بنویس :)
اگه کتابی که خواستی توی کتابخونه نبود، بنویسش!📝 گنجینهی توصیههای نویسندگی، ایده، توضیح اصطلاحات، فراخوان ادبی، نقد و... برای نویسندهها.📚 ✒| تبلیغات: @benevis_s_ads ✒| درباره ما:️ @benevis_s_in ✒| ارتباط: @TheAdmin_Here کپی فقط با ذکر لینک.
Show more📈 Analytical overview of Telegram channel بنویس :)
Channel بنویس :) (@benevis_s) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 17 709 subscribers, ranking 2 067 in the Books category and 19 447 in the Iran region.
📊 Audience metrics and dynamics
Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 17 709 subscribers.
According to the latest data from 20 October, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -312 over the last 30 days and by -14 over the last 24 hours, overall reach remains high.
- Verification status: Not verified
- Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 7.60%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 4.21% reactions from the total number of subscribers.
- Post reach: On average, each post receives 1 346 views. Within the first day, a publication typically gains 746 views.
- Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 25.
- Thematic interests: Content is focused on key topics such as خواننده, نوشتن, فلشبک, وقت, شخصیت.
📝 Description and content policy
The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
“اگه کتابی که خواستی توی کتابخونه نبود، بنویسش!📝
گنجینهی توصیههای نویسندگی، ایده، توضیح اصطلاحات، فراخوان ادبی، نقد و... برای نویسندهها.📚
✒| تبلیغات: @benevis_s_ads
✒| درباره ما:️ @benevis_s_in
✒| ارتباط: @TheAdmin_Here
کپی فقط با ذکر لینک.”
Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 21 October, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.
«اولین باری که سزار از کورا خواست به سمت شمال فرار کن، کورا گفت نه.» همینجا میتونید تعارض رو حس کنید. نه فقط مشکلات فرار به سمت شمال و خطرهایی که همراهش داره، بلکه کشمکش موجود در این واقعیت که کورا درخواست سزار رو رد کرده. البته وایتهد یک کلمهی مهم دیگه هم اضافه کرده: «اولین بار». همین باعث میشه بشه حدس زد که کورا بالاخره جواب مثبت خواهد داد.✏️ @benevis_s
«تاریخ در حق ما کوتاهی کرده، اما مهم نیست.» این جملهی اول حرف کمی نیست. حتی بدون اینکه بدونیم این شخصیت یا گوینده کیه، میفهمیم که تاریخ بشر در حق این گوینده و آدمهای دنیای او بدی کرده. و بعد، یک جور سرکشی از راه میرسه: «اما مهم نیست.» ظاهراً گوینده نگران نیست. بیاعتنایی و سرکشیِ خونسرد گوینده در خواننده تنش ایجاد میکنه. 🏷چه عصر مفرحی اثر کایلی رید:
«آن شب، وقتی خانم چمبرلین تماس گرفت، امیرا فقط توانست تکههایی از حرفهایش را بفهمد: «...بریار رو یه جایی ببر...»، و «...دو برابر بهت پول میدم.» چه شروعی بهتر از یک مکالمهی تلفنی تکهتکه و نامفهوم که تنها چیزهایی که میشنویم اینه که باید بریار رو یک جایی ببرن، و اینکه ظاهراً این یک مأموریت معمولی نیست، چون امیرا قراره دو برابر پول بگیره؟ ✏️ @benevis_s
«ما در جایی میخوابیدیم که زمانی سالن ورزش بود.» از همون اول، خواننده میخواد بیشتر بدونه. چرا باید توی یک سالن ورزشیِ سابق بخوابن؟ یه فاجعهای اتفاق افتاده؟ این برای شخصیتها چیز عادیایه یا اتفاقی تازه باعث شده اونجا بخوابن؟ خواننده شروع میکنه به فکر کردن دربارهی دنیایی که این سالن ورزش رو در اونه؛ اینکه چه وضعیتی داره و این وضعیت برای شخصیتهایی که داخل سالن هستن چه معنایی داره. 🏷سیرک شبانه اثر ارین مورگنسترن:
«سیرک بدون هیچ هشداری از راه میرسد. هیچ اعلامیهای قبل از آمدنش منتشر نمیشود، هیچ پوستر و اطلاعیهای روی تیرهای خیابانها و بیلبوردهای مرکز شهر دیده نمیشود، هیچ خبری هم از آن توی روزنامههای محلی نیست. سیرک فقط یکدفعه آنجاست؛ در حالی که دیروز آنجا نبود.» چرا این سیرک، بهجای اینکه هیجانانگیز به نظر برسه، یه جور حس شوم ایجاد میکنه؟ چه جور سیرکیه؟ چطور همینطوری یکدفعه ظاهر میشه؟ کجا ظاهر میشه؟ آیا یک سیرک جادوییه؟ خواننده شروع میکنه به فکر کردن دربارهی حالوهوای این سیرک، حس شومی که همراهشه و اینکه اصلاً این سیرک چه شکلیه. 🏷سرخ در استخوان اثر ژاکلین وودسون:
«اما آن بعدازظهر، یک ارکستر در حال نواختن بود.» همینجا خواننده کنجکاو میشه: چه کسی کتابی رو با کلمهی «اما» شروع میکنه؟ معلومه که این بعدازظهر با بعدازظهرهای دیگه فرق داره، و همین کافیه تا خواننده رو به سمت جملهی بعدی بکشونه. خواننده فکر میکنه که این ارکستر دیگه چیه؟ و چرا دقیقاً این بعدازظهر، بین همهی بعدازظهرها؟ 📕|• هر سه جملهی ابتدایی که گفتیم، چرخدندههای ذهن خواننده رو به حرکت درمیارن. خواننده شروع میکنه به ساختن ایدهها و فکرهای خودش. ذهنش جلوتر میره و شروع میکنه به حدس زدن. 📜|• خواننده از اول انگیزهای داشته که کتابتون رو برداشته. شاید عنوان کتاب یا طراحی جلد یا خلاصهی پشت جلد رو دوست داشته. 📜|• اما هر دلیلی که داشته، خواننده دعوت شما رو پذیرفته. کاری که باید بکنید اینه که دلیلی بهش بدید که بمونه. •[📚]• ادامه دارد... ✏️ @benevis_s
