برتولت برشتBertoltBrecht قطعه ای از کتاب
Open in Telegram
⭕ اگر هنوز زنده ای، هرگز نگو هرگز، در زیر سلطه استبداد آن که سزاوار سرزنش است ماییم، و تنها ما می توانیم استبداد را پایان دهیم. افتادگان برخواهند خاست و نومیدان مبارزه خواهند کرد. چه کسی را یارای مقابله با "مردم آگاه" است. @The_narrator_of_love
Show more1 628
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+330 days
Posts Archive
🕊️
آن ها می خواهند انسان نو بسازند،
اما نخست انسان را نابود می کنند .
- داستایفسکی
🎭🎨
🕊️
.
.
.
.
.
.
هانیبال لکتر یک روانپزشک نابغه
و قاتل آدمخوار است. گذشتهی تلخش او را به یک هیولای باهوش تبدیل میکند. در «سکوت برهها» با مأمور افبیآی، کلاریس استارلینگ، همکاری میکند تا یک قاتل دیگر را پیدا کنند. او شخصیتى آرام، بافرهنگ و در عین حال بسیار خطرناک است.
.
.
.
.
#iran
#هانیبال
#هانیبال_لکتر
🎭 🎨
Nefelibata Arcana
پروژهی سولوی کلمبیایی در سبک *Atmospheric Depressive Black Metal*، که توسط Hache هدایت میشود. این پروژه بر فضاسازیهای سرد و درونگرا تمرکز دارد؛ ملودیهای کشدار، ریفهای ساده و سنگین، و لایههای اتمسفریک هستهی اصلی موسیقی را تشکیل میدهند، نه سرعت یا تکنیکگرایی.
موزیک نمونهای از DSBM مدرن با رویکردی شخصی است. صداگذاری خام و آوای مهآلود برای تقویت حس انزوا و خستگی ذهنی انتخاب شده و موسیقی بیش از هر چیز بر فضاسازی ممتد تکیه دارد.
وکالهای فریادگونه و مدفون در میکس و اشعار لاتین با مضامین تاریکی، خلأ و رنج درونی، بیشتر نقش تکمیل اتمسفر را دارند تا روایت مستقیم
این اثر مناسب شنوندههاییست که به آثار سرد و درونگرایانه علاقهمندند....
Lyric●●●●●
در ژرفای سرد، جانها به سوی ستارگان فریاد میکشند،
زیر سایهی تنهایی، سکوتی ابدی حاکم است.
در تاریکی ستارگان، نجواهای رنج طنین میاندازند،
شعلههای ابدی، دلها را برای همیشه میسوزانند.
#atmospheric_black_metal
#depressive_black_metal
❄️
🎭 🎨
🕊️
اصل عدم مداخله زمانی معتبر است که یک ملت واقعاً خود مختار باشد. جایی که مردم زیر سرکوب دائمی اند سکوت جهان بی طرفی نیست؛ همدستی است.
- جان استوارت میل
#iran
🎭 🎨
«دُژَم»
واژهای فارسی به معنی کسی که همزمان خشمگین، غمگین و دلتنگه...
یعنی حال یک ایران
🎭 🎨
🕊️
.
.
.
.
How many Leaders has CIA overthrown ?
.
.
.
.
.
.
.
.
.اندکی دورتر خانهای است که میسوزد
بعد خانهای دیگر
و بعد خانهی خودت
نمیدانی؟
انتظار چه را میکشی؟
اگر دور باشی - به خانهات نزدیک میشود. نمیدانی؟
هیچکس امروز از حریق دور نیست.
یانیس ریتسوس
ترجمهی فریدون فریاد، بخشهایی از شعری
زمان سنگی
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
🎭🎨
،
اگر خدایی بود هیچ وقت نمی گذاشت چیزهایی که با چشمهای خودمان دیدیم اتفاق بیفتد. بگذار خدا مال آنها باشد.
- ارنست همینگوی
🎭 🎨
ایوان تورگنیف (۱۸۱۸-۱۸۸۳)
پدران و پسران
اگر خدا چنین جهانی را آفریده باید پاسخ بدهد
نه اینکه پرستیده شود.
heavenly Christian music by Enspirian for prayer, meditation, healing, worship, and relaxation
#ambient
🎭 🎨
قدرت با اطاعت زنده است؛ کافی است اطاعت نکنیم تا تنها بماند.
میشل فوکو، قدرت/دانش
،
من از آدم هایی می ترسم که در بارهٔ خدا بسیار حرف می زنند، هیچکس به اندازه این ها آمادگی ظلم را ندارند!
🎭 🎨
،
یک دولت نالایق جایی
به جز زندان ؛ برای نگهداری
افراد لایق کشور ندارد !!
ماهاتماگاندی
،
.
آنگاه که آسمان سنگینی میکند همچو بختک
بر روان نالان ما که دستخوش ملالی است بیامان
و از افق فراگیرندۀ دایرۀ زمین فرو میریزد بر ما
روزی تاریک و سیاه غمانگیزتر از شبها؛
آنگاه که زمین سیاهچالی میشود نمزده
که امید در آن چون خفاش شوریده
میرود تا بزند به دیوارها بالش را هراسزده
و سر بکوبد بر بام های پوسیده؛
آنگاه که رشتههای بیانتهایش را فرو میآویزد باران
و تقلید میکند از میلههای بیشمار یک زندان
و خیل خاموش و نفرتبار عنکبوتان
میآیند تا بتنند تارهاشان را در عمق مغزمان،
ناقوسها میغُرند با غضب ناگهان
و می افکنند نعرهای دهشتناک سوی آسمان
مانند ارواح بیوطن و سرگردان
که میآغازند نالیدن را هر دم و هر آن
و نعشکشهای بیساز و بیطبل و طویل
سان میدهند آهسته در روح من؟
امید، شکستخورده میگرید و دلهره، هولناک و سفاک
میکارد بر جمجمۀ خمیدهام پرچم سیاهش را...
شارل بودلر|ترجمه: داریوش شایگان
🎭 🎨
.
وقتی پای کشتار انسان ها در
میان است چطور آن را باید مسئله داخلی یک کشور دانست؟
- لاسلو كراسناهور کایی [برنده نوبل ادبیات 2025]
🎭🎨
اکنون خوابیدهام یا بیدار؟
اکنون که به تو فکر میکنم
تو
تو که عذابی سرمدیایی!
وَ مگر میشود بیعذابی از وَرطههای خطرناک عبور کرد؟
نمیدانم!
وَ نمیدانم آنهنگامه ـ که ـ بیدار میشوم
بیتو
تنهایی به خواب میروم
یا در خوابِ خوابهایی مثلِ پرندهایی در آرزوی پریدنم!
در انتظارِ چهایم!؟
کهایم!؟
گودو!؟
فردا میآید.
{ پسربچهایی گفت!. دوباره! }
فردا
فردا میآید وَ شاید گودو.
اگر بادِ کولی تلماسههای بیرونِ شهر را خراب کند چه؟
آن تکدرختِ قرار بشکند چه!؟
فردا!؟
کیست؟. چیست؟
آخ!
خواب گرفته مرا میانهی جوانانِ خوابدیده در خیابانی ابدی
خب، حالا جایی، نشانی، علاقهایی، چیزی درست شبیهِ سندرومِ استاندال از گلوله و خون هم باشد
باشد چه باک!؟
وَ البته زخم هم تا اطلاعِ ثانوی...
اسماعیل
حوالییِ ۵ عصرِ جمعه
۱۰ بهمن ۱۴۰۴
تهران.
.
ما وارثان دردهای بی شماریم…
ما گریه های چشم های انتظاریم
ما ما سرزمینی دور و تنها در غباریم!
ما چیزی به غیر از غم به غیر از هم نداریم
ما حسرت یک خنده ی دنباله داریم…
ما خسته از این روزهای بی قراریم!
🎭🎨
🕊️
بگذار من چهرهی این روز را ببینم
بگذار من چهرهی این شب را ببینم
همه چیز دگرگون میشود و مرتبط میشود
معبرِ خونِ پل، ضربانِ قلب،
مرا به آن سوی شب ببر
آنجا که من تو هستم
آنجا که ما یکدیگریم
به خطهیی که تمامِ ضمایر به هم زنجیر شدهاند...
شاعر: #اوکتاویو_پاز [
Octavio paz / مکزیک، ۱۹۹۸–۱۹۱۴ ]
برگردان: #احمد_میرعلایی | √●بخشی از شعرِ بلندِ «سنگِ آفتاب»
🎼«از خونِ جوانانِ وطن لاله دمیده»
🎙خواننده: #الهه [ ۱۳۸۶-۱۳۱۳ ]
شعر: #عارف_قزوینی
آهنگ: #روحالله_خالقی.
پابلو نرودا برنده نوبل ادبیات
آنها که خون ما را ریختند نام شان را بر خیابان ها گذاشتند اما خیابان ها خون ما را به یاد دارند و یک روز خون فریاد خواهد.
🎭🎨
خونِ ما
بر نقشهی زمینِ زخمخورده
نامِ تمام آنان را حک خواهد کرد
نام آنانی که راهِ آغاز را کشف کردند،
تا از تابوتهای فاجعه بگریزند…
پس بگذارید سخن بگوییم،
و بگذارید
حنجرهی کشتهشدگان
درونِ ما
به سخن درآید…
برشی از شعر #محمود_درویش
ترجمه: سعید هلیچی
هیچ فریادی در جنگ بلندتر از سکوتِ بازماندگان نیست.
سوتلانا آلکسیویچ، جنگ چهرهٔ زنانه ندارد
