en
Feedback
💜آنلاینکده 🦋anlainkadeh

💜آنلاینکده 🦋anlainkadeh

Open in Telegram

🔥لینک رمان های انلاین پرطرفدار🦋😻 رمانای ممنوعه جذاب🤤💜 تبلیغات 👇👇 @tabaneh گروه دخواست https://t.me/d_aa_r_y_a

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel 💜آنلاینکده 🦋anlainkadeh

Channel 💜آنلاینکده 🦋anlainkadeh (@anlainkadeh) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 40 829 subscribers, ranking 659 in the Books category and 8 483 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 40 829 subscribers.

According to the latest data from 06 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -27 over the last 30 days and by 3 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 17.41%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 8.08% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 7 110 views. Within the first day, a publication typically gains 3 299 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 11.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as سینه, بهم, وقت, دختره, عقب.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
🔥لینک رمان های انلاین پرطرفدار🦋😻 رمانای ممنوعه جذاب🤤💜 تبلیغات 👇👇 @tabaneh گروه دخواست https://t.me/d_aa_r_y_a

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 07 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.

40 829
Subscribers
+324 hours
-337 days
-2730 days
Posts Archive
- لخت تو تخت من چه غلطی می‌کنی تو؟ لب گزیدم. - گفتن امشب نمیای خونه! - نکنه تو تخت من... وای ماهک تو داری من و دیوونه می‌کنی! دست دور گردنش انداختم و روی تن لختم کشیدمش. - درسته پدر مادرمون ازدواج کردن، اما ما هیچکس هم نیستیم شاهان. با دیدن سینه هام، طاقت نیاورد و...🔞 #دارای‌صحنه‌های‌بزرگسالان❌❌ https://t.me/+Jn1Be45Xy94wNDhk

#بزرگسـٰ🔥‌ـال 🌶️ موهام و پشت گوشم زد و نفس داغـشو تو صورتم پخش کرد. - مجبوری زنـم شی جوجه! دستشو رو شکمم کشید و دم گوشم پچ زد: - بالاخره هر کی ندونه تو خوب میدونی اون بچه از منه🔥 هلش دادم اما از فرصت استفاده کرد و پرتم کرد تو آغوشش - این بچـه رو من نخواستم، من…من ازت متنفرم. فکم لرزید اما با بوی عطر لعنتـیش ویارم از بین رفت. - زوریه که با بوی عطرم آروم میشی؟ سرشو تو گردنم فرو برد و مهربون بوسید. - تقلا نکن، بیشتر تو این گودال لعنتی فرو میری، اول و آخرت فقط مال منی…❌ - تو…تو اون خونه بهم خیانت کردی… بوسه اش عمیق تر شد و پر تحکم لب زد: - عوضش میکنیم! https://t.me/+8JbdLNHV8uo3ODg8 https://t.me/+8JbdLNHV8uo3ODg8

من فرشته ام فقط 21سالمه که برای مستقل شدن به فکر این افتادم تا یه راهی پیدا کنم که زود پولدار بشم با یه فکر تصمیم گرفتم حساب شخصی بشم و عکس و فیلم های بدنم رو به پسرای حش.ری بفروشم و کم کم معتاد این کار شدم🙈 یه روز که داشتم برای مخاطبام فیلم سک.سی از بدنم میگرفتم همون لحظه پسرِ نامادریم وارد اتاق شد و با دیدن اینکارم شوکه شد. اون خیلی ناموس پرست بود و منو هم ناموس خودش میدونست و نتونست این مسئله رو هضم کنه و...😈🔥 https://t.me/+q8hr499DEXY5YmU0

هیلدا دختری که قراره تاوان بده، تاوانی دردناک به خاطر اشتباه برادرش اما…🔥🔞 تور لباسم رو کنار داد و پوزخند زد. _ تک دختر حاج
هیلدا دختری که قراره تاوان بده، تاوانی دردناک به خاطر اشتباه برادرش اما…🔥🔞 تور لباسم رو کنار داد و پوزخند زد. _ تک دختر حاج افشار، به جهنم خوش اومدی! به دیوار چسبیدم و از لمسش بدنم مور مور شدم. _ داری از یه بی گناه تاوان بی آبرویی خواهرتو میگیری... صورتش به آنی کبود شد ، محکم رو کاناپه پرتم کردم و بلافاصله دستش سمت کمربندش رفت! _ برادر بی نامـوست چه حالی میشه ببینه خواهر یکی یدونش واسه آروم تر زن شدن التـماس میکنه؟ هق زدم، خون جلوی چشمهاشو گرفته بود روم خیمه زد و بی ملایمت کمرم رو به چنگ گرفت. _ این صحنه‌ رو خوب یادت بمونه هیلدا داری به دست کسی زن میشی که به خونت تشنه ست… لباسم رو تو تنم پاره کرد و کنار گوشم غرید : _ رو تخت آرکان بودن چه حسی داره هـرزه، هوم؟ Link : https://t.me/+quIyMC1hFr9hMzA8 🌹🌹

-هنوز که کاری نکردم اینطوری آبت راه افتاده و نبض می‌زنه سوراخت آسمان! انگشتای مردونه‌اش رو لای نازم کشید -ولی این نبض زدن و خیس شدنت بیشتر حریصم می‌کنه که بگامت. یهو منو چرخوند -برای همینم اول کونتو جر می‌دم تا نازت بیشتر برام خیس شه کلفتشو لای چاک ک.ونم کشید و... https://t.me/+oM43sy2_s6I4ZDU0

خودشو به عنوان یه دختر لال جا زده اما وسط رابطه از خود بیخود میشه و...💦🍑 خودش روی سوراخم کوبید و من لبمو به دندون کشیدم. به سختی جلوی خودمو گرفته بودم. -هر کاری که بخوام می‌تونم باهات بکنم صداتم نمی تونی در بیاری... با لذت این جمله رو گفته بود چون فکر می‌کرد من لالم و نمی‌تونم حرف بزنم. بعد از باز کردن کمربندش... بدون معطلی خودش رو داخلم فشار داد. دندون هامو محکم روی هم کوبیدم و بازم صدامو مهار کردم. نباید اجازه می‌دادم بفهمه که من کی هستم. وگرنه بلایی بدتر سرم می اومد... هنوز به حجمش عادت نکرده بودم که به شدت شروع به تلمبه زدن کرد. خودشو محکم بهم می کوبید. نفس هام تند شده بود و حالم خراب بود. https://t.me/+WOTroy0xLgg2OTY0 دستشو به نقطه ی حساسم رسوند و هم زمان با کمر زدن شروع به مالیدن کرد که دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و... و با اولین صدایی که از دهنم خارج شد چشم های غرق خونش رو بهم دوخت و با اون پوزخند عمیق تو صورتم توپید -می دونستم...موش کوچولو

روغن و مالید رو سینه‌هام و بعد سیلی محکمی روش کوبید از درد جیغ کشیدم ولی اون روغن و سمت نازم برد. با دستش روغن و کامل پخش کرد و بعد ضربه‌ی محکمی به نازم کوبید با گریه التماس کردم -ولم کن تو روخدا.آی،خیلی میسوزه ولی یهو شلاقشو برداشت و... دختری که به یه فاحشه خونه فروخته میشه ولی اونجا مجبور میشه با مردی سک*س کنه که سادیسم داره.. https://t.me/+tILUiQBj7CU2ODBk

- هییییشششش قانون اول اگر کوچیک ترین حرکتی بکنی خودت میسوزی پس مثل یک جنازه زیرمی، قانون دوم... خم شد تو صورتم زبون خیس داغش روی لب هام کشید. -اگر جیغ و داد بکشی جوری پنج انگشتم تو سوراخ پشتت میکنم که جیغ کشیدن یادت بره و قانون آخر! دستش روی بدنم حرکت داد به بهشتم رسوند به دیواره های نم دارش چنگی زد پچ زد. -اگه بعد س. ک. س کامل چیزی از خون بین پاهات نبینم میکشمت! ترسیده فقط تند تند سر تکون دادم که پوزخندی زد و بعد نگاهش سمت میز و شمع های روشن روش چرخید شمع برداشت و بین چاک سینه هام گذاشت، شمع بعدی رو روی شکم تختم ، یکیشم روی گردنم و اخری بالا بهشتم میذاره. -اومم بنظرم هیچ جاشمعی نمی تونه انقدر خیره کننده باشه! آب دهنمو به سختی بلعیدم و قطرات شمع آب می شدن و روی پوستم می چکیدن و من تنها از درد و سوزشی که داشت، حتی حق اشک ریختن در سکوت رو نداشتم. -خب وقتشه یکم هیجانش بالا ببرم هوم نظرت چیه! متعجب با حلقه اشک تو چشمام نگاهش کردم که ویبراتور روشن کرد نفس تو سینم برید اما اون با بی رحمی ویبراتور روی سوراخ بهشتم کشید. -اه... ناخواسته از عمق وجودم آهی سر دادم که اون خشن تر کرد و درجه ویبراتور به آخرین حد گذاشت. -اه...اهـ...آیـ....ن...ک..نکن...اه... فقط از دیدن من تو اون حال لذت می برد قهقه می زد من حتی تکون نمی تونستم بخورم وگرنه شعله های شمع تنم می سوزند. -میبینم بدجوری خیس کردی خانم کوچولو! فقط می خواستم زودتر تمومش کنه اما اون هنوز برنامه های زیادی برای این بدن داشت. -بنظرت ترکیب سردی تکه های یخ با این قطرات داغ شمع های آب شده روی بدنت می تونه چقدر هات باشه؟!🥵 بعد تکمیل حرفش تکه های یخ روی بدنم خالی کرد که لرزش خفیفی کردم و از وسط اون همه گرما یهو سرما توی وجودم کشیده شد. -هیششش، نکنه می خوای بسوزی آندریا! آروم گرفتم که پشت سر هم تکه‌های یخ رو فشرد تو سوراخ نازم... https://t.me/+p5MQXJU2IMc4NDg8
شروع رمان بزرگسال و س.ک.سی بدون سانسور🔞
بنر واقعی از پارت 11..❌🔞

رهـام طـهرانـی!🔥 یه بیزینس مـنِ جـذاب و دیک کلفت. بشـدت حـ.ـشری و تنـوع‌طلـب! نصـفِ دخـترای شهـر توی تخـتش خاطره دارن. قبل ا
رهـام طـهرانـی!🔥 یه بیزینس مـنِ جـذاب و دیک کلفت. بشـدت حـ.ـشری و تنـوع‌طلـب! نصـفِ دخـترای شهـر توی تخـتش خاطره دارن. قبل از هر تـجارت جدید؛ اول ترتـیبِ منشـیِ طرف‌قراردادش رو می‌ده!💦❌ تا ایـنکه به خـودش میاد و می‌بـینه دخترعمـویی که همـیشه براش مـمنوعه بوده؛ بــزرگ شده و به سـنِ قانونـی رسیده! توجهـی به آبرو و جایـگاهش نمی‌کنه و با بـی‌رحمی تـمام، به دخـترعموی سـ.ـکسیش تجـاوز می‌کنه. تا ایـنکه از دادگـاه براش احضـاریه میـاد به جـرم تـجاوز؛ خبـر همه‌جا می‌پیچه و رهام با دخـترعموش‌ کاری می‌کـنه که… 🔞❌ https://t.me/+AaHTkNIgg0c0ODg0

-خونواده‌ات بهت نگفتن تنهایی تو جنگل نچرخی؟ بغض کرده به تنه‌ی درخت چسبیدم -جلو نیا. جلو بیای جیغ میکشم بی‌توجه جلو اومد و کمربندش رو باز کرد -جیغ بکش. اینجا جنگله، فقط حیوونا ممکنه به صدات توجه کنن. کاملا بهم چسبید و دستش رو زیر دامنم اورد -که اونا هم وقتی ببینن داری به من میدی، کاری ندارن و میرن نفسم بند اومده بود و حتی نمیتونستم تکون بخورم که یهو دستش رو زیر لباس زیرم برد و... سکس با غریبه توی جنگل 😱🔞 https://t.me/+p1wKkp_RwPllN2Vk

📌پیشنهاد ادمین این رمان دیوونت میکنه🥵😱 #part80 صدای دختر لرزید و لب زد: - قبول میکنم! دستام رو کانتر شل شد و بدنم لرزید، خونبس شوهرم شده بود و من شاهد عقدشون بودم؟ قبل اینکه سیاهی به وجودم غلبه کنه دستای گرمی دور تنم پیچید: - شیش نور چشمی؟ من اینجام ببین منو! نگاه اشکیم و به هاتف دوختم، دستاشو زیر پام انداخت و منو میون جمعیت برد. صدای مادرش بلند شد _کجا پسرم زنت هنوز پای سفره عقد نشسته صدای غرشش دیوار عمارت رو لرزوند - این زن، زن منه... نفس منه، نه اون زن صوری واسم ارزش داره و نه تک تکتون! دستشو دور کمرم سفت کرد و با قدرت ادامه داد: - این دختر نور چشای منه کسی نازک تر از گل بگه، خار میکنم تو چشاش! میون جمعیت پیشونیم و بوسید و رو به چشمای اشکیم غرید: - یه قطره دیگه از چشات بریزه، خون همرو حلال میکنم نورا! https://t.me/+oxaOAntut4o3N2Jk https://t.me/+oxaOAntut4o3N2Jk 🌹

با لرزیدن چیزی داخلم مبل رو چنگ زدم و ناله ی ارومی کردم -اییی ددی توروخدا اخخ نـ..نمیتونم خودمو کنترل کنم🍒🍌 دستشو وارد جیبش کرد و با زدن دکمه ای دیگ سرعت‌شو بالا برد. -اههههحح ددییی اومم دارم مـ..میام اییی 👅🍓 همینکه نزدیک شدم ویبراتور رو خاموش کرد و نیشخند جذابی بهم زد -هیس اگر دختر خوبی باشی اخر شب میزارم ارضا شی https://t.me/+YwlUvB5t-JozZGVh

🔞زیرش از درد پیچ میخورم🔞 ـ دررد داره بسس کن❌ ـ هیشش خودت اینو قبول کردی پس پاهات و بازتر کن🙈 آروم بهشتم و نوازش میکرد و از لذت و درد میلرزیدم 🚫🔞 بهم حق انتخاب داد یا زندان یا دوس دخترش ولی هیچ وقت فک نکردم دوست دختر همچین آدم خطرناکی چه عواقبی داره 😓 ترسناک بود و خشن ولی ته دلم اینو دوست داشتم خیلی قدرتمند بود همه ازش میترسیدن دوستم بهم هشدار داده بود نزدیکش نشم ولی من گوش نکردم و درگیر یه مرد خطرناک شدم سه تا بار بزرگ داشت و کلی آدم ازش حساب می‌بردن ولی تنها کسی که می‌تونست ازش حساب نبره و زنده بمونه من بودم 😈 https://t.me/Darkromances0 🌹

اون دوست برادرم بود... یه مرد هیـکـلی و جذاب، با یه هاله‌ی خطـرناک و نگاهی که همیشه خونـسرد بود و قلبی که کسی نتونسته بود بهش نفوذ کنه.🌶 اما همون سیاهـچاله های خونسرد و وحـشی‌‌ش وقتی به من می‌رسید نرم می‌شد و طوری به بدنم خیره می‌شد که انگار قابلیت ذوب کردنم رو داشت...! فکر می‌کردم بعد از مرگ برادرم سورن هم همراه با اون از زندگیم بیرون رفت. غافل از اینکه اون تمام این مدت مثل یه سایـه دنبالم بود!🖤❗️ درست شبی که تو اون جشن لعنتی رفتم گیرم انداخت و همونجا تصمیم گرفت بعد از این همه سال من روی برای خودش کنه... و اما اون رازهایی داشت که زندگی هردومون رو تحت تاثیر قرار می‌داد... رازهایی درباره گذشته‌ی تاریک و خطرناکش...🔥❌🔞 #اروتـیـک #دارک_رمـنـس #منـاسـب_بـزرگـسـالان ❤️‍🔥🔞 https://t.me/+C1k0Cb2jeuI4MmNk

اون ارباب بود اربابی که به اجبار مجبور به اطاعت ازش شدم. هر وقت اراده میکنه باید توی تختش باشم، باید موقعی که بهم درد میده لذت ببرم از ناله های پر از دردم متنفره و اگه بشنوه کاری میکنه ناله هام به جیغ تبدیل بشه. مهم نیست اون گیره های سوزنی که به نیپلم وصل میکنه چقدر درناکه و من ازشون متنفرم، مهم فقط خودشه و اون حس رضایتی که از شکنجه من میبره. من هلما دختری که به اجبار برده توفانی شدم که فقط ویرانی بلده. https://t.me/+4lmkqOWPbEcyODc0

_ آقا...آقا غلط کردم آخخخ بسهههه صدای سرد و بی رحمش فضای سالن رو به لرزه درآورد.. _ زود باشین تن لشا تند تر بکوبید پاهاشو ببشتر باز کنید..دوتایی لقد بزنید با تموم شدن حرف مهام سرعت ضربات خدمتکارا به تپل ابدارم بیشتر شد _ اههخخخ مهام خان غل...آخخ....غلط کردمممم بالا سرم ایستاد و با تحقیر به بین پام خیره شد و گفت: _ این تنبیه جسارتیه که کردیه هرزه کوچولو پاشو بلند کردو محکم کفش چرمشو کوبید رو سی*نه هام که جیغی از درد کشیدم و بی اختیار ادرارم پر فشار .... #محدودیت_سنی⚠️❌ https://t.me/+-oLL49Jn9z41NTZk

- بچه‌م هوس باباش و كرده!❌ دستش و روي بهشـ.ـتم ماليد و گفت: - بچه هوس كرده يا اين هلوي صورتي تو هوس كرده يه كم ديگه گشادش كنم؟!👅🔞 - فرقشون چيه؟! مهم اينه كه مي‌خوامت❗️ با شدت بيشتري ماليد كه لبم و زير دندون كشيدم و بوسه محكمي زير گلوم زد. - الان هم تو هم توله سگم و آروم مي‌كنم عروسك. https://t.me/+kVptJX0SvXw5YTk0

+1
🔴 این کلیپه رو یادتونه که یه دختره سر سفره عقد گفت یه سورپرایز دارم برای آقای داماد؛ اینکه مهریه نمی‌خوام و فقط 14 شاخه گل بنویسید؟
هیچی دیگه خواستم بگم دیروز پسره طلاقش داد و اونم با 14 شاخه گل رز طبیعی قرمز🌹 و یه جلد قرآن برگشت خونه باباش

ترانه نگاهی به او انداخت که سرتاپا مشکی برتن داشت حالا که جمشید مرده بود او صاحب قدرت میشد دل ترانه از ترس آینده فرو ریخت حال
ترانه نگاهی به او انداخت که سرتاپا مشکی برتن داشت حالا که جمشید مرده بود او صاحب قدرت میشد دل ترانه از ترس آینده فرو ریخت حال فرار کردن ازش سخت تر میشد _حرف های مامانم رو شنیدی ؟ دیگه نمیتونی از زیر وظیفت فرار کنی مگه میشه نشنیده باشم حالا که او بزرگ خاندان بود باید یه ولیعهد هم داشته باشه _ببین من رو ترانه یا از امشب همینطور که باید میای تختم رو گرم میکنی یا میبرمت پیش اون برادر نامردت پیش پای ترانه دو راه گذاشته بود یا همخوابی با او یا مرگ رفتن پیش برادرش مساوی با مرگ بود نگاهی عمیق و خریدارانه به ترانه کرد _قرمز بپوش همون لباس خوابی که اون شب تنت دیدم رو میخوام دوباره بپوشی http://t.me/+nhOx6xStzqJhNTE0 بازی به پایان رسیده بود ! بدون اینکه نگاهم رو به پشتم کنم می دویدم و حرفش در ذهنم تکرار می‌شد ( هرجا فرار کنی به روز نکشیده پیدات می کنم و خدا به دادت برسه اگر پیدات کنم!)پام پیچ خورد و به پشتم نگاه کردم تا ببینم هنوز دنبالم هست یا نه که به سینه ی ستبرش برخوردم ودر آنی از زمین بلندم کرد _ فکر کردی انقدر راحت می‌تونی از دستم نجات پیدا کنی ؟ https://t.me/+7H7FzA78KJ40M2Nk

💦🍒 بادیگارد ۴۲ ساله توی بازرسیِ اتاق، ویبراتورِ دختر ۲۵ ساله ای که باید ازش محافظت می‌کرد رو پیدا کرد! 😱🔞 ​دانته قرار بود فقط اتاق رو از نظر امنیتی چک کنه، اما ویبراتورِ بنفشمو از زیر بالشتم کشید بیرون! رنگم پرید. خواستم از دستش چنگ بزنم که مچ دستمو تو هوا قفل کرد. زل زد تو چشمام، دکمه‌ی روشنش رو زد و صدای لرزشش تو اتاق پیچید... با پوزخندِ حریصانه یهو چرخوندم و خشن خَمَم کرد روی میز! هنوز به خودم نیومده بودم که صدای جر خوردنِ شرتکِ جینی که تنم بود تو اتاق پیچید و زیر گوشم غرید: _ «پس شب‌ها با این آبِتو خالی می‌کنی حشری کوچولو؟» قبل از اینکه بتونم حرکتی کنم، ویبراتورِ روشن رو مستقیم فشار داد رو کلیتوریسِ خیسم و با لذت گفت: _«حالا بگو ببینم... با همین ادامه بدم یا زبونم؟»🤤 😈🚫 برای ​خواندن ادامه پارت بدون سانسور رمان بزن روی‌لینک👇🏻 📎https://t.me/+GjjXNq4CtH84ZTVk 📎https://t.me/+GjjXNq4CtH84ZTVk @RomanEroticPa 🌹