از بازسازی روان تا بهبود زندگی
Open in Telegram
مریم نجابت کارشناسی ارشد روان شناسی بالینی 💎تنها راه نجات روان و روانشناسی، افزایش آگاهیست💎
Show more499
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-630 days
Posts Archive
💌 دل نوشته
چند سالی بود که مشغول به کار شده بودم، کار در رشته ی روان شناسی را از سن کم شروع کردم .
همین موضوع مرا آسیب پذیر کرده بود چون سن کم و علاقه ای که به روان شناسی داشتم اجازه نمی داد متوجه باشم آدمهای اطرافم آرام آرام در حال "عوض شدن" هستند.
کم تجربگی و تمایلم به غرق شدن در کار هر احتمالی مبنی بر "عوض شدن" آدمها را نادیده می گرفت.
تا اینکه "رفتارهای تغییر یافته" مثل سیلی به صورتم خورد و من را از خواب بیدار کرد.
من آن انسانهایی که می شناختم را " از دست داده بودم" و حالا وقت آن رسیده بود که این از دست دادن را "باور" کنم.
فاصله ی کمی است میان "از دست دادن" و "رها کردن".
انگار این دو لازمه ی یکدیگر هستند .
وقتی متوجه می شوی آنچه را که داشتی از دست دادی ، حالا زمان آن است که تعلقات خاطرت را هم "رها کنی" تا بتوانی به مسیرت ادامه دهی.
محیط کارم را که چند سالی در این محیط فعالیت کرده بودم ، رشد کرده بودم، خاطره ساخته بودم و درنهایت به فضای امنی برایم تبدیل شده بود؛
از دست دادم ؛
چون آدمهایش تغییر کرده بودند،
شبیه آدمهای روز اول نبودند؛
آنهایی که در کنارشان آرامش و اطمینان خاطر را تجربه می کردم، به انسان هایی تبدیل شده بودند که دیگر شبیه خودشان نبودند.
و زمان آن رسیده بود که آنچه از "دست داده ام" را
"رها کنم".
یک روز ،آخرین دیدار را با خاطره هایم تازه کردم، گلدان ها، قاب عکس ها و انسان هایی که حتی در آخرین دیدار تلاش کردم آنها را از غریبه هایی که به آن تبدیل شده بودند پس بگیرم ؛
اما زورِ من به شیرینی جایگاهی که حالا بعد از زیر پاگذاشتن خودشان ، در یک قدمیشان بود ؛ نرسید.
به وقت آخرین دیدار ، آخرین دیداری که فقط خودم از "آخرین" بودنش خبر داشتم،
بعد از خداحافظیِ زیرلبی که با همه داشتم،
قدم زدم؛
ترجیح دادم مسیر را قدم بزنم تا فرصت کافی برای باورِ آنچه از دست داده ام داشته باشم.
چند قدمی که دور شدم، قلبم لرزید، تردید به سراغم آمد؛
نمی دانستم چه آینده ای در انتظارم هست،
اصلاً آینده ای در انتظارم هست؟
کافه ی کوچکی در آن حوالی بود،
به آنجا پناه بردم تا شاید فرصتی باشد تا تلاطم های درونم را آرام کنم؛
گریه کردم؛
اشک ریختم بابت تمام آن کورسوهای امیدی که در دل داشتم و در دیدار آخرم به تاریکی مطلق تبدیل شده بود.
برای انتظاری که دیگر نمی کشیدم اشک ریختم.
برای از دست دادن باورم به "خوب ماندنِ آدم ها" اشک ریختم.
قطره های اشک انگار کمک کردند تا باور کنم که
"همه چیز تمام شده".
این توانایی "اشک ریختن" عجب هدیه ی ارزشمندی است.
مثل یک ناجی می ماند که آمده تا کمکت کند ...
کمکت کند که باور کنی "تمام شد"!
"از دست رفت"!
اگر معجزه ای به اسم "گریه" در وجودمان به ودیعه نمانده بود
چطور دل می کندیم؟
چطور ناامیدی را به جان می خریدیم؟
چطور از غم، جان سالم بدر می بردیم؟
اگر گریه به کمکم نیامده بود این ریسمان پوسیده ی "امید" که مرا به آنچه دیگر به من تعلق نداشت،وصل کرده بود، چطور پاره می شد؟
اشک ریختن کمکم کرد تا تردیدهایم را کنار بگذارم و در مقابلِ رنجِ از دست دادن، تسلیم شوم .
یکی از دلایلی که "توانایی اشک ریختن" در وجودمان به ودیعه گذاشته شده شاید این است که"پایان" ها را بپذیریم ؛
پس از آن نیروی وجودمان آزاد می شود تا بتوانیم
دوباره و چندباره از نو شروع کنیم.
👇👇👇👇👇
@lifeimprove
معرفی کتاب:
"ضربه های روانی" که از دوران کودکی تا به امروز تجربه می کنیم و کسی از آنها مصون نیست ، در گوشه گوشه های ذهن جا می گیرند و هرچند در بسیاری از موارد از دسترس خارج می شوند اما تاثیر خود را بر حال و هوای هیجانی امروزمان می گذارند.
گاهی یک حادثه ی کوچک باعث می شود واکنش های بیش از حدی نشان دهیم.
به عنوان مثال پس از تمام شدن یک رابطه ی عاطفی بیش از حد در هیجاناتی مثل غم بمانیم و یا در پاسخ به یک انتقاد خشم زیادی را تجربه کنیم.
درواقع آن حادثه ی کوچک حال و هوای هیجانی ضربه ی روانی را فراخوانده که در گوشه ای از ذهنمان جا خوش کرده است و به یکباره با یک تلنگر خودش را نشان میدهد.
"نوشتن" ابزاری است برای بیرون کشیدن این ضربه های جا مانده از گوشه کنار غیرقابل دسترس ذهن،
همینطور ابزاری است برای شکل دادن ، روح بخشیدن و حس کردن آن ضربه های روانی که به شکل پراکنده و مبهم فضای ذهن را پر کرده اند ...
و
در نهایت "نوشتن" ابزاری است برای التیام دادن زخم های روان ، زیرا هربار به واژه درآوردن آن رنجی که بر ماگذشته ، تلخی اش را کمتر می کند.
اما این شکل از نوشتن که "هدفمند" است و "کارکرد درمانی" دارد ، اصولی دارد.
این اصول در کتاب "نیروی التیام بخش نوشتن" با زبانی ساده اما علمی بیان شده است.
نیروی التیام بخش نوشتن
(چگونه به یاری نوشتن با تجارب دردناک خود کنار بیاییم)
نویسنده:جیمز پنه بیکر، جان اوانس
انتشارات ارجمند
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
سلام و عرض ادب
همراهان عزیز کانال " از بازسازی روان تا بهبود زندگی"
از اینکه محبت می کنید و مطالب کانال را نشر می دهید سپاسگزارم؛
نشر مطالب به افزایش آگاهی کمک می کند.
اما لطفا منبع را ذکر کنید.
امانت داری لازمه ی احساس امنیت و ایجاد انگیزه برای تولید محتواست.
سپاس🌱
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
🌱 روان درمانی به کمک شعر و ادبیات:
گاهی در ابتدای مسیر خودشناسی و یا در اواسط راه، با این تردید روبه رو می شویم که آیا با وجود همراه نبودن جامعه، خانواده، دوستان و اطرافیان ؛
حرکت من به سمت خودشناسی تاثیری در حال خودم و دیگری دارد؟
تغییری در زندگی ام ایجاد می کند؟
ممکن است تلاش های من تاثیر گذار نباشد و در میان اینهمه طوفان هایی که در این مسیر تجربه می کنم، بشکنم.
این بیت زیبا از مولانا به این موضوع اشاره دارد که هر فردی با هر چراغی که روشن می کند،
نوری در تاریکی ایجاد می کند،
این نورها، هرچند کوچک، در کنار هم قرار می گیرند و روشنایی وسیعی به وجود می آورند که دنیا را ابتدا برای خودمان و سپس برای دیگران روشن تر و زیباتر می کند.
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
🔍 "اجبارهایی" که نقابِ "انتخاب" به صورت زده اند:
"زخم های روانی" که در گذشته ایجاد شده اند و تا به امروز در کنارمان به زیستن ادامه دادند،
"اجبارهایی" را به وجود می آورند که این اجبارها،
نقش پر رنگی در "انتخاب" های زندگیمان دارند.
💡به عنوان مثال زمانی که در دوران کودکی نیاز به محبت و توجه وجود داشته و این نیاز تامین نشده است،
یک زخم روانی به اسم "ارزشمند نبودن" در روان ،
شکل می گیرد.
این زخم روانی ، اجبارهای زیادی ایجاد می کند که یکی از آنها،
"اجبار به برقراری رابطه ی عاطفی و تایید و توجه گرفتن است."
👈 اما در نظرِ افرادی که از بیرون شما را می بینند و خبر از نیازهای تامین نشده، زخم های روانی و اجبارهای ناشی از این زخم ها ندارند،
این شما هستید که انتخاب کننده اید ،
پس
خودتان را مسئول انتخاب هایی که داشتید میدانند،
و در نهایت شما را بابت انتخاب هایِ اشتباهتان سرزنش می کنند!
حتی خیلی وقت ها آن اجبارِ پشت انتخاب ها، از نظر خودتان هم پنهان می ماند و بعد از تجربه ی شکست در هر زمینه ای (شغلی،عاطفی،روابط اجتماعی و..)
خودتان را سرزنش می کنید که:
"تقصیر خودت است ،انتخابِ اشتباهی داشتی!"
👈 اما حقیقت این است که تا زمانی که نسبت به نیازهای روانی تامین نشده و زخم های روانی ایجاد شده در نتیجه ی عدم تامین این نیازها، آگاه پیدا نکردیم؛
اجبارِ ناشی از این زخم ها هستند که برایمان
"تصمیم می گیرند" و "انتخاب" می کنند.
💡 به عنوان مثال زمانی که در یک رابطه ی عاطفی ماندید که مدام به شما بی توجهی می شود و یا تحقیر می شوید؛
این شما نیستید که انتخاب کردید در این رابطه بمانید،
این زخم های روانی شماست که مانع می شود این رابطه را تمام کنید و در نهایت همین زخم های روانی هستند که ماندن در این رابطه را برای شما انتخاب کردند.
🔔 پس "انتخابِ سالم" پیش نیازهایی دارد از جمله:
✔️ شناخت نیازهای روانی تامین نشده و آسیب های گذشته؛
✔️ شناخت زخم های روانی که در اثر آسیب های گذشته ایجاد شده اند؛
✔️اقدام برای درمان این زخم ها؛
👈 در نتیجه ی یک "انتخابِ سالم" است که تعهد و مسئولیت پذیری شکل می گیرد.
🌱 زمانی که خودمان "آگاهانه" مسیری را انتخاب می کنیم،
نسبت به آن مسیر "متعهد" می شویم و "مسئولیتش" را قبول می کنیم.
اما زمانی که زخم های روانی با فشارها و اجبارهایی که ایجاد می کنند ، ما را به میان یک رابطه ی عاطفی پرت می کنند!
یا وادارمان می کنند که فلان رشته ی تحصیلی را انتخاب کنیم یا از فلان شغل استعفا دهیم؛
در واقع👇
با "اجبارهایی" روبه رو هستیم که نقابِ "انتخاب"
به صورت زده اند!
✔️آسیب های گذشته و نیازهای تامین نشده روانیتان را تا چه حد می شناسید؟
✔️به چه میزان نسبت به زخم های روانی ناشی از آسیب های گذشته آگاه ستید؟
✔️این زخم های روانی ، چه اجبارهایی ایجاد کردند؟
✔️این اجبارها منجر به چه انتخاب هایی شده اند؟
✔️این چرخه قرار است تا کِی ادامه پیدا کند؟
👈 میان "انتخابِ آگاهانه" و "انتخابِ ناآگاهانه" تفاوت قائل شویم.
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
🔍 "اجبارهایی" که نقابِ "انتخاب" به صورت زده اند:
"زخم های روانی" که در گذشته ایجاد شده اند و تا به امروز در کنارمان به زیستن ادامه دادند،
"اجبارهایی" را به وجود می آورند که این اجبارها،
نقش پر رنگی در "انتخاب" های زندگیمان دارند.
💡به عنوان مثال زمانی که در دوران کودکی نیاز به محبت و توجه وجود داشته و این نیاز تامین نشده است،
یک زخم روانی به اسم "ارزشمند نبودن" در روان ،
شکل می گیرد.
این زخم روانی ، اجبارهای زیادی ایجاد می کند که یکی از آنها،
"اجبار به برقراری رابطه ی عاطفی و تایید و توجه گرفتن است."
👈 اما در نظرِ افرادی که از بیرون شما را می بینند و خبر از نیازهای تامین نشده، زخم های روانی و اجبارهای ناشی از این زخم ها ندارند،
این شما هستید که انتخاب کننده اید ،
پس
خودتان را مسئول انتخاب هایی که داشتید میدانند،
و در نهایت شما را بابت انتخاب هایِ اشتباهتان سرزنش می کنند!
حتی خیلی وقت ها آن اجبارِ پشت انتخاب ها، از نظر خودتان هم پنهان می ماند و بعد از تجربه ی شکست در هر زمینه ای (شغلی،عاطفی،روابط اجتماعی و..)
خودتان را سرزنش می کنید که:
"تقصیر خودت است ،انتخابِ اشتباهی داشتی!"
👈 اما حقیقت این است که تا زمانی که نسبت به نیازهای روانی تامین نشده و زخم های روانی ایجاد شده در نتیجه ی عدم تامین این نیازها، آگاه پیدا نکردیم؛
اجبار ناشی از این زخم ها هستند که برایمان
"تصمیم می گیرند" و "انتخاب" می کنند.
💡 به عنوان مثال زمانی که در یک رابطه ی عاطفی ماندید که مدام به شما بی توجهی می شود و یا تحقیر می شوید؛
این شما نیستید که انتخاب کردید در این رابطه بمانید،
این زخم های روانی شماست که مانع می شود این رابطه را تمام کنید و در نهایت همین زخم های روانی هستند که ماندن در این رابطه را برای شما انتخاب کردند.
🔔 پس "انتخابِ سالم" پیش نیازهایی دارد از جمله:
✔️ شناخت نیازهای روانی تامین نشده و آسیب های گذشته؛
✔️ شناخت زخم های روانی که در اثر آسیب های گذشته ایجاد شده اند؛
✔️اقدام برای درمان این زخم ها؛
👈 در نتیجه ی یک "انتخابِ سالم" است که تعهد و مسئولیت پذیری شکل می گیرد.
🌱 زمانی که خودمان "آگاهانه" مسیری را انتخاب می کنیم،
نسبت به آن مسیر "متعهد" می شویم و "مسئولیتش" را قبول می کنیم.
اما زمانی که زخم های روانی با فشارها و اجبارهایی که ایجاد می کنند ، ما را به میان یک رابطه ی عاطفی پرت می کنند!
یا وادارمان می کنند که فلان رشته ی تحصلی را انتخاب کنیم یا از فلان شغل استعفا دهیم؛
در واقع👇
با "اجبارهایی" روبه رو هستیم که نقابِ "انتخاب"
به صورت زده اند!
✔️آسیب های گذشته و نیازهای تامین نشده روانیتان را تا چه حد می شناسید؟
✔️به چه میزان نسبت به زخم های روانی ناشی از آسیب های گذشته آگاه ستید؟
✔️این زخم های روانی ، چه اجبارهایی ایجاد کردند؟
✔️این اجبارها منجر به چه انتخاب هایی شده اند؟
✔️این چرخه قرار است تا کِی ادامه پیدا کند؟
👈 میان "انتخابِ آگاهانه" و "انتخابِ ناآگاهانه" تفاوت قائل شویم.
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
👈 هیجان، به خودی خود نه خوب است و نه بد؛
نه دردسر ساز است و نه راهگشا؛
هیجان،هیجان است!
یک سیستم اطلاع رسان که اطلاع می دهد:
" تجربه ای در جریان است".
اما زمانی که برطبق هیجاناتمان عمل می کنیم،
اعمالی که از ما سر می زند ممکن است بد باشد و دردسر ایجاد کند،
یا خوب باشد و راهگشا.
پس رفتاری که نشان می دهیم،
هیجانات را خوشنام یا بدنام می کند.
لازم است که هیجان را از زیر برچسب های ریز و درشت گمراه کننده بیرون بکشیم
و
با "هیجان"،
این بخشِ ناکام مانده ی وجودمان آشتی کنیم.
برای عزیزانی که ساکن شهر قم هستند:
💡 دوره ی آموزشی به همراه تمرین عملی
"آشتی با هیجان"
این دوره در دو بخش اجرا می شود
ثبت نام بخش اول
برای ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر با شماره ی زیر تماس حاصل فرمایید:
۰۹۹۲۱۵۵۶۳۴۳
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
آنهایی که ما را به بهشت وعده دادند و از جهنم ترساندند؛
اگر خودشان باور داشتند،
ظالم نبودند.
آگاهی،اعدام شدنی نیست.
@lifeimprove1
هیجان،
زبان ارتباط انسان ها با خودشان و دنیای پیرامونشان است.
غم،شادی،خشم ، نفرت ، عشق،حسرت،دلبستگی، شوق، وابستگی ؛
همگی مثل قطب نماهایی هستند که همچون موهبتی ، انسان را راهنمایی می کنند تا متوجه شود مسیری که در آن قدم گذاشته ،
او را از خودش دور می کند،
یا او را با خودش آشتی می دهد.
چقدر با هیجان،
همان زبان ارتباط با خود و محیط پیرامون آشنا هستید؟
به چه میزان پیامِ هیجانات را باور می کنید؟
از چگونگی مدیریتِ هیجانات چه می دانید؟
برای عزیزانی که ساکن شهر قم هستند:
دوره ی آموزشی به همراه تمرین عملی
"آشتی با هیجان"
این دوره در دو بخش اجرا می شود
آغاز ثبت نام بخش اول
برای ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر با شماره ی زیر تماس حاصل فرمایید:
۰۹۹۲۱۵۵۶۳۴۳
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
برایِ من زندگی یعنی "روان شناسی"
و
"روان شناسی" یعنی زندگی
خودشناسی،
شریک شدن در دنیای منحصر به فرد دیگری و آموختن،
لذتِ تماشای جوانه زدنِ امید از دلِ ناامیدی،
فرآیند رشد را نظاره گر بودن،
تجربه ی غم پس از "فروریختن"،
در آغوش کشیدن شادی در نتیجه ی "از نوساختن"
همه و همه جزء های شگفت انگیزی هستند که در قالب یک کل یک پارچه به اسم " روان درمانی" مرا به وجد می آورند.
روز روان شناس فرخنده باد.
@lifeimprove1
در باب فیلم " برادران لیلا"
(قسمت دوم)
در طول تماشای فیلم چیزی توجهم را جلب کرد.
در تمام لحظات فیلم شاهد تلاش های لیلا برای بیرون کشیدن خودش و برادرانش از باتلاق بدبختی بودم.
دست به دامان هر چیزی شد ، از خواهش و التماس گرفته تا پیشنهاد و دروغ و تهدید برای اینکه بتواند برنامه ای که برای نجات خودش و برادرانش داشت را به آنها بقبولاند.
از تغییر می گفت، وعده ی خوشبختی می داد به پشیمانی و حسرت چنگ میزد تا بترساند ....
پس قاعدتا شخصیت محبوب و مطلوب داستان از نظر مخاطب باید لیلا باشد.
اما من که مخاطب این فیلم بودم ، در جامعه ی لیلا زندگی می کنم ، هم نسل با برادرانش هستم و میدانم برای چه چیزی تلاش می کند؛
خشم زیادی نسبت به لیلا تجربه کردم!
به این خشم فکر کردم
این خشم، از کجا می اید؟
او که مصرّانه در تلاش برای احقاق حق برادرانش بود ،
او که نماینده ی نسلش بود که زخم خورده اند و در تلاش برای رهایی هستند
پس خشم من از چه چیزی ناشی می شد؟
دلیل خشمم را پیدا کردم:
لیلا آنقدر در تلاش برای بیرون کشیدن برادرانش از گودالِ تاریکِ رنج و درد بود که یادش رفته بود این شخصیت هایِ تنها، که محکوم به زندگی در این گودال شوم بودند و این محکومیت به بهای از دست رفتن عشقشان، کودکیشان، جوانی و بزرگسالیشان تمام شده بود؛
امروز، بیش از هر چیزی نیاز دارند که " درک شوند".
بیش از هر چیزی نیاز به "فهمیده شدن" و "همدلی" دارند.
شفای زخم های روحشان را لازم دارند.
لیلا، خودش را بیرون از گودال تصور می کرد و فریادهای سرزنش گونه ای حواله ی برادرانش می کرد تا بلکه آنها را به خودشان بیاورد.
اما برادران لیلا خسته بودند، آنقدر خسته که توانی برای مبارزه نداشتند.
صدای افکار آلوده در ذهنشان خیلی بلند تر از صدای فریادهای لیلا بود و آنها پریشان و سردرگم بودند.
حالا لیلا مثل معلم سخت گیر و بی احساسی که به بهای رشد و پیشرفت دانش آموزش ، زخم های او را نادیده می گیرد و یا گاهی با سرزنش و پرتوقعی دست روی همین زخم ها می گذارد؛
می خواست برادرانش را رشد دهد!
نسلِ من
نسلِ خسته و رنج کشیده ای که با ارزش ترین سرمایه هایش را در گودال تفکرات خودمحورانه و سرسختِ تحمیلی ، از دست داد؛
امروز، بیش از همه چیز نیاز به " مرهم" دارد.
فیلم " برادران لیلا" را حتما تماشا کنید.
یک درامِ تلخ از واقعیت های فاسدی که هنوز مورد استفاده هستند!
اما مساله این است که شفاف سازی، مواجهه و تغییر ،
به دستِ هنر و در قالب همین درام های تلخ صورت می گیرد.
وگرنه یک کمدی سطحی تنها می تواند ساعتی شما را شاد کند و تاثیرش محدود به همان چند ساعت کوتاه باشد.
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
در باب فیلم " برادران لیلا"
(قسمت اول)
بالاخره فرصتی پیدا کردم تا این فیلم را تماشا کنم؛
آنقدر زیبا بود که کاش تماشایش نکرده بودم!
گاهی باورِ بعضی از واقعیت ها آنقدر سخت است که با وجود اینکه هر روز با این واقعیت های تلخ دست به گریبانی،
روزت را با آن شروع می کنی و شبت را با همین واقعیت های تلخ به پایان می رسانی،
اما بازهم با تمام وجود تمایل داری که این واقعیت های تلخ را انکار کنی.
فراموش کنی که چه رنج هایی را بی آنکه متعلق به تو باشد،
با خود حمل می کنی،
چشمت را به روی درد ببندی تا نبینی و تجربه اش نکنی.
حال آنکه فیلم "برادران لیلا" ، همچون آیینه ای تمام آن رنج و دردی که از آن گریزان بودم چون چاره ای به جز پذیرشش را نداشتم، بازتاب داد.
هرکدام از برادران لیلا ، نماینده ی شخصیت هایی بودند که بی رحمانه این رنج ها را تجربه کردند و هر کدام به سهم خود ضربه هایی خورده بودند که مسیر زندگیشان را تغییر داده بود.
علیرضا( نوید محمد زاده) رنج را تبدیل به ترس کرده بود تا بتواند از آن فرار کند!
در عمق وجودش می دانست که چقدر می ترسد و تسلیم این ترس شده بود.
منوچهر(پیمان معادی) اما مسکن های قوی تری پیدا کرده بود تا با "درد" که از گذشته تا همین امروز گریبان گیرش بوده و هست ، مبارزه کند.
مسکنی به نام "بلند پروازی"
بلند پروازی که از حقارت ریشه می گیرد ، از احساس " تنفر" تغذیه می شود و خوش بینی ساده لوحانه ای در خود دارد.
پرویز ( فرهاد اصلانی) به نظرم پسر خوب خانواده بود!
پسری که " امید" را در به دنیا آمدن فرزند پسر جستجو می کرد،
همان باور پوسیده ای که از درد و تبعیض سخن می گوید.
اما لیلا ( ترانه علیدوستی) تصمیم گرفته بود به این رنج پایان دهد.
مسیر جدیدی آغاز کند و به قول خودش " بدبختی را از حلقوم برادرانش بیرون بکشد" .
لیلا در رنج بود و به فکر چاره برای پایان دادن به رنج.
تمام نقش ها با ظرافت خاصی شخصیت پردازی شده بود.
ظرافتی که انگار چنان دغدغه ای برای نویسنده ی این اثر بود که تیزی این ظرافت قلب مخاطبی که خود را در همذات پنداری با شخصیت های داستان غرق کرده بود، هدف
می رفت.
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
هیجان؛
وسیله ایست برای رسیدن به تجربه ای عمیق تر.
ساندرا پایویو
( محقق و روان درمانگرِهیجان مدار)
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
☘"اعتبار بخشی به هیجان"☘
برای درک بهتر، موضوع را با یک مثال شروع می کنم:
تصور کنید نامه ای به دست شما رسیده است؛
قبل از اینکه محتوای این نامه برای شما مهم باشد و آن را مطالعه کنید به امضایی که در آخر نامه ثبت شده توجه می کنید و یا پشت پاکت نامه را می خوانید.
چه کسی این نامه را امضا کرده است؟
از طرف کدام سازمان است؟
دوست صمیمی وقت گذاشته و این نامه را برای من نوشته است؟
یا از طرف آشنایی است که متنی تکراری و کلیشه ای را مجددا سر و سامان داده و ارسال کرده است؟
زمانی که متوجه می شود چه کسی انتهای نامه را امضا کرده ،
انگیزه پیدا می کنید تا وقت بگذارید و تمام نوشته را بخوانید،
روی تک تک کلماتش مکث کنید و اجازه دهید ذهنتان برای مدتی در متن نامه غرق شود.
و یا زمانی که متوجه می شوید که یک نامه ی رسمی، کلیشه ای و تکراری است از خواندن آن منصرف شده یا پاسخی کلیشه ای برایش در نظر می گیرید.
👈 در رابطه با هیجانات نیز همین موضوع صادق است.
زمانی که امضای ویژه ی خودتان ویا یک پشت نویسی اختصاصی همراه با تاکیدات ویژه را برای نامه ای از هیجانات خوشایند و ناخوشایندی که در ذهنتان برانگیخته می شود ، در نظر می گیرید،
به این معناست که هیجاناتی که ایجاد و برانگیخته شدند بسیار مهم هستند .
🔍بنابراین با دقت، صبر ، حوصله و تمرکز به این هیجانات رسیدگی می شود.
و هرکاری که لازم است( مانند یادگیری مهارت ها، بهره گیری از جلسات روان درمانی، سوگواری و....) انجام می شود تا این هیجانات سر و سامان یابد.
👈به عنوان مثال زمانی که یک شکست عاطفی را تجربه کرده اید، نامه ای با محتوای هیجانات برانگیخته شده مثل غم، حسرت، خشم، ناامیدی و.... در ذهن شما نوشته می شود.
این شما هستید که با یک پشت نویسی ویژه همراه با تاکیدات ویژه و یا با امضای اختصاصی در انتهای نامه آن را معتبر می کنید و ضرورت مطالعه و رسیدگی به نامه را مشخص می کنید.
(برای مثال پشت نویسی نامه ی شکست عاطفی که توسط شما مکتوب می شود می تواند به این شکل باشد:
یک تجربه ی دشوار گذرانده شده و بسیار مرا تحت تاثیر قرار داده،
بسیار مهم است که در اسرع وقت این نامه مطالعه شود و به تجربیات درونی من که با ارزش ترین داشته ی من است پاسخی درخورد داده شود.)
در واقع شما با امضای اختصاصی یا پشت نویسی ویژه ی نامه،
آن را معتبر کردید تا توجه مخاطب به آن جلب شود.
به تجربیاتی که در طول زندگیتان اتفاق افتاده ( شکست عاطفی ، از دست دادن عزیزان، مهاجرت ، تغییر شغل و...) و هیجانات زیادی در ذهنتان ایجاد کرده توجه کنید،
پشت نویسی نامه یا امضای ویژه ی شما برای تاکید بر ضرورت مطالعه و سر و سامان دادن به این هیجانات مکتوب در ذهنتان، چیست؟
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
