برتولت برشتBertoltBrecht قطعه ای از کتاب
Open in Telegram
⭕ اگر هنوز زنده ای، هرگز نگو هرگز، در زیر سلطه استبداد آن که سزاوار سرزنش است ماییم، و تنها ما می توانیم استبداد را پایان دهیم. افتادگان برخواهند خاست و نومیدان مبارزه خواهند کرد. چه کسی را یارای مقابله با "مردم آگاه" است. @The_narrator_of_love
Show more1 628
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+330 days
Posts Archive
🕊️
شما آنقدر نادان هستید که فکر میکنید فقط به خاطر اینکه دین دارید، دیگر نیازی به اخلاق ندارید.
- نیکولا تسلا
🎭 🎨
🕊️
#قطعه_ای_از_کتاب
گوتز : خدا نور هدایت به من عنایت کرده است.
ناستی : زمانی که خدا ساکت است،
می توان هر ادعایی را به او نسبت داد.
- شیطان و خدا
- ژان پل سارتر
🎭 🎨
🕊️
در ایران، مرگ فقط پایان زندگی نیست؛ اغلب آغازِ باری سنگین است که بر دوشِ آنهایی میافتد که زنده ماندهاند. کشتهشدگان نام دارند، چهره دارند و خاطرهشان در خیابانها، خانهها و تلفنهایی که دیگر زنگ نمیخورند پراکنده است، اما در کنار آنها نسلی زندگی میکند که هر روز با یک سؤال خاموش بیدار میشود: «چرا من ماندم؟» این حس که در روانشناسی با نام The Guilt of Being Alive یا «گناه زندهماندن» شناخته میشود، احساسی عمیق و فرساینده است که نه از خطا، بلکه از بقا زاده میشود؛ احساسی که زمزمه میکند زندهبودنِ من بهنوعی ناعادلانه است. در جامعههایی که مرگ جمعی تجربه شده، این گناه فقط فردی نیست؛ جمعی است، تاریخی است و سیاسی؛ وقتی جوانی کشته میشود و دیگری به خانه بازمیگردد، بازمانده فقط سوگوار نیست، او ناخواسته حاملِ زندگیای میشود که دیگری از آن محروم شد. جورجو آگامبن وقتی از «زندگی برهنه» سخن میگوید، به انسانی اشاره میکند که مرگش بیپرسش است و زندگیاش بیحفاظ؛ در چنین وضعی زندهماندن هم لطف نیست، اتفاقی تصادفی است و همین تصادف احساس گناه میآفریند. در ایران این گناه در جملههای ساده پنهان میشود: «کاش من هم بودم»، «حقم نبود برگردم»، «خجالت میکشم خوشحال باشم»؛ زندگی ادامه پیدا میکند اما با ترمزی دائمی، انگار شادی خیانت است و آرامش نوعی فراموشی.
پرایمو لوی، بازماندهی اردوگاههای مرگ، مینویسد که بازمانده نه فقط از مرگ دیگران، بلکه از ادامهی زندگی خود احساس شرم میکند، چون زندگی ادامه یافته در حالی که نباید اینقدر ناعادلانه باشد. خطر این احساس در خاموشماندن آن است؛ وقتی گناه زندهماندن به سکوت تبدیل میشود، جامعهای ساخته میشود پر از انسانهای زنده اما محتاط از نفسکشیدن، انسانهایی که حقِ زندگی را از خود پس میگیرند. شاید تنها راه رهایی، تبدیل این گناه به مسئولیت باشد: نه فراموشیِ کشتهشدگان و نه ماندن در سوگی فلجکننده، بلکه زندگیکردن بهگونهای که نبودِ آنها بیمعنا نشود؛ زندهماندن تقصیر نیست، اما اگر حافظهای با خود نداشته باشد میتواند به همدستی با فراموشی بدل شود، و شاید معنای انسانیِ زندهماندن همین باشد؛ زندگیکردن بهجای کسانی که فرصت آن را نداشتند، بیآنکه نامشان در سکوت گم شود.
® The Third of May 1808, Francisco Goya, 1814🎨🎭
🕊️
آزادی مترادف با هستی آدمی است . نمیشود آزادی را کُشت و انسان را زنده نگه داشت . خیر آدمی تنها در آزادی او قابل شناخت و بقاست . آن که آزادی را به بهانهی « خیر » محدود میکند ، به بلوغ انسان باور ندارد .
#محمد_مختاری
🎭 🎨
🕊️
تو تفنگی داری و من گرسنهام،
تو تفنگی داری زیرا که من گرسنهام،
تو تفنگی داری پس من گرسنه هستم.
تو میتوانی تفنگی داشتهباشی
تو میتوانی در آن
هزاران گلوله و حتی بیشتر داشتهباشی
تو میتوانی
همهی آنها را بر پیکر ناچیز من حرام کنی،
تو میتوانی مرا
یک،دو،سه،دو هزار،هفتهزار بار بکشی
اما باز در پایان
این من خواهم بود که همواره
از تو مسلحتر خواهمبود،
اگر که تو یک تفنگ داشتهباشی
و من فقط گرسنگی!
#اوتو_رنه_کاستیلو
ترجمه: فرید فرخ زاد
.
.
.
.
.
.
.. در تاریخ هنر، نقاشیهای کمی به اندازه این اثر ترسناک وجود دارد. این صحنه، «قتل عام بیگناهان» کتاب مقدس را به تصویر میکشد، جایی که پادشاه هیرودیس دستور اعدام تمام کودکان خردسال پسر در بیتلحم را داد. اما هنرمند به جای نشان دادن مستقیم خون و شمشیرها، بر چیزی بسیار دردناکتر تمرکز میکند: سکوت مادری که برای زنده ماندن تلاش میکند.
او در گوشه یک ساختمان ویران پنهان شده و بدنش را به سنگ سرد فشار میدهد. دستش را روی دهان فرزندش گذاشته و ناامیدانه سعی میکند او را ساکت نگه دارد. بیرون، در نور شدید خورشید، سربازان در حال قتل عام خانوادهها هستند. میتوانید هرج و مرج را در پسزمینه ببینید، اما وحشت واقعی در چشمان اوست. آنها از وحشت گشاد شدهاند، مستقیماً به ما خیره شدهاند و التماس معجزهای میکنند که قرار نیست اتفاق بیفتد.
دلخراشترین جزئیات، تضاد است. نوزاد برای این یک ثانیه در آغوشش در امان است، اما مادر میداند که این فقط موقتی است. دیوار فروریخته هیچ محافظت واقعی ارائه نمیدهد. این نقاشی لحظه قبل از پایان اجتنابناپذیر را منجمد میکند و به ما یادآوری میکند که گاهی اوقات، سختترین نبرد، جنگیدن نیست، بلکه پنهان شدن در زمانی است که هیچ جایی برای رفتن وجود ندارد.
قتل عام بیگناهان، ۱۸۲۴
نقاشی شده توسط لئون کوگنیه
🎭 🎨
در آغاز،
دریا شامل بود وُ مهجور و تنها.
دریا نه تنها در آغاز شامل بود
وُ مهجور و تنها؛
بل غمین بود وُ فسرده.
دچار بود به شیدایی مجهولی.
تنهاییاش روزگاران بیشماری به طول انجامید؛
روزگارانی که شمارشان تنها به سنجهی ابدیّت درآید.
انس گرفت دریا به تأمل تنهایی خویش روزگارانی بس دراز.
شبانه مینگریست به ستارگان بلنداها
وُ در روز،
چشم به راهِ خورشید.
چو سر میرفت اندوه وُ چو به منتها میرسید دلتنگی وُ شیدایی؛
زمزمه میآغازید و نغمه میسرود.
فرامیخواند باد را به ندایی نجواوار،
و باد هماره هرولهکنان
میشتابید به سویش
بهر یاریاش.
میوزید ......
الکَونی ابراهیم
🌚
🕊️
فراموش کردن رنج،
به معنای آماده کردن تکرار آن است.
- تئودور آدورنو
🎭 🎨
🕊️
فراموش کردن رنج،
به معنای آماده کردن تکرار آن است.
- تئودور آدورنو
🎭 🎨
🕊️
صحبت از پژمردن یک برگ نیست.
وای! جنگل را بیابان میکنند.
دست خونآلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند!
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند!
#فریدون_مشیری
🎭 🎨
🕊️
#قطعه_ای_از_کتاب
آن هنگام که حکومت لوله تفنگاش را دربرابر مـردمان معترض و مخالف میگیرد که جز فریاد سلاح دیگری ندارند، در حقیقت عجز و ضعفِ قدرت خود را آشکار میکند.
به خشونت پناه میبرد تا بیقدرتیاش جبران شود.
#هانا_آرنت
🎭 🎨
🕊️
وقتی ظالم از ظلم خود نفع میبرد، چطور میتوان منفعل بود و امید به اصلاحش داشت؟ کسی که منفعتش در گروی سلب حقوق دیگران است، جز با تهدید منافع و موجودیتاش راه دیگری برای چانهزنی و جایگزینیاش باقی نمیگذارد.
□عبدالرحیم طالبوف |مسائل الحیات
🎭 🎨
.
🕊️
هرگز فکر نمی کردم
برای یافتن تو
همهٔ جسد ها را باید ورق بزنم.......
اسماعیل کوثری، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، در گفتگو با رویداد۲۴ درباره سرکوب انقلاب ملی ایرانیان ادعا کرد: «تا شب جمعه و حتی صبح جمعه، نیروهای فراجا از سلاح استفاده نکردند، اما پس از گسترش حملات، شورای عالی امنیت ملی تصمیم گرفت نیروهای فراجا، بسیج و سپاه بهصورت مسلحانه وارد عمل شوند.»
این ادعا در حالی صورت میگیرد که براساس گزارشها، بسیاری از هزارن کشته انقلاب ملی، شامگاه ۱۸ دیماه با شلیک مستقیم گلوله سرکوبگران جان خود را از دست دادند. بهعلاوه، دهها نفر در سراسر ایران هم از زمان آغاز اعتراضات دیماه در مناطق مختلف، ازجمله ملکشاهی کرمانشاه به ضرب گلوله کشته شدند.
#انقلاب_ملی_ایران #ایران #خیزش_ملی
🎭 🎨
🕊️
#قطعه_ای_از_کتاب
پدرم الکلی بود و در سن چهل سالگی مرد. چند هفته قبل از مرگش، یک شب مرا به نزد خود خواند و تاریخچهی زندگی خود را برای من حکایت کرد، یعنی تاریخچهی شکستش را. ابتدا از مرگ پدرش، یعنی پدربزرگم با من شروع به صحبت کرد. پدرش به او چنین گفته بود: “من فقیر و ناکام میمیرم، ولی همهی امیدم به تو است، شاید تو بتوانی آنچه را که زندگی به من نداده است، از او بگیری!” پدر من نیز وقتی حس کرد که اجلش فرا رسیده است به من گفت که حرفی به جز تکرار آنچه پدرش به او گفته بوده است، ندارد: “من نیز ای فرزند عزیزم، اینک فقیر و ناکام میمیرم. امیدم به تو است و آرزومندم بتوانی آنچه را که زندگی به من نداده است، تو از او بگیری! “بنابراین آرزوها هم مثل بدهیها از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند. من اکنون سی و پنج سال دارم، و میبینم در همان نقطهای هستم که پدر و پدربزرگم بودند. من نیز آدمی هستم شکست خورده و زنم پا به زا است. فقط همین حماقتم باقی هست که معتقد شوم، فرزندم خواهد توانست آنچه را که زندگی به من نداده است از او بگیرد. من میدانم که او نیز نخواهد توانست از این سرنوشت محتوم بگریزد.
- نان و شراب
- اینیاتسیو سیلونه
- محمد قاضی
🎭 🎨
🕊️
#قطعه_ای_از_کتاب
عشق به زادوبوم و تعهد، فقط در صورتی معنا می دهد که آدم با دست کشیدن از آن، چیزی را از دست بدهد.
زن در ریگ روان
#کوبو_آبه
🎭 🎨
🕊️
آنچه در حال افتادن است،
باید آن را هُل هم داد...
🎭 🎨
🕊️
در تاریخ بنویسید:
زمستان این سال؛یک سرد خانه به وسعت وطن بود...
🎭 🎨
🕊️
حقیقت است این :
پرندگان را در آسمان تیر باران می کنند؛
نه در قفس.
بهای آزادی سنگین است
🎭 🎨
🕊️
🎞 اسم فیلم Battle for Sevastopol 2015
⭐ IMDb: 7.0/10
🍅 Rotten Tomatoes: N/A
Ⓜ Metacritic: N/A
🎭 ژانر: بیوگرافی، درام، جنگی
🎬 کارگردان: سرگئی موکریتسکی
🌟 بازیگران: یولیا پرسیلد، یوگنی تسگانوف، آناتولی کوت، اولگ واسیلیکوف، جوآن بلکام
📌 داستان زندگی لودمیلا پاولیچنکو، موفقترین تکتیرانداز زن تاریخ، که در جریان جنگ جهانی دوم بیش از ۳۰۹ سرباز آلمانی را از پای درآورد. این فیلم حماسی، سفری پرتنش از اوکراین تا آمریکا را روایت میکند، جایی که لودمیلا با وحشتهای جنگ، عشق و مبارزه برای صلح روبرو میشود و نمادی از شجاعت زنان در برابر نازیها میگردد.
🎨🎭
🕊️
ما اهالی رنج بودیم و در کارخانه
با پیراهنهایی پرشور عرق میریختیم
ما نقاط مشترک فراوانی داشتیم
و فقر در سفرههای باریکمان پهن بود
اما راز بین اعداد و کلمات را میشناختیم
پس جدایمان کردند
تعدادی از ما در انفرادی
و تعدادی دیگر نیز در انفرادی بودیم
اما همچنان نقاط مشترک فراوانی داشتیم
و هر کدام از ما در شبکهای تلویزیونی
برعلیه خودمان اعتراف میکردیم!
ما دیگری بودیم
اما هنوز نقاط مشترک فراوانی داشتیم
آنها اما دور از چشم تلویزیونها
زیر پیراهنهای پرشورِ ما
نقاشی شلاق را پنهان کرده بودند!
#بکتاش_آبتین
🎨🎭
🕊️
یکی ازم پرسید :
چطوری انقدر آرومی
انگار هیچی برات مهم نیست ؟
بهش گفتم :
همه چیزایی که ترسیده بودم سرم بیاد ،
سرم اومد ، دیگه نگران چی باشم ؟
🎨🎭
