chocolate chip cookie
Open in Telegram
آدمی صرفا اسیری است که دیوارهای سیاهچال خود را با تصویرهایی رنگین و چشماندازهایی زیبا میآراید.
Show more353
Subscribers
-124 hours
No data7 days
+930 days
Posts Archive
امیدوارم تسخیرت کنم،
توی رانندگیهای آخر شب، توی خیابونهای شهر.
امیدوارم فقط جذب دخترهایی بشی که درست شبیه من هستن.
و حتی توی خوابهات، تنها چیزی که میبینی من باشم.
نتونی از خاطراتمون فرار کنی.
امیدوارم تسخیرت کنم،
همونطور که تو منو تسخیر کردی
دومین باره که دارم مرشد و مارگاریتا رو میخونم و هنوزم مثل بار اول در تعجبم که بولگاکف از کجا اومده و چجوری همه اینها به ذهنش رسیده.
ولی سیتکام مورد علاقهم رو میتونم بهتون معرفی کنم و تا ابد میگم مادرنفمیلی.
قرار بود برم سراغ کارهام ولی نرفتم. پس بیایید صحبت کنیم.
https://t.me/IncogNoteBot?start=w27x9qxxu1
معمولا به آقایان افتخار نمیدیم آهنگ هاشون رو بگذاریم توی چنل. ببینید دیگه ایشون چقدر خوبه.
باید یه پرنسس بودم و یه قلعه توی اسکاتلند داشتم و توی دانشگاه ادینبرگ تحصیل میکردم. توی این زندگی حیف شدم. شاید در زندگی بعدی.
واقعا ترسناکه که یه سری به موسیقی کسشری که این میساخت همچنان گوش میدادن و بخاطر این حرفهاش کنسلش نمیکردن
https://t.me/hafezeye_tarikhi/2010
کوچیک که بودم همیشه توی سرم پر از داستان بود. سناریوهای مختلفی توی ذهنم میساختم و برای خودم نقش بازی میکردم. به معنای واقعی کلمه در یک daydream زندگی میکردم. از وقتی پنج سالم شد و نوشتن یاد گرفتم داستان مینوشتم. خیالپردازانه نقاشی میکشیدم. شعر میگفتم. اما نمیدونم چی شد. نمیدونم چرا تبدیل شدم به آدمی که الآن هستم و حتی بعضی از روزها نمیتونم از توی تختم بلند شم. هنوز هم گاهی به خیالپردازی پناه میبرم، اما فقط در حدی که شبها از افکار قبل خواب نجات پیدا کنم. همیشه فکر میکردم چون خیلی باهوش و خلاق هستم قراره توی بزرگسالی آدم خیلی مهمی بشم. مثلا یه کتاب مشهور بنویسم یا یه چیزی رو اختراع کنم. اما الان فکر میکنم دوران اوج زندگی من همون سالهای کودکیام بود و الآن فقط یه آدم بزرگسالم مثل باقی بزرگسالها. این خیلی غمگینم میکنه.
فردا صبح جلسه دارم ولی به جای مرتب کردن کارهام و خوابیدن دارم توی گوگل سرچ میکنم byeon woo seok's dimples
