دَرمانده؛
Open in Telegram
قلبی سفید، در کالبدِ یک جسم، با مغزی سیاه. 𝟏𝟎𝟎𝟓𝟐𝟎𝟏𝟖 . 𝖥𝗋𝖺𝗀𝗆𝖾𝗇𝗍𝗌 𝗈𝖿 𝖬𝖾 .
Show more1 174
Subscribers
-224 hours
-97 days
-4030 days
Posts Archive
1 174
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
آدمها رو به طرز متناقضی از چیزهایی که نمیگن، بهتر میشه شناخت.
1 174
با وجود تمام آگاهیای که به اشتباه کردن و شکست خوردن دارم بازم برای من سخته ببینم اشتباه کردم، که از پسش بر نیامدم، که بینقص نبودم. همیشه سعی کردم بتونم واقع بینانه به مسائل نگاه کنم. بگم عب نداره، پیش میاد، قرار نیست همیشه بینقص باشی، برای بعضی چیزا باید بارها و بارها تلاش کنی. یا حتی سعی کردم قبل از رسیدن به پایان برای خودم پایانهای متفاوتی رو بسازم که یهویی احساس گمراهی نکنم، که بازم ادامه بدم، ادامه بدم و ادامه بدم. ولی همونطور که گفتم بازم سخته.
1 174
بعضی وقتا که به خودم فکر میکنم، بچهای رو میبینم که از شدت خونریزی زانوهاش نمیتونه بایسته، اما همچنان تلاش میکنه نگاهش بیشتر از خشم و درد، آرامش داشته باشه.
1 174
تو برای من تماماً رنجی. از وقتی یادم میاد تا همین لحظه، بیشتر از احساس امنیتی که باید بهم میدادی برام ناامنی بودی. دلم نمیخواد کنارم بمونی، دلم نمیخواد کمکم کنی، حتی دلم نمیخواد درکم کنی، فقط باهام حرف نزن، ازم فاصله بگیر و تمام تلاشتو بکن که تو زندگیم حضور نداشته باشی.
1 174
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
چیزی که از یک آدم یادت میمونه اغلب، حرفهاش نیست؛ حسیه که بعد از تعامل و حرف زدن باهاش، نسبت به خودت تجربه میکنی.
1 174
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
ممکنه از دردی عبور کرده باشی، اما هنوز نسبت بهش حساس باشی. اشکالی نداره و مهمه که بدونی این طبیعیه. تموم شدن یک درد، لزوماً به معنی بیتفاوت شدن نسبت بهش نیست.
