Mnemosyne
Open in Telegram
1 042
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
1 042
همان #فردوسی که صحنۀ نبرد (فریدون و کاکوی) را اینگونه تصویر میکند:
فسرده ز خونپنجه بر دست تیغ
چکان قطرهی خون ز تاریکمیغ
تو گفتی زمین موج خواهد زدن
وزو موج بر اوج خواهد زدن
به توصیف زیبایی رودابه (روداوه) که میرسد میگوید:
ز سر تا به پایش بهکردار عاج
به رخ چون بهشت و بالای ساج
بر آن سُفتِ سیمینش مُشکین کمند
سرش گشته چون حلقهی پایبند
رخانش چو گلنار و لب ناردان
ز سیمینبرش رُسته دو نار دان
دو چَشمش بهسانِ دو نرگس به باغ
مژه تیرگی برده از پرّ زاغ
دو ابرو بهسانِ کمانِ طَراز
بر او توز پوشیده از مُشک و ناز
بهشتیست سرتاسر آراسته
پُر آرایش و دانش و خواسته
و زال که عاشقِ رودابه میشود:
شب آمد، پُراندیشه بنشست زال
به نادیدهبر گشت بیخورد و هال
و رودابه میگوید:
که من عاشقیام چو بحرِ دَمان
از او برشده موج تا آسمان
از جنگ به عشق: موج بر اوج زدن و موج تا آسمان برشدن
1 042
Compare the Dragon in Beowulf with the Dragon in The Hobbit
مار (شیطان) و درختِ دانش (بایبل)
اهریمن و دانشِ نوشتن (شاهنامه)
اژدها و گنج (بیوولف و هابیت)
1 042
#Shakespeare
#Hamlet
(selected from Part 6 of History of Civilisation, Kennneth Clark)
1 042
فیلم مستند دربارۀ تاریخ تمدن (سیری در تاریخ هنر و تماشای نقاشیها و معماریها که شاید نتوان جای دیگر یافت)
Civilisation: A Personal View by Kenneth Clark (1969)
https://archive.org/details/kccapv
1 042
اگر میشد از داستانِ فریدون در #شاهنامه فیلم ساخت صحنۀ نخست را با کلوزآپ روی صورت یک پیرمرد میآغازیدم که دیوانهوار با خود زمزمه میکند:
تو گفتی که من دادگر داورم
به سختی ستمدیده را یاورم
و آرامآرام نمای بزرگتر نشان میدادم که در کنارِ فریدون سرِ بریدۀ سه فرزند او جای گرفته. براساس بیتهای زیر در بخشِ فرجامینِ پادشاهی فریدون:
چون این کرده شد روز برگشت و بخت
بپژمرد برگِ کیانیدرخت
کرانه گزید از برِ تاج و گاه
نهاده برِ خود سرِ هر سه شاه
1 042
#شاهنامه
با توضیح واژهها و معنی ابیات (کاظم برگنیسی)
جلد نخست: از دیباچه تا پادشاهی کیقباد
(دریغا که آقای برگنیسی نتوانست کار توضیح جلدهای دیگر شاهنامه را ادامه دهد.)
1 042
چون مرحوم فروید گفته: هیچ اتفاقی در میان نیست (یعنی هرآنچه بر سر کسی میآید باید میآمد)، دارم میکوشم این سه اتفاق امروز را به هم پیوند دهم:
۱. تا دیروز نزدیکیهای خط فقر بودم. امروز دانشگاه یکشبه تصمیم گرفت به مجرد جماعت خانه ندهد، رفتم زیرش، زیر خط فقر، با سر، کامل زیرش.
۲. یک استاد هست تنها دلخوشیام در دانشگاه. کتابخوان بود و هربار میدیدمش نوری در دلم برمیافروخت. امروز میگفت پریشان شده و دیگر نمیتواند ادامه دهد. ویرانی را در چهرهاش دیدم و در واژگانش شنیدم.
۳. سومی را نمیتوانم بگویم. با خودم روراست نیستم. اما یک چیزی در من مرد و تمام شد. نقطه سر خط.
