en
Feedback
فرهنگ

فرهنگ

Open in Telegram

📚 فرهنگ «پنجره‌ای به دنیای فرهنگ، ادبیات و هنر» هرکه آید، نانش دهیم و از ایمانش نپرسیم... ارتباط با ادمین: @Farhang_doostan

Show more
5 264
Subscribers
+124 hours
+147 days
+8130 days
Posts Archive
🎥 قصیده‌خوانی دکتر #محمد_حقوقی زمستان ١٣٨٦ در کوی بنفشه‌ی کرج، زنده‌یاد محمد حقوقی قصیده‌ای را که در وصف روزگار سروده است، در جمع دوستان می‌خواند. در این محفل، نجف دریابندری، ابوالحسن نجفی، حسین معصومی همدانی، ضیا موحد، عبدالحسین آل رسول، سعید ارباب شیرانی و سعید باستانی حضور دارند. ۸ تیرماه، سال‌روز درگذشت دکتر محمد حقوقی 🌹یادش گرامی! 📚@FarhangDoostan

📝 در احوال و اخلاق مرحوم علامه #قزوینینوشته‌ی قاسم غنی به یاد علامه قزوینی 📚@FarhangDoostan

که ما هم‌چنان می‌نویسیم که ما هم‌چنان در این‌جا مانده‌ایم مثل ِ درخت که مانده است مثل ِ گرسنگی که این‌جا مانده است مثل ِ سنگ‌
که ما هم‌چنان می‌نویسیم که ما هم‌چنان در این‌جا مانده‌ایم مثل ِ درخت که مانده است مثل ِ گرسنگی که این‌جا مانده است مثل ِ سنگ‌ها که مانده‌اند مثل ِ درد که مانده است مثل ِ زخم مثل ِ شعر مثل ِ دوست‌داشتن مثل ِ پرنده مثل ِ فکر مثل ِ آرزوی آزادی و مثل ِ هرچیز که از ما نشانه‌ای دارد. #محمد_مختاری 📚@FarhangDoostan

🎥 #مستند سفر ِ سهراب در بار‌ه‌ی #سهراب_شهیدثالث کارگردان امید عبدالهی 🌹۷ تیرماه، زادروز سهراب شهیدثالث، گرامی باد! 📚@FarhangDoostan

۲۸ ژوئن (۷ تیرماه) زادروز ژان ژاک روسو من، که از همان روزگار ِ کودکی، به آغوش ِ توفان و بلا و کشاکش ِ دهر افکنده شده بودم، پس
۲۸ ژوئن (۷ تیرماه) زادروز ژان ژاک روسو من، که از همان روزگار ِ کودکی، به آغوش ِ توفان و بلا و کشاکش ِ دهر افکنده شده بودم، پس از اندک‌زمانی، به‌ تجربه دانستم که برای زیستن در این جهان ِ پرآشوب، ساخته نشده‌ام و در این معرکه هرگز بر آن حالی که دلم نیازمندش بود دست نخواهم یافت؛ از این رو دیگر از این بازایستادم که سعادت ِ خویش را در جمع ِ آدمیان بجویم؛ سعادتی که احساس می‌کردم در میان ِ آنان نخواهم یافت. #ژان_ژاک_روسو خیال‌پروری‌ها، ترجمه‌ی احمد سمیعی گیلانی، انتشارات نیلوفر، ١۴٠١، ص ٧٧

نور در زبان سپهری، بیانی نمادین و استعاری از معرفت و معنویت است. در سوره‌ی تماشا هم می‌گوید: آن که نور از سر ِ انگشت ِ زمان، برچیند می‌گشاید گره ِ پنجره‌ها را با آه.⁷ یعنی اگر کسی بتواند از آگاهی‌های راه‌یاب و راه‌گشای زمانه، بهره ببرد، می‌تواند گره ناگشوده‌ی فرهنگ، شعر، ذهن و زبان و تاریخ را به تمامی باز کند. دلالت‌های متن و دلالت‌های بینامتنی، چنان روشن و راه‌گشا هستند که جایی برای سیگار، نمی‌گذارد. برگردان سخن سهراب این است: ره‌گذر (سالک، عارف، جوینده‌ی حقیقت) با اشارات و عبارات راه‌نمایش، راه را با همه‌ی تاریکی‌هایش برای سوار ( جوینده‌ی حقیقت) روشن کرد. ✍ م. فرهنگ                            ۱۴۰۴/۲/۳۰ ــــــــــــــــــــــــــــ ۱. حافظ در باره‌ی دشواری راه حقیقت می‌فرماید: از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان، این راه ِ بی‌نهایت ۲. نقد شعر سهراب سپهری، چ اوّل، تهران: انتشارات مروارید، ۱۳۷۰، ص ۲۶۳. ۳. هشت‌کتاب، چ ششم، تهران: انتشارات طهوری، ۱۳۶۶، ص ۳۶۴. ۴. مثنوی، دفتر دوم، ص ۳۶۴، بیت ۳۰۵. ۵. دیوان شمس، غزل شماره‌ی ۳۷۲. ۶. هشت‌کتاب، ص ۳۳۸. ۷. همان، ص ۳۷۳. #سهراب_سپهری 📚@FarhangDoostan

🟡 شاخه‌ی نور سپهری در شعر نشانی، از سواری سخن می‌گوید که برای یافتن خانه‌ی دوست، پا به راه گذاشته و چون نمی‌داند به کدامین راه برود، نشانی ِ خانه را از ره‌گذری که او نیز از جویندگان است، می‌پرسد.¹ ره‌گذر، سالک ِ راه‌آشنایی است که می‌داند خانه‌ی دوست، کجاست. شعر، با زبانی تازه که ویژه‌ی سبک سهراب است، جست‌وجوی عارفانه را روایت می‌کند. سوار در این شعر، نوآموز حقیقت‌جویی (خود ِ ِ شاعر) است که پا به راه ِ طلب ِ دوست گذاشته است. دوست در ادب ِ عارفانه، استعاره از خداست. راهی را که سوار در پیش گرفته تا به خانه‌ی دوست برسد، یادآور راهی است که سی مرغ ِ ِمنطق‌الطیر عطّار، در پیش گرفتند و به راه‌نمایی هدهد، با پیمودن راه‌هایی دشوار و پشت سر گذاشتن هفت وادی (منزل) به کوه قاف که نشیمن‌گاه سیمرغ بود، رسیدند. روایت سهراب در شعر نشانی، برابر است با وادی ِ طلب در سلوک عرفانی. هفت منزلی که سی مرغ، در گزارش فریدالدین محمّد عطّار، سختی آن را بر خود هموار کردند و پس ِ پشت گذاشتند، عبارتند از: طلب، عشق، معرفت، استغنا (بی‌نیازی)، توحید، حیرت، فقر و فنا ره‌گذر به سوار می‌گوید: پس از پشت سر گذاشتن درخت سپیدار، کوچه‌باغ، گُل ِ تنهایی، فوّاره‌ی اساطیر زمین، ترس شفاف و صمیمیت ِ سیّال ِ فضا، به کودکی می‌رسد که از کاج بلندی بالا رفته و می‌خواهد از لانه‌ی نور، جوجه بردارد. درخت کاج، برابر با کوه قاف و لانه‌ی نور، همان آشیانه‌ی سیمرغ است که کودک ِ درونی ِ ره‌گذران وادی عرفان، می‌خواهد از آن، جوجه‌ی حقیقت را که فلسفه با آن‌همه توانایی‌اش از رسیدن به آن، ناتوان است، بردارد. سخن این یادداشت بر سر چند و چون شاخه‌ی نور است در این عبارت: ره‌گذر، شاخه‌ی نوری که به لب داشت، به تاریکی ِ شن‌ها بخشید. دکتر رضا براهنی در یادداشتی که در کتاب طلا در مس، آمده، شاخه‌ی نور را استعاره از سیگار می‌داند. دکتر سیروس شمیسا در مقاله‌ای با نام نشانی که در شرح این شعر، قلم زده است، بی‌آن‌که نامی از او بیاورد، می‌گوید: «یکی از منتقدان، احتمال داده است که ممکن است شاخه‌ی نور، استعاره از سیگار باشد، اما این معنی، ظاهراً با حال و هوای شعر، مناسب نمی‌نماید و مخصوصاً فعل ِ بخشید، که برای آن ذکر شده، این احتمال را ضعیف می‌کند».² سخن سیروس شمیسا، سنجیده و درست است. شعر، چنان‌که آمد، روایتی از وادی طلب در آیین عرفانی است. سهراب در شعر پشت ِ دریاها، که روایتی از سفر رؤیایی و شورانگیز او به شهری در آن جاست، می‌گوید: باید قایقی بسازم و از این خاک غریب، دور بشوم. من در این سفر دریایی، تنها قایق برمی‌دارم؛ قایقی که تور ندارد، زیرا نه دل‌بسته‌ی صید مرواریدم و نه پری‌های دریایی که از سر ِ افسون‌گری، سر از آب به‌در می‌آورند. او به این دلیل از این خاک غریب (کره‌ی خاکی) کوچ می‌کند که مردمش با اساطیر، انسی ندارند، از مستی ِ معرفت و معنا، بی‌بهره‌اند و آیینه‌ها (دل، فرهنگ، شعر، هنر، دین و تاریخ) شادی آفرین نیستند. او پس از پیمودن این دریای شگفت که نمادی از عشق و آگاهی و ایمان است، به شهر پشت دریاها می‌رسد و می‌بیند تمامی پنجره‌ها ( دیده‌ها و دل‌ها)، رو به تجلّی باز می شوند، کبوتران (فرشتگان، ارواح متعالی) به فوّاره‌ی هوش بشری نگاه می‌کنند و دست ِ هر کودک ِ ده‌ساله‌ی شهر، شاخه‌ی معرفتی‌ست.³ قرینه‌های راه‌گشا، در ادب عرفانی و به پیروی از آن در زبان سهراب و این شعر هست که دست خواننده را می‌گیرند و با دلالت‌های زبانی، به سراپرده‌ی معنا می‌برند. شاخه‌ی‌نور، در این‌جا نمادی از اشارات، بیانات و ره‌نمودهای عارفانه است. فعل ِ «بخشید»، در ره‌گذر شاخه‌ی نوری که به لب داشت، به تاریکی شن‌ها بخشید، نخستین قرینه و لانه‌ی نور، قرینه‌ی پایانی ِاین متن نمادین است. قرینه‌ی دیگر متن، هفت نشانی است که‌ در میانه‌ی روایت جای گرفته است. مولانا در دفتر دوم مثنوی می‌گوید: بود اناالحق در لب ِ منصور، نور بو انالله در لب ِ فرعون، زور⁴ می‌گوید: حسین بن منصور حلّاج، با گفتن اناالحق، نور بر لب داشت و فرعون با گفتن انالله (من، خدا هستم)، واژه‌ی دروغ بر لب. در غزلیّات شمس از خوردن نور، سخن به میان می‌آورد. خوردن نور، استعاره از آگاهی و دریافت‌های عاشقانه است که با آن، روح را زنده نگه می‌دارد. من، سَر نخورم که سَر، گران است پاچه نخورم که استخوان است بریان نخورم که هم زیان است من نور خورم که قوت ِ جان است⁵ سپهری در شعر ِ و پیامی در راه، می‌گوید: روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد در رگ‌ها، نور خواهم ریخت.⁶

🎧 خولیو ایگلسیاس Con la Misma Piedra

📷 الّاکلنگ‌بازی محمدابراهیم باستانی پاریزی و منوچهر ستوده در ژنو در دیدار با محمدعلی جمال‌زاده عکاس: ایرج افشار
📷 الّاکلنگ‌بازی محمدابراهیم باستانی پاریزی و منوچهر ستوده در ژنو در دیدار با محمدعلی جمال‌زاده عکاس: ایرج افشار

۲۴ ژوئن (۳ تیر) سال‌روز درگذشت میشل فوکو انسان، ابداع ِ دوران ِ اخیر است؛ ابداعی که می‌توانیم شرط ببندیم مانند چهره‌ای ترسیم‌
۲۴ ژوئن (۳ تیر) سال‌روز درگذشت میشل فوکو انسان، ابداع ِ دوران ِ اخیر است؛ ابداعی که می‌توانیم شرط ببندیم مانند چهره‌ای ترسیم‌شده بر شن‌های کناره‌ی دریا، محو خواهد شد. #میشل_فوکو الفاظ و اشیا

🎧 نوحه‌خوانی 🎼 الا یا ایهاالساقی! حسین فخری 📚@FarhangDoostan

📷 مجموعه‌هدایای خانواده‌ی شاهنشاهی پهلوی به عتبه‌ی حسینی و عباسی ‏ کربلا، موزه‌ی حرم امام حسین
+2
📷 مجموعه‌هدایای خانواده‌ی شاهنشاهی پهلوی به عتبه‌ی حسینی و عباسی ‏ کربلا، موزه‌ی حرم امام حسین

📷 لوحه‌ای بر روی آیینه در مدخل حرم حضرت علی: ‏ گر در حرمت آینه‌کاری کردم ‏کاری نه سزای شهریاری کردم ‏تا جلوه‌ی حق ببینم از ط
📷 لوحه‌ای بر روی آیینه در مدخل حرم حضرت علی: ‏ گر در حرمت آینه‌کاری کردم ‏کاری نه سزای شهریاری کردم ‏تا جلوه‌ی حق ببینم از طلعت ِ تو ‏در پیش ِ رُخت آینه‌داری کردم ‏بنده‌ی درگاه علوی محمدرضا شاه پهلوی سال ۱۳۷۰ قمری

هر‌وقت به کتاب‌فروشی می‌آمد، کارش این بود که مواظب خرید دانش‌آموزان باشد. نمی‌گذاشت بچه‌ها کتاب مبتذل عشقی بخرند. یادم نمی‌رود که صمد روزی به کتاب‌فروشی آمده بود، به جوانی که می‌خواست کتاب جنایی بخرد خیلی اصرار کرد که منصرف بشود، جوان نپذیرفت. اصرار صمد فایده‌ای نکرد. صمد چون معلم بود می‌دانست که چه‌طور حرف بزند. هر طوری بود آدرس جوان را گرفت. جوان کتاب دل‌خواه خود را خرید و رفت، ولی صمد کتاب‌هایی که می‌خواست او بخواند را خودش خرید و برای جوان پست کرد. همین جوان، بارها به کتاب‌فروشی آمد و سراغ صمد را گرفت، ولی صمد رفته بود. «صمد» به «ارس» پیوسته بود. دستی میان دشنه و دل، دفتر اول از نوشته‌های پراکنده‌ی خسرو گل‌سرخی، به‌کوشش کاوه گوهرین انتشارات آرویج، صص ۲۱۷ و ۲۱۸ چ دوم، سال ۱۳۸۷ #صمد_بهرنگی 📚@FarhangDoostan

🎧 حبیب محبیان در وصف #صمد_بهرنگی 📚@FarhangDoostan

🌹۲ تیرماه، زادروز صمد بهرنگی، گرامی باد! غرض رفتن است نه رسیدن. زندگی کلاف سردرگمی است، به هیچ‌جا راه نمی‌برد، اما نباید ایس
🌹۲ تیرماه، زادروز صمد بهرنگی، گرامی باد! غرض رفتن است نه رسیدن. زندگی کلاف سردرگمی است، به هیچ‌جا راه نمی‌برد، اما نباید ایستاد. با این‌که می‌دانیم نخواهیم رسید، نباید ایستاد. وقتی هم که مُردیم، مُردیم، به درک! از نامه‌های #صمد_بهرنگی گردآورنده: اسد بهرنگی 📚@FarhangDoostan

🎧 داوود شراره‌ها 🎼 آفتاب‌کاران جنگل ترانه‌سرا: #سعید_سلطان‌پور 📚@FarhangDoostan

🎥 #مستند پرنده‌ی مهاجر (۲) گفت‌وگو با #ژاله_اصفهانی فیلمی از احمد نیک‌آذر 📚@FarhangDoostan

🎥 سخن‌رانی استاد محمدتقی شریعتی (پدر دکتر علی شریعتی) در سال‌گرد دکتر #علی_شریعتی (تابستان ۱۳۶۳) 📚@FarhangDoostan

📕 اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر #ژان_پل_سارتر ترجمه‌: مصطفی رحیمی #کتاب_بخوانیم 📚@FarhangDoostan