دومان
Open in Telegram
دومان یعنی مهآلود، غبارآلود پیام ناشناس: https://t.me/BiChatBot?start=sc-321972-lQvNuAR لینک پیامای ناشناسمون https://t.me/doumnpech
Show more1 541
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
1 541
میدونید، عقیده و خط فکری ما آدما، هیچوقت چیزی نیست که خودمون ساخته باشیمش. خیلیامون به ناچار راهی که خانوادههامون رفتن رو ادامه میدیم که خب غالبا افکاری هستن که به درد زندگی توی جامعهی مدرن نمیخورن. آخه هرچیزی تازیخ انقضا داره، حتی افکار آدما! بعضیا هم که یکم خواستن متفاوتتر باشن، دنبال یه سری کتاب رفتن. کتابا رو نوشخوار کردن و به اصطلاح شدن روشنفکرایی که خودشون هم خبر ندارن که تفالهی ذهن همون آدما رو هضم میکنن!
📚 جشن شیدایی
#عرفان_موسوی
@doumn
1 541
کتاب جشن شیدایی، اولین کتاب عرفان موسوی که در ۱۸ سالگی نویسنده نوشته و منتشر شده. فقط همین یک مورد من رو ترغیب به خریدن کرد. برای شما، تیکههایی از کتاب هم موجوده تا مختصاتی از کتاب به دست بیارید و مقایسهش کنید با کتابهایی که در سی سالگی نوشته میشه و چیزی بهجز نسخهی متنی فیلمهای شبکهی جمتیوی نیست.
لینک خرید:
https://nasangpub.com/product/رمان-جشن-شیدایی/
(تمامی نسخهها امضا شدهست)
اگر قادر به سفارش از طریق سایت بالا نبودید به عرفان پیام بدید:
@erfan_mousaviii
1 541
اینم لینک خرید کتاب، برای کسایی که به خوندن نسخهی فیزیکی علاقه دارن.
یکی دو روزه متنای جشن شیدایی رو تو دومان باهم میخونیم. اولین کتاب عرفان موسویه. مطمئنا حس ورق زدن جشن شیدایی یه چیز دیگهست.🙂
اگه نمیتونید خودتون سفارش بدین
@erfan_mousaviii
خود عرفان براتون انجام میده
در ضمن تمامی نسخهها امضا شدهست
1 541
تخم مرغ کف آسفالت بشکونی الان نیمرو میشه ولی هنوز هواشناسی گوشی من زده هوا بارونیه! شاید میدونه که همهاش اشتباه میکنه. ولی بازم به اشتباهش امیدواره! یه امیدواری بیخود که فقط باعث میشه حذفش کنم و به جاش یه هواشناسی جدید نصب کنم. آخر هر امیدواری بیخودی نابودیه!
📚جشن شیدایی
#عرفان_موسوی
@doumn
1 541
توی پارک یه نیمکت کهنه هست که امروز یه پیرمرد مهمونش بود. یه چیزایی هم زیر لبش تکرار میکرد. مثل دستگاه صوتی که نوار کاستش گیر کرده باشه. پیش خودت کلی انتظار یه حرف جدید رو میکشی اما باز با موجی از حرفای تکراری روبهرو میشی. سگَک شلوارش هم مثل نیمکت زنگ زده. مثل اینکه خیلی وقته اینجاست. کنارش که میشینم، انگار خودکار لای نوار کاستش گذاشته باشن و به حرف افتاده باشه! اون کشتی باری رو میبینی؟
یه نگاه به دریا میندازم و چیزی نمیبینم. جوونیهام ناخداش بودم. آخرین باری که سوارش شدم رو خوب یادمه. من عاشق هوای ابری هستم چون اون بود که این هوا رو دوست داشت. خواب بود؛ بیدارش نکردم. چایی کمرنگم رو خوردم و رفتم. هوای ابری با خودش شبنم داره و شبنم با خودش بارون. بارونهای دریا هم که خودش یه پا طوفانیه! از جبر زندگی هم دل خوشی ندارم. انگار ما رو بازی میده درحالی که مجبوریم به میل خودمون جلو بریم! ولی میدونی پسر... یه مثال بین ما ناخداها هست که میگه توی کشتی که سوراخ باشه، ناخدا از مسافر هم پایینتره! یعنی وقتی یه بلایی سر کشتی بیاد کسی یقه مسافری که کف رو سوراخ کرده رو نمیگیره چون مسئول نبوده. و بعدش آب همه رو برد. منو، آدمها رو، بارها رو، آب حتی خودش رو هم میبره. ما هم بدون نجات مثل گاوی بودیم که از گاو بودن فقط شاخ زدنش رو خوب یاد گرفته! حالا دیگه از اون روز، سالها گذشته. اون هنوز خوابه و من شرمندهی برگشتنم. آب همه رو میبره. من سالهاست که با آب اون روز رفتهام!
یه نگاه به دوروبرم میندازم. نه پیرمردی کنارمه. نه دریایی روبهروم. معتادا رو از اینجا بردن و توهمشون مونده برا من!
📚 جشن شیدایی
#عرفان_موسوی
@doumn
1 541
اینجا آسونترین کاری که شهرداری میتونه برای تفریح مردم انجام بده، تاسیس پارکه. خیلی وقتا هم همین آسونترین کار، تنها کارشون میشه. خصلت همهی ما آدما همینه؛ خیلی وقتا تنها کاری که میکنیم، آسونترینِ اوناست و بعد همون کار رو پتک میکنیم و میکوبونیم تو سر اطرافیانمون که اهای مردم اینجا رو ببینین، من برای شماها یه کار انجام دادم.
📚 جشن شیدایی
#عرفان_موسوی
@doumn
