en
Feedback
بامهای کاهگلی

بامهای کاهگلی

Open in Telegram

نوشته ها و دلنوشته هایي در باره تاریخ و فرهنگ شرق خراسان: باخرز، تايباد، جام، صالح آباد، خواف و فریمان

Show more
1 439
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+1330 days
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+11
in 2 channels
August '26
+52
in 3 channels
Get PRO
July '26
+65
in 2 channels
Get PRO
June '26
+31
in 2 channels
Get PRO
May '26
+6
in 1 channels
Get PRO
April '26
+2
in 1 channels
Get PRO
March '26
+1
in 0 channels
Get PRO
February '26
+15
in 3 channels
Get PRO
January '26
+10
in 2 channels
Get PRO
December '25
+26
in 7 channels
Get PRO
November '25
+66
in 11 channels
Get PRO
October '25
+74
in 6 channels
Get PRO
September '25
+47
in 7 channels
Get PRO
August '25
+27
in 6 channels
Get PRO
July '25
+9
in 4 channels
Get PRO
June '25
+16
in 10 channels
Get PRO
May '25
+21
in 5 channels
Get PRO
April '25
+57
in 7 channels
Get PRO
March '25
+84
in 10 channels
Get PRO
February '25
+27
in 8 channels
Get PRO
January '25
+135
in 12 channels
Get PRO
December '24
+56
in 4 channels
Get PRO
November '24
+49
in 7 channels
Get PRO
October '24
+43
in 4 channels
Get PRO
September '24
+65
in 8 channels
Get PRO
August '24
+63
in 9 channels
Get PRO
July '24
+44
in 6 channels
Get PRO
June '24
+50
in 2 channels
Get PRO
May '24
+74
in 9 channels
Get PRO
April '24
+48
in 3 channels
Get PRO
March '24
+83
in 5 channels
Get PRO
February '24
+61
in 4 channels
Get PRO
January '24
+69
in 7 channels
Get PRO
December '23
+44
in 3 channels
Get PRO
November '23
+31
in 7 channels
Get PRO
October '23
+28
in 3 channels
Get PRO
September '23
+56
in 0 channels
Get PRO
August '23
+44
in 0 channels
Get PRO
July '23
+30
in 0 channels
Get PRO
June '23
+33
in 0 channels
Get PRO
May '23
+32
in 0 channels
Get PRO
April '23
+46
in 0 channels
Get PRO
March '23
+46
in 0 channels
Get PRO
February '23
+45
in 0 channels
Get PRO
January '23
+87
in 0 channels
Get PRO
December '22
+26
in 0 channels
Get PRO
November '22
+11
in 0 channels
Get PRO
October '22
+17
in 0 channels
Get PRO
September '22
+10
in 0 channels
Get PRO
August '22
+35
in 0 channels
Get PRO
July '22
+44
in 0 channels
Get PRO
June '22
+22
in 0 channels
Get PRO
May '22
+55
in 0 channels
Get PRO
April '22
+32
in 0 channels
Get PRO
March '22
+33
in 0 channels
Get PRO
February '22
+7
in 0 channels
Get PRO
January '22
+26
in 0 channels
Get PRO
December '21
+18
in 0 channels
Get PRO
November '21
+36
in 0 channels
Get PRO
October '21
+45
in 0 channels
Get PRO
September '21
+19
in 0 channels
Get PRO
August '21
+28
in 0 channels
Get PRO
July '21
+52
in 0 channels
Get PRO
June '21
+32
in 0 channels
Get PRO
May '21
+49
in 0 channels
Get PRO
April '21
+106
in 0 channels
Get PRO
March '21
+39
in 0 channels
Get PRO
February '21
+65
in 0 channels
Get PRO
January '21
+341
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
10 September0
09 September0
08 September+2
07 September+1
06 September0
05 September+1
04 September0
03 September+2
02 September+2
01 September+3
Channel Posts
💢 لزوم تبدیل وحدت از شعار به سیاست ✍ نور احمد بلند اختر 🔹️ فاصله ۱۲ تا ۱۷ ربیع‌الاول در ایران «هفته وحدت» نام گرفته است. اما به جای تکرار اینکه «وحدت خوب است»، شاید پرسش مهم‌تری مطرح کنیم: آیا در تاریخ، حاکمانی بوده‌اند که مدارا را از شعار به سیاست عملی تبدیل کرده باشند؟ 🔸️مردم را می‌توان آموزش داد و به تحمل و مدارا عادت داد؛ اما این کار از جایی آغاز می‌شود که رهبران سیاسی و مذهبی خود الگوی آن باشند. دو تجربه اکبرشاه در هند و نادرشاه در ایران، و حتی تجربه عثمانی‌ها، از این جهت آموزنده‌اند. 🕌 اکبرشاه؛ وحدت بدون یکی کردن مردم اکبر در هندِ چنددینی، به‌تدریج سیاست «صلح کل» (Sulh-i Kul) را در پیش گرفت؛ یعنی همزیستی گروه‌های مختلف بدون اجبار آنان به یک عقیده. مالیات زیارت هندوها و سپس جزیه را لغو کرد، هندوها و به‌ویژه راجپوت‌ها را به ارتش و حکومت وارد کرد و شماری از آنان به مناصب عالی رسیدند. همچنین در «عبادت‌خانه» گفت‌وگو را از علمای مسلمان به پیروان مذاهب و ادیان دیگر گسترش داد. 🔸️مدارا بدین ترتیب فقط سخن نبود؛ در مالیات، استخدام، ارتش، حکومت و روابط اجتماعی نمود یافت. «دیگری مذهبی» از کسی که صرفاً باید تحمل شود، به شریک جامعه و حکومت تبدیل شد. ⚔️ نادرشاه؛ خاموش کردن آتش یک نزاع تاریخی نادر پس از سقوط صفویه، ایرانِ گرفتار آشفتگی سیاسی، جنگ و شکاف مذهبی را تحویل گرفت. او برای ساختن دولتی نیرومند نمی‌توانست نزاع مذهبی گذشته را ادامه دهد. میرزا مهدی‌خان استرآبادی در «وثیقه نامه ای که در بغداد نوشته شد»، در توضیح ریشه این منازعه، پس از اشاره به سیاست مذهبی شاه اسماعیل می‌نویسد که با رواج سب و رفض، «اهل سنت و جماعت آغاز معادات و ترک مصافات» کردند و قتل و نهب و اسارت یکدیگر را مباح دانستند و سرانجام «از طرفین» فتنه و آشوب میان مسلمانان پدید آمد. نادر برای شکستن این چرخه، با سب و رفض مقابله کرد، از علما و بزرگان تعهد گرفت و پیشنهاد کرد مذهب جعفری در کنار چهار مذهب اهل سنت به رسمیت شناخته شود. اما به همین بسنده نکرد: در نجف در ۱۱۵۶ق/۱۷۴۳ـ۱۷۴۴م علمای شیعه و سنی را گرد آورد؛ عبدالله سویدی بغدادی نیز در این مذاکرات حضور داشت و گفت‌وگوها به وثیقه‌ای مکتوب انجامید. مذاکرات با عثمانی نیز سرانجام به عهدنامه کُردان در ۱۷۴۶ انجامید. 🕌 عثمانی‌ها نیز به گفت‌وگو رسیدند این تحول یک‌طرفه نبود. در همان دوره، علمای عثمانی نیز دریافتند که ادامه منازعه فرقه‌ای هزینه‌زاست و در مذاکرات ۱۷۴۳ با علمای ایرانی وارد گفت‌وگو شدند؛ تلاشی برای جدا کردن اختلاف مذهبی از دشمنی سیاسی. 📌 نسخه‌ای که تاریخ به ما می‌دهد از این تجربه‌ها می‌توان پنج اصل عملی استخراج کرد: ۱️⃣ وحدت را از رهبران آغاز کنید. مردم رفتار بزرگان را می‌آموزند؛ مدارا باید ابتدا در رفتار سیاسی و مذهبی رهبران دیده شود. ۲️⃣ توهین و تحریک مذهبی را متوقف کنید. نادر دریافت که نمی‌توان از وحدت سخن گفت و همزمان رفتارهای تحریک‌کننده مقدسات دیگران را نادیده گرفت. ۳️⃣ تفاوت را به رسمیت بشناسید. اکبر هندوها را مسلمان نکرد و نادر نیز در پی نابودی مذهب اهل سنت نبود. وحدت یعنی همزیستی با وجود تفاوت، نه اجبار به یکسانی. ۴️⃣ اقلیت را فقط تحمل نکنید؛ شریک کنید. درس مهم اکبر این بود که پیرو مذهب دیگر باید بتواند در آموزش، مدیریت، اقتصاد، ارتش و نهادهای عمومی سهم واقعی داشته باشد. ۵️⃣ وحدت را به قانون و نهاد تبدیل کنید. نادر اختلافات را به مذاکره، وثیقه و عهدنامه کشاند و اکبر «صلح کل» را به اصل حکمرانی تبدیل کرد. وحدتی که فقط به مراسم و سخنرانی وابسته باشد، با تغییر افراد از بین می‌رود. 🌱 مهم‌ترین درس تاریخ شاید این باشد: برای وحدت لازم نیست اختلاف عقیده را از بین ببریم؛ باید هزینه اختلاف را از «دشمنی» به «همزیستی» تغییر دهیم. جامعه‌ای که در آن هیچ‌کس به خاطر مذهبش شهروند درجه دوم نباشد، مقدسات یکدیگر محترم باشد، در اداره جامعه سهم واقعی داشته باشند و اختلافاتشان را در فضایی امن و محترمانه بیان کنند، به وحدت واقعی نزدیک‌تر است. مردم را می‌توان آموزش داد؛ اما نخست باید سران و بزرگان به آنان نشان دهند که مدارا در عمل چگونه است. 📚 برگرفته از منابع دوره اکبرشاه و نادرشاه، از جمله آثار ابوالفضل، میرزا مهدی‌خان استرآبادی و محمدکاظم مروی، و پژوهش‌های دانشگاهی درباره روابط شیعه و سنی و ایران و عثمانی در سده هجدهم.

2
میوه فروشان کنار گذر در شهر تایباد
میوه فروشان کنار گذر در شهر تایباد
356
3
باور ایجاد می‌کند. این همان راز برندسازی ایرانی است: ترکیب فرهنگ، اعتماد و اثرگذاری که هیچ بودجه‌ای نمی‌تواند جایگزین آن شود. اقتباس از فصل سوم کتاب “برندپردازی ایرانی”
8
4
دُرُشم؛ لغتی سنتی با ریشه‌ی ایرانی هم مفهوم برند ✴ در ادبیات معاصر کسب‌وکار، "برند" واژه‌ای پرکاربرد و پرهزینه است، اما اغلب کم‌تر درک شده است. لوگو، رنگ سازمانی، نام تجاری یا کمپین تبلیغاتی تنها بخش کوچکی از برند هستند؛ و این در حالیست که برند واقعی فراتز از این مفاهیم بوده و نشانه‌ای است از هویت، مالکیت، اعتبار و مسئولیت. اما پرسش بنیادین این است: آیا مفهوم برند پیش از ورود ادبیات بازاریابی مدرن به ایران، در فرهنگ سنتی ما وجود داشته است؟ پاسخ روشن است: بله، در قالب یک مفهوم بومی و آزمون‌پس‌داده "دُرُشم" مهدی محتشم‌راد- این واژه در لهجه محاوره‌ای خراسان به معنای نشانه، علامت و یادآور هویت به کار می‌رود و در “لغت‌نامه‌دهخدا” نیز ثبت شده است: “درشم”: در لهجهٔ خراسان، نشانه، علامت، ملمح.” دُرُشم نه صرفاً برای دیده شدن، بلکه برای شناخته شدن انجام می‌شد. این همان هویت پیش از برند است؛ چیزی که امروز برندهای بزرگ جهان به دنبال آن هستند: شناخته شدن بدون توضیح. ریشه تاریخی برند واژه‌ی Brand از ریشه نورس یا اسکاندیناوی Brandr می‌آید، به معنی “داغ کردن”. دامدارها حیوان را داغ می‌زدند تا معلوم شود “مالکیت آن متعلق به کیست”. جالب آن که واژه دُرُشم در لهجه “مازنی” یا مازندرانی نیز وجود دارد و به معنای علامت داغ بر بدن حیوان است. این هم‌ریشگی فرهنگی نشان می‌دهد که نشانه‌گذاری هویت و مالکیت، در فرهنگ‌های بومی ایران بسیار قدیمی‌تر از ورود واژه “برند” است. در ایران، پیش از آن که این مفهوم در بازار باشد، در فرهنگ و تعاملات اجتماعی کاربرد داشته است. بنابراین، از ابتدا برند ترکیبی از نشانه‌ی مالکیت، تمایز و مسئولیت بوده است. اما برند واقعی فراتر از یک اسم یا لوگو است؛ وقتی نام یک برند به میان می‌آید، ذهن مخاطب بدون فکر کردن، یک تصویر، یک حس و یک قضاوت آماده تحویل می‌دهد. اگر این اتفاق نیفتد، هرچه داری اسم است، نه برند. دُرُشم؛ هویت پیش از معرفی در فرهنگ بومی خراسان، “دُرُشم” علاوه بر شکل ظاهری و نژاد و قومیت هویت فرد در رفتار، ژست، لحن و ظاهر او قابل تشخیص بود. (مثلا در طرز راه رفتن، از دور قابل شناسایی بود) مثلاً جملاتی مانند: “از دُرُشمش معلومه از فلان خانواده‌ست.” “دُرُشمش به فلان طایفه می‌خوره.” یعنی فرد پیش از معرفی رسمی، شناخته شده بود. این دقیقاً همان آرمانی است که برندهای بزرگ امروز به دنبال آن هستند: شناخته شدن بدون توضیح اضافه. دُرُشم در دامداری سنتی یکی از مستندترین مثال‌های دُرُشم، در دامداری دیده می‌شود. در زمانی که دام‌های چند مالک برای چرا به صورت گله‌ای واحد در اختیار چوپان قرار می‌گرفت، مسئله مالکیت حیاتی بود. و راه‌حل: نشانه‌گذاری یا دُرُشم کردن بود و هر مالک دُرُشم خاص خود را داشت: مثلا با بریدن بخشی از گوش دام به شکلی منحصربه‌فرد و یا استفاده از رنگ سنتی تحت عنوان “گِل‌بَره” که با باران از بین نمی‌رفت و تا زمان چیدن پشم باقی می‌ماند و این نشانه مالکیت را اثبات می‌کرد، نه اعلام؛ در صورتی که نه زیبا بود، نه تزئینی، اما غیرقابل انکار و این همان چیزی است که امروز از برند انتظار می‌رود: اعتبار و تمایز بدون نیاز به توضیح اضافه. دُرُشم دادن؛ اثرگذاری ماندگار در گویش مشهدی هنوز اصطلاح “یک دُرُشمی دادم بهش” رایج است؛ به معنی نشانه‌ای گذاشتن که فراموش نشود، یادگاری‌ای که رابطه را زنده نگه دارد. دُرُشم همیشه با اثرگذاری و یادماندگی همراه بوده است؛ نه با تکرار بی‌هدف، بلکه با اثر واقعی بر ذهن و رفتار دیگران. چهارچوب دُرُشم و برند یک برند واقعی بر چهار مؤلفه اصلی استوار است: 1. نشانه – قابل تشخیص باشد 2. تمایز – منحصر به فرد باشد 3. اعتبار – قابل اعتماد باشد 4. مسئولیت – پاسخ‌گو باشد و این لغت هر چهار ویژگی را یک‌جا دارد. دُرُشم شده: یعنی صاحب دارد، سابقه دارد و پاسخ‌گو است و برند بدون داشتن هریک از این مولفه‌ها، در مواجهه با بحران فرو می‌ریزد؛ و به نوعی دُرُشم کردن بیمه‌ی اعتماد است. برندسازی در جامعه‌ی مدرن را شاید بتوانیم با بودجه زیاد بسازیم اما در بازار سنتی بویژه فرهنگ خراسان: فقط با رفتار درست و تکرارشونده ساخته می‌شود، یک بدقولی، آبرو و اعتبار را مخدوش می‌کرد و یک کم‌فروشی، آن را می‌سوزاند و یک بی‌اخلاقی، سال‌ها اعتبار را از بین می‌برد این یعنی دُرُست کارکردن در این بازار همراه با ریسک اخلاقی و پایبندی است، نه صرفاً سرمایه. برندی که دُرُست رفتار کند دانه دُرُشت بازار میشود و مشتریانش خودبه‌خود مُبلّغ او هستند؛ خطاهایش قابل بخشش است چون در ذهن بازار “خودی” محسوب می‌شود و نتیجه نهایی اینکه: برند، واژه‌ای جهانی است؛ اما دُرُشم، تجربه‌ای ایرانی. برند دیده می‌شود اما دُرُشم شناخته می‌شود برند را می‌توان معرفی کرد؛ دُرُشم، پیش از معرفی، خود را نشان می‌دهد و
457
5
♻🌿
327
6
در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست می‌رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست می‌نشینی روبرویم، خستگی درمی‌کنی چای می‌ریزم برایت، توی فنجانی که نیست باز مي‌خندی و می‌پرسی، كه حالت بهتر است؟! باز می‌خندم که خیلی، گرچه می‌دانی که نیست شعر می‌خوانم برایت، واژه‌ها گل می‌کنند یاس و مریم می‌گذارم، توی گلدانی که نیست چشم می‌دوزم به چشمت، مي‌شود آیا کمی دستهایم را بگیری، بین دستانی که نیست...؟! وقت رفتن می‌شود، با بغض می‌گویم نرو… پشت پایت اشک می‌ریزم، در ایوانی که نیست می‌روی و خانه لبریز از نبودت می‌شود باز تنها می‌شوم، با یاد مهمانی که نیست…! رفته‌ای و بعد تو این کار هر روز من است باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست 🖌شعر از
402
7
🟠🔸
358
8
No text...
444
9
🟢 دهه پنجم زندگی، به کندی می گذرد ✍ قاسم خرمی دهم شهریور، روز تولد من است. هر سال در این روز، چند جمله ای از حس و حال خودم و نگاهم به زندگی و راهی که طی کرده ام و آنچه در پیش دارم، می نویسم و امسال هم که دل و دماغ چندانی نیست، باز هم می خواهم که چنین کنم تا نگویند این مرد رنجور خراسانی پیش واقعیت ها و تلخی های زندگی کم آورد و سکوت کرد. هنوز در همان دهه پنجم زندگی هستم و فکر می کنم در این دهه، توقف زیادی داشته ام یا اینکه حداقل به سرعت دهه چهلم زندگی عبور نمی کند. اگر دهه چهل را دهه پختگی بنامیم، دهه پنجاه را باید حتما دهه سوختگی نام نهاد. آدم بلاتکلیف است؛ نمی داند جوان است و باید کار کند و بدود و یا پیر است و باید استراحت کند و بخوابد؟ در این سن، اگرچه قدری واقع بین تر شده ام اما به خاطر محاسبه گریزی ذاتی، هنوز به ورطه عافیت طلبی و محافظه کاری نیفتاده ام. نشانه این ادعا همین نوشته هاست که هنوز هم ادامه دارد و دردسری است افزون بر مشقات من. تارو پود هستی ام بر باد رفت اما نرفت عاشقی ها از دلم، دیوانگی ها از سرم یک زمانی از بابت این قبیل نوشته ها از طرف دستگاههای حکومتی و نظارتی زیر فشار بودم، اکنون علاوه بر آن، بابت آندسته نوشته هایی که به هر حال نیش و کنایه ای به حکومت ندارد، بعضا از درون جامعه در معرض تندی و تعدی قرار می گیرم که به قول امام محمد غزالی مصداق بارز« ظلم رعیت بر رعیت است». این یک سال اخیر عمر من، سال عجیبی بود. وقایع دیماه و حمله خارجی اسفندماه 1404 خیلی روی روح و روان من اثر گذاشت. زمستان این سال، سالهای سال محل بحث و گفتگو خواهد بود. به گمان من، به جای دیو و دلبر سازی های بی حاصل، باید پرسش بزرگ و غم انگیز آیندگان این باشد که اساسا چرا ما به اینجا رسیدیم؟! من در یک منطقه مرزی متولد شده ام و مرز و حدود و ثغور و تمامیت ارضی ایران، برایم معنی عینی و خاصی دارد ؛ ایرانی و انیرانی واقعیتی است که در خون من نفوذ کرده است. از حمله ناجوانمردانه خارجی به ایران، خیلی شوکه شدم. از شما چه پنهان حتی قدری ترسیدم؛ نگران بودم که موجودیت ایران از دست برود و من هم از جنس همان بی عرضگان تاریخ باشم که نتوانستم از خانه و کاشانه ام در مقابل متجاوزان دفاع کنم. از بابت مختصر نوشته هایی که در رد حمله و مداخله خارجی و لزوم حفظ موجودیت ایران نوشتم، ناسزاهای زیادی شنیدم. رنج آور بود اما در مقابل کسانی که جانشان را فدای ایران کردند، چیزی نبود. البته عباراتی مثل « حکومتی بودن» و « دولتی بودن » را اصلا حرف ناگوار و ناسزا نمی دانم همانطور که از القاب « روشنفکر» و « نویسنده بی طرف» و این قبیل اصطلاحات هم دل خوشی ندارم. وقتی به کشور شما حمله می شود، بی طرفی اصلا چه معنایی می تواند داشته باشد؟! مرد می خواهد که به قول نقی معمولی در این شرایط « دولتی آدم » باشد و سنگی از پیش پای کسی بردارد. با همه اینها، هنوز خطر از روی سر ایران عبور نکرده است. طرفدار مذاکره و صلح هستم اما اگر دوباره دشمن خارجی به ایران حمله کند، بی هیچ تردیدی پشت سرحکومت قرار خواهم گرفت تا از میهن دفاع کنم؛ ولو حکومتی که به شیوه حکمرانی آن انتقاد دارم. به گمان من، ایران بماند بقیه مسائل قابل حل است و یا در آینده کسانی جز ما آنرا حل خواهند کرد. باری، امسال من مختصر مسئولیت دولتی هم داشتم؛ آنهم سازمانی که بودجه دولتی ندارد و باید از طریق فعالیت های علمی و آموزشی امرار امور کند که در سال گذشته به دلیل جنگ و تنگناهایی که صنایع و کسب و کارها دچار شدند، سازمان ما هم دچار رنج و فشار زیاد شد. استرس ها و فشارهای کاری قدری به سلامتی من آسیب زد اما کوشش ها و همدلی های مثال زدنی همکارانم، به غایت روحیه بخش و امید آفرین بود. جنگ با همه زشتی هایی که دارد ما را به هم نزدیکتر کرد. گاه حرص ها و حسرت های مشترک، آدم ها را به هم پیوند می زند در سالی که گذشت، شور بختانه بخشی زیادی از وقت و عمر من صرف چالش های بیهوده در هزار توی بوروکراسی اداری شد و جای دهها کتاب ناخوانده را گرفت. یک عده آدم های صاحب منصب اما بیکار در دستگاههای دولتی گویا مراقبند تا کسی کار مفیدی انجام ندهد. آغاز هر موفقیتی، شروع پاره ای از حسادت ها و تخریب ها و کارشکنی هاست. به قول فروغی« خلاصه، خربازاری است »ا این آدم های فرصت سوز و توسعه ستیز تقریبا در همه دولت ها هستند اما با هیچ دولتی نیستند. بوروکراسی کشور را الوده کرده اند و با وجود اینها، هیچ کاری به سامان نمی رسد. خدا به داد ایران برسد.
1 608
10
No text...
1 219
11
🟢 دهه پنجم زندگی، به کندی می گذرد ✍قاسم خرمی دهم شهریور، روز تولد من است. هر سال در این روز، چند جمله ای از حس و حال خودم و نگاهم به زندگی و راهی که طی کرده ام و آنچه در پیش دارم، می نویسم و امسال هم که دل و دماغ چندانی نیست، باز هم می خواهم که چنین کنم تا نگویند این مرد رنجور خراسانی پیش واقعیت ها و تلخی های زندگی کم آورد و سکوت کرد. هنوز در همان دهه پنجم زندگی هستم و فکر می کنم در این دهه، توقف زیادی داشته ام یا اینکه حداقل به سرعت دهه چهلم زندگی عبور نمی کند. اگر دهه چهل را دهه پختگی بنامیم، دهه پنجاه را باید حتما دهه سوختگی نام نهاد. آدم بلاتکلیف است؛ نمی داند جوان است و باید کار کند و بدود و یا پیر است و باید استراحت کند و بخوابد؟ در این سن، اگرچه قدری واقع بین تر شده ام اما به خاطر محاسبه گریزی ذاتی، هنوز به ورطه عافیت طلبی و محافظه کاری نیفتاده ام. نشانه این ادعا همین نوشته هاست که هنوز هم ادامه دارد و دردسری است افزون بر مشقات من. تارو پود هستی ام بر باد رفت اما نرفت عاشقی ها از دلم، دیوانگی ها از سرم یک زمانی از بابت این قبیل نوشته ها از طرف دستگاههای حکومتی و نظارتی زیر فشار بودم، اکنون علاوه بر آن، بابت آندسته نوشته هایی که به هر حال نیش و کنایه ای به حکومت ندارد، بعضا از درون جامعه در معرض تندی و تعدی قرار می گیرم که به قول امام محمد غزالی مصداق بارز« ظلم رعیت بر رعیت است». این یک سال اخیر عمر من، سال عجیبی بود. وقایع دیماه و حمله خارجی اسفندماه 1404 خیلی روی روح و روان من اثر گذاشت. زمستان این سال، سالهای سال محل بحث و گفتگو خواهد بود. به گمان من، به جای دیو و دلبر سازی های بی حاصل، باید پرسش بزرگ و غم انگیز آیندگان این باشد که اساسا چرا ما به اینجا رسیدیم؟! من در یک منطقه مرزی متولد شده ام و مرز و حدود و ثغور و تمامیت ارضی ایران، برایم معنی عینی و خاصی دارد ؛ ایرانی و انیرانی واقعیتی است که در خون من نفوذ کرده است. از حمله ناجوانمردانه خارجی به ایران، خیلی شوکه شدم. از شما چه پنهان حتی قدری ترسیدم؛ نگران بودم که موجودیت ایران از دست برود و من هم از جنس همان بی عرضگان تاریخ باشم که نتوانستم از خانه و کاشانه ام در مقابل متجاوزان دفاع کنم. از بابت مختصر نوشته هایی که در رد حمله و مداخله خارجی و لزوم حفظ موجودیت ایران نوشتم، ناسزاهای زیادی شنیدم. رنج آور بود اما در مقابل کسانی که جانشان را فدای ایران کردند، چیزی نبود. البته عباراتی مثل « حکومتی بودن» و « دولتی بودن » را اصلا حرف ناگوار و ناسزا نمی دانم همانطور که از القاب « روشنفکر» و « نویسنده بی طرف» و این قبیل اصطلاحات هم دل خوشی ندارم. وقتی به کشور شما حمله می شود، بی طرفی اصلا چه معنایی می تواند داشته باشد؟! مرد می خواهد که به قول نقی معمولی در این شرایط « دولتی آدم » باشد و سنگی از پیش پای کسی بردارد. با همه اینها، هنوز خطر از روی سر ایران عبور نکرده است. طرفدار مذاکره و صلح هستم اما اگر دوباره دشمن خارجی به ایران حمله کند، بی هیچ تردیدی پشت سرحکومت قرار خواهم گرفت تا از میهن دفاع کنم؛ ولو حکومتی که به شیوه حکمرانی آن انتقاد دارم. به گمان من، ایران بماند بقیه مسائل قابل حل است و یا در آینده کسانی جز ما آنرا حل خواهند کرد. باری، امسال من مختصر مسئولیت دولتی هم داشتم؛ آنهم سازمانی که بودجه دولتی ندارد و باید از طریق فعالیت های علمی و آموزشی امرار امور کند که در سال گذشته به دلیل جنگ و تنگناهایی که صنایع و کسب و کارها دچار شدند، سازمان ما هم دچار رنج و فشار زیاد شد. استرس ها و فشارهای کاری قدری به سلامتی من آسیب زد اما کوشش ها و همدلی های مثال زدنی همکارانم، به غایت روحیه بخش و امید آفرین بود. جنگ با همه زشتی هایی که دارد ما را به هم نزدیکتر کرد. گاه حرص ها و حسرت های مشترک، آدم ها را به هم پیوند می زند در سالی که گذشت، شور بختانه بخشی زیادی از وقت و عمر من صرف چالش های بیهوده در هزار توی بوروکراسی اداری شد و جای دهها کتاب ناخوانده را گرفت. یک عده آدم های صاحب منصب اما بیکار در دستگاههای دولتی گویا مراقبند تا کسی کار مفیدی انجام ندهد. آغاز هر موفقیتی، شروع پاره ای از حسادت ها و تخریب ها و کارشکنی هاست. به قول فروغی« خلاصه، خربازاری است »ا این آدم های فرصت سوز و توسعه ستیز تقریبا در همه دولت ها هستند اما با هیچ دولتی نیستند. بوروکراسی کشور را الوده کرده اند و با وجود اینها، هیچ کاری به سامان نمی رسد. خدا به داد ایران برسد. https://www.karkhanedar.com/%d8%af%d9%87%d9%87-%d9%be%d9%86%d8%ac%d9%85-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%86%d8%af%db%8c-%d9%85%db%8c-%da%af%d8%b0%d8%b1%d8%af/
2
12
🟥♦️
538
13
⭕ حامد بدری احمدی، نابغه معماری ✍ قاسم خرمی نام حامد بدری احمدی، چندی پیش به عنوان داور یکی از مسابقات بین المللی بر سر زبان ها افتاد، اما شخصیت، استعداد و نبوغ حرفه ای او در این زمینه، خیلی بیشتر از این حرف هاست. چندسالی است که به مناسبتی با او آشنایی و دوستی به هم رسانده ام و به همین مناسبت چندین بار به دفتر و محل کار او مراجعه داشته ام و از نزدیک شاهد خلق آثار معماری و هنری او بوده ام او زاده تربت جام و دارای مدرک کارشناسی ارشد از دانشگاه شهید بهشتی است که نام موسسه معماری اش را از « بوژگان» جام گرفته است. در محل دفتر کار او، ماکت سازه های معماری فراوانی وجود دارد که بعضا اجرا شده و یا در حال ساخت و اجراست. در چند جای شهر تهران هم ساختمان های چشم نوازی، قد علم کرده اند که از شاهکارهای اوست. مهندس حامد شخصیت بسیار موقر و متین و آرامی دارد. به یک معنا کارآفرین است و چندین زن و مرد جوان در دفتر او کار می کنند و به قول نقشبندی ها، نقش می بندند. نکته قابل تامل در حرفه حامد شاید این باشد که او از اقلیمی آمده که به دلایل مختلف ، معماری جایگاه ویژه ای نداشته است. با اینکه خانه های خشتی و کاهگلی در روستاهای باخرز، جام، تایباد و صالح آباد برای همه ما نوستالوژیک و خاطره انگیز است، اما اغلب از معماری خاصی پیروی نکرده و شاید بشود گفت اصلا به این معنا، معماری در ساخت آنها لحاظ نشده است البته معدود خانه های خوش ساخت و بعضا با گچ بری زیبا در برخی روستاهای منطقه موجود بود که عمدتا به خان یا کدخدا تعلق داشت و آنها هم الگوی معماری را احتمالا از جاهای دیگری اخذ می کردند و چون معمولا میزبان ژاندارم، معلم، مامور دولت، یا خوانین دیگر و آدم‌هایی از این دست بودند، به ناچار باید خانه هایی نسبتا بزرگ و با شکل و شمایل متفاوتی می ساختند وگرنه اغلب خانه های روستایی، شبیه هم بود. در مجموع می شود گفت با اینکه مردم روستاهای ما، انسان های واقعا پرکار و زحمتکشی بودند، اما برای ساخت خانه و رعایت اصول معماری، خیلی علاقه ای نشان نمی دادند و یا وقت زیادی نمی گذاشتند. مثلا گنبدها، یک اندازه نبودند و از همه مهم تر اینکه کف خانه را با ارتفاع اندکی از کف زمین می ساختند که این می توانست باعث نفوذ رطوبت به فرش ها و یا بروز روماتیسم و دردهای مفصلی در افراد سالمند شود. آیا عدم توجه به اصول و زیبایی معماری، به خاطر فقر مالی و نبود امکانات بود؟ خیلی ها ممکن است به این پرسش پاسخ مثبت بدهند، اما به نظر من علت اصلی، نمی توانست این باشد. این موضوع را زمانی می شود، بهتر متوجه شد که خانه های روستایی مثلا در شهرهای کاشان، اصفهان و یزد را در نظر آوریم. ابزار اصلی ساخت آن خانه ها نیز، همین خشت های خامی است که در منطقه ما هم به وفور موجود است، اما در دورافتاده ترین روستاها هم شاهد ساخت خانه های شکیل و با رعایت همه مسائل فرهنگی و اقلیمی هستیم به همین دلیل، شاید بشود نتیجه گرفت که نوع معماری خانه های روستایی در منطقه جام، تایباد، باخرز و صالح آباد، بیش از آنکه از از اقلیم و طبیعت مثل آفتاب و باد و باران و گرما و سرما تاثیر پذیرفته باشد و نیز بیش از آنکه تابع فرهنگ، مذهب و رسومات محلی باشد، تحت تاثیر جغرافیای تاریخی و سیاسی و یا اصطلاحا «ژئوپلتیک» بوده است. به هرحال مناطق ما، در نوار شرقی کشور واقع شده است که معمولا در جنگ ها و حملاتی که از بیرون مرزها صورت می گرفت، با خطرات و نا امنی های مضاعف تری روبرو می شد. حداقل چند نبرد بزرگ تاریخی را می تان نام برد که دقیقا در همین منطقه صورت گرفته است که از جمله می توان به نبرد خوارزمشاهیان با مغولها، جنگ صفوی ها با ازبک ها و جنگ قاجارها با ترکمانان و افغانها اشاره کرد. مسلما زندگی در مناطقی که اموال و دارایی و عمارت ها می توانست همیشه در معرض حمله و چپاول دیگران باشد، هم روی بینش دینی و سبک زندگی مردم و هم بر روی نوع معماری و خانه سازی آنان تاثیر گذاشته است 🔻تعدادی از آثار مهندس حامد بدری احمدی را می توانید در لینک زیر بخوانید https://www.karkhanedar.com/%d8%ad%d8%a7%d9%85%d8%af-%d8%a8%d8%af%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%db%8c%d8%8c-%d9%86%d8%a7%d8%a8%d8%ba%d9%87-%d9%85%d8%b9%d9%85%d8%a7%d8%b1%db%8c/
1 216
14
No text...
609
15
🟢🍃
524
16
✅ طوایف عرب تبار در باخرز و تایباد ✍ محمود خیر الهی در تایباد و باخرز برخی روستاهای عرب تبار وجود دارند روستاهای چون سمنگان در مشهدریزه تایباد و روستاهای تونه و خواجه بیگ در باخرز مردمانی با اصالتی عربی و عرب عدنانی دارد البته امروزه بخش زیادی از این مردم به شهرستان های تایباد و تربت جام کوچ کرده اند در کلیت خراسان هم در بیرجند ، کاشمر ، تربت حیدریه و بسیاری از شهرستان های خراسان اعرابی که امروز چیز زیادی از عربی نمی دانند زندگی می کنند خزیمه ها ، خزاعی ها ، عرب شیبانی ها و برخی فامیل های دیگر از این اقوام محسوب می شوند لردکرزن محقق انگلیسی هم تیموری ها را عرب می داند لیکن اثبات این موضوع قدری پیچیده است و خوب در قرن اول و دوم ق اعرابی زیادی روانه خراسان شده و آنتون دانیل در اثر معروفش به رقابت اعراب در خراسان اشاره می کند که این رقابت ها آخرالامر به سرنگونی مروان اموی منجر شد
753
17
No text...
693
18
🟢🍃
698
19
معرفی یک اثر جدید در حوزه شیخ جام پژوهی کتاب «شیخ جام منم»، نوشته فاضل ارجمند محمد ناصر جامی‌الاحمدی، اثری تازه در حوزه معرفی
معرفی یک اثر جدید در حوزه شیخ جام پژوهی کتاب «شیخ جام منم»، نوشته فاضل ارجمند محمد ناصر جامی‌الاحمدی، اثری تازه در حوزه معرفی شخصیت و اندیشه‌های عرفانی شیخ‌الاسلام احمد جامی است؛ عارفی نامدار که جایگاه مهمی در تاریخ عرفان اسلامی و ادبیات فارسی دارد. این کتاب در سه بخش یک مقدمه و پیوست ها در ۱۳۰ صفحه، به همت انتشارات دوستان در تابستان ۱۴۰۵ منتشر شده است. نویسنده که خود از احفاد شیخ جام است با زبانی روان، ساده و قابل فهم، زندگی، سلوک، اندیشه‌های عرفانی و اعقاب و فرزندان شیخ جام و همچنین مجموعه آرامگاهی شیخ را برای عموم علاقه‌مندان معرفی کرده و کوشیده است تصویری روشن از شخصیت و میراث این عارف بزرگ ارائه دهد. سادگی بیان، نظم مطالب و پرهیز از اصطلاحات پیچیده و اطناب های غیر ضروری، این اثر را به منبعی مناسب برای همه دوستداران عرفان اسلامی به ویژه جوانان و نوجوانان تبدیل کرده است. این کتاب می‌تواند دریچه‌ای مناسب برای آشنایی اولیه با زندگی و اندیشه‌های شیخ جام و زمینه‌ای برای مطالعه عمیق‌تر آثار و میراث عرفانی او باشد.
919
20
❇️🍃
710