@LutfullahShaydaQatee
Open in Telegram
347
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+1230 days
Posts Archive
چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری
ز کفر زلف تو هر حلقهای و آشوبی
ز سحر چشم تو هر گوشهای و بیماری
مرو چو بخت من ای چشم مست یار به خواب
که در پی است ز هر سویت آه بیداری
نثار خاک رهت نقد جان من هر چند
که نیست نقد روان را بر تو مقداری
دلا همیشه مزن لاف زلف دلبندان
چو تیره رای شوی کی گشایدت کاری
سرم برفت و زمانی به سر نرفت این کار
دلم گرفت و نبودت غم گرفتاری
چو نقطه گفتمش اندر میان دایره آی
به خنده گفت که ای حافظ این چه پرگاری
حافظ
https://t.me/Lutf41
گرفت سایۀ خود را و رفت رو به غروب
علاقه داشت -عجیب و غریب- او به غروب
اگر چه در خم و پیچ مسیر گمشده گشت
به ماه گفت سلام مرا بگو به غروب!
و مانده است چگونه، چرا، چقدر، چه شد
و مانده تا برسد از کدامسو به غروب؟!
غروب بود و گل آفتاب غوغا کرد
ترانه خواند برایش «چقدر خوبه غروب!»
اشاره آمده که باز باطری خالی است
به محض زنگزدن تا که گفت «الو» به غروب
غروب یک زن زیباست شوی کارگرش
خریده سوزن و کالا و رنگ مو به غروب
دلش گرفت برای طلوعهای وطن
وطن؟ -نشستن یک گوشۀ پتو به غروب-
و سرخ؛ پرچم عشاق نامراد است و
تمام شهر ندارد بیا برو به غروب
«غرابهای سفید» آمدند از مشرق
غروب بود و غراب و فقط غروب، غروب...
✍🏽: #ابراهیم_امینی
https://t.me/Lutf41
چون که فرق بین راه از چاه خیلی مشکل است
زندگی با مردم گمراه خیلی مشکل است
غالباً وقتی که در شهری گدایی باب شد
انتظار عدل و داد از شاه خیلی مشکل است
مردم از پس مانده ی اشراف روزی می برند
دیدن این صحنه ی جانکاه خیلی مشکل است
آب می گردد پدر با جمله ی «شرمنده ام»
گفتن این جمله ی کوتاه خیلی مشکل است
چون که مکاران لباس میش بر تن می کنند
فرق بین بره و روباه خیلی مشکل است
دوست هم چندیست دیگر سخت پیدا می شود
دیدن سوزن میان کاه خیلی مشکل است
همنشینی با فقیران و ضعیفان سخت نیست
دوستی با مردم خودخواه خیلی مشکل است
✍🏽: #مهدی_خداپرست...
https://t.me/Lutf41
مــاهِ مـن امشـب چـرا نـا مـهـربانـی میکند
غم درون رگ رگم چون خون دوانی میکند
یک شبی از حـال من یکـدم خبـر گـیرا نشد
غـم میانِ سـیـنه ای مـن جـاودانـی میکند
بـر کـه نـالـم تا بـدانـد انـدکـی دردِ مــرا
تا ببـیـنـد مـه رخ مـن نا جـوانـی میکند
روز و حالش با عـدو عینِ بـهـاران و ولـی
رنـگ سبـزِ تازه ای مـن را خــزانـی میکند
روح مـن، آرام مـن صبر و تـوانِ مـن گرفت
از جـفـایـش قامـتـم حـالا کـمــانـی میکند
درد و داغ عشق را درمان نباشد ای طبیب
پیر و برنا، مست و #شیدا را روانی می کند
✍️: #لطف_الله_شـیدا_قاطع
https://t.me/Lutf41
من را مثال توپ گرفته به زیر پای
هرسو که بود؛ میل دلت با لگد زدی
#لطف_الله_شیدا_قاطع
https://t.me/Lutf41
نیایش!
پروردگارا...
عطای امروزِ تو به ما مهربانی باشد
برایمان کافیست
آنجا که دل باصفا باشد
انسانِ بی وفا نیست
معبودا...
هدیهء امروز تو به ما
تواضع و بخشش باشد
یادم هست گفتی
جایی که بخشش باشد
دشمنی و کینه وجود ندارد
ای یزدان پاڪ بی همتا
امروز را به ما عنایت کردی
پس توانایی شکر را نیز به ما عطا کن.
" آمین "🙏
الحمدالله علی کل حال
توکل بر خداوند متعال
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
https://t.me/Lutf41
اگر نمی خواست بِبَخشد،
بهانه هایی چون
دعا
تهجد
شب قدر
برای ما فراهم نمیکرد...
پروردگار شما بخشنده و دارای رحمت است «وَرَبُّکَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ» کهف/58.
خداوند رحمت را بر خویش واجب فرموده است «کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» انعام/12 و 52.
رحمت الهی واسع است و شامل هر چیزی میشود «وَرَحمَتِی وَسِعَت کُلَّ شَیء» اعراف/156.
رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است «إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ» اعراف/56.
ای کسانی که به خود ظلم کرده اید! هرگز از رحمت خدا ناامید نشوید «قُلْ یا عِبَادِی الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ» زمر/53.
خداوند همان گونه كه بر ما تكاليفى واجب كرده است، وظايفى را هم بر خود مقرّر فرموده؛ از جمله:
هدايت كردن: «إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى» «1»،
رزق دادن: «عَلَى اللَّهِ رِزْقُها» «2»،
لطف كردن: «كَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» «3»
و پيروزى وغلبهى دين خدا: «كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي» «4»
#قدر_بدانیم
#میبخشد!
#التماس_دعا🙏🏽🤲🏼
✍🏽🙏🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
https://t.me/Lutf41
حالا مثل قدیم ها نیست.
حالا سواد را همه دارند
پی آدم های با شعور باشید!
شعور از علم و ثروت بهتر است...
🙏🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
https://t.me/Lutf41
خدا همان قدر که به تو زیبایی داده،
به من صبر .
به جز من چه کسی میتواند آرامش چشمهایت را ببیند،
هر تپش قلبت را حس کند،
با هر باران عطر موهایت را نفس بکشد، عاشق باشد، و نباید بگوید «دوستت دارم».
چه کسی میتواند؟
اما تو خسته نشو! به زیباییات ادامه بده.
من خوب یاد گرفتهام که از دور دوستت داشته باشم ...
🌹 💜 🌹
✍🏽: #لـطـف_الله_شیدا_قـاطـع
https://t.me/Lutf41
توان گفتن آن راز جاودانی نیست!
تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست!
پُر از هراس و امیدم، که هیچ حادثهای
شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست
ز دست عشق به جز خیر بر نمیآید
وگرنه پاسخ دشنام، مهربانی نیست!
درختها به من آموختند: فاصلهای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست
به روی آیینهی پُر غبار من بنویس:
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست
✍🏽: #فاضل_نظری
https://t.me/Lutf41
باز ديشب حالت من، حالتي جانكاه بود
تا سحر، سوداي دل، با ناله بود و آه بود
چشم، شوق گريه در سر داشت، من نگذاشتم
ورنه از طوفان روح من، خدا آگاه بود
صحبت از ما بود و من در پرده كردم شكوه ها
شرم رهزن شد و الّا اشك من، در راه بود
آري اي دير آشناي سنگدل، توران من
گفت و گو بود از تو، اما مبهم و كوتاه بود
كاشكي سر بشكند، پا بشكند، دل نشكند
سرگذشت دل شكستن بود و بس جانكاه بود
ابر نوروزي، خوش آمد مي كند اشك مرا
اين خشونت ز آسمان، بي وقت و نادلخواه بود
آمدم تا سال را بر روي توران نو كنم
ورنه زي رشت آمدن ، اسفند مه بيگاه بود
آمدم، اما نديدم مهري از آن ماهروي
ياد از آن عهدي كه مهري در دل اين ماه بود
آه اي گلبن كه با گلچين گمره رفته اي
كامران باشي، ولي اين ره نبود اين چاه بود
كهربا بودي مگر تا كاه بفريبد تو را؟
من زرم، من گوهرم، او زر نبود، او كاه بود
سوختم از آتشت، خاكسترم بر باد رفت
داستان عشق ما، كوتاه و بس كوتاه بود
عيد نوروزم عزا شد، اين هم از اقبال من
ابر هم مي گريدآري، گريه دارد حال من
آه اي سنگين دل دير آشنا، توران من !
جانم،از جان بهتر من، دين من، ايمان من!
ترك من، شيرين من، محبوب من، معبود من !
قمريِ من،كبك من، طاووس من، جيران من
رحمت آور، من هم آخر آرزويي داشتم
گرچه جانبازم، ولي بازي مكن با جان من
گفته بودي«دوستم مي دارد از عهد قديم»
درد من گفتي، نگفتي حرفي از درمان من
ميهمان بودم تو را با من نبودي مهربان
اينكه رسم ميهمانداري نشد، توران من
از گلويم قطره اي هم آب خوش پايين نرفت
گرچه آسايش فراهم بود و آب و نان من
تا بداني رسم مهمانداري عشاق را
كاشكي اي ماه، بودي هفته اي مهمان من
زود رفتي،زود رفتي،زود خود را باختي
زود چون زلفت، شكستي با دلم، پيمان من
آيد آن روزي كه رشك خلق بيدارت كند
صبر كن تا نشر يابد دفتر و ديوان من!
كاش اين نوروز هم اينجا نمي آمد «اميد»
تا چنين گريان شود با خنده ی سال جديد
✍️: #مهدی_اخوان_ثالث
https://t.me/Lutf41
من آواره ام
هیچ پناهگاهی ندارم
من متعلق به هیچ کشوری نیستم
هر کجا روم آواره ام و هیچ مملکتی قبولم کند...
من به تو رو آورده ام
تو که پادشاهی، حاکم با سخاوتی
پناه بده به من بی پناه
سالهاست که از بی وطنی رنج میبرم...
من نیاز دارم یگانه پناهندهی باشم به کشور قلبت
مرا یگانه رعیت سر زمین تنت بساز
برایم مجوز و اقامت دایمی آغوشت را بده
که دیگر آواره نباشم و با عشق زندگی کنم
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
https://t.me/Lutf41
تَمام
شکلهای شادی
در دقایقی جمع میشد،
که با تو حرف میزدم.
با من بحرف و مرا شاد نگهدار.
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
https://t.me/Lutf41
دلتنگی غربت را
با این دکلمه لحظه ی تسکین دادیم
هی نپرس از مه که اشتنی؟ دلم خونه برار
زندگی کردن به غربت البت آسونه برار؟
هی نپرس از مه که اشتنی؟ خدا میفهمه که
دل مر ادله مایه ای غربت بترقونه برار
تو اگه فِک میکنی اینجی دلم وا یه، نیه!
ها بقرآن، کوک مه اینجی نمیخونه برار
نوشک جان تو باشه کیچیرییا گوشت لند
اینجگا هم غم برِ خوردن فراوونه برار
هی نگو که خوش به حالِ تو برفتی از هرات
خودمه اینجی شیشته یم دل مه به «جَکُّونه» برار
ایته که هی ذره ذره آدمهر آو میکنه
فک کنم غربت خوهر خونده سراطونه برار
مثل قصابی که گسفندر، هموته یکسره
آتش غربت مر اینجی میپلاوونه برار
نه به هرات مِتُنُم باشم نه اینجی، مه همو...
ماهییُم که تُنگ یو پر آوِ جوشونه برار
به تموم ملکَکا خارج میارزیده همی-
که وطنداری به تو میگه: «برم خونه برار»
سرود و صدا: #مهران_پوپل
https://t.me/Lutf41
غزل
آهوی خواب رفتهی در چشم های تو
دارد به بچه های خودش شیر می دهد
شب از شلال موی سیاه ِسپیده ات
به آفتاب گردنه ات گیر می دهد
بسته به گیس هات گروه ستاره ها
جسمت حلول کرده به روح ستاره ها
مویت به ابر شانه تعارف همی کند
به پای بادها غل و زنجیر می دهد
دستت میان هستی من دست می برد
اوّل: مرا به چند قلم بخش می کند
دوم: مرا به روی زمین پخش می کند
سوم: از اصل آمده تغییر می دهد
او یک زن است، یک زن جادویی جوان
از ساعدش برون زده ریواس تازه ای
یک دست او شکوفهی سیب است و آن یکی
بوی جنون و سنجد و انجیر می دهد
یک بیت شعر هدیه به پروانه زارها...
بخشیده چند شاخهی گل به بهارها
به کودکان عروسک و لبخند با نسیم
پرواز به پرندهی «کمپیر» می دهد
او یاد داده است به گل ها شکوفتن
او تحفه داده است به باران حیات را
هم زور در برابر تزویر داده است
هم راه در مقابل تقدیر می دهد
✍🏽: #احسان_بدخشانی
https://t.me/Lutf41
به آرزوی بغل التماس طوفان داشت
کویر خشک دل از تو امید باران داشت
درون مصرع هر بیت نا غزل هایم
که موی تو چهقدر حالتِ پریشان داشت
ز گوشه گیری احساس مرگ فهمیدم
نفس به زانوی تو آرزوی پایان داشت
شگون رفتن تو قصه را به غم پیچید
تمام فصل نبود تو برگریزان داشت
.
.
به تو رسیدن من ماجرای آسان داشت
اگر زمین خدا اندکی مسلمان داشت
✍🏽: #شاداب_شادبهر
https://t.me/Lutf41
مرا مردی که راه عشق را پیمود میفهمد
بلی! حال پریشان را پریشان زود میفهمد
رسیدن تا بلندی نیست با تن پروری ممکن
عذاب سوختن تا ساختن را دود میفهمد
زبان عاجز ملت به دست کم مگیر ای شاه
که زخم نیشهای پشه را نمرود میفهمد
طراوت بخش و امید آفرین باشید در دنیا
که "عمر تیز بیبرگشت" ما را رود میفهمد
کسی در دام دنیا گیر باشد محرم دل نیست
ایاز و جایگاهش را فقط محمود میفهمد
تبر زخمی به جان کاج زد، فریاد کرد و گفت
رفیقم قدر من را چون شوم نابود، میفهمد
✍🏽: #محمد_خردمند
https://t.me/Lutf41
در خیابان بودی و من ناگهانی دیدمات
می زدی لبخند و غرق شادمانی، دیدمات
وقت بیرون رفتن از دَر، در دلم یاد تو بود
اتفاقاً در مسیرم یار جانی دیدمات
من به دنبال دوای درد خود بودم ببین_
دیدن رویت ز دردم داد امانی، دیدمات
هر زمانی سر زدم سویت بپرسم حال تو
کردی با جان و دل از من, میزبانی دیدمات
دیده ام یک یک تمام مردمان این جهان
در میان خلق عالم مهربانی، دیدمات
چون گل یأس و گل سرخی تو با بوی خودت
مردمان را در پی خود میدَوَانی، دیدمات
با دلو جان گشتهام تسلیم تو با پشت دست
این که تو در دل ربایی، قهرمانی، دیدمات
ای شبیهت نیست هرگز هیچکس روی زمین
تو چه موجود خدایی آسمانی، دیدمات
جای '' شیدا '' تا دَمِ مُردَن بُوَد آغوش تو...
چون ترا با خویشتن من جاودانی دیدمات
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
Lutfullah Shayda-qatee
https://t.me/Lutf41
مے زند چــوب ِ دلـــم طبل تمناے تــو را
تـو ڪجائے ڪــه بجویم صنما جــاے تو را
گرچه پنهان شده اے از منِ پروانه صفت
مے ڪنم نیمه ے شب قصد تماشاے تو را
آرزویے ڪــه مـرا سر به هوا ڪــرده هنوز
به دلــم ماند و ندیدم قــد و بالاے تو را
آخر از عشق و جنون آینه را مے شڪنم
منعڪس گـر نڪند چهــره ے زیباے تـو را
سال هــــا از گــــــذر باد صبا مے شنوم
هم چنان زمزمه و خنده ے گیراے تو را....
#مولانای_جان
https://t.me/Lutf41
عنقای با سعادت رنجیده خوی من
بختِ خوشت کشیده ترا کوه بکوی من
پرواز کن قدم بقدم کوه بکوه بیا
شهباز قله های سرِ آرزوی من
صياد را بهانه مگیر پر بزن رفیق
ای صید با نجابت در جستجوی من
بشنو صدای دلکش مردانه ی مرا
ای قصه گوی همنفسِ های هوی من
شبها میان سینه ی من قد کشیده ی
در عالمِ خیال گرفتی گلوی من
شیرین تر از نباتی وعالی تر از شراب
ای سفره دار! ساقییِ بی گفتگوی من
افتو ندیده تا به هنوز چهره ی ترا
سنگین و با وقار بشین رو به روی من
من پیشوای عشق توام نازنین من
هر صبح با وضو تو بیای به سوی من
شب زنده دارو بسته ی موی تو میشوم
عنقای با سعادت رنجیده خوی من
شاعر: #راسخ_یاری ۱۲ثور۱۴۰۳
https://t.me/Lutf41
