@LutfullahShaydaQatee
Open in Telegram
347
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+1230 days
Posts Archive
از تو چگونه… هیچ نگو… دل نمیکٓنم
از تو چگونه دل بَکَنم پارهٔ تنم؟
از پیش تو جدا شدنم غیر ممکن است
آهنرباستی تو و من تکه آهنم
دنیا به کام خویش مرا میبرد فرو
دستانِ تو نباشد اگر دور گردنم
بگذار که به قیمت جانم شود تمام
دل دادهٔ دو چشم تو تا وقت مردنم
نگذار بیشتر نگرانت شوم از این
چیزی نمانده است به دیوانه گشتنم
✍🏽: #رحیم_رادمان
گفتم که عشق چیست؟ تهی کرد جام و گفت:
بر هر کسی به شیوه ای این داستان گذشت!!
✍🏽: #نصرت_رحمانی
• الَّذِینَآمَنُواوَتَطمئِنقُلُوبُهُمبِذِکرِالله •
- وَ مگر میشود ؛
- دلے با تو باشَد و آرام نباشد -!؟
ساقی به کنار ، ساغرم را چه کنم؟
پیراهن و دامن ترم را چه کنم؟
گیرم به بهشتتان مرا هم ببرید
با آن همه حور،همسرم را چه کنم؟
#واران
#طنز
انگشتهای بیشتری میخواهم
تا با همهی آنها به تو اشاره کنم
و فریاد بزنم : «این محبوب من است!»
(: 😊
آئینه....
آیینه را بهتر تماشا کن
شاید مرا پیش خودت دیدی
یکشب تورا درخواب میدیدم
برگریه ام با طعنه خندیدی
از شوق آغوشت زنی تنها
هر شب لباس خواب میپوشد
هر ثانیه کابوس میبیند
قلبش شبیه سرکه میجوشد
هر تاری از موی سپیدم باز
روز سیاهم را تداعی کرد
او نسخه ی مرگ مرا پیچید
دیگر گذشته کار من از درد
حالا به جای شانه های او
سر میگذارم روی زانویم
او که مرا بیگانه میخوانَد
روزی خطابم کرد بانویم
با رفتنِ بیجایش امضا کرد
تاریخ شوم انقضایم را
شاید خدا این روزها خواب است
نشنیده میگیرد دعایم را
هر دفعه با لبخند میگفتی
حلوا شود این غوره ها روزی
در شعله های دوری ات این زن
امشب مصمم شد به خودسوزی
✍🏽: #مریم_سلطانی
هنگام "دوستت دارم" گفتن هایَت؛
مرا ماهی تصور کن
همان قدر تشنه ...
همان قدر کَم حافظه ... :)
نشسته ام به غروب و...
نشسته ام به غروب و دچار زوزه ی بادم
اگرچه دلخوش عشقم ، ولی همیشه کسادم
منم درخت همیشه بدون برگ و کهنسال
که عمر رفته ی بر باد ، نشد به وفق مرادم
دلم برای تو تنگ است و تاب درد ندارم
دخیل بسته ام امشب ، به انفجار مدادم
چقدر حوصله باید ، کنار دلهره هایم
که در کمند تو افتد ، دوباره پیشنهادم
برای از تو نوشتن ، خمار خیل خیالم
چگونه از تو بگویم ، که شعر رفته ز یادم
چه قد کشیده ای امشب ، درون خاطره هایم
بگو چگونه قدم در ، مسیر عشق نهادم
هزار بار سراغ از ، نشانه ی تو گرفتم
به پاسخی که ندادی ، به قاب عکس تو شادم
قسم به وعده ی پوچ و نگاه سرسری تو
چرا به خش خش پاییز سرد گوش ندادم
برای با تو نبودن ، بمن سکوت بیاموز
که در بساط گلویم ، نشسته بغض دمادم
✍️: #محمد_جوکار
