en
Feedback
dailiness

dailiness

Open in Telegram

°Schizoid °اَگنوستیسیزم ° استاژر بی‌خیال ° معترض به همه چی ° مشکوک به بیماری cfs ° دلبسته به علوم طبیعی غیر پزشکی لینک ناشناس roohi : https://t.me/BiChatBot?start=sc-389650-gUM1rl7

Show more
194
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
خدا رو شکر آمریکا بیرون زمین و داخل زمین ج.ا رو کیر میکنه.

از دیدن همه آدمایی که هر روز میبینمشون، باید ببینمشون، مجبورم ببینمشون، تصادفی میبینمشون، اصلا نمیبینم فقط صداشونو میشنوم، خسته ام.

دلم میخواست کنارم میخوابید و من تا خود صبح چشم ها و ابروهاشو با انگشتام ذره ذره نوازش میکردم و تو صدای نفساش محو میشدم.

photo content

Repost from be
بسمة خلیفه، یک ژورنالیست سودانیه که در لبنان زندگی می‌کنه. دیروز گاردین چیزی رو در مورد ایران و زنان ایرانی با قلم بسمة منتشر شد که جالب‌ توجه بود. صحبت رو از مرگ مهسا امینی شروع کرد و این‌که در شبکه‌های اجتماعی به ماجرا واکنش نشون داده، اما نتونست جلوی خودش رو بگیره که چیزی در خصوص ارتباطی که بین لباس و آزادی وجود داره، ننویسه. سودانی‌ام، اما در ایرلند شمالی بزرگ شدم. حجاب سر برام قابل انتخاب بوده اما حیا، اجبار بود. همیشه در حال جنگ با والدینم بودم که به من می‌گفتند که بخش زیادی از پوستم رو بیرون میندازم. دهه نود که مُد به سمت تیشرت‌های گشاد رفت، هر بار که می‌خواستم از خونه بیرون برم با فریاد مادرم روبرو می‌شدم که برو لباست رو عوض کن. اما یک روز در اواخر نوجوانی، سراغ آلبوم عکس‌های قدیمی رفتم و عکسی سیاه‌ و سفید از دههٔ پنجاه پیدا کردم که مادر و خاله‌هام تو سودان، لباس باز و دامن کوتاه پوشیده بودن، طوری که شونه‌ها و زانوهاشون رو می‌دیدم. از مادرم در این مورد سوال کردم و سعی کرد تغییرات به‌وجود اومده‌ی فرهنگی و دینی در سودان رو طی این سال‌ها برام توضیح بده. قانع نشدم و سعی کردم تحقیق کنم. بعد از کودتایی مربوط به سال 1969، از سال 1983 قانون شریعت در سودان جاری شد. دهه‌ی نود، پلیس دینی سودان اجازه‌ی پوشیدن هرچیزی مثل اونکه مادرم پوشیده بود رو نمی‌داد. بعد دوباره با مادرم صحبت کردم و برام توضیح داد چطور زنان بی‌حجاب نمی‌تونستن به محل کار برن و متوجه شدم که این جاده‌ای یک طرفه نبوده و پدرسالاری حکومت، به مادران و از اون‌ها به دختران منتقل شده. حالا دنیا عوض شده و غرب سعی می‌کنه با جا دادن حجاب سر در مُد، اون رو فقط یک نوع دیگه از پوشش انتخابی از سوی افراد معرفی کنه اما برای افرادی که مجبور به پوشیدنش هستن، ماجرا کاملا فرق میکنه. حرف کنونی زنان ایرانی هم در مورد پوشیدن یا نپوشیدن حجاب نیست. در مورد مکالمه‌ای وسیع‌تر در رابطه با شستشوی مغز، طی نسل‌هاست که توسط افراد بنیادگرای دینی انجام گرفته؛ افرادی که سعی دارن از دین به عنوان وسیله‌ای برای به وجود آوردن نظم مدنظر خودشون استفاده کنن. پس در حالی که زنان ایرانی دارن برای حق انتخاب خودشون می‌جنگن، به نظرم دارن برای حق انتخاب همه‌ی زنان می‌جنگن. این رو به خودمون و مادرهامون بدهکاریم. برای اینکه به اونها یادآور بشیم گذشته‌ای وجود داشته که توش آزادی انتخاب داشتیم. همینطور این رو به خودمون بدهکاریم تا نسل بعد زندانی انتخاب‌های ما نباشه. این‌جا خوندمش

شاشیدم تو این وضعی که درست کردن آدم نمیدونه خوشحال باشه یا ناراحت

یعنی حتما باید فحش میخوردین؟

اینا غیرت ندارن از مردمشون دفاع کنن، غیرت ندارن توپاشونم گل کنن.

ای کاش این تیم ملی برا هممون تیم ملیه سابق بود، چقد الان هیجان داشتیم و خوشحال بودیم.

مامانم نشسته جلوی تلویزیون و داره دعا میکنه ایران ببره اما آرون رمزی حتما یه گل به ما بزنه :)

Repost from ناز
شبا که خودمو میبینم میگم خاک توسر هرکسی که منو ازدست داده واقعن.

همه چی به چپمه، تا وقتی شب میشه.

عزیزم سخته ولی من از پسش برمیام.

میرم تو توییتر پیام مردم از تظاهرات خیابونی رو میخونم یکم دلم گرم میشه که آخر کارشونه، میام پایین تر عکس پسر 10‌ساله‌ای رو میبینم که سگای هار ج.ا کشتنش، سرم گیج میره، خدایا این بچه یک مادر بود که کشتنش، فکر می‌کنم اگه بچه من بود چه حالی داشتم الان؟ اگه من جای اون بچه بودم قطعا مادرم داشت خون گریه میکرد و زمین و زمانو بهم ریخته بود، بازم میرم پایینتر یه توییت از یکی از کسایی که به تازگی از اوین آزاد شده و حال و هوای اونجا میخونم، حس میکنم قلبم باز داره سخت میزنه، چشام دوباره از اول پر میشه‌؛ شنبه صبح من دلشکسته و خشمگین تر از همیشه بازم حجابم رو تو خیابون برمیدارم و میگم که مطمئنم ایران به زودی آزاد میشه، اما واقعیت اینه تا اون روز دووم میارم؟ نمیدونم.

بدون مقنعه از بیمارستان برمیگشتم که یه مردک مادر خرابی بهم گفت روسریت کو؟؟؟ دارم خودمو سرزنش میکنم چراااا فقط بهش گفتم به‌توچه؟ چرا نگفتم روسریمو کردم تو کونت مرتیکه فضول!

Repost from N/a
شهر زیباتر از همیشه، شهر زیباتر از همیشه، شهر زیباتر از همیشه. در واقع گرگان خیلی خوب بودن.به به! @letmephotogrphyouinthislight

“Time solves nothing we just get addicted to pains.”

امشب تولد قشنگترین و مهربونترین پسریه که تا الان شناختم.خوشبحال من و همه‌ی اونایی که تو زندگیشون حضور تو رو لمس میکنن. 25 سالگیت مبارک! ♥️🐺

کص‌نمک بودن این استاد ENT، وقتی مریضم ده برابر همیشه آزاردهندست.

به عنوان کسی که 1.5 سال دیگه جدی جدی داره دکتر میشه، بیش از حد از مریضی، و دکتر و آمپول و سرم و کوفت و زهرمار میترسم.