که میدانیم استقلال از راه ‘اتصال’ میگذرد. اما در حال حاضر، به دلیل ناپاسخگویی مادر، نتیجه این شده که او بیش از حد به مادرش وابسته شده است. برای تغییر این وضعیت، او احتیاج به ابژه خویشتنی (مثلاً درمانگری) دارد که در پشت این رفتارها، یک بچه سالم که انگیزه رشد دارد را شناسایی کند و حرکات دوگانه او که هم به سمت نزدیکی سالم و هم به سمت استقلال سالم هستند را تشویق و بازتاب کند.
🔷دکتر تورج مرادی🔷
(هنگام استفاده ازمطالب كانال لطفا ايدي كانال را جهت معرفي به علاقه مندان قيد كنيد)
كانال #روانكاوي_و_فلسفه
join us :|
@Psychoanalysis_Philosophy
6 625
🔷سیمپتومها پیامد نوعی مصالحهاند،زیرا هم نوعی ارضای جانشین اند و هم به سبب مقاومت ایگو،از هدف خود منحرف و منصرف شدهاند.
🔷#زیگموند_فروید
🔷#زندگی_علمی_من
(هنگام استفاده ازمطالب كانال لطفا ايدي كانال را جهت معرفي به علاقه مندان قيد كنيد)
كانال #روانكاوي_و_فلسفه
join us :|
@Psychoanalysis_Philosophy
6 625
در جهان فرویدی
ممکناست شخصی
آگاهانه بکوشد
تا عاشق کسی باشد، اما در ”ناخودآگاهخود "هرکاری انجام دهد
تا او را
از دست بدهد.
#آلن_دوباتن
(هنگام استفاده ازمطالب كانال لطفا ايدي كانال را جهت معرفي به علاقه مندان قيد كنيد)
كانال #روانكاوي_و_فلسفه
join us :|
@Psychoanalysis_Philosophy
6 625
Repost from روانکاوی و روانشناسی انتقادی
دوران پیشامدنی روانکاوی ایران
هر نهادی اعم از آموزشی، بالینی، اقتصادی و ... وقتی پا به "عرصه عمومی" میگذارد بایستی یک سری "قواعد مدنی" را رعایت کند تا در جهت "مشارکت" پیش برود نه "انحصار". در غیر این صورت، آگاه یا ناآگاه، عمدا یا سهوا زندگی شهروندان را به استعمار و استثمار نیروهای قدرت و ثروت درمیآورند.
تجربه تاریخی ما از فعالیت گروههای روانکاوی نشان میدهد کارنامه غیرقابل قبولی از خود به عنوان یک نهاد مدنی به جا گذاشتهاند. به گونهای که در عمده مواقع "ماقبل نقد" بودهاند تا "قابل نقد". موارد زیر را میتوان به عنوان شروط لازم مدنی فعالیت جمعی در عرصه عمومی نام برد که نهاد روانکاوی در ایران مجموعا نتوانسته انجام دهد:
_ باید چارچوب و مفاد فعالیت "روشن" ارائه داد نه گنگ و مبهم.
_ باید فعالیت "آشکار" داشت نه مخفی و پنهان.
_ باید ادعاهای "صادق و واقعی" داشت نه کاذب و ساختگی.
_ باید "آزمونپذیر" بود. از درون و بیرون گروه اجازه نقد داد.
_ باید در قبال پیامدهای فعالیتهای خود در کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت "مسئولیتپذیر" بود.
از جمله منابعی که میتوانند به ما در فهم و نقد شرایط امروزی یاری رسانند:
_ هابرماس، نظریه انتقادی و سلامت؛ گراهام اسکمبلر، ترجمه نوذری
_ چرا ملتها شکست میخورند؛ عجماوغلو و رابینسون، ترجمه میردامادی و نعیمی
_ ایران جامعه کوتاهمدت؛ محمدعلی همایون کاتوزیان، ترجمه کوثری
@ravankavi1939
6 625
يك تروما همچون sexual abuse، به واسطه ي معنايي كه به آن داده ميشود تروماتيك ميگردد. تروماتيك شدن هنگامي است كه سلف كودك تنها مي ماند و مجبور است در تنهايي براي آسيبي كه خورده است كاري انجام دهد. پس از تروما، سلف آبژكت ها بايد پاسخگو باشند تا تروما ترميم گردد.اغلب عدم ترميم يك تروما شدت بيشتري به خودِ تروما ميدهد.اين تجربه در فرايند انتقال-انتقال متقابل دوباره زنده ميشود؛ فرصتي كه درمانگر بتواند با تروما همدلي كند تا فرايند ترميم دوباره راه بيافتد.
مجید جزایری
(هنگام استفاده ازمطالب كانال لطفا ايدي كانال را جهت معرفي به علاقه مندان قيد كنيد)
كانال #روانكاوي_و_فلسفه
join us :|
@Psychoanalysis_Philosophy
6 625
فایل صوتی پرسش و پاسخ در وبینار کولت سولر تحت عنوان روانکاوی و سیاست
@psychoanalyst_ir
(هنگام استفاده ازمطالب كانال لطفا ايدي كانال را جهت معرفي به علاقه مندان قيد كنيد)
كانال #روانكاوي_و_فلسفه
join us :|
@Psychoanalysis_Philosophy
6 625
سرکوبی (غرایز و فراز و نشیب های آن)
📖نویسنده : دکتر علی درخشنده
یکی از بنیادی ترین و مهمترین مفهوم در روانکاوی چیزی است که فروید آن را سرکوبی نام نهاده است .
برای شناخت سرکوبی و ماهیت آن لازم است که ما مفهوم دیگری را مورد کاووش قرار دهیم . مفهومی که ترجمه انگلیسی آن Instict یا غریزه نام گرفته که بعضا بدان درایو ، رانه نیز گفته می شود و در زبان فارسی به سائق نیز ترجمه شده است.
فروید قبل از نگارش مقالۀ سرکوبی ، مقاله ای به نام "سائق ها و فراز و نشیب آن" می نویسد ، که در آن مقاله بطور مفصل در خصوص ماهیت این سائق ها و اینکه چه سرنوشتی برای آنها اتفاق می افتد می نویسد.
ما اگر بخواهیم سائق را بطور ساده و کلی تشریح کنیم ، می توانیم بگوئیم : یک نیاز ، خواست و یا میلی که ارگانیسم درخواست می کند و این تمنا و نیاز را از ذهن می طلبد ، یعنی از مسیر ذهن در پی ارضاء آن بر می آید .
بنابراین سائق یک نیاز است که ارضاء آن باعث لذت می شود . حال سوال اینجاست چرا چیزی که اساسا ارضاء آن تولید لذت می کند مشمول امر سرکوب می شود؟؟؟؟
جواب این است که چون ارضاء آن سائق در آن موقعیت معین ، بجای تولید لذت ، عدم لذت را تولید می کند . به بیان دقیقتر یک سائق وجود دارد که ارضاء آن لذت بخش است اما چون در تضاد و تقابل با خواستها و واقعیتهای دیگر قرار می گیرد ارضاء آن دیگر لذت بخش نیست . (امیال "اید" که در تقابل با واقعیت توسط "ایگو" بازداری می شود).
سرکوبی اساسا چیزی نیست جز دور نگاه داشتن یک سائق از ساحت خودآگاهی. یعنی آن را در ناخودآگاه نگاه داشته و مانع از آن می شود که به آگاهی راه یابد.
خب این ایده ها ، سائق های سرکوب شده چه می شوند؟
فروید می گوید: وقتی آن فکر و سائق از ساحت آگاهی ما دور می شود ، آسوده تر و آزادانه تر رشد و نمو می کند . همانند گیاهی که در تاریکی بهتر رشد می کند . بنابراین آن سائق اولیه در ساحت ناخودآگاه اشکال عجیب و غریبی به خود می گیرد که در روانکاوی گفته می شود مثلا این میل شما با آن میل مثل مکیدن انگشت در کودکی ارتباط دارد.
پس ایده سرکوب شده خاموش نیست بلکه در حال شکل گرفتن و تکثیر شدن است تا بصورت تحریف و تبدیل وارد خودآگاه شود.
برای همین است که در روند روانکاوی از بیمار خواسته می شود که آزادانه و بی پروا صحبت کند . چون هر چقدر حرف بزند ولو بی ربط از درون آن حرفها کم کم رشته ها و سرنخ های ایده سرکوب شده بیرون می آید و اشکال تحریف شده خود را نشان می دهند.چون از طریق تداعی آزاد ، ریشه ها میتوانند از دست سانسور خود را رها کنند. بنابراین فراخوان ما در روانکاوی به تداعی آزاد کمک به بازسازی ترجمه ای است از ماتریال ناخودآگاه و بیرون کشیدن اشکال تحریف شده ای از آن ماتریال سرکوب شده .
چنانکه بیمار آنقدر به تداعی ادامه می دهد تا سرنخ ها به مقدار زیادی روشن شود که ببینیم بیمار به همان لذتی اشاره می کند در این زمان است که بیمار سکوت می کند تداعی قطع می شود ، بیمار ممکن است جلسه درمان را ترک کند و یا دیگر مراجعه نکند . در واقع آنچه که رخ می دهد مقاومت است . زمانی که آگاهی احساس خطر می کند و زنگ خطر به صدا در می آید و هشدار می دهد که زیاد به محدوده ممنوع نزدیک شدی و بواسطه این زنگ خطر دوباره سرکوبی رخ می دهد . جایی که آنقدر به ایده سرکوب شده نزدیک شده ای .
سرکوبی همواره با تمام انرژی و نیرو فعال است به همین علت از اساسی ترین مفاهیم روانکاوی می باشد
6 625
📚توضیحاتی در مورد guilt و shame از دیکشنری پروفسور سلمان اختر
(۲۰۰۹)
🔶گناه یک تجربه ملال اور متعاقب زیر پا گذاشتن قوانین ملی، خانوادگی یا مذهبی است یاحتی تفکر به این زیر پا گذاشتن( transgression )
است.
🔶براساس نظريه فرويد منشاء گناه ،اديپال و برمي گردد به ارزوهاي پدركشي و زنا با محارم در كودكي ، و به دنبال احساس گناه نياز به تنبيه بوجود مي ايد و به دنبال ان مازوخيسم اخلاقي.
🔶بر اساس نظريه ملاني كلاين منشاء گناه ،پره اديپال و برمي گردد به پوزيشن افسردگي كه كودك توانايي concern(اهميت قايل شدن برا ديگران و ازار ندادن ديگران و مراقبت كردن از انها) را بدست مي اورد ، يعني پس از اينكه كودك متوجه شد مادر خوب و بد هر دو يك ابژه بوده اند و زماني كه فانتزي هاي ويرانگرش را به سمت مادر بد روانه مي كرده در حال ازار مادر خوب هم بوده ، احساس گناه مي كند پس به فكر ترميم ( reparation )ابژه و رابطه مي افتد و مادر هم انقدر حالش خوب هست كه دوام بياره.
🔶يك رهيافت متعادل براي برخورد با guiltافزايش توانايي تحمل ان است
🔶دفاع هايي كه در برخورد با guilt افراد ان ها را به كار مي برند:
١-سرزنش كردن ديگران و بي قراري و ترس و تنفر از ديگران
٢-تحمل اگاهانه guilt و ترميم ابژه اي كه به اواسيب زده ايم ( در دنياي فانتزي يا در دنياي واقعي)
Shame ( شرم)🔶
اشاره به تجربه دردناکی دارد که می توان انرا در قالب ۵ جز شرح داد:
۱- کاهش اعتماد به نفس
۲- احساس حقارت
۳- گسستگی یکپارچگی self
۴-احساس انزوا و جدا یی از گروه
۵- احساس بودن زیر نگاه انتقادگر دیگران.
🔶منشا شرم از پاسخ های والدینی شوکه کننده و غیر قابل باور به نقصان های سایکوموتور ( حرکتی) معمولی، دست و پاچلفتگی های اجتماعی و فقدان کنترل در سالهای اولیه رشد است. ( مثلا بچه زمین خورده و به او خندیده اند)
این واکنش های والدی کودک را در اینده مستعد به شرمنده شدن می کند.
🔶فاصله ( gap) بین بازنمود سلف در واقعیت و در فانتزی فرد را با شرم اکنده می کند.(کودکی که در خیالات خود فکر می کند خیلی خوب نقاشی می کشد و مرتب در موردش حرف می زند اما نقاشی نمی کشد )
دنیای خیلی بزرگ فانتزی کودک می تواند او را از پا گذاشتن به دنیای واقعی وحشتزده کند چرا که با هر نقص و اشتباهی جلوی دیگران شرمنده خواهد شد.
بر خلاف guilt که غالبا شنیداری است ، shame در حوزه دیداری است.
اولی افراد را به سمت اعتراف و دومی افراد را به سمت پنهان شدن هل می دهد،
اما جالبترین قسمت این بحث دفاع هایی است که افراد برای برخورد با shame در پیش می گیرند:
۱-بادکردگی نارسیسیستیک سلف
۲-شرمنده کردن دیگران ( اتخاذ نقش فعالانه به جای منفعلانه)
۳-مخدوش کردن واقعیت با دروغ گفتن و تغییر دادن معنای حوادث و موقعیت ها
۴- رفتن به درون پیله نارسیسیستیک
🟢دکتر منصوره کیانی دهکردی ، روانپزشک، فلوشیپ روان درمانی ، رواندرمانگر تحلیلی
(هنگام استفاده ازمطالب كانال لطفا ايدي كانال را جهت معرفي به علاقه مندان قيد كنيد)
كانال #روانكاوي_و_فلسفه
join us :|
@Psychoanalysis_Philosophy
6 625
اعتماد
هرگونه مداخلهی بالینی لزوما میبایست در بستر یک اعتماد درمانی صورت پذیرد تا اثر بخش باشد. اعتماد به این معنی که بیمار بتواند برای باز کردن خود، گسترش تداعیها، برقراری رابطهی درمانی، دریافت همدلی و نهایتا تعبیر و دسترسی به عمق ناخودآگاه، به درمانگرش اعتماد کند. اعتماد یعنی بیمار برای کمک گرفتن دست خود را در دست درمانگر میگذارد تا با او از مسیر پر پیچ و خم درمان به سلامت عبور کند. این دست باید قابل اعتماد باشد و بیمار “نسبتا” این احساس را داشته باشد که در میانهی راه توسط درمانگر رها نخواهد شد.
برخی از بیماران با بی اعتمادی وارد درمان میشوند چون مکررا اعتماد آنها برای کمک گرفتن، حمایت شدن و فهمیده شدن صدمه دیده است. هیچ کاری مهم تر از این نیست که برای پیشبرد فرایند درمان ابتدا روی این بی اعتمادی کار کرد و ترسهای بیمار را نسبت به اعتماد کردن -برای کمک گرفتن- تقلیل داد.
این تردید در اعتماد کردن و ترس از آن باید ابتدا برطرف شود تا بتوان مسیر درمان را ادامه داد. هر وقت هم دوباره ترسهایی در مورد بی اعتمادی بروز کرد و یا درمانگر در موردش بویی استشمام نمود، باید بازسازی اعتماد را در هر جایی که هست در اولویت قرار دهد. بدون بستر اعتماد، درمان امکان رخ دادن ندارد.
نکتهی اصلی اینکه اعتماد سازی تکنیکهای متعدد بالینی دارد اما مهمتر و قبل از آن، شخصیت درمانگر است که باید “قابل اعتماد” باشد.
🔶مجید جزایری
(هنگام استفاده ازمطالب كانال لطفا ايدي كانال را جهت معرفي به علاقه مندان قيد كنيد)
كانال #روانكاوي_و_فلسفه
join us :|
@Psychoanalysis_Philosophy
6 625
📚تعريف غوطهوري همدلانه
🟢ما درمانگران بعد از فارغالتحصيل شدن از دورههاي آموزشي رواندرماني تحليلي يا روانكاوي به تدريج رواندرمانگر تحلیلی يا روانكاو ميشويم. سالها يا شايد دههها طول ميكشد تا جو تحليلي و جايگاه همدلانه خود را در فضاي درماني درك و محقق نماييم. يكي از عناصر حرفهاي شدن در اين رشته بدست آوردن توانمندي در غوطهوري همدلانه در تاريخچه زندگي بيماران است. به مرور زمان و جلساتي كه سپري ميشوند با داستانها و خاطرات و تجربياتي كه بيمار در مورد احساسات، ترسها، نيازها و شخصيت و رفتارهاي والديناش ميگويد، درمانگر بيشتر و بيشتر ميتواند خود را در جو عاطفي كه بيمارش با آن مواجه بوده غوطهور كند(كوهات ، 1977) و حدس بزند كه اگر خود در جاي او بود، تجربه، ترس و نياز عمده او چه بود. يعني، به تدريج كه بيمار اجزاء احساسي مختلفي را از زندگي خود، از ترسها و كمبودهاي عاطفي خود بيان ميكند، درمانگر اجزاء جديد را با اجزاء ديگري كه قبلاً شنيده تلفيق می كند و به مجموعه كاملتري از كودكي او و مهم ترين احساسات، ترسها و نيازهاي او در آن زمان، دسترسي پيدا می كند
✅:دکتر تورج مرادی
كانال #روانكاوي_و_فلسفه
join us :|
@Psychoanalysis_Philosophy
6 625
📚مقاله ای از سلمان اختر
✅تلاشی جهت یکپارچه کردن برخی رویکردهای مختلف به تکنیک در روانکاوی
🟢ترجمه:دکتر علی پژوهنده
6 625
هاینز کوهات:
همدلی، ظرفیت اندیشه کردن و حس کردن از درون زندگی افراد دیگر است
كانال #روانكاوي_و_فلسفه
join us :|
@Psychoanalysis_Philosophy
6 625
✅فایل متنی سخنرانی سر کار خانم معصومه حنیفه زاده،روانکاو لکانی
📚با موضوع :پول و روانکاوی
که در تاریخ 🗓:۳۰مهر ماه ۱۴۰۰
در
گروه روان تحلیلی و روانکاوی انسان انجام شده است
@Ravaankaavi
كانال #روانكاوي_و_فلسفه
join us :|
@Psychoanalysis_Philosophy
6 625
Repost from کار (یاسرعرب)
اگر علاقمندید داوطلبانه به دانشآموزان افغانستانی کلاس اول تا دوازدهم که متاسفانه در افغانستان از تحصیل بازماندهاند یا در ایران ثبتنام نشدهاند، درس بدهید لطفا مشخصات خودتون، درس و پایه تحصیلی مدنظرتون رو به این شماره واتسپ کنید: ٠۹۹۸۱٠٠۴۷۱۲
@yaser_arab57
