برتولت برشتBertoltBrecht قطعه ای از کتاب
Open in Telegram
⭕ اگر هنوز زنده ای، هرگز نگو هرگز، در زیر سلطه استبداد آن که سزاوار سرزنش است ماییم، و تنها ما می توانیم استبداد را پایان دهیم. افتادگان برخواهند خاست و نومیدان مبارزه خواهند کرد. چه کسی را یارای مقابله با "مردم آگاه" است. @The_narrator_of_love
Show more1 628
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+330 days
Posts Archive
🕊️
مردم هرگز آزادی های خود را رها نمی کنند مگر اینکه تحت یک توهم باشند.
- ادمون برک
🎨 🎭
🕊️
هی دفن می کنم و دفن می کنم و دفن می کنم؛
امید های رفته پی روزهای رفته را،
هی قرض می کنم و قرض می کنم و قرض می کنم؛
از فردای خود امید!
- بهرام بیضایی
🎨 🎭
🕊️
آزادی آیندهای بود که در آن برخی چیزها همانگونه که بودند باقی میماندند و برخی دیگر بهتر میشدند. زندگیای بود رو به رشد و شکوفایی.
📖از آزادی که حرف میزنیم...
✍️🏻تیموتی اسنایدر
🖇محمدرضا عشوری
🎨 🎭
🕊️
لحظه ای که "" مذاکره "" دیگر دیپلماسی نیست،
اعلام زمان حمله است.
🎨🎭
🕊️
من فکر نمیکنم که اندوه یک آدم به هنگام ترک چیزی ناشی از این باشد که دارد چیزی را که دوست دارد ترک میکند. اندوه آدم ممکن است ناشی از نقطهی مقابلش باشد. آدم احساس میکند که پیوندها چه آسان پاره میشود، و نیز اینکه دیگران چه آسان از آدم جدا میشوند..
آدم با اندوه شبهروابطی را به یاد میآورد که شکل گرفته بودند، و اندوه پیشاپیش شبهروابطی را میبیند که شکل خواهند گرفت. در واقع آدم هم به آزادی نیاز دارد و هم به وابستگی، اما هر کدام بجای خود، و آدم با ناراحتی درمییابد که جاها را با هم قاطی کرده است.
نباید زیاد به تو نگاه کنم، وگرنه هرگز نخواهم توانست چشم از تو بردارم.
#نامه_به_فلیسه
#فرانتس_کافکا
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#italy #italia #italian #italy🇮🇹
🎨🎭
🕊️
مرا جشنی نیست؛ تا شکست آن جشن!
درود به آن خاک سوخته
و هر که سوخت بر آن خاک!
- بهرام بیضایی
🎨 🎭
🕊️
تنبیه نکردن شر، معادل مجاز شمردن آن است.
- لئوناردو داوینچی
🎨🎭
🕊️
اینجا دشت آهوان چمان بود؛
و اینک بنگر پشت هر پشته ی خاری
خارپشتی خانه کرده است.
🎨🎭
🕊️
نمی توانی با ببر مذاکره کنی
وقتی سرت در دهان اوست.
- وینستون چرچیل
🎨 🎭
🕊️
همنت به وضوح نشان میدهد که سوگ یک تجربه واحد و یکسان نیست؛ اینکه یک فقدان میتواند در دو فرد متفاوت، دو مسیر متفاوت را طی کند. در فیلم، مادر و پدر یک فرزند را از دست میدهند؛ با این حال، سوگ آنها از یک نقطه شروع نمیشود و به یک شکل پیش نمیرود. اگنس این فقدان را با بدن و احساسات خود تجربه میکند؛ خشم، سرزنش و کنارهگیری او به مراحل اولیه و شدید سوگ اشاره دارد. سرزنش در اینجا نه نگرشی با هدف تخریب رابطه، بلکه تلاشی برای معنا بخشیدن به یک فقدان غیرقابل کنترل و قرار دادن درد در جایی دیگر است. از سوی دیگر، پدر، سوگ خود را به شیوهای دورتر، ذهنیتر و غیرمستقیمتر تجربه میکند؛ او از خود فاصله میگیرد، آن را خلق میکند و به جای تماس مستقیم با آن، آن را به کلمات و ساختار تبدیل میکند. در حالی که فیلم این دو شکل مختلف سوگ را رو در روی هم قرار میدهد، یکی را درست و دیگری را نادرست قرار نمیدهد. چیزی که در من باقی ماند این بود: فیلم دوباره به من یادآوری کرد که سوگ به جای اینکه به سادگی بگذرد، با گذشت زمان تغییر شکل میدهد؛ که هر کسی آن را به شیوهی خود و در زمان خود حمل میکند.
🎨 🎭
🕊️
هیچ نظمی، حتی اگر به صورت حقوقی تدوین شده باشد تا زمانی که در باورها و نگرش های فرهنگی کسانی که تابع آن هستند ریشه نداشته باشد از مشروعیت پایدار برخوردار نخواهد بود.
- ماکس وبر
🎨 🎭
🕊️
فرقش این است که زمان نسبت به سرنوشت ما بیقید و بیتفاوت است.
زمان وحشتناک است، اما تنها چیز درست در جهان همین زمان است.
زمان کاری میکند که ما به اینجا برسیم، یعنی به جایی که سرانجام همه با هم برابر و همپایه میشویم. اما پیش از آنکه به این خط پایان برسیم میتوانیم در زندگی چیزهایی را تجربه کنیم و دست به کارهای خاصی بزنیم و مسئول هر عملی باشیم که به آن دست میزنیم.
میگذارد هر چیزی را که دوست داریم خراب کنیم. زمان یا مطلقِ بینهایت، نامش را هرچه بگذاریم تفاوتی نمیکند.
نه فرشته، نه قدیس | ایوان کلیما | ترجمۀ حشمت کامرانی
🎨 🎭
Artist: #Intig
Album: Utfryst
Released: 2019
Genre: #Blackgaze
#PostBlackMetal
320 | MP3 | 00:00
🎨 🎭
-
تقدیم به جاویداننامانِ وطنم❤️
مجموعهیِ #جنایت_وَ_مکافات
ص ۱۹ / ۰۹
🟥 " خب، چه چیزی آسانتر از نام بردن از یک خیابان و نشان دادنِ شمارهاش است؟
{در خیابان، این را مردی ناشناس از من پرسید و من تنها میتوانستم این را بگویم!}
: آه!
پس تو آنان را ندیدهایی؟
آنان که در این خیابان ایستادند پنداری کبوترانی بر بامِ خانهایی
تنها ناودانهای بامها در آن آوردگاه آواییِ گلوهاشان را بهصدا در آورد و گلولهها را شرمسارِ خیابان.
{ با تنفر نگاه کرد مرد
با تنفر نگاه کرد مرد، شاید در سینهاش گفت : دروغگو!
فیلسوفِ کثیف!
کتوشلواریپوشِ نحسِ نامبارک! }
نه!
او آنان را در خیابان ندیده بود وَ من آنجا، در آن خیابان هیچوقت فیلسوف نبودم... "
ا س م ا ع ي ل
۱ بعدازظهرِ دوشنبه ۲۷ بهمن۱۴۰۴
خانهی پدری اهواز.
شرحِ تصویر ؛
آنجل گونزالس شاعر اهل اسپانیا
🕊️
مردمانی در این جهان آکنده از رنج زندگی میکنند که اندوه [پتی] و گروه «بازماندگان گناهکار» در نگاهشان رسوب کرده است؛ بازماندگانی که از زندهبودن خود شرمگیناند. او جایی در کتاب بازماندگان بهصراحت میگوید: «فراموش نمیکنیم؛ اگر این زخم را عادی کنیم، یعنی پذیرفتهایم جهان میتواند چنین فاجعهای را هضم کند.» از همینجاست که امتناع وی معنا پیدا میکند. او خود را فدا میکند تا این رنج از حافظه جمعی پاک نشود.
The Leftovers Series (HBO)
by Damon Lindelof and Tom Perrotta
🎨🎭
🕊️
در این مدت زندگی به گونهای سپری شده است که میتوانم سالها بدون آنکه اتفاق غمانگیزی رخ بدهد، غمگین بمانم.
#داستایفسکی
🎨🎭
🕊️
با تمام این احوال،
هیچکس نمیخواهد حقیقت را با صدای بلند اعلام کند. کسی حتی نمیخواهد بشنود...
- آزارشان به مورچه هم نمیرسید
- اسلاونکا دراکولیچ | سوما زمانی
🎨🎭
🕊️
فیلمهایی هستند که تماشا میکنید. و فیلمهایی هم هستند که هرگز شما را رها نمیکنند.
فیلم «هَمِنت» ساخته کلوئی ژائو مورد دوم است. امتیاز ۸۷٪ در راتن تومیتوز. ۸ نامزدی جایزه اسکار. با بودجه ۳۰ میلیون دلاری ساخته شده و اکنون از مرز ۷۰ میلیون دلار در سراسر جهان عبور کرده است.
این فیلم چیزی را بررسی میکند که به ندرت روی پرده سینما میبینیم: اینکه چگونه فقدان به میراث تبدیل میشود.
در قرن شانزدهم انگلستان، ویلیام شکسپیر (پل مسکال) و همسرش اگنس (جسی باکلی) پسر ۱۱ ساله خود، همنت، را در اثر طاعون از دست میدهند.
آنچه در ادامه میآید فقط درباره بقا نیست، بلکه درباره کیمیاگری تبدیل درد غیرقابل تحمل به هنر جاودانه است.
باکلی در نقش اگنس، زنی که از نظر تاریخی از هر صفحه موسیقی حذف شده و اکنون به وضوح به زندگی بازگشته است، بازی بینظیری ارائه میدهد. منتقدان آن را یکی از بهترین بازیهای دهه مینامند و اغراق نمیکنند.
شکسپیر (پل مسکال) و همسرش اگنس (جسی باکلی) پسر ۱۱ ساله خود، همنت، را در اثر طاعون از دست میدهند. آنچه در ادامه میآید فقط درباره بقا نیست، بلکه درباره کیمیاگری تبدیل درد غیرقابل تحمل به هنر جاودانه است.
باکلی اجرایی لرزهانگیز ارائه میدهد. در نقش اگنس، زنی که از نظر تاریخی از هر صفحه موسیقی حذف شده بود، اکنون به شکلی زنده به تصویر کشیده شده است. منتقدان آن را یکی از بهترین اجراهای دهه مینامند و اغراق نمیکنند.
مسکال، که همیشه به روحهای شکسته جذب میشود، شکسپیر را در آسیبپذیرترین حالت خود به تصویر میکشد. نه به عنوان نابغهای دستنیافتنی که میشناسیم، بلکه به عنوان یک شوهر، یک پدر، مردی که غرق در کلماتی است که هنوز نمیتواند آنها را پیدا کند.
🎨 🎭
