en
Feedback
Mnemosyne

Mnemosyne

Open in Telegram
1 042
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
"The truly wise mourn neither for the living nor for the dead." Bhagavad Gita

تا سه‌شنبه تمدید شد. خیلی جالب بود.

اجرای نمایش تئاتر شهر سمنان، امروز شنبه ساعت 19

دِیت‌رفتنِ زال و رودابه خواندنِ خط‌به‌خط و آرام‌آرامِ #شاهنامه در میانسالی تجربه‌ای‌ست به‌تمامی تازه و درهم‌پیوندۀ خواندنی‌های پراکندۀ دیگر، چنان‌که گویی شاهنامه همۀ کتاب‌های دیگر را در خود دارد. رسیدم به پایان داستان زال و رودابه (پادشاهی منوچهر)، و سرانجام این دو دلباخته پس از بسیار کشمکش‌ها به‌هم رسیدند. برعکسِ عشق‌ِ لیلی و مجنون که یک‌سویه است و یک طرف همه ناز است و یک طرف همه نیاز، زال و رودابه هر دو سخت می‌کوشند پیوندشان دربگیرد، و در این‌معنا به رومئو و جولیت می‌مانند. اما خواندن داستان عاشقانه همیشه پرسشی فرا‌پیش من می‌نهد: آیا تجربۀ فردیِ خواننده متن را دچار کج‌فهمی می‌کند؟ چندروز پیش دانشجویی آمد دفترم و گفت بگو چگونه ادبیات بخوانم؟ خیلی به دلم نشست. «مرگ ایوان ایلیچ» را خوانده بود و از خود بی‌خود شده آمده بود درباره‌اش حرف بزند. یک‌جا چنان متن را با زندگی خودش پیوند داد که من به او رشک بردم. از این لحظه‌ها کم پیش می‌آید. من که هرسال کمتر می‌بینم کسی به انتخابِ خودش کتابی خوانده و به آن اندیشیده باشد. برگردیم به آیینِ دراز‌آهنگِ دِیت‌رفتنِ زال و رودابه. می‌دانم بسیار زیباست، اما چرا در من آن شور که هملت و شاه‌لیر و حتا «سونات کرویتسر» تالستوی (که آشکارا زن‌ستیز است) برنمی‌انگیزد؟ از این همه ابیات زیبا در دل داستان عاشقانه بیش از همه «دروگر زمان است و ما چون گیا» یادم ماند (دچارِ بیماریِ کشندۀ بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین شده‌ام).

«تولد دوباره از نگاه مولانا» سخنران: دکتر حمیدرضا توکلی دوشنبه، ۷ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۷ دانشگاه سمنان، دانشکده علوم انسانی، تالار
«تولد دوباره از نگاه مولانا» سخنران: دکتر حمیدرضا توکلی دوشنبه، ۷ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۷ دانشگاه سمنان، دانشکده علوم انسانی، تالار دانش

Jesus said: "Verily, verily, I say unto you, Except a corn of wheat fall into the ground and die, it abideth alone: but if it
Jesus said: "Verily, verily, I say unto you, Except a corn of wheat fall into the ground and die, it abideth alone: but if it die, it bringeth forth much fruit."

#Shakespeare "And nothing against Time's scythe can make defence" #فردوسی دروگر زمان است و ما چون گیا

Lord, make me an instrument of thy peace. Where there is hatred, let me sow love; Where there is injury, pardon; Where there is doubt, faith; Where there is despair, hope; Where there is darkness, light; Where there is sadness, joy. O Divine Master, grant that I may not so much seek To be consoled as to console, To be understood as to understand, To be loved as to love; For it is in giving that we receive, It is in pardoning that we are pardoned, It is in dying that we are born to eternal life. St. Francis of Assisi

Time, a maniac scattering dust

Where does all this hostility come from?

"Do not think of the fruit of action; fare forward!" #سعدی: تَنگ‌چشمان نظر به میوه کنند ما تماشاکنان بُستانیم

He learned silence.

«ما به خود نمی‌آییم، بلکه به خود، ناخواسته افکنده می‌شویم.»

مستند کوتاه سه‌بخشی دربارۀ ادیسه هومر https://t.me/alborzname/5088?single #Homer

I saw the best minds of my generation destroyed by madness, starving hysterical naked, . . . who poverty and tatters and hollow-eyed . . . who passed through universities with radiant cool eyes hallucinating . . . among the scholars of war, who were expelled from the academies . . .

I saw the best minds of my generation destroyed by madness, starving hysterical naked, . . . who poverty and tatters and hollow-eyed . . . who passed through universities with radiant cool eyes hallucinating . . . among the scholars of war, who were expelled from the academies . . .

Give War and Peace a Chance _ Tolstoyan Wisdom for Troubled.pdf7.43 MB

Socrates,_Christ,_and_Prospero_Models_for_the_Second_Oldest_Profession.pdf5.65 KB

#منوچهر_جمالی، آزادی حق انتقاد از اسلام است، سال چاپ ۱۹۸۲ تفاوت محمد (پیامبر اسلام) با سقراط این است که سقراط می‌گوید در انسان، حقیقت «فراموش شده است.» «فراموش‌شدگی» ایجاب گناه نمی‌کند و او را ضد حقیقت نمی‌سازد. اما تفکر محمد، مبتنی بر این می‌باشد که «انسان، حقیقت را فراموش ساخته» است. سقراط می‌کوشد که با «سؤال» این حقیقت فراموش‌شده را برانگیزد و بیدار سازد. اما برای محمد، انسانی که به‌عمد و آگاهبودانه حقیقت را فراموش «ساخته» است، با «سؤال» نمی‌توان او را به حقیقت برگردانید و به حقیقت رسانید. حالت منفی که محمد در سراسر قرآن نسبت به «سؤال» دارد این واقعیت را به‌طور قاطع روشن می‌سازد. . . . به‌جای سؤال سقراطی که قادر بود انسان را به حقیقتش برانگیزاند «وحشت‌اندازی» و «عذاب» و «هلاکت» می‌آید. محمد ایمان ندارد که انسان را بتوان با سؤال تنها به حقیقت خواند. انسان برای سقراط، حساس‌تر، لطیف‌تر، و شریف‌تر است. انسان برای محمد، کودن، دیرفهم، لجوج و پست‌تر و عقیم است. . . . سقراط به انسان خوش‌بین است. محمد به انسان بدبین است. (ص. ۲۴)