en
Feedback
⚡️آکادمی علوم نهان |MageAcademia

⚡️آکادمی علوم نهان |MageAcademia

Open in Telegram

پایگاه نقد , بررسی و آگاهی بخشی در مکاتب رازآموز, ناشر آثار فاخر در علوم غیبی فراروان شناسی ، عرفان رمزگونه

Show more
Iran55 203The category is not specified
3 688
Subscribers
+1024 hours
+627 days
+21130 days
Posts Archive
یاران و همراهان عزیز آکادمی در این کارزار در پناه مهر و نیروهای برتر در حفاظت و سلامت باشید و بمانید 🌞✨🙏

Repost from Zoroastrian wisdom
let’s pray together in Parsi nyaiesh (Nirang-I Gaomez) to defeat Satan(Ahriman) from Iran: May the works and the workers of Ahriman the accursed be destroyed. May the deeds and agents of that accursed one never come near us. May the Thirty-Three Holy Immortals — the Amesha Spentas — together with the Creator Hormazd, remain ever victorious and holy. در این روزها از درگاه اورمزد برای هم میهنانمان تندرستی و شادی طلب میکنیم و برای شکست اهریمن بخشی از اوستای سپند(مقدس) کشتی را با هم‌ میخوانیم: اهریمن ناتوان و دور رانده و شکسته باد. شکسته و نابود باد اندیشه‌ی بدِ دروغکار، همراه با همه دیوانِ پنداری، دروجانِ پیرو دروغ، و جادوانِ نفرین‌شده؛ و همگی در تاریکی دوزخ، نگون و فرو افتاده، به فرجامِ تباهِ خویش رسند. ☝🏼✨ t.me/ZoroastrianismWisdom ☝🏼✨ https://www.instagram.com/zoroastrian.wisdom

بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر، دیدی که چگونه گور بهرام گرفت ؟ خیام .
بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر، دیدی که چگونه گور بهرام گرفت ؟ خیام .

Repost from Midgard.gift
برای. عاشقان #جاویدنامان_راه_آزادی از هجده دی 19 روز و 20 ساعت است یک شیر بر سر خاک ش خورشید از منافذش و یک شهر از دو چشم سیاه ش خون می بارد. عاشق شدن به دی ماه اینگونه بود. 🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀 دیگر نام های پرندگان ،گل ها و درختان را به یاد نمی آورد نام های با نقطه نام های بی نقطه نام های بی حرف نام های بی نام دیگر نام های کوچه ها ،خبابانها و ساختمان ها را نام های اشیا نام های گمنام دیگر رنگ شکل حرف واژه آزاد در بند. کلمات جمله اشباح ارواح سرگردان بی سر بی جسم بی کفن بریده و سوراخ . دیگر شنبه سوراخ * یکشنبه سوراخ دوشنبه سوراخ سه شنبه سوراخ چهارشنبه سوراخ پنجشنبه سوراخ و جمعه سوراخ سوراخ . و صدا قطع شد جمله ها متقاطع و من از شما دعوت می کنم به پاره های پیکر های ما بپیوندید دیگر بی با نه از هم جدا و چگونه چرا و هر که همین نیز هم از از و هر آن این دنیا دو روز بعد نقطه و ایران جوی خون در هر نقطه. د.ح

تصویر کارت برج از دک تاروت rosseta انتقام کیهانی / فروپاشیِ خشونت‌بار سیاره: مریخ معنا: انفجار خشم انباشته انتقامی که از کنتر
تصویر کارت برج از دک تاروت rosseta انتقام کیهانی / فروپاشیِ خشونت‌بار سیاره: مریخ معنا: انفجار خشم انباشته انتقامی که از کنترل فرد خارج می‌شود در تحوت، برج «تنبیه شخصی» نیست؛ بلکه:«پاسخ خشنِ نیروهای جهان به تعادلِ به‌هم‌خورده س»📌 اگر انتقام از مرز شخصی عبور کند، «برج» وارد می‌شود

Repost from N/a
این دو مصراع تصویری به شدت تکان دهنده و آیینی میسازند که در آن «خاک» دیگر عنصر خنثی طبیعت نیست بلکه بدنی زنده و حافظه مند است؛ «تیان تیان بودن خاک ضربان قلبی را تداعی میکند که گویی زمین شاهد جنایت بوده و اکنون با ریتمی عصبی و ملتهب واکنش نشان می دهد و رخ آغشته به خون خاک را به چهره انسانی بدل میکند که نه فقط خون قربانی بلکه شرم و خشم تاریخ را بر خود دارد برخاستن چیزی از دل این خاک میتواند روحمظلوم، حقیقت سرکوب شده یا وجدان جمعی باشد که دیگر در سکوت نمیماند و به جای گریز گرد سر قاتل» می چرخد؛ حرکتی که هم یادآور آیینهای کهن انتقام و هم نماد محاصره اخلاقی است، یعنی قاتل هر چند ظاهراً پیروز اما در مرکز دایره ای از افشا و تعقیب قرار گرفته است. شاعر با جابه جایی جایگاه ها قدرت را از قاتل میگیرد و به خاک و خون می سپارد؛ آنچه قرار بود دفن شود، بر می خیزد و آنکه میخواست پنهان کند دیده میشود این چرخش زمان را هم وارونه میکند گذشته خاموش نمیماند بلکه فعالانه به حال هجوم می آورد و نشان میدهد که خشونت هرگز در لحظه وقوعش تمام نمیشود بلکه در لایه های زمین و حافظه رسوب میکند تا روزی به شکل حقیقتی تعقیب گر بازگردد

در خاک تپان تپان رخ آغشته به خون برخیزد و گرد سر قاتل گردد. ابوسعید ابوالخیر

بخوان به نام گل سرخ، در صحاری شب، که باغها همه بیدار و بارور گردند. بخوان، دوباره بخوان، تا کبوتران سپید به آشیانه ی خونین دوباره برگردند. ✌️🕊🥀❣

آنچه کاشتیم ،می روید به کوشش ما به یاری تو 👑🔥🪐✌️
آنچه کاشتیم ،می روید به کوشش ما به یاری تو 👑🔥🪐✌️

به نام میتراس! طلوع فر ایزد خورشید که هفت نام مقدس اش هفت سیاره ی تمام رازهاست. از قالب غار جرقه زد بین دو سنگ و پیمان روز و شب آغاز شد ایدون سخن می دارم از آن دو گوهر آغازین درخشش و تمنا که در چشم ها رشد می کنند و با نگریستن به آن در دل نشسته و مهر می شوند ستایش مخصوص سرور خورشید؛مهر که بین دو ابرو، چشم سوم نور است بین خاور و باختر ,ضلع سوم روح! و نامش عقاب بلندی ها مهرش ،کلید کلاغ و پیک اش مشعل خورشید. تو را ای دادار راستی ! با شراب هوم در میترائیوم،غسل می کنم و به خنجری ظلمت را زیر ستاره ی ناهید ذبح می کنم مشرف باد آنکه بخواهد عضو طریقت اسرار باشد مشرف باد هفت گام تا سپیده دم از کلاغ تا ساترن از ازل تا ابد! مشرف باد پس بایست! در چهار جهت ، رو به خورشید و مهر یشت را رکوع  کن تا سر از خورشید برداری.

تاروت ها ،کتاب ها و سایر ...

نمونه‌هایی از فراخوانی‌ها  برای فراخواندن خدای جنگ، «مارس»، نو آموز در اتاقی پنج‌ضلعی می‌ایستد که با پنج چراغ سرخ روشن شده است. او ردایی سرخ بر تن دارد و پوست خرسی بزرگ یا گرگی نیرومند را بر دوش انداخته، با سلاح‌های فولادی بر کمر، و تاج یا کلاه‌خودی آهنین بر سر.  جادوگر برای این آیین، با روزه گرفتن، ریاضت، تازیانه‌زدن، مصرف محرک‌ها و پیوسته اندیشیدن به امور مربوط به مارس، خود را آماده می‌کند. گوگرد، بلوط و صمغ‌های تند را در آتشدان بسوزان، و بدن را با «بالم ببر» آغشته کن. برای گشودن معبد، یا با ضرب‌آهنگ جنگی بر طبل بکوب، یا سلاحی پرصدا را به سوی آسمان آتش کن. هر نیروی بیگانه را از ذهن بران، به هر شیوه که می‌توانی (ترجیحاً با آیین پنتاگرام).  از شانه راست، با خنجری تیز، اندکی خون بگیر و نشانه ی مارس را بر سینه و «چشم هوروس» را بر پیشانی ترسیم کن. با شمشیری تیز، در چشم ذهن‌ات نشانه‌های مارس را همچون خطوط آتشین سرخ به اطراف بکش و اتحاد با شکل خدای هوروس را در ذهن مجسم کن. سپس رقص جنگی را آغاز کن، در حالی که دستیار، ضرب‌آهنگ را بر طبل ادامه می‌دهد، یا تازیانه می‌زند، یا سلاح آتش می‌کند. موسیقی جنگی نیز می‌تواند توسط دستگاهی نواخته شود. جادوگر به شکلی وحشیانه به پیشگاه خدای جنگ می‌رقصد و چنین می‌خواند: ((ای هوروسِ جاودان، شاهین آسمان‌های بی‌کران!!..........

📖چکیده ای از کتاب خلا و روان نورد ( جادوی آشوب) اثر : پیتر جی کارول به ترجمه :ژولیت فراخوانی مارس ✨⚔️
📖چکیده ای از کتاب خلا و روان نورد ( جادوی آشوب) اثر : پیتر جی کارول به ترجمه :ژولیت فراخوانی مارس ✨⚔️

........بی‌خوابی، روزه‌داری و فرسودگی، از همان راه‌های کهن و محبوب راهبان و عارفان بوده است؛ کارهایی که ذهن را همیشه به سوی هدف تمرین سوق می‌دهند. درد کشیدن، شکنجه و حتی شلاق خوردن، ابزار کار ساحران، مرتاضان و صوفیان سخت‌کوش بوده تا به حالت خاصی از تمرکز و دگرگونی برسند. وقتی انسان خود را تمام‌وکمال به درد بسپارد، در پایان به نوعی شور و بی‌خودی می‌رسد که همه ی توجه را به یک نقطه می‌کشد. با این‌همه، اگر مقاومت بدن در برابر درد زیاد باشد، ممکن است پیش از رسیدن به این مرز، آسیب جدی پدید آید.  رقص، کوبیدن طبل و هماهنگ خواندنِ ذکر، اگر با آماده‌سازی و برنامه‌ریزی دقیق انجام شوند، می‌توانند جمع را تا اوج برانند. می‌توان با شعرهای پرشور، آوازهای آیینی، دعا یا ناله‌های پر احساس، بر این شور افزود. بهترین شکل این فعالیت‌ها، زمانی است که در چهارچوب یک مراسم کامل اجرا شود.  گاهی هم نفس کشیدنِ عمیق و پی‌درپی، این اثر را دوچندان می‌کند. «راه درست رفتن» روشی است که نتیجه ی آن فوری نیست، اما به خاموشی ذهن کمک می‌کند......

📖چکیده ای از کتاب خلا و روان نورد ( جادوی آشوب) اثر : پیتر جی کارول به ترجمه :ژولیت ۳۰۲ صفحه ،مصور با حاشیه نویسی نشر آکادمی
📖چکیده ای از کتاب خلا و روان نورد ( جادوی آشوب) اثر : پیتر جی کارول به ترجمه :ژولیت ۳۰۲ صفحه ،مصور با حاشیه نویسی نشر آکادمی✨

جادوی عصر نوین یک نفرین کهن چینی چنین می‌گوید: «باشد که در زمانه‌های پرحادثه زندگی کنی.» از زمان فروپاشی امپراتوری روم تاکنون، به‌ندرت دوره‌ای پرحادثه‌تر از این روزگار بوده است. هرگاه تاریخ از تعادل بیرون می‌افتد و سرنوشت‌ها بر لبه تردید آویزان می‌ماند، جادوگران و منجیان از هر سوی سر برمی‌آورند. تمدن ما اکنون به عصری از بحران و آشوب دائمی گام نهاده و گرفتار طاعونی از جادوگران است. اینان کارکردی تاریخی دارند، زیرا هر زمان جامعه دگرگونی بنیادین را تجربه کرده، معنویت‌های بدیل همچون باران می‌رویند و فرهنگ از میان آن‌ها جهان‌بینی تازه‌ای را برمی‌گزیند. بر عهده جادوگران است که شکل‌گیری این معنویت نوین را رقم بزنند. بیشترِ آن‌ها سرانجام یا در سکوت و گمنامی خواهند مُرد، یا به شیوه‌های گوناگون به نابودی کشیده خواهند شد، اما معدودی از ایشان، میراثی به انسانیت خواهند بخشید که خود نیز بزرگیِ آن را درنمی‌یابند. ادیان تک‌خداییِ سنتی و سلسله‌مراتبی، از نظر معنوی و فکری دورانشان به پایان رسیده است، هرچند پیش از نابودی کاملشان نبردهایی خونین در پیش است. علم، قدرت و ایده‌ها به ما داده، اما نه حکمت و نه مسئولیتی که برای به‌کارگیری‌شان لازم است. گام بزرگ بعدی بشر، ورود به سپهر روانی و روحی خواهد بود. نشانه‌های امیدوارکننده بسیاری گواه آن‌اند که این حرکت آغاز شده است. در این میدان نو، ما بسیاری از دانسته‌های جادویی‌ای را که جان پنداران و شمن‌های کهن در اختیار داشتند، بازخواهیم یافت—البته زیر نام‌ها و چهره‌هایی تازه—و سرانجام بسیار فراتر از دانش آنان پیش خواهیم رفت. مهم‌ترین کار جادویی‌ای که در این زمان انجام می‌شود، دو بُعد اصلی دارد: نخست، بررسی آزمایشی و دقیقِ فنون واقعیِ جادو، به‌جای بسنده کردن به نمادها و تشریفات آن. شیوه‌های جادو، در طول تاریخ و میان فرهنگ‌ها، شگفت‌آورانه یکنواخت بوده است؛ اکنون زمان آن است که دوباره از زیر خاک برکشیده و به کار گرفته شوند. دوم، ضرورتی انکارناپذیر برای پروراندن آن چیزی است که می‌توان «معنویت جادو» نامید—معنویتی با طعم، جهان‌بینی و فلسفه خاصِ خود. جادو، همواره گرایش داشته که به‌عنوان هنری کهن و باستانی دیده شود؛ هر نظام شمنی، خود را تنها نگهبان ذره‌ای از قدرت و دانشی می‌داند که سنت‌هایش در گذشته در اختیار داشته‌اند. به نظر می‌آید که در گذشته، واقعیت آشفته‌تر و پذیراتر نسبت به جادو بوده است. حتی اخترفیزیک و زیست‌شناسی نیز این نگاه اسطوره‌ای را تأیید می‌کنند. کافی است به دورترین اجرام آسمان بنگری تا روزنه‌ای به نخستین رویدادهای این کیهان گشوده شود؛ جایی که رویدادهایی فاجعه‌بار، با خشونت و شگفتی باورناپذیر، رخ می‌دهند. شواهد فسیلی نشان می‌دهد که سیاره‌ی ما زمانی زیر پای اژدهایانی عظیم و کاملاً نامحتمل می‌لرزیده است. گویا با گذر عمر جهان، ماده نظم‌یافته‌تر و «عقلانی‌تر» شده و نیروی جادو رو به کاهش نهاده است. این امر، دست‌کم در رابطه‌ی میان جادو و ماده، حقیقتی آشکار به نظر می‌رسد. به‌جز چند جسورِ «فلز‌خَم‌کن» یا شمنی که هنوز بر چاله‌های آتش گام می‌نهد، به نظر می‌آید جادوی زمخت و فیزیکی رو به عقب‌نشینی باشد. اما این تنها نیمی از ماجراست. دگرگونی عمیقی رخ داده و نیروی جادو اکنون با شدتی فزاینده در سطوح روانی جلوه‌گر می‌شود. خلاقیت آگاهی چنان شتاب گرفته که گویی هر دهه، تمامی اندیشه‌های انسانی دو برابر می‌شوند. علم سبب این امر نبوده، بلکه خود یکی از پیامدهای آن است؛ درست مانند جهش‌های موازی در هنر، موسیقی و خلاقیت. در بُعد جادویی، نیروهای روانی بسیار دسترس‌پذیرتر شده‌اند. تله‌پاتی، روشن‌بینی و سفر آسترال زمانی تنها با هزینه‌ای گزاف و از طریق ریاضت‌های افراطی نصیب معدودی می‌شد؛ اکنون این توانایی‌ها در دسترس هر کسی است که عزم متوسطی در پیگیری‌شان داشته باشد. آغازهای این آگاهی روانی نو، صبغه‌ای آشکارا شورشی یافته است. جادو خود را در برابر اشکال ستمگرانه‌ی نظم در حوزه‌های گوناگون می‌گذارد. جادو در برابر روان‌پزشکی و پزشکی‌ای ایستاده که صرفاً ماشین آسیب‌دیده‌ی انسانی را وصله‌پینه کرده و دوباره در نظام جا می‌دهد. جادو ترجیح می‌دهد که افراد بیاموزند چگونه خود را در برابر هجوم‌های روانی محافظت کنند و بدنشان را با درمان‌های لطیف‌تری چون گیاهان دارویی مراقبت نمایند. جادو سیاست را جز میل بیمارگونه‌ی گروهی برای سلطه بر دیگران نمی‌داند. خردمندانه خود را از این «جنگ میمون‌ها» جدا می‌کند و به جای آن، روشن‌شدگی فردی و رهایی شخصی را پیشنهاد می‌دهد؛ که این دو، یگانه نگهبانان حقیقی آزادی‌اند.