en
Feedback
💜آنلاینکده 🦋anlainkadeh

💜آنلاینکده 🦋anlainkadeh

Open in Telegram

🔥لینک رمان های انلاین پرطرفدار🦋😻 رمانای ممنوعه جذاب🤤💜 تبلیغات 👇👇 @tabaneh

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel 💜آنلاینکده 🦋anlainkadeh

Channel 💜آنلاینکده 🦋anlainkadeh (@anlainkadeh) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 41 359 subscribers, ranking 634 in the Books category and 8 281 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 41 359 subscribers.

According to the latest data from 21 June, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by 899 over the last 30 days and by 12 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 14.72%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 8.92% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 6 090 views. Within the first day, a publication typically gains 3 689 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 8.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as سینه, بهم, وقت, دختره, عقب.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
🔥لینک رمان های انلاین پرطرفدار🦋😻 رمانای ممنوعه جذاب🤤💜 تبلیغات 👇👇 @tabaneh

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 22 June, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.

41 359
Subscribers
+1224 hours
+477 days
+89930 days
Posts Archive
_اونقدرا هم تحریک کننده نیستی جیغ میشکم و بین دستای مردای برهنه‌ای که گرفتنم وول میخورم _پدرم شاه یه سرزمینه و میاد سراغت نیشخندی میزنه با دستورش پرتم میکنن جلوی پاهاش _مثل اینکه خبر نداری پدرت برای اینکه تنها نمونی به اجبار اینجا فرستاده تا جفت پیدا کنی؟ بهت زده از پایین بهش نگاه میکنم _قراره بین تمام مردای گروهم دست به دست بشی تا بالاخره جفتتو پیدا کنی گرگینه هایی که یه دختر کوچولو گیرشون اومده و حسابی براش دندون تیز کردن تا اینکه رئیسشون عاشقش میشه و..🔥 https://t.me/+vs9gePLPXfc3NTE0

سرمو تکیه دادم به صندلی ماشین کی فکرشو میکرد یه روزی اینجوری برم نامزدی کریستین؟ نامزدی عشقم! نامزدی که من عروس نبودم… وقتی رفتم تو با دیدن فضا و تزئینات نزدیک بود قلبم بایسته. عکس کریس و جورج روی تموم بادکنک ها بود… صدای نحس جورج توی گوشم پیچید. برگشتم سمتش که دستشو دور کمر کریس گذاشت و شروع کردن به پایین اومدن… کریس با عصبانیت و دستپاچگی با چشماش خط و نشون میکشید اما توی نگاهش شرمندگی و ترس داد میزد. جورج : خانم کوچولو افتخار دادید لبخند زورکی زدم و گفتم : ممنونم پسر خاله که دعوتم نکرد گفتم خودم بیام با پوزخند و شیطنت سمت جورج رفتم و آروم گفتم : با پسر خالم مهربون باش جورج چیکارش کردی که درستم نمیتونه راه بره ؟ جورج قهقه ای زد و گونشو بوسید و گفت : نگران نباش هواشو دارم ولی خب از اونجایی که میخوام فضولیتو ارضا کنم باید بگم هنوز دم به تله نداده. کریس با حرص گفت : جورج جورج خندید و گفت : عشق خجالتی من صدای شکستن قلبم شنیدم… خیره شدم به کریس این همه وقاحت ؟ هیچی نمیگفت ؟ تازه عشقبازی هم میکردن جلوی من ؟ … ناراحت شدی عشقم؟ من که نمیتونستم نامزدی عشقمو نیام. تو چقدر وقیحی کریس که الان داری یقه منو میگیری؟ اونی که خیانت کرده و الان اون بالا داشت میداد تو بودی. اومد بزنه توی گوشم اما منصرف شد و دستشو مشت کرد : صداتو ببر چه خاکی توی سرم کنم سریع به یه بهانه ای برو بیرون ببین چی میگم کاترین این همه خودمو جر ندادم زجر نکشیدم که سر مسخره بازیای تو همه ماموریت به گه کشیده بشه پس سریع برو خونه وقتی اومدم همه چیو برات میگم  خسته شدم میفهمی خسته شدم؟همین الان بگو چه خبره اینجا؟ کریس : باشه میگم فقط باید قول بدی میری تو الان اومدی وسط ماموریت پلیس که چندین ساله منتظر این لحظه است… تموم آدمای این مهمونی مافیا های بزرگن سر دستشونم جورج و باباشن داستان جالبی بود کریس گیریم که راست باشه تو اینجا چیکاره ای توی این قصه ترسناک؟ کریس چشماشو بست و با خستگی گفت : رییس پلیس این پرونده ام .

_سفید طلایی برام خوب بخوری میخرمت اون وقت دیگه طالبان های افغان نمیتونن نگاتم کنن! با هول زیر پاهاش نشستم و‌دستمو به کمربندش گرفتم _میخورم اقا ..اصلا از این به بعد ک.یرتون میشه آبنبات من همش میخورمش مرموز و ترسناک نیشخندی رو لبش نشست و سرمو رو اون هیولاش خم کرد _خوشمزست؟ بااینکه دهنم پر بود و نفسی نداشتم چنگی به پاش زدم و برای ذره ای نفس دست و پا زدم _با ابنبات خفه شدی کوچولو؟ وقتی زبون میریزی باید تحملشم داشته باشی فکر میکردم از بازار برده فروشای افغانستان نجات پیدا کردم ولی اون مرد هر شب… https://t.me/+xW_iWjqn2edlMGFk

_بهتره به جای ماساژ دادن پاهام جای دیگه رو ماساژ بدی با شهوت بهم نگاه کرد که خندیدم و پاهام رو باز کردم _مثلا به جاش اینجا رو ماساژ بده و با دست به .س تپل و خیسم اشاره کردم زبونش رو دور لب هاش کشید و خندید و نازم رو توی مشت گرفت _اوممم عجب آبدار و سفیدی هم هست💧 با لذت چشمامو بستم که گوشه ی شورتم رو کنار زد و زبونش رو لای خیسم کشیدو...👅👇 https://t.me/+LsH2bYaviIQ1Y2I8

- دو برابر پول كل گالري رو ميدم به شرطي كه امشب بهم ـ.ـون بدي❌🔞 وحشت زده بهش نگاه كردم و گفتم: - ما همچين #رابطه اي باهم ندا
- دو برابر پول كل گالري رو ميدم به شرطي كه امشب بهم ـ.ـون بدي❌🔞 وحشت زده بهش نگاه كردم و گفتم: - ما همچين #رابطه اي باهم نداريم. با پوزخندي جلو اومد و از خالي بودن گالري استفاده كرد تا دستش و روي ـ.ـصم بذاره. - اگه امشب پاهاي خوشگلت و بدي بالا و به ـ.ـيرم يه حال اساسي بدي قول ميدم از اين به بعد التماسم و بكني كه بس.ـامت🔥🤤 انقدر ترسيده بودم كه نتونستم تكوني بخورم و از فرصت استفاده كرد تا دستش و توي شلوارم ببره. - اين جوري كه معلومه ناز #تپلي داري🍑 خواستم #جيغ بزنم اما اون… https://t.me/+Zx3NDyEt4WdjNzBk https://t.me/+Zx3NDyEt4WdjNzBk عاشق نقاش سـ.ـسي شده و بهش پيشنهاد ميده با پول چند برابر باهاش سـ.ـس كنه🔞

د گور به گور #گور_به_گور https://t.me/+wVMG4zNlr5ljZGE0

قاتل یک دلبر #قاتل_یک_دلبر https://t.me/+GbZArSKyeVRmYjdk

قابل توجه شما عزیزان که میخواید بنرتون برا همیشه داخل کانال بمونه.ما بعد این جریانات و گرونیا که همه چیز چند برابر شد تعرفه رو افزایش ندادیم و نخواهیم داد چون شرایط همه سخته..با پول دوتا پفک میتونی بنرتو ثبت کنی پس چی بهتر ازین😍 عجله کن👇👇👇 @Ad_miinn

-حق مشاورمو چطوری پرداخت کنم خانوم دکتر؟ با اخم عقب رفتم ولی اون بازم روی میز خم شد -زندان پرداختش کرده‌ .برو بیرون آقا. یهو دستشو اورد سمت سینه‌هام و از روی لباس آروم فشارشون داد -من عادت ندارم مدیون کسی باشم، خودم پرداخت میکنم زبونشو اورد بیرون و با دستش یقمو داد پایین و... تو زندان با دختره سک.س میکنه https://t.me/+bbspgMzstzdlZjVk

با چشمای داغ و شهوانی نگاهم میکرد مثل یه ببر وحشی چسبونده بودم به دیوار و با مستی و جنون لبای خیسمو لمس میکرد. جفتمون از این هوس ممنوعه نفسمون بنده امد بود و دستامون روی بدن هامون به حرکت درامده بود🔞🔥 _حسین...تو پسرمی...آه دندونای تیزش به نشونه اعتراض توی گردنم فرو رفت و با قربون صدقه بوسه های ریزی رو جای گازش نشوند... _نگو پسرمی شیرینم،تو مامانم نیستی و منم پسرت نیستم امشب من فرهادم و تو شیرین...❤️‍🔥 بندهای لباس خوابم از روی بدنم سُر خورد و تن عریانم تو آغوش گرم و هات پسر شوهرم گم شد که........ عشق و رابطه ممنوعه بین مادر و پسرناتنی🔥 https://t.me/+vNk7cW5Zg6w2M2Q0

بعضی عشق‌ها با دشمنی شروع می‌شن... اما این بار همه‌چی برعکسه. با عشق شروع می‌شه، اما با انتقام تموم می‌شه... آناهیتا، راننده‌
بعضی عشق‌ها با دشمنی شروع می‌شن... اما این بار همه‌چی برعکسه. با عشق شروع می‌شه، اما با انتقام تموم می‌شه... آناهیتا، راننده‌ی مسابقات رالی، توی اولین مسابقه‌ش پیروز می‌شه و توی تصورات بچگونه‌ی خودش فکر می‌کنه حالا می‌تونه این مسابقات رو برای همیشه کنار بذاره. اما خبر نداره که همه‌چیز از قبل برنامه‌ریزی شده... برای دیداری که هیچ‌وقت فکر نمی‌کرد دوباره اتفاق بیفته. دیداری که قراره گذشته رو زنده کنه، زخم‌های قدیمی رو باز کنه و مسیر زندگیش رو برای همیشه تغییر بده... https://t.me/Ari_novel_tel 🌹

سرم و روی #خشـتکش خم کرد و ریموت پارکینگ و زد.🔞 - از من فرار میکنی لعبـت کوچولو؟ زیپ شلوارشو پایین کشید و کلفت درازشو به لبام مالید. - نباید عروس و تو ماشین بسام، ولی عروس فراری و باید تو ماشین ســ*ایید تا لیاقتشو نشونش داد لب باز کردم التماسشو کنم که از فرصت استفاده کرد و کلفتش رو تا گلو تو دهنم چپوند. - خوب بخورش که قراره تلافی فرارت و با ٪سوراخ عقبت بدی جوجه🤤🍆! - غلط کردم مرصاد…بزار برم من نمیخوام زنت شم! سرم و بلند کرد و تو چشمام خیره شد. - همینجا یه جوری #میکنمت با اون جــ.ر رفتگی دیگه انتخاب دیگه ایی نداشته باشی🔞! بند لباس عروسم و تو تنم پاره کرد و مجبورم کرد با سوراخ عقبم رو کلفتش بشینم. - درد داره مرصاد…دارم #جـ•ر میخورم. تا تـه توم فرو کرد وتلمبه زد. - جــ•ر خوردگی الان و یادت میمونه تا دیگه هیچ وقت فرار نکنی! هق زدم که ضریه ای به پشتم زد و سرم و سمت خودش خم کرد. #گازی از گردنم زد و دستش و به چـوچو*لم رسوند. - قراره تا صبح این #نـ. ـاز و ــ*ون، تو ماشین جر بخوره…اشکات و الان حروم نکن شیرینم ! https://t.me/+F9lSJ3APwOBhN2Jk https://t.me/+F9lSJ3APwOBhN2Jk عروس فرار کرده ولی تو ماشین بلایی سرش میاره که....❌😱🙈

✥🦀🩰 ✥ #Dirty_Uncle ☙#عموی_کثیف 🚬 ●مترجم: سحر درفشی ●نویسنده: Alexa Riley ژانر: #اروتیک، #‌عاشقانه، #اختلاف_سنی، #ممنوعه، #
✥🦀🩰 ✥ #Dirty_Uncle #عموی_کثیف 🚬 ●مترجم: سحر درفشی ●نویسنده: Alexa Riley
ژانر: #اروتیک، #‌عاشقانه، #اختلاف_سنی، #ممنوعه، #ناول 🔞
خلاصه: رکس کلی از وقتش رو توی قایق‌های صید خرچنگ می‌گذرونه. اونقدر زیاد که یادش نمیاد آخرین بار کی گرمای تن یه زن رو حس کرده. برای همین وقتی برادرزاده‌ی نیمه‌برهنه‌اش که به زور به سن قانونی رسیده، میفته تو بغلش، نمی‌تونه جلوی خودش رو بگیره. کلارا اونقدر بزرگ شده که بتونه خودش برای زندگیش تصمیم بگیره، و تصمیم گرفته که عموی ناتنی‌اش رکس رو می‌خواد. رکس گنده‌ست و آدم کثیفیه، اما بدنش این حرفا حالیش نیست و تشنه‌ی اونه.
 → Download pdfBellona Team #Novel

_آهههه اووف قرار بود لقاح مصنوعی انجام بشه اووم آهه اووف... مرد ناشناس با شهوت *یرشو از پشت واردم کرد و محکم تلمبه میزد امده بودم لقاح مصنوعی انجام بدم اما حالا داشتم روی .یر مردی مرموز سواری میکردم و صدای آه و ناله هام توی کلینک پخش شده بود... _جوون دختر کوچولو میخوام با شیره دیکم حامله ات کنم آهههه.. دکتر حشری نگاهمون میکرد و*یرش توی شلوار شق کرده بود که یهو..... از پارت اولش جـ.ق بزن https://t.me/+hao5pmM2lxo4MDNk

صدا دختر خوشگل و با سینه‌های گرد و نرم که مجبور به ازدواج زوری با شهانِ وحشی و حشری میشه. مردی که حتی یک شب هم از خیر ..ص صورتی صدا نمیگذره تا اینکه ساوا، برادر غیرتی صدا تصمیم میگیره خواهرش رو نجات بده اما این وسط با نیوان، مرد پر رمز و رازی آشنا میشه که ناخواسته پاش به تخت اون و ..ون دادن بهش باز میشه! و این سک.س عجیب سرنوشت هر چهار نفر رو تغییر میده و... Link سکس زوری 🔞 گی ❌ https://t.me/+AWu0y_Rd5_ExMDA0

سامع...مکانیک کار حرفه ای که با دیدن کلوچه‌ی تپل مشتری دخترش ، آمپر بالا میزنه و آچار و پیچ ها رو ول میکنه و با دستای روغنی از روی ساپورت دختره، کلوچه اش رو چنگ میزنه و همونجا توی گاراژ ترتیب کلوچه ی تپلش رو میده و... https://t.me/+iaFmvGgCknFkZjk0

برجستگی زیر شلوارشو از همین جا میتونستم ببینم . خشمگین مشتی رو میز کوبید که همه با وحشت سرشونو پایین انداختن جز من. دیگه ازش نمی‌ترسیدم . حالا که همه ی هدفا و برنامه هاش برام لو رفته بود خوب میدونستم چیکار کنم . به بهانه خودکار زیر میز رفتم. زیپ شلوارشو باز کردم و همونجا براش..👅 https://t.me/+T-idIHRcJlhkMDM0

#پیام_ناشناس📬 سلام نویسنده جونی یه رمان لزبین بود دوتا دختر دانش آموز به اسم شفق و کیانا تو بازی جرات حقیقت از لب همدیگه رو میبوسن و بعدش کم کم عاشق هم میشن باهمدیگه میریزن رو هم و تو دسشویی مدرسه مخفیانه باهم س‌کس میکنن تا اینکه مدیر مدرسه میفهمه و... لینک رمانشو داری؟ بهترین زمان لزبینی بود که تو زندگیم خوندم ولی دستم خورد اشتباهی لفت دادم🥲😭 👇👇👇👇 https://t.me/+wNy1f9fze1swMWUx

_آیی مربی نمیتونم پاهامو 180 باز کنم کمکم میکنی؟ مربی بین پاهام وایستاد و دستشو اورد سمت شلوارم _وای مربی چیکار میکنی؟😱❗️ ترسیده خودمو عقب کشیدم که خشن کمرمو گرفت و اجازه نداد _میخوام یادت بدم چطوری 180 باز کنی عزیزم دستشو توی شلوارم برد و خنار کنار گوشم نالید _ولی به سبک خودم یادت میدم قبوله دنیز؟ جلسات ورزشی دنیز از تمرین تبدیل میشه به رابطه های هات که... https://t.me/+d7V7AWU8TIQzNjQ0

من بارانم!👙🔞 دختر 22 ساله ای که تصمیم گرفتم با صمیمی ترین دوستم به ی کمپ تفریحی تو کشور لهستان بریم! بالاخره بعد از کلی اصرار زدن به خانوادهامون راضی شدن که بریم...ولی وقتی رسیدیم به اونجا هیچ کمپی وجود نداشت! فقط ی شهر حصار کشیده شده بود! شهری که توش دخترارو زندانی میکردن و بدترین تجاوز های جنسی و شکنجه های روانی رو دخترها انجام میدادن...حالا ما تو این شهریم ولی آیا راه فراری هست یا کل عمرمون رو باید تو این شهر به پسر و مردا سرویس بدیم؟!💦🤯👇🏻 ممنوعه و سکسی ترین رمان تلگرام همینه❌️ https://t.me/+qebZGbiIGHxhMWQ0