@LutfullahShaydaQatee
Open in Telegram
347
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+1230 days
Posts Archive
به ملک غیر گلِ بیشمار میروید
به خاک خسته ما خاص خار میروید
به اشک مردم ما گِل شدهست خاک وطن
کدام سبزه تهِ شورهزار میروید؟
در این میانه درختی اگر که رشد کند
برای اینکه شود چوب دار، میروید
دلیل دلخوشی ی هیچکس نخواهد شد
گلی که بر سر خاک مزار میروید
غمت مباد بیا چون همیشه تخم نفاق
جناب دشمن دیرین، بکار، میروید
به خون چنان شده آغشته خاک وطن
که سیب اگرچه بکاری انار میروید
مباش در پی گندم در این خمارآباد
تو هرچه کشت کنی کوکنار میروید
رسد که بر سر دوش ضحاک قصه ما
به جای مار، دوتا «اژدهار» میروید
به پاس خون جوانان خوب «شمال»
چقدّر لاله که در «قندهار» میروید
✍🏽: #مهران_پوپل
خوشم که حال مرا بار بار میپرسی
ولی دروغ چه گویم؟خراب میگذرد
✍🏽: #مسیح_سیامک
دردا !
دردا
که مرگ
نه مردن شمع
و نه باز ماندن ساعت است
نه استراحت آغوش زنی
که در رجعت جاودانه بازش یابی
نه لیموی پر آبی که میمکی
تا آن چه به دور افکندنی ست
تفالهای بیش نباشد
تجربهای است غم انگیز
غم انگیز !
#احمد_شاملو
https://t.me/Lutf41
در حاشیهی لبهایت
تمام عمرم را قدم میزنم
شاید بوسه ای اتفاق افتاد...
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
https://t.me/Lutf41
از شاعر زیباسرای ما
از استاد بهیار عزیز بخوانید
نکن ای شانه! مویش را به من بگذار بسپارد
تو ای آیینه! رویش را به من بگذار بسپارد
تو ای پیراهن گلدار مخمل باف نیلی گون
فقط یک بار بویش را به من بگذار بسپارد
دم صبح است ای رو پاک خوشبخت سر_ کت بند!
کمی از آبرویش را به من بگذار بسپارد
حسودی می کنم با تو، نپیچ ای شال! جای خود
سپیدی گلویش را به من بگذار بسپارد
به تو ای خواب شیرین می سپارد؟ خواهشن یک شب
دو چشم چون سبویش را به من بگذار بسپارد
منم مثل حیاط نیمه شب، گرمی آغوش اش!
چو شب بو عطر و بویش را به من بگذار بسپارد
نسیم شب! نرس از من به او، از او به من برگرد
کمی عطر پتویش را به من بگذار بسپارد
فقط یک بار بوسیدن برایم تا ابد کافی ست
تو ای بالشت! رویش را به من بگذار بسپارد
✍🏽: #هارون_بهیار
https://t.me/Lutf41
گاهی سلام داده مرا یاد کن گلم
از بند هرچه درد و غم آزاد کن گلم
با یک نگاه خویش ای آرام جان و تن
قلب حزین و زار مرا شاد کن گلم
پا شو به پیش آینه و اندکی برقص
خود را به من مثال پریزاد کن گلم
من مثل غیر بهر فریبت نیامدم
مارا به درب قلب خود ارشاد کن گان
در بین عاشقان خودت ماه کاملام
من را بنام خویش قلمداد کن گلم
بر مادرت بگو که این بچهی خوباست
دست مرا گرفته و داماد کن گلم
باهم بیا و زندگیِ مشترک کنیم
بر کار های خانه ام امداد کن گلم
گاهی خلاف میل تو کاری اگر کنم
زان انتقاد کرده و فریاد کن گلم
جز یار با وفای تو شیدای کس شوم
دستم رها نموده و برباد کن گلم
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
https://t.me/Lutf41
مثل خدا!
که برای همه چیز کافیست
برای حال خوب هم،
بودن تو کفایت میکند!
بیا و مرا از درد و اندوه وارهان
ای هدیهی خدا
به قلبِ غمگین من!
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
https://t.me/Lutf41
چه بسا
فاصله های می بود،
بین من و آدمیت!
اگر خدا
پدر ام را هدایتگر ام نمی کرد...
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
من!
قبل از خودم به خدا اعتماد دارم و
بعداز خودم به هیچ کس.
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
نباشی، دردمندم، رنگ زردم
مچاله گشتهی هرگونه دردم
تو درمان دل شیدای مایی_
کنارت راحت و آسوده گردم
سحرگاهان بنامت داد میکرد
هوای بودنات را یاد میکرد
تمام واژه ها در دفتر دل
گرفته نام تو فریاد میکرد
همیشه شادمانی حال ما بود
وفا در دوستی ها فال ما بود
نثارت می نمودم جان خود را
اتاق قلب تو گر مال ما بود
سخاوت پیشهء چون بحر هردم
چرا بیهوده من ترک تو کردم
که مولانا منم تو شمس هستی
خدا را مانده دنبال تو گردم
تو شیرینی و من مانند زَهرم
شدم بر راز هستی حال محرم
تویی شمس دو عالم و پَیِ تو
منی افتاده مولانای دَهرم
ز بس هم نوع تو پیدا نمیشه
جهان بی تو پوچ و معنا نمیشه
نه مهتاب و نه خورشید و نه زهره
رقیب چهره ی زیبا نمیشه
نباشی گر چه اصلا در کنارم
به روی میز دل عکست گذارم
در این دنیا وصالت را نبینم
به محشر در رهت چشم انتظارم
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
https://t.me/Lutf41
نباشی، دردمندم، رنگ زردم
مچاله گشتهی هرگونه دردم
تو درمان دل شیدای مایی_
کنارت راحت و آسوده گردم
سحرگاهان بنامت داد میکرد
هوای بودنات را یاد میکرد
تمام واژه ها در دفتر دل
گرفته نام تو فریاد میکرد
همیشه شادمانی حال ما بود
وفا در دوستی ها فال ما بود
نثارت می نمودم جان خود را
اتاق قلب تو گر مال ما بود
سخاوت پیشهء چون بحر هردم
چرا بیهوده من ترک تو کردم
که مولانا منم تو شمس هستی
خدا را مانده دنبال تو گردم
تو شیرینی و من مانند زَهرم
شدم بر راز هستی حال محرم
تویی شمس دو عالم و پَیِ تو
منی افتاده مولانای دَهرم
نباشی گر چه اصلا در کنارم
به روی میز دل عکست گذارم
در این دنیا وصالت را نبینم
به محشر در رهت چشم انتظارم
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
https://t.me/Lutf41
چه مضحک است نگاه خدای واهیتان
که کافرم به هزار آیت الهیتان!
تمام روزنهها بستهاند، حیرانم
که این سفیدیتان است یا سیاهیتان؟
به چشم سطحنگر، ماه بوده صورتتان
به چشم عمقنگر، مار بوده ماهیتان
میان اینهمه مخلوق، برترین هستید
شبیه گاو بخندید بر فکاهیتان
میان عرصه حق رو کنید اگر دارید
به جز قبیله گواهی به بیگناهیتان؟
چه کج، چه راست کلاهی به سر گذاشتهاید
جَوی امید ندارم به بیکلاهیتان
بخیر گرمی این فصل نیز میگذرد
دوروزه است تب و تاب پادشاهیتان
دعای خیر من آویز گوشتان باشد:
برایتان چه بخواهم به جز تباهیتان؟
بعید نیست اگر وا کند دهان فردا
هزار مقبره از هر چهارراهیتان
شما که ریشه هرچه درخت را کندید
حیا کنید کمی از پرندهخواهیتان!
✍🏽: #سخی_ظفری
https://t.me/Lutf41
سحرگاهان بنامت داد میکرد
هوای بودنات را یاد میکرد
تمام واژه ها در دفتر دل
گرفته نام تو فریاد میکرد
همیشه شادمانی حال ما بود
وفا در دوستی ها فال ما بود
نثارت می نمودم جان خود را
اتاق قلب تو گر مال ما بود
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
https://t.me/Lutf41
نباشی، دردمندم، رنگ زردم
مچاله گشتهی هرگونه دردم
تو درمان دل شیدای مایی_
کنارت راحت و آسوده گردم
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
https://t.me/Lutf41
این روز ها
تمام مرا احاطه کرده ای
تو جا گرفته ای
در ذهن من
در فکر من
در تخیلاتم
انگار تپش های قلب من کوک شده و نظم یافته با الفبای نام توست...
اصلاً نمیدانم
دقیقاً تو روح در بدنی یا خون در رگ،
و یا پلک های در چشمان روح من
اما میدانم که تو با من، در من جاری هستی،
در رویا پردازی های من حکم فرما شده ای
روز هایم بی یاد تو بیگاه نمیشود
شب ها بی ذکر نامت خوابی ندارم
نمیدانم چرا به هر چه فکر کنم
انتهایش برمیگردد در تو
در بستر خوابم
کنار من دراز کشیده ی
تو در پشت سر خوابیده و مرا صدا می زنی
هر بار که می پیچم و میخواهم در آغوش بگیرم ات
باز از پشت سر، تو مرا در بغل گرفته ای...
انگار تو سهم آغوش من نیستی،
من خود را در آغوش تو میبینم!
تو مثل زنی که سالهاست با من زندگی میکند، در من زندگی میکنی
و این روز ها می آیی و صبحگاهان از خواب بیدارم میکنی
ولی من تان چشم باز میکنم و میخواهم اولین نگاه صبحگاهم دیدن روی تو باشد
ناگهان تو غایب میشوی از نطر و تمام دلخوشی و آرامش من، به درد جانسوز آه و حسرت مبدل میشود و خانه ام به ماتمسرا میماند که سرپرست اش را از دست داده است...
تو جاری شده ای
در سلول سلول تنم
دگر چیزی میان مان نیست که
بتواند جدای مان بسازد
حتی مرگ!
من شادم و خوشبخت که ترا این همه با خویشتن دارم
اما چیزی که مرا مثل زخم ناسور مچاله ام میکند
دست هایم خالی از داشتن توست
من حق لمس کردن تو را ندارم
اوج فاجعه در من است
این که تهی دستم از داشتنت...
چرا در من این همه جاری هستی؟
اگر داشتن ات سهم من نیست...!
بیا مواظب من باش!
مواظب منی که تمامش، تو شده ای...
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
https://t.me/Lutf41
این روز ها
تمام مرا احاطه کرده ای
تو جا گرفته ای
در ذهن من
در فکر من
در تخیلاتم
انگار تپش های قلب من کوک شده و نظم یافته با الفبای نام توست...
اصلاً نمیدانم
دقیقاً تو روح در بدنی
یا خون رگ، یا پلک های چشمان روح من
اما میدانم که تو با من، در من جاری هستی،
در رویا پردازی های من حکم فرما شده ای
روز هایم بی یاد تو بیگانه نمیشود
شب ها بی ذکر نامت خوابی ندارم
نمیدانم چرا به هر چه فکر کنم
انتهایش برمیگردد در تو
در بستر خوابم
کنار من دراز کشیده ی
تو در پشت سر خوابیده و مرا صدا می زنی
هر بار که می پیچم و میخواهم در آغوش بگیرم ات
باز از پشت سر تو مرا در بغل گرفته ای...
انگار تو سهم آغوش من نیستی من خود را در آغوش تو میبینم
تو مثل زنی که سالهاست با من زندگی میکند، زندگی میکنی
و این روز ها می آیی و صبحگاهان از خواب بیدارم میکنی
ولی من تان چشم باز میکنم و به صدایت لبیک بگویم تو غایب میشوی و تمام دلخوشی و آرامش من، به درد جانسوز مبدل میشود...
تو جاری شده ای
در سلول سلول تنم
من شادم و خوشبخت که ترا این همه با خویشتن دارم
اما چیزی که مرا مثل زخم ناسور مچاله ام میکند
دست هایم خالی از داشتن توست
من حق لمس کردن تو را ندارم
اوج فاجعه در من است
این که تهی دستم از داشتنت...
چرا در من این همه جاری هستی؟
اگر داشتن ات سهم من نیست...!
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
https://t.me/Lutf41
تو به اين عالم فاني به چه دلبسته شدی؟
هر چه جز مهرِ بُود زان به خُدا سیرم من
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
https://t.me/Lutf41
اگر خود را
روزانه 0,3 درصد تغییر بدهیم
به کمتر از یک سال
به یک آدم کاملاً دیگر و متفاوت و موفق تغییر می کنیم...
از همین امروز شروع کن!
الحمدالله علی کل حال❤️
✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع
https://t.me/Lutf41
