برتولت برشتBertoltBrecht قطعه ای از کتاب
Open in Telegram
⭕ اگر هنوز زنده ای، هرگز نگو هرگز، در زیر سلطه استبداد آن که سزاوار سرزنش است ماییم، و تنها ما می توانیم استبداد را پایان دهیم. افتادگان برخواهند خاست و نومیدان مبارزه خواهند کرد. چه کسی را یارای مقابله با "مردم آگاه" است. @The_narrator_of_love
Show more1 628
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+330 days
Posts Archive
🕊️
#قطعه_ای_از_کتاب
همین روزواتر بود که بیلی را برای اولین بار با داستانهای علمی - تخیلی و مخصوصاً آثار کیلگور تراوت آشنا کرد.
ص۱۳۰
#سلاخ_خانه_شماره_پنج
#کورت_ونه_گات
🎨 🎭
🕊️
#قطعه_ای_از_کتاب
فقط شمعها و صابونها اصل آلمانی داشتند ،
بین آنها شباهت عجیبی بود.
هر دو با تلؤلؤ مرگباری میدرخشیدند؛
انگلیسیها از جریان اطلاعی نداشتند، ولی این شمعها و صابونها را از چربی تصفیه شده یهودیها ،کولیها ،هم جنس بازها و کمونیستها و دشمنان دیگر حکومت ساخته بودند.
ص۱۲۵
#سلاخ_خانه_شماره_پنج
#کورت_ونه_گات
🎨 🎭
🕊️
#قطعه_ای_از_کتاب
-من چطور - چطور به اینجا آمدم؟»
-تشریح آن کار یک نفر زمینی دیگر است. زمینیها مفسران بزرگی هستند؛
تشریح میکنند ،چرا کیفیت این واقعه چنین است؛ چگونه می توان به وقایع دیگری دست یافت یا از وقایع دیگری اجتناب کرد.
من یک ترالفامادوری هستم و نحوه نگرش من به زمان مثل نحوه نگرش ما به پهنه ای از کوههای راکی است؛
تمامی زمان، تمامی زمان است.
تغییر نمی کند. به اختصار یا تفسیر تن نمیدهد، زمان وجود دارد ،همین زمان را لحظه به لحظه نگاه کنید و آنگاه همان طور که گفتم، می بینید ما همگی ساسهایی هستیم که در کهربا گرفتار آمده ایم.
-بیلی گفت: «به نظرم میرسد شما به اختیار معتقد نیستید.»
ترالفامادوری گفت:
«اگر وقت زیادی صرف مطالعه زمینیها نکرده بودم هرگز نمی فهمیدم "اختیار" یعنی چه؟
من سی و یک سیاره مسکون جهان را دیده ام و گزارشهای صد سیاره مشابه را نیز مطالعه کرده ام. تنها در زمین سخن از اختیار است.»
ص۱۱۳
#سلاخ_خانه_شماره_پنج
#کورت_ونه_گات
🎨 🎭
🕊️
#قطعه_ای_از_کتاب
-روز هشتم کارگر دوره گرد چهل ساله به بیلی گفت: «بدم نیست.هر جا باشم راحتم.»
-بیلی گفت: راست میگی؟
روز نهم کارگر دوره گرد مُرد ... .
"انگار بین روز نهم و مرگ رابطه ای وجود داشت."
ص۱۰۵
#سلاخ_خانه_شماره_پنج
#کورت_ونه_گات
🎨 🎭
🕊️
#قطعه_ای_از_کتاب
وقتی غذا وارد میشد انسانها آرام، قابل اعتماد و زیبا
می شدند. با هم شریک میشدند.
ص۹۵
#سلاخ_خانه_شماره_پنج
#کورت_ونه_گات
🎨 🎭
شروع «Papaoutai» از یک سؤال سادهست، اما پشتش یکی از تلخترین فجایع قرن بیستم خوابیده. استرومائه این آهنگ رو دربارهی غیبت پدرش نوشت؛ پدری که در نسلکشی رواندا در سال ۱۹۹۴ جان باخت. فاجعهای که طی حدود صد روز، نزدیک به یک میلیون انسان قربانی خشونت، نفرت قومی و سکوت جهان شدند.
👤 Stromae
🎧 Papaoutai
⚜️
🎨 🎭
🕊️
#قطعه_ای_از_کتاب
کتاب دیگر، سلین و رویاهایش اثر اریکا اوستروسکی بود. سلین در جنگ جهانی اول یک سرباز شجاع فرانسوی بود – تا اینکه جمجمهاش ترک برداشت. دیگر هرگز نتوانست بخوابد و همیشه توی کلهاش چیزی صدا میکرد. پزشک شد و روزها فقیران را معالجه میکرد و شبها داستانهای عجیب و غریب مینوشت. نوشت: بدون رقص با مرگ آفرینش هنری امکانپذیر نیست.
سلین چنین مینویسد: مرگ حقیقت جهان است. تا آنجا که توانستهام، با او عادلانه جنگیدهام... با او رقصیدهام، گلبارانش کردهام، با او به والس برخاسته، این سو و آن سو کشاندهامش، ... با نوارهای رنگی تزیینش کردهام، غلغلکش دادهام...
ص ۳۶
#سلاخ_خانه_شماره_پنج
#کورت_ونه_گات
🎨🎭
🕊️
#قطعه_ای_از_کتاب
یکی از این کتابها گفتگویی با باد اثر تئودور روتکه بود. قطعه زیر را در این کتاب پیدا کردم:
بیدار میشوم تا باز بخوابم، در بیدار شدن شتاب نمیکنم.
احساس میکنم تقدیر من آنجاست،
که امکان ترس نمییابم
جایی که میبایدم رفت میروم
و میآموزم
ص ۳۶
#سلاخ_خانه_شماره_پنج
#کورت_ونه_گات
🎨🎭
🕊️
#قطعه_ای_از_کتاب
هیهات سالهای گریزان چه زود میگذرند.
ص ۲۵
#سلاخ_خانه_شماره_پنج
#کورت_ونه_گات
🎨🎭
🕊️
#قطعه_ای_از_کتاب
- میدانی وقتی میشنوم کسی کتاب ضدجنگ مینویسد، چه میگویم؟
- نه، چه میگویید، آقای هاریسون استار؟
- میگویم: چرا بهجای آن، کتابی ضد رودخانههای یخ نمینویسی؟
البته منظور ایشان این بود که جنگ همیشه وجود دارد و جلوگیری از جنگ همانقدر آسان است که جلوگیری از رودخانه یخ. من حرف او را قبول دارم. تازه، اگر جنگ هم مثل رودخانههای یخ پشت سر هم راه نمیافتاد، باز هم آدمها راست راست میمردند.
ص ۱۶
#سلاخ_خانه_شماره_پنج
#کورت_ونه_گات
🎨🎭
به یادش آمد که در تمام عمر سر در پی این فکر داشته است که ملت های دیگر، با آن سخنان و نوشته های شان در دلش جای گرفته اند و نه آرزوهای قلبی و درونی خودش. همیشه راه زندگیاش را با آن چیزهایی که به آنها می اندیشید و نه با آن چیزهایی که روحش میطلبید عوض میکرد.
اکنون همه آنها را با نابردباری به کنار میگذاشت. وی همیشه در آینده زیسته بود و زمان حال همیشه از دستش رفته بود.
ایده هایش چطور؟ به میل خویش برای اجرای برنامه ریزی هایش می اندیشید، تمنیاتی زیبا و دلکش که حاصلی بسیار و نامفهوم از زندگی بودند: آیا وی حتی متوجه نشده بود که ساده ترین طرح ها هم، که در خلال آن انسان به دنیا می آید، کار میکند، ازدواج میکند، فرزند به بار می آورد و میمیرد به همین منوال کاملترین طرح هایند؟ شاید این بود که تسلیم خوشبختی شدن یعنی پذیرش شکست.
- پایبندیهای انسانی اثر سامرست موام
◽ | #Non_Vocal | #Ambient
🎨 🎭
🕊️
#قطعه_ای_از_کتاب
دَمَر و لَخت افتادهام؛ تنها چیزی که میبینیم پوچی است؛ تنها چیزی که میزیماش پوچی است؛ تنها چیزی که به درونش میخزم پوچی است. درد را هم احساس نمیکنم. عقاب پیوسته جگرِ پرومِتِئوس را نوک میزند؛ زهر پیوسته بر لوکی چکه میکند؛ دستِ کم مداخله و تعلیقی، هرچند یکنواخت، در کار است: برای من اما درد نیز تازگیاش را از دست داده است. اگر از یک سو همهی شُکوه و عظمتِ جهان، و از دیگر سو همهی شکنجههای عالم را به من پیشکش کنند، سمتِ هیچکدام نمیروم. من مرگی رو به موتام...
#سورن_کیرکگور
🎨 🎭
🕊️
#قطعه_ای_از_کتاب
در نهایت، تنها چیزی که از زندگی برایمان باقی میماند، ترس است؛ ترس از تنهایی، ترس از درد، و در نهایت ترس از مرگ. همه چیز به تدریج فرو میریزد، حتی خاطراتمان. روزی میرسد که حتی نمیتوانیم خودمان را به خاطر بیاوریم، چه رسد به دیگران. این همان سرنوشت همگان است؛ فروپاشی آرام و اجتنابناپذیر. شاید تنها چیزی که واقعاً برای ما هست، همین سفر طولانی به سوی هیچکجا باشد.
#سفر_به_انتهای_شب
#لویی_فردینان_سلین
🎨 🎭
🕊️
.
سینماسینما، محسن امیریوسفی؛
از آقااسفندیار مُرده شورِ فیلم سینمائی خواب تلخ
به آقای رئیس جمهور پزشکیان
سلام علیکم
جناب آقای پزشکیان، این اولین بار است که یک پیرمرد مُرده شور به رئیس جمهور نامه مینویسد و امیدوارم تاثیری هر چند اندک داشته باشد چون بقول یک فیلمی، ما الان امیدوارترین افسردگان جهانیم!
همانطور که مستحضر هستید در این چهل روز قبرستانهای ایران بسیار آباد شده است. میانگین سنی ساکنین قبرستانها بسیار پائین آمده که میتواند رکوردی جهانی باشد و حتی سخنگوی پرحرفتون هم اعلامش کند. الان دیگه عبارت آرامش قبرستانی معنی ندارد و به جای آن شور قبرستانی به وجود آمده که نشان میدهد حتی مُردههای این مردم هم مثل قبل نیستند!
مادران و پدران داغدار روی قبر جگر گوشه های خود رقصِسوگی انجام میدهند که دل سنگیِ ما مُردهشورها را هم آب میکند. به خدا همکاران من هم دل دارند و شستن چند هزار کشته جوان وطن در دو سه شب، کار سختی بود. البته این هم میتواند برای ما مرده شورهای وطن یک رکورد تاریخی و شاید جهانی باشد! باور کنید اجسادی قابل شناسائی نبودند و اجسادی هم هنوز مجهولالهویه هستند.
آقای رئیس جمهور اینها را گفتم که برسم به صحبتهایتان در مورد جشنواره فیلم فجر. جنابعالی در جلسه هیات دولت نقل به مضمون فرمودید که جامعه زخمی است و باید زخم ها درمان شود وگرنه کل جامعه را گرفتار میکند. آیا واقعا فکر میکنید کسی که خود ریاست شورایعالی امنیت ملی را دارد و نتوانسته جلوی دهها هزار زخم منجر به مرگ و آسیب را بگیرد، میتواند زخمی را درمان کند؟! جسارت است ولی کسی که خودش قسمتی از مشکل است چطور میتواند نقش مشکلگشا را بازی کند؟! مگه فیلمه؟!
🎨🎭
🕊️
#قطعه_ای_از_کتاب
«انسان اندوهش را فراموش نمیکند بلکه خود را وادار میکند آن را تاب بیاورد.»
- ژرژ ساند / نامه به گوستاو فلوبر
🎨 🎭
اگر بتوانم همهچیز، تکتک چیزهایی را که در سرم است به کسی بگویم، آنوقت میتوانم بمیرم و دیگر وجود نداشته باشم و فرو برم در آن خلا دوستداشتنی که تویش دیگر لازم نیست دلواپس باشی و هیچکس هرگز صدایت را نمیشنود، بهت اهمیتی نمیدهد و میتوانی هرچیزی بگویی، اما دیگر نمیتوانی باشی و دیگر نمیتوانی کاری کنی، برای همین مهم نیست چه کار کردی.
- جلاد اثر شرلی جکسون
◽ | #Non_Vocal | #Ambient
🎨 🎭
🕊️
#قطعه_ای_از_کتاب
حتی حیوانات متوجه می شوند که ما در این دنیای تفسیر شده، در خانه خود نیز احساس امنیت نمی کنیم.
#راینر_ماریا_ریلکه
🎨 🎭
🕊️
#قطعه_ای_از_کتاب
چقدر زندگی پوچ و بیمعنی است. _ کسی را به خاک میسپاریم؛ او را تا گور همراهی میکنیم و برویش سه بیلچه خاک میپاشیم؛ سپس بر کالسکه مینشینیم، و سوار بر آن به خانه باز میگردیم؛ و با این گمان که عمری دراز در پیش داریم خود را تسلا میبخشیم. ولی مگر هفتاد سال چقدر دراز است؟ چرا کار را یکسره نمیکنیم؟ چرا در قبرستان نمیمانیم و به سوی قبرها نمیشتابیم؟ بیایید ببینیم چه کسی بدشانسترین است و از همه آخر میشود! او آخرین انسانِ روی زمین است که مجبور میشود آخرین سه بیلچه خاک را بر آخرین مُرده بپاشد.
#سورن_کیرکگور
🎨 🎭
🕊️
مردم میمیرند و بدی کار این است که به این مرگ تدریجی عادت کردهاند. شیوههایی برای زندگی پیدا شده که به این مرگ میانجامد. مرگومیر اطفال، کار کمرشکن زنها، گرسنگی مزمن همه، خاصّه سالخوردگان، چیزی نیست که پنهان باشد.
مردم بهتدریج به جایی رسیدهاند که سیاهی روزگار خود را نمیبینند و شکایتی نمیکنند و به این ترتیب ما هم خیال میکنیم که این وضع طبیعی است و جز این نباید باشد.
#رستاخیز
#لئو_تولستوی
🎨 🎭
