en
Feedback
@LutfullahShaydaQatee

@LutfullahShaydaQatee

Open in Telegram

به شیدایی کسی شیدا تر از شیدا نیست شیدا ..!!!

Show more
347
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+1230 days
Posts Archive
دلم یک بغل عاشقانه میخواهد همانند که نزار قبانی می‌گوید، باید کسی را پیدا کنم که دوستم داشته باشد آنقدر که یکی از این شبهای لعنتی آغوشش را برای من و یک دنیا خستگیم بگشاید هیچ نگوید و هیچ نپرسد فقط مرا در آغوشش بگیرد🫂♥️ ✍🏽: #نزار_قبانی

گُل‌می‌شدم در پیش‌رو بلبل که می‌بودی می‌بردمت سوی‌ خیابان شُل که می‌بودی در بین این جمعیتی که حکم می‌رانند لب میگرفتم از لبت، کابل که می‌بودی اوضاع‌ اگر نا امن گشته، گور بابایش... می‌آمدم دنبال "تو" زابُل که می‌بودی آن‌سوی آمو رفته‌و شب تن به تن بودیم گَه این‌طرف‌‌تا آن‌طرف‌ها پُل ‌که می‌بودی آهسته و دور از سیاهی راه می‌رفتی... درکوچه بویت می‌نمودم، گُل ‌که می‌بودی وقتِ خدا زیبایی‌ها را دوست می‌دارد... من بیشتر دارم، "تورا" سنبل که می‌بودی بُگذار! محکومم کنند و سنگسارم نیز... لب می‌گرفتم از لبت، کابل که می‌بودی #سلیمان_خرمی

گُل‌می‌شدم در پیش‌رو بلبل که می‌بودی می‌بردمت سوی‌ خیابان شُل که می‌بودی در بین این جمعیتی که حکم می‌رانند لب میگرفتم از لبت، کابل که می‌بودی اوضاع‌ اگر نا امن گشته، گور بابایش... می‌آمدم دنبال "تو" زابُل که می‌بودی آن‌سوی آمو رفته‌و شب تن به تن بودیم گَه این‌طرف‌‌تا آن‌طرف‌ها پُل ‌که می‌بودی آهسته و دور از سیاهی راه می‌رفتی... درکوچه بویت می‌نمودم، گُل ‌که می‌بودی وقتِ خدا زیبایی‌ها را دوست می‌دارد... من بیشتر دارم، "تورا" سنبل که می‌بودی بُگذار! محکومم کنند و سنگسارم نیز... لب می‌گرفتم از لبت، کابل که می‌بودی #سلیمان_خرمی

من تو را مثل آخرين روز هفته، مثل پنج دقيقه خوابِ بيشتر، مثل یک صبحانه‌ى دورهمى، مثل بوى سنگک داغ، مثل یک فنجان چای گرم، مثل یک صندلى كنار شومينه، مثل يک كلبه‌ى چوبى در دل جنگل، مثل خوابيدن زير نور ماه و ستاره‌ها، مثل لبخند زدن به یک بچه، مثل قدم زدن زير باران، مثل یک مادر، مثل یک پدر، مثل یک خانواده، دوستت دارم.

پیچیده روزگارِ تو، از دور واضح است از عشق خسته می‌شوی اما خلاص نه... ✍🏽: #کاظم_بهمنی

پـر دردِ ترینم که خبر از تو ندارم عالم همه سوزد کـه اگر آهِ بر آرم من سنگ صبور ام ولي وا! درد فراق‌ات بِنموده خس و خار , بـه مـاننـد غبارم از حال من خسته و بیمار چه خواهی هر شب به خدا گریهء خونابه ی دارم با غیـر تبـسم بـه لبت , جنگ تو بـا مـا از چیـست ؟ خزان ساختهء فصل بهارم من لال ترین فرد و توان نیست به فریاد از عشق چه گویم که به غم ساخت دچارم تو دوستِ نداری؟ شِنَوی حرفِ دِلم را دنـیـای مـنی ای تو همه دار و ندارم عمریست که بر لحن صدای خوش و نازت مـشـتاق ترین عاشقم و لحظه شمارم چند روز دگر مانده که بر "سی" رسد عمرم در زندگي جز وصل تو مقصود ندارم گـر نامِ نشـانِ منِ دیـوانه چـو پـرسی از نـسـلِ وفـادارِ تـریـن مـردِ دیـارم با مـا ز محبـت سـخني گوي نگـر باز زیـرِ قَـدَمـت از دِل و جان مهرِ بکارم قبل از دَمِ مُردن تو بیا در بَـرِ "شیدا" کم مانده كه تا سبزه شگوفد به مزارم ✍🏽: #لطف_الله_شـیدا_قاطع

خاموش مکن آتش افروخته ام را بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

❤️

می‌خواستم کنار تو باشم، نخواستی می‌خواستم که یار تو باشم، نخواستی می‌خواستم که عرش دلم فرش راهت و من شاهد گذار تو باشم نخواستی می‌خواستم کوچه به کوچه‌از جنون عشق آواره ی دیار تو باشم، نخواستی روییده مثل لاله به صحرای قلب تو من زینت بهار تو باشم نخواستی گفتم که باغبان تن‌ات گشته و شبی لب سرخ از انار تو باشم نخواستی گفتم عدو هراس ز چیدن کند، گذار ای گل به شاخه خار تو باشم نخواستی من طفل چند روزه و تو مثل مادری هر لحظه در حصار تو باشم، نخواستی می‌خواستم میان همه عاشقان تو یک فرد نامدار تو باشم، نخواستی ای پادشاه حسن دو عالم جمال تو از جان و دل نثار تو باشم نخواستی سر را نگر که چون "لَخَکِ در" به زیر پای ماندم که در گذار تو باشم، نخواستی بعداز فراق و درد به شوق وصال تو گفتم در انتظار تو باشم، نخواستی اکنون که کس برای تو باور نمی‌کند ای عشق اعتبار تو باشم نخواستی شیدا به راه عشق جوانی ز دست رفت با اینکه رستگار تو باشم نخواستی ✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع

از من گذشته است بخواهم خطر کنم یا سینه در مقابل دنیا سپر کنم من مانده‌ی شراب تهِ ساغرم ولی نایی نمانده تا بتوانم اثر کنم از دوست خورده‌ام که سر هر گذشتنی باید به هر دو سوی خیابان نظر کنم گفتند در سفر بشناسم رفیق را این خود بهانه‌ایست که کمتر سفر کنم من سال‌هاست مرده‌ام و مانده‌ام چطور خود را کمی تکان بدهم باخبر کنم؟ ✍🏽: #سیدسعید_صاحب_علم

می‌خواستم کنار تو باشم، نخواستی می‌خواستم که یار تو باشم، نخواستی می‌خواستم که عرش دلم فرش راهت و من شاهد گذار تو باشم نخواستی می‌خواستم کوچه به کوچه‌از جنون عشق آواره ی دیار تو باشم، نخواستی روییده مثل لاله به صحرای قلب تو من زینت بهار تو باشم نخواستی گفتم که باغبان تن‌ات گشته و شبی لب سرخ از انار تو باشم نخواستی گفتم عدو هراس ز چیدن کند، گذار ای گل به شاخه خار تو باشم نخواستی من طفل چند روزه و تو مثل مادری هر لحظه در حصار تو باشم، نخواستی می‌خواستم میان همه عاشقان تو یک فرد نامدار تو باشم، نخواستی ای پادشاه حسن دو عالم جمال تو از جان و دل نثار تو باشم نخواستی سر را نگر که چون "لَخَکِ در" به زیر پای ماندم که در گذار تو باشم، نخواستی بعداز فراق و درد به شوق وصال تو گفتم در انتظار تو باشم، نخواستی اکنون که کس برای تو باور نمی‌کند ای عشق اعتبار تو باشم نخواستی شیدا به راه عشق جوانی ز دست رفت با اینکه رستگار تو باشم نخواستی ✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع

نشستم تا برون آیی خرامان تو بیرون آمدی من رفتم از هوش تو در عالم نمی‌گنجی ز خوبی مرا هرگز کجا گنجی در آغوش #سعدی_شیرین_سخن
نشستم تا برون آیی خرامان تو بیرون آمدی من رفتم از هوش تو در عالم نمی‌گنجی ز خوبی مرا هرگز کجا گنجی در آغوش #سعدی_شیرین_سخن

نیاسودم! آسودگیی نیست! به روز حادثه ات ای وطن! نیاسودم چه ساده پیر شدم در تو من نیاسودم به غصه زندگی شاعرانه ام طی شد درون مخمصه‌ی این لجن نیاسودم چگونه سر به گریبان نیستی نبرم درین محیط پر از اهرمن نیاسودم خلاصه سوختی و با تو من کباب شدم که تکه تکه شدم، در کفن نیاسودم غروبِ شادی ما بود روز زادن ما چنان که روح شدم در بدن نیاسودم گلوله ریخت به سمت تو و من افتادم و زخم خوردم و در پیرهن نیاسودم به دام زندگی زشت تان اسیر، شدم چه بود فلسفه‌ام این‌که من نیاسودم؟ #مبارز_آهن‌گر

زاغ‌وکلاغ‌و جغد هماهنگ شدن رفیق بال‌ِ عقاب، پر زدنم را گرفته اند شاید برای سرزدنِ خیل کرگدن از من توان، سرزدنم را گرفته اند! #راسخ_یاری

دو عالم را به یک‌بار از دلِ تنگ برون کردیم، تا جایِ تو باشد... #سعدی

یک و نیم شب‌است و خیره بر عکس به دل نقش وصالش گشت منعکس سر شب تا سحر من زار گریم... ولی آن بی‌وفا خوابیده برعکس ✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع

اگر جان را فدای تو نمی‌کردم چه می‌کردم؟ دلم را مبتلای تو نمی‌کردم چه می‌کردم؟ به راه عاشقی وقتی مرا تو امتحان کردی سرم در پیش پای تو نمی‌کردم چه می‌کردم؟ به زیر پرچم عشق و وفا تعظیم آورده سراپا اقتدای تو نمی‌کردم چی می‌کردم؟ به بزم عاشقان وقتی سخن از یار چون می‌شد در آن لحظه صدای تو نمی‌کردم چه می‌کردم؟ برای وصل آغوشت نشسته گوشه ی با خود سحرگاهان دعای تو نمی‌کردم چه می‌کردم؟ برای ماندگاری سروده های خود جانا که وصف چشم های تو نمی‌کردم چی می‌کردم؟ کنار غیر با خنده تو را دیده و من خود را سیه پوش از عزای تو نمی‌کردم چه می‌کردم؟ تو که پاس محبت را ندانستی و چون رفتی شکایت بر خدای تو نمی‌کردم چه می‌کردم؟ تمام روز و شب افتاده از درد غم هجران به تنهایی هوای تو نمی‌کردم چی می‌کردم؟ همه از حال حیران من دیوانه می پرسند به مردم ماجرای تو نمی‌کردم چی می‌کردم؟ تو چون بر بودن "شیدا" ندادی ارزشی اصلا همین جا انتهای تو نمی‌کردم چی می‌کردم؟ ✍🏽:      #لطف_الله_شیدا_قاطع

اگر جان را فدای تو نمی‌کردم چه می‌کردم دلم را مبتلای تو نمی‌کردم چه می‌کردم به راه عاشقی وقتی مرا تو امتحان کردی سرم در پیش پای تو نمی‌کردم چه می‌کردم به زیر پرچم عشق و وفا تعظیم آورده سراپا اقتدای تو نمی‌کردم چی می‌کردم به بزم عاشقان وقتی سخن از یار چون می‌شد در آن لحظه صدای تو نمی‌کردم چه می‌کردم برای وصل آغوشت نشسته گوشه ی با خود سحرگاهان دعای تو نمی کردم چه می‌کردم برای ماندگاری سروده های خود جانا که وصف چشم های تو نمی‌کردم چی می‌کردم کنار غیر با خنده تو را دیده و من خود را سیه پوش از عزای تو نمی‌کردم چه می‌کردم تو که پاس محبت را ندانستی و چون رفتی شکایت بر خدای تو نمی‌کردم چه می‌کردم تمام روز و شب افتاده از درد غم هجران به تنهایی هوای تو نمی‌کردم چی می‌کردم همه از حال حیران من دیوانه می پرسند به مردم ماجرای تو نمی‌کردم چی می‌کردم تو چون بر بودن "شیدا" ندادی ارزشی اصلا همین جا انتهای تو نمی‌کردم چی می‌کردم ✍🏽:      لطف الله شیدا قاطع

اگر جان را فدای تو نمی‌کردم چه می‌کردم دلم را مبتلای تو نمی‌کردم چه می‌کردم به راه عاشقی وقتی مرا تو امتحان کردی سرم در پیش پای تو نمی‌کردم چه می‌کردم به زیر پرچم عشق و وفا تعظیم آورده سراپا اقتدای تو نمی‌کردم چی می‌کردم به بزم عاشقان وقتی سخن از یار چون می‌شد در آن لحظه صدای تو نمی‌کردم چه می‌کردم برای وصل آغوشت نشسته گوشه ی با خود سحرگاهان دعای تو نمی کردم چه می‌کردم برای ماندگاری سروده های خود جانا که وصف چشم های تو نمی‌کردم چی می‌کردم کنار غیر با خنده تو را دیده و من خود را سیه پوش از عزای تو نمی‌کردم چه می‌کردم تو که پاس محبت را ندانستی و چون رفتی شکایت بر خدای تو نمی‌کردم چه می‌کردم تمام روز و شب افتاده از درد غم هجران به تنهایی هوای تو نمی‌کردم چی می‌کردم همه از حال حیران من دیوانه می پرسند به مردم ماجرای تو نمی‌کردم چی می‌کردم تو چون بر بودن شیدا ندادی ارزشی اصلا همین جا انتهای تو نمی‌کردم چی می‌کردم ✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع

و خدا که قادر به همه چیز بود با امر "کُن" #فَیَکون, می‌شد! جهان را در ثانیه ی خلق کرد و بقیه شش روز را برای زیبایی تو پرداخته بود... ✍🏽: #لطف_الله_شیدا_قاطع