en
Feedback
اصول و اُمهات موفقیت و خودشناسی

اصول و اُمهات موفقیت و خودشناسی

Open in Telegram

﷽ آن که خود را ابدى شناخت، فکر ابد مى کند . 🌺 @shahab_saqeb 💐 @Dissection786 🌹 @astrology786 🌼 @Marefat786 🔥 @Saqeb786@Aresmatiq ⁉️ @Farazehn 🌺محوریت علمی معرفت نفس: «علامه ذوالفنون؛حسن ابن عبدالله طبری» www.shahab-shirzahi.ir

Show more
800
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
5-همانطور كه فضول طعام مميت قلب است فضول كلام نيز از قلب قاسى برخيزد .از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم روايت است كه : ِالَتُكْثِرُوا اَلْكَلامَ بِغَيْرِ ذِكْرِ اَللَهِ فَإِنَ كَثْرَةَ اَلْكَلَامِ بِغَيْرِ ذِكْرِ اَللَهِ قَسْوُ اَلْقَلْبِ إنَ أَبْعَدَ اَلنَاسِ مِنَ اَللَهِ اَلْقَلْبُ اَلْقَاسِي. 6-محاسبت نفس كه امام كاظم عليه السلام فرمود : ِلَيْسَ منَ امَنْ لَمْ يُحَاسِبْ نَفْسَهُ فِي كُلِ يَوْمٍ فَإِنْ عَمِلَ حَسَنا اِسْتَزَادَ اَللَهَ و ِإِنْ عَمِلَ سَيِئا اِسْتَغْفَرَ اَللَهَ مِنْهُ وَ تَابَ إِلَيْه. 7-مراقبت ،و اين مطلب عمده است .قال الله تعالى : َوَ كانَ اللهُ عَلى ْكُلِ شَيِءٍ رَقيبا .و قال النبى صلى الله عليه و آله و سلم لبعض أصحابه :َاُعْبُدِ اَللَهَ كَأَنَ كَتَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَهُوَ يَرَاك. 8- الأدب مع الله تعالى فى كل حال .در باب چهل و نهم كتاب ارشاد القلوب ديلمى آمده است كه : وَ رُوِيَ: أَن اَلنبِي صَلى َاَللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ خَرَجَ إِلَى غَنَمٍ لَهُ وَ رَاعِيهَا عُرْيَانٌ يَفْلِي ثِيَابَهُ فَلَم ارَآهُ مُقْبِال لَبِسَه َافَقَالَ لَهُ اَلنبِي صَلی اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اِمْضِفَالَ حَاجَة َلَنَا فِي رِعَايَتِكَ فَقَالَ وَ لِمَ ذِلِكَ فَقَالَ إِن أَهْلُ بَيْتٍ الَنَسْتَخْدِمُ مَنْ الَيَتَأَدبُ مَعَ اَللهِ وَ الَيَسْتَحِي مِنْهُ فِي خَلْوَتِه . 9-العزلة .سالمت در عزلت است .با خلق باش و نباش. هرگز ميان حاضر و غائب شنيدهاى من در ميان جمع و دلم جاى ديگر است 10-التهجد ،َوُمِنَ اللَيْلِ فَتَهَجَد بِهِ نَافِلَة لَكَ عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُكَ مَقَاما مَحْمُودا وَقُلْ رَبِ أَدْخِلْنِي مدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي ومُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانا نَصِيرا. 11-التفكر ،قال الله تعالى :َالَذِين يَذْكُرُونَ اللَهَ قِيَاما وَقُعُودا وَعَلَىْ جُنُوبِهِم َوَيَتَفَكَرُون فِي ِخَلْق ِالسَمَاوَات ِوَالْأَرْض رَبَنَا مَا َخَلَقْت هَذَا بَاطِلا سُبْحَانَك فَقِنَا َعَذَاب ِالنَار. 12- ذكر الله تعالى فى كل حال قلبا و لسانا .قوله سبحانه : ُوَ اذْكرْ رَبَكَ في ِنَفْسِكَ تَضَرُعا وَ خيفَة وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْل بِالْغُدُوِ وَ الْآصالِ وَ ال تَكُنْ مِنَ الْغافِلين َإِنَ الَذينَ عِنْدَ رَبِكَ اليَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يُسَبِحُونَهُ و لَهُ يَسْجُدُون. 13-رياضت در طريق علم و عمل بر نهجى كه در شريعت محم ديه صلى الله عليه و آله و سلم مقر راست و بس ، كه علم و‌عمل براى طيران به اوج كمال و عروج به معارج به منزلت دو بالند. 14-اقتصاد يعنى ميانه روى در مطلق امور حت ى در عبادت. 15-مطلب در دو كلمه است :تعظيم امر خالق ،و شفقت با خلق. فرزانه آنكه خواهد تعظيم امر خالق ديگر كه باز دارد از خلق شرّ و شورش گفتار بسيار است ولى دوصد گفته چون نيمكردار نيست .تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد. و السّلام على من اتبع الهدى قم-حسن حسنزاده آملى 21/3/1349 .ه.ش

ناز پرورد تنعّم نبرد راه به دوست عاشقى شيوه رندان بالكش باشد كام حيوانى را به بی زبانها گذار ، تو كه مشمول ُالرَ حْمَنَعَلَ م َالْقُرْآن َخَلَق َالْإِنْسَان ُعَلَ مَه َالْبَيَان هستى ،اهل بيان باش . خاموش باش تا گويا شوى .چشم ببند تا بينا شوى .رسول الله صلى الله عليه و اله و سلم فرمود : َغُضُوا أَبْصَارَكُمْ تَرَوْن الْعَجَائِب2(تروا-ظ) العجائب. آب كم جو تشنگى آوربدست تا بجوشد(نخوشد-خ)آبت از باال و پست به خويشتن خطاب میكنم :اى همبازى اطفال ،اى سرگرم به قيل و قال ،اى اسير اصطبل و علف ،اى دور از سعادت و شرف ، اى محبوس در لظاى هوى ،اى محروم از جنت لقاء ،عمر به بى حاصلى و بوالهوسى گذشت چه شود گر به خود آئى و به بينى چه كسى . بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُ نْيا ُوَ الْآخِرَة َخَيْرٌ وأَبْقى َكَلَا بَلْ تُحِبُ ونَ الْعاجِلَة َوَ تَذَرُونَ الْآخِرَة 4 .ندانم چه كسى به در خانه دوست رفت و نااميد برگشت ؟! يك صبح به اخالص بيا بر در ما گر كام تو برنيامد آنگه گله كن چه كسى سوز دلش به التهاب آمد و بر داليقين عشق التهابش را فرو ننشاند ؟ اى كه عاشق نئى حرامت باد زندگانى كه میدهى بر باد در به روى همه باز است دربان ندارد ،تعيين وقت الزم نيست ،هيچ عنوان و رسم نخواهد جز اينكه: در كوى ما شكسته دلى مىخرند و بس بازار خودفروشى ازآنسوى ديگر است كمال اصفهانى چه خوش گفته است: بر ضيافتخانه فيض نوالت منع نيست در گشاده است و صال در داده خوان انداخته راهرو چه زن و چه مرد ،چه آسيه و مريم ،چه جنيد و ابراهيم ادهم .به قول عمان سامانى:

بسم الله الرحمن الرحیم نامه ۴💌 نامه ايست كه به خواسته دوستى برايش نوشتهايم: ِبِسْمِ الله ِ الرَّحْمَنِ الرَّحيم در حيرتم كه چه نويسم ؟روى سخنم با كيست با خفته است يا با بيدا ؟اگر با خفته است خفته را خفته كى كند بيدار . و اگر‌با بيدار است بيدار در كار خود بيدار است. وانگهى نويسنده چه نويسد كه خود نامه سياه و از دست خويشتن در فرياد است. پيرى و جوانى چو شب و روز برآمد ماشب شد و روز آمد و بيدار نگشتي بد نوع پشمها كه رشتيم و بد جنس تخمها كه كشتيم. خرما نتوان خورد ازين خار كه كشتيم ديبا نتوان بافت ازين پشم كه رشتيم چون از كشتزار خود بیخبرم آسوده میچرم ،آه اگر از پس امروز بود فردايى. وليكن به قول شيخ اجل سعدى: گاه باشد كه كودك نادان به غلط بر هدف زند تيرى كلمهاى چند تقرير شود ،و نكاتی اند تحرير گردد شايد كه دلپذير افتد. مگر صاحبدلى روزى به رحمت كند در حق درويشان دعائى معرفت نفس طريق معرفت رب است كه از سي د انبياء و هم از سي د اوصياء صلوات الله عليهما مأثور است :من عرف نفسه فقد عرف ربه هركس در خويشتن بينديشد و در خلقت خود تفكر و تأمل كند دريابد كه اين شخص محي ر العقول ، واجب بالغير است .بلكه خود و جميع سلسله موجودات را محتاج به حقيقتى بيند كه طرف و سرسلسله همه است ،و جز او همه ربط محض به اويند .و چون معلول هرچه دارد پرتوى از عل ت است ، تمام اشياء را مرائی جمال حق بيند . و چون معلول به علتش قائم است علت با معلول معيت دارد ،نه معيت مادى و اقتران صورى ،بلكه معيت قيومى كه اضافه إشراقى علت به ماسواها است . و چون در سلسله موجودات او ل علت است و با همه و در همه اول اوست پس اول علت ديده میشود سپس معلول. دلى كز معرفت نور و ضيا ديد به هر چيزى كه ديد اوّل خدا ديد اين بنده در ابياتى گفته است: من به يارم شناختم يارم تو به نقش و نگار يعنى چه عقل َخبير اين لطيفه را از كريمه وَهُوَ مَعَكُمْ أْيَن ْمَا كُنتُم درمیياب ،و از گفتار حق سبحانه به كليمش كه أناب دك ُاللازم يا موسى میخواند ،و به سر و رمز اشارت ارسطو كه : إن الاشياء كلها حاضرات عند المبدأ الاول على الضرورة و البت ،پى میبرد . تا درجة فدرجة به جايى میرسد كه ميبيند حقيقت امر فوق تعبير به علت و معلول است. و چون وجود در هر جا قدم نهاد خير محض وقدومش خير مقدم است و همه خيرات از يك حقيقت فائض شده اند كه ْإِن ْمِنْ شَيُءٍ إِلَا عِنْدَنا خَزائِنُه پس كل الكمال و كمال الكل ،مبدأ واجب الوجود است ،و عقل بالفطرة عاشق آن كمال مطلق است كه : العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان و جنت اهل كمال همان كمال است كه جنت لقاء است .در ابياتى گفتهام: چرا زاهد اندر هواى بهشت است چرا بىخبر از بهشت آفرين است و متأله سبزوارى چه نيكو فرموده است: و ّكل ّما هناك حى ناطق و لجمال اللّه دوما عاشق حاال كه عقل به فطرت طالب آن مقام است ،ناچار از موانع بايد برحذر باشد ، و اگر رهزنى سد راه شد البد بايد با او بجنگد تا به مقصود رسد ،بلكه بیرهزن نخواهد بود و نتواند بود. در اين مشهد كه آثار تجلّى است سخن دارم ولى ناگفتن اولى است و آن رهزن جز ما ديگرى نيست. تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز. خوشا كسى كه درين راه بیحجاب رود! در ترجيع بندى گفتهام: زنگ دل را زداى تا يارت بدهد در حريم خود بارت به خداى عليم بیهمتا حاجبى نيست غير زنگارت خواهش گونه گون نفسانى كرد در دام خود گرفتارت شد خدا بينيت ز خودبينى رفت دينداريت به دينارت واى بر تو اگر كه میخواهی گرم دارى به خويش بازارت سر تسليم بايدت بود نگر بزارت كشند بردارت اندرين يك دو روزه دنيا نرسانى به خلق آزارت تو بهشت و جهنّم خويشى تا چه خواهد كه بود اسرارت گرچه بسيار تو بود اندك ز اندكت ميدهند بسيارت اى بنده خداى به خود آى و در حضور و مراقبت میكوش كه: در خلوتى ز پيرم كافزوده باد نورش خوش نکته‌ای شنيدم در وجد و در سرورش گفتا حضور دلبر مفتاح مشكلات ست ّخرم دلى كه باشد پيوسته در حضورش ندانم كدام ذر ه بی‌مقدار در خواب غفلت است تا بنی‌آدم غافل باشد ،اگرچه هيچ ذر هاى بی‌مقدار نيست كه: دل هر ذره را كه بشكافى آفتابيش در ميان بينى َيا أَيُهَا الْإِنْسانُ ما غَرَكَ بِرَبِ كَ الْكَرِيمِ الَ ذِي خَلَقَكَ فَسَوَ اكَ فَعَدَلَكَ فِي أَيِ صُورَةٍ ما شاءَ رَكَبَك . قرآن كريم صورت حقيقيه انسان كامل است و صراط مستِقيم كه؛ يَهْدِي إِلَى الرشْد ،َيَهْدِي لِلتِي هِي ُأَقْوَم. ره رها كردهاى از آنى گم عزّ ندانستهاى از آنى خوار جز بدست و دل محمّد نيست ّحل و عقد خزينه اسرار بيدار باش و از تن آسايى بركنار باش كه:

💌نامه ی ۳💌 بسم الله الرحمن الرحيم 🌺از قرآن کریم: حَسبُنَا الله و نعم الوکیل برای محفوظ بودن از بدان و از بیم و بدی آنان. 🌸از قرآن کريم: لا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِین، برای رهایی از اندوه. 🌼از قرآن كريم: أفوض أمرى إِلَى اللهِ إِنَّ اللهَ بَصِيرٌ بِالْعِباد برای در امان بودن از فریب بیگانگان و ایمنی از مکر و حیلت دشمنان. 🌷از قرآن کریم: ما شاءَ اللهُ لا قوة إلا بالله برای زندگانی خوش داشتن و آسوده زیستن و در گشایش بسر بردن. 🌹از رسول اکرم صلی الله عليه و آله و سلم: سُبحانَ اللهِ العَظيمِ و بِحَمدِهِ و لا حول ولا قوه الا بالله العلي العظيمِ بعد از هر نماز صبح ده بار برای مصون بودن از بیماریهای بد چون خوره و پیسی و دیوانگی و مانند آنها. 🪻اللَّهُمَّ اهْدِنِي مِنْ عِنْدِكَ وَ أَفضَ عَلَى مِنْ فَضْلِكَ وَ انْشَرْ عَلَى مِنْ رَحْمَتِكَ وَ أَنْزِلْ عَلَى مِنْ بَرکاتک. بعد از هر نماز یک بار برای یافتن مقام قرب به حق که نائل شدن به مقامات معنوی است. 🌙دعای حجاب امام صادق علیه السّلام که برای محفوظ بودن از اندیشه های بد مردم پلید سنگری سخت استوار است: 🍀بسم الله الرحمن الرحيم وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَ بَينَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَه حِجاباً مَستُوراً وَ جَعَلْنا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنّه أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبِّكَ فِي الْقُرْآنِ وَلَّوْا عَلَى أَدْبَارِهِمْ نُفُوراً اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِالِاسْمِ الَّذِي بِهِ تُحْيِي وَ تُمِيتُ وَ تَرْزُقُ وَ تُعْطِي وَ تَمْنَعُ يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ اللَّهُمَّ مَنْ أَرَادَنَا بِسُوءٍ مِنْ جَمِيعِ خَلْقِكَ فَأَعْمِ عَنَّا عَيْنَهُ وَأَصْمِمْ عَنَّا سَمْعَهُ وَ اشْغَلْ عَنَّا قَلْبَهُ وَ أَغْلُلْ عَنَّا يَدَهُ وَ اصْرِفْ عَنَّا كَيْدَهُ وَ خُذْهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ وَ مِنْ تَحْتِهِ وَ مِنْ فَوْقِهِ يَا ذَا الْجَلَالِ و الإكرام. 🔥🔥🔥🔥🔥 هو الله سر هر اسم و رسمی الله مهار هر طلسمی الله سرور و روح سالک حامی و حمای در مهالک الله وراى كل كامل سر سلسله ی همه مراحل محمود مسلم ملائک امار مطاع در ممالک سالک و هم سلوک و مسلوک او مالک و ماسواه مملوک هر حکم که داد هر دل آگاه سرلوحه حكم اسم الله اسمی که در او دوای هر درد اسمی که روای مرئه و مرد اسمی که مراد آدم آمد اسمی که سرود عالم آمد سوداگر اگر در او دل آسود سودا همه سود دارد و سود مر همدم کردگار عالم کی هول و هراس دارد و هم دل در حرم مطهر او گل گردد و هم معطر او هر دل که ولای وصل دارد همواره هوای اصل دارد موسی که هوای طور دارد کی دل سر وصل حور دارد ای وای مر آدم هوس را دل داده کام سگ مگس را در وصل صمد رسد رصدگر در اسم احد رود سراسر درگاه سحر مراد سالک دادار دهد علی مسالک لوح دل آملی آگاه دارد صُور ملائک الله

آن کس که ز کوی آشنائیست داند که متاع ما کجائیست مناسب است که برای حسن ختام این رقعه که صدور تقریر و تحریر آن در لیله یکشنبه ۲۵ شوال المكرم ١٣٨٩ هـ ق مطابق ۱۳۴۸/۱۰/۱۴ ه ش که به روایتی مصادف با شب شهادت امام به حق ناطق کشاف حقائق، رئیس مذهب فرقه حقه اماميه ابو الله ، جعفر صادق علیه السّلام است تقدیر شد سخنی از آن ولی الله اعظم که عبد الوهاب شعرانی متوفی ۹۷۳ هـ ق در طبقات عبد کبری آورده است نقل کنیم : كان عليه السلام يقول: أوحى الله إلى الدنيا أن أخدمى من خدمنی، و أتعبى من خدمک. قم - حسن زاده آملی ۱۳۴۸/۱۰/۱۴ هـش

بسم الله الرحمن الرحیم پاسخ نامه یکی از دوستان است : بسم الله كلمة المعتصمين نامه ی ۲ سلام الله السلام المؤمن على الأخ الأعزّ و علينا و على عباده المصطفين جعله و ايانا من اهل الولاء و الرضا. تحسینی که در صدر مرقومه مبارک اظهار شد جوابش اینکه طاووس را با همه نقشی که هست خلق تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش لطفی که در اثنای مقالت بدان اشارت رفت و تفقدی که شد جزایش اینکه: إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً و بدانچه که در ذیل نامه نگاشته آمد، تقدیم می دارد که: لاف عشق و گله از یار چنین لاف خلاف عشقبازان چنین مستحق هجرانند آنکه مرقوم داشت از بینوایی چون بنده چه ساخته است؟ فقط سکوت سکوت» گویم آنکه خدا دارد چرا بینوا است؟ تعبير امام سيد الشهداء حسين بن امام علی علیهما السّلام در دعای عرفه چه قدر شیرین و دلنشین و شیوا است که: ماذا وجد من فقدك و ما الذي فقد من وجدك؟ آن کس که تو را دارد جانا زچه محروم است من که نشدم محروم تا با تو به پیوستم چرا بی نوا است کسی که تمام مقامات کارخانه هستی از عقل اول تا هیولای اولی به مشيت كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ پیوسته : مرادش در کارند و به خواسته او فرمانبردار؟ بلکه : چرخ در گردش اسیر هوش ماست باده در جوشش اسیر جوش ماست چرخ از ما هست شد نی ما ازو باده از ما مست شد نی ما ازو اما شیوه پسندیده سکوت حق است که : هر که را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند هرکه خاموش شد گویا شد. هر که چشم سر بست بینا شد. هر که گوش دل گشود دانا شد هر که را حضور است نور است. هر که را مراقبت است سرور است چه این که کلید نیک بختی در مشت اوست و نگین پیروزی در انگشت او . از ادبش عجب است که نوشته است نور دیدگان دست مبارکتان را مشتاقانه میبوسند به دوستان سعیدم که خدای تعالی دلشان را طور سینا کناد و دیده شان را به دیدارش بینا، معروض می دارد که: مرا معذور دار از دست بوسی که من دستی ندارم تو ببوسی گفته است: «از حال بنده استفسار فرمایید بحمد الله بد نیست». من باب مطایبه عرض می شود که یکی از دیگری پرسید حال فلانی چطور است؟ گفت: بد نیست. گفت: مرده شور بد نیست را ببرد، یا خوب است یا بد است بد نیست کدام است؟ الحمد لله که حال آقا مانند مقالش خوب است، يا مقلب القلوب و الأحوال حول حالنا إلى أحسن الحال. آنكه حالش خوب است بینوا نیست، بخصوص اگر اهل نوا باشد . آورده است که عبادت و تقرب بنده گناه است، چه رسد به خود گناه. گویمش آری: زاهدان از گناه توبه کنند عارفان از عبادت استغفار الحمد لله که گفتار آقا هم مانند خود آقا عوض شد که پا در کفش اصحاب یمین کرد، و سر در کلاه مقربین، ذَلكَ فَضْلُ الله يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ آهی آتشین از کوره دل برکشید که شرح آلامی است که هنوز شناخته نشده موجب عدم وصول فیض میگردد». آقا می داند که خدای شافی برای هر درد درمان آفرید قرآن مجید را شفاء لما في الصدور معرفی کرد. خویش را به قرآن عرضه کند که معیار صدق و میزان عدل و ملاک حق و شفای بیماریها است. گفته اند که سحر وقت مسافرت رهروان است و نسیم آن چون دم عیسوی علاج بیماران . وقت سفر رسیده یعنی سحر رسیده بیدار باش بيدار قم أيها المزمل در مسافرت فوائد بسیار است. آب که یکجا بماند بدبو میشود مگر به دریا برسد تا دریا شود و بو نگیرد . چو ماکیان به در خانه چند بینی جور؟ چرا سفر نکنی چون کبوتر طیار چون نالی ناله داشت که هنوز توفیق شرفیابی حضور مبارک حضرت آقای فلانی دست نداد، گویم منال که : سخن دارم ز استادم نخواهد رفت از یادم که گفتا حل شود مشکل ولی آهسته آهسته حال که ماه ذوالقعده در پیش است رندان خدا یک اربعین به زندان مینشینند یعنی از اول آن تا دهم ذى الحجه اربعين کلیمی دارند. و واعَدْنا مُوسى ثلاثين ليلة و أتممناها بعشر فتم ميقات ربه أربعين ليلة. خواجه حافظ گوید : سحرگه رهروی در سرزمینی همی گفت این معمّی با قرینی که ای صوفی شراب آنگه شود صاف که در شیشه بماند اربعینی و پیش از وی نظامی گفته است: جثه خود پاک تر از جان کنی چون که چهل روز به زندان کنی مرد به زندان شرف آرد بدست یوسف ازین روی به زندان نشست رو به پس پرده و بیدار باش خلوتی پرده اسرار باش هر چه خلاف آمد عادت بود قافله سالار سعادت بود و این بنده گفته است: یک اربعین به زندان بنشین تا بیابی خیر کثیر حکمت هم درد و هم دوا را بزدای زنگ و رنگ جام جهان نما را تا بر تو عرضه دارد اسرار ماسوا را المی که موجب عدم وصول به فیض می گردد جز تعب حب دنیا نیست، و پیدا است که صدیق ما آن جمله را از تواضع و هضم نفس و کثرت سوز و بیتابی و التهاب به خود نسبت داده است، وگرنه:

دائما طاهر باش و به حال خویش ناظر باش و عیوب دیگران را ساتر باش با همه مهربان باش و از همه گریزان باش. یعنی با همه باش و بی همه باش خداشناس باش در هر لباس .باش تو که سلیمان زادهای حشمت ،دار تو که صدیق حسن زاده ای وحشت دار. قرآن صورت کتبیه انسان کامل اعنی حقیقت محمدیه صلّى علیه و آله و سلم است ببین تا چه اندازه بدان قرب داری. رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: ان هذا القرآن مأدبة الله بنگر بهره ات از این مأدبه تا چه حد است. ولى الله أعظم امام اول علیه السّلام به فرزندش محمد بن حنفیه اندرز همی کرد که: درجات بهشت به عدد . آیات قرآن است و در رستاخیز به قاری قرآن گویند بخوان و بالا برو و بعد از نبیین و صدیقین کسی در بهشت به رتبت وی نیست وَ اعلَم أَن دَرَجَاتِ الجَنْهِ عَلَى عَدَدِ آيَاتِ القُرآن فَإِذَا كَانَ يومَ القِيَامَهِ يُقَالُ لِقَارِئ القُرآن إقرأ وَارقَ فَلَا يَكُونَ فِي الجَنَّهِ بَعدَ النبيين و الصديقين إرفع درجه منه. اين بيان وصی چون آن کلام نبی بسیار کوتاه و بلند است، خدای متعالی داند که ارزش آنها چند است.از امل چشم پوش و در عمل کوش مرد جستجوی باش نه گفتگوی از دریا بخواه نه از جوی از فضول کلام چون فضول طعام دست بدار. سبکبار باش نه سبکسر و سبكسار. خروس در سحر به ذکر قدوس سبوح در خروش است، کم از خروس مباش، چون به خروش آمدی بدان که بهترین عطای دوست لقای اوست، مترصد باش که: گدایی گردد از یک جذبه شاهی به یک لحظه دهد کوهی به کاهی این چند جمله بالعجاله تحریر شد. اگر مجال شد و حال مساعد شد و عقل را در آنگاه تدبیر بود و رأی منیر پیر عشق امضاء کرد و تقدیر قضاء موافق آمد می توان کلماتی بر آن افزود تا ببینیم. ولی برادرم تو را حال است و مرا مقال، این کجا و آن کجا؟ تو را سوز است و مرا ساز آن کوه است و این صدا قصه این کوتاه است و آن دراز. ببین کار به کجا کشید که کلاغی رهبر شد و چلاقی دستگیر جغدی سخنور شد و پشه ای، دلیر نعوذ بالله من سبات العقل و خفته. و السلام على من اتبع الهدى قمحسن حسن زاده آملی جمعه ۹ شوال ۱۳۸۹ / ه ق ۱۳۴۸/۹/۲۸ ه. ش

بسم الله الرحمن الرحیم هر که آن را نوشیده است بلکه اندکی از آن چشیده است از مشتهيات نفسانی حتی از حور و غلمان چشم پوشیده است و دست کشیده است آری : آن تلخ وش که صوفی أم الخبائثش خواند اشهى لنا و احلى من قبلة العذارى حالا که آمدی گویمت: فاستقم كما أمرت " كه إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبَّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ ... چه خواهی که نداری و برای تو نیست؟ اگر طالب مقام محمودی چه خواهی که نداری و برای تو نیست؟ اگر طالب مقام محمودی: وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهجد به نافلَةٌ لَكَ عَسَى أَنْ يَبْعَتَكَ رَبُّكَ مَقَاماً مَحْمُوداً. اگر عاشق مواقف شهودی : أولم يكف بربک انهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ. اگر دستورالعمل خوراک خواهی الحمدلله همه ما در سر سفره عالم غیر معلّميم، می دانیم که چه کارهایم احتیاج به دستور نداریم شیخ اجل سعدی گوید: «حکیمان دیر دیر خورند و عابدان نیم سیر و زاهدان تا سد رمق و جوانان تا طبق برگیرند و پیران تا عرق کنند اما قلندران چندان که در معده جای نفس نماند و بر سفره روزی کس.» جوانا خدا. تا از کدامین صنفی؟ خداى عزّ و جلّ فرماید: وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ. آخر سوره مبارکه فرقان از و عباد الرحمن تا پایان آن را بخوان و نصب العین خود گردان، لَعَلَّ الله يحدثُ بَعْدَ ذَلك امراً. کتمان را تشدید کن و پیمان را تسدید مواظب مراقبت باش و مراقب حضور و عبادت تا عبد ا شوی و عند الله شوی و مشمول كريمه: «إن المتقين فِى جَنّات و نَهر، في مقعد صدق عند ملیک مقتدر» گردی. مردی به آفتاب یمنی، اویس قرنی :گفت مرا اندرزی ،کن آن جناب گفت: فر إلى الله. این کلام کامل را از کتاب الله اقتباس کرد که نوح نبی علیه السّلام به مردم فرمود فَفِرُوا إِلَى اللهِ. آری سخن از قرآن باید آموخت و دهن از فرقان باید گرفت. یک نفس از نفس ایمن مباش که دشمنی سخت رهزن و رهزنی سخت دشمن است همواره در کمین است و اقتضای طبیعتش این است. از شهوت و از شهرت بپرهیز و از معاشر ناجنس بخصوص از نفس بگریز که : نخست موعظه پیر می فروش این است که از معاشر ناجنس احتراز کنید

نامه ی ۱ نامه ای است که برای دوستی نوشتیم باسمه تعالى شأنه انيس سفری و جلیس حضری برادر اکبرم اصغر بن سلیمان خضری سلام الله تعالى عليكم و علينا و على عباد الله الصالحين . صباحی که صبحکم الله بالخیر از این بی خبر بی خیر التماس دعا داشتی آنچنان که در شوره زار دلم تخم محبتت را کاشتی. از دیوانه چه آید تا راهنمایی را شاید؟ از ویرانه چه امید آبادی رود؟ و از پژمان چه شکفتگی و شادی ساخته شود؟ اگرچه گفته اند گنج در ویرانه است ولی هر ویرانه را گنج نیست و در آنجا که گنج است یافتنش بی رنج نیست. الحمد لله نعمت بیداری یافتی که ندانم روی از چه تافتی که در بهار عمر به منای دوست شتافتی؟! آری: در جوانی کن نثار دوست جان رو عوان بین ذلک را بخوان پیر چون گشتی گران جانی مکن گوسفند پیر قربانی مکن قربان حقیقتت که تا بیدار شدی در راه دیدار شدی با تضرع و ادب در پیشگاه دوست معروض دار که : تیری زدی و زخم دل آسوده شد از آن هان ای طبیب خسته دلان مرهم دگر و با التماس بخواه که: ربنا لا تزغ قلوبنا بعد إذ هديتنا و هَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ این فیض عظیم را از انفاس قدسی شهر الله المبارک در لیلة الجوائز جائزه گرفته ای هنيئا لارباب النعيم نعيمهم . باری بیمار بیدار پیش از آنکه دست از جان بشوید و منادی حق را لبیک بگوید طبیب طلبد و درد خویش را بدو گوید و درمان جوید. از این بنده شرمنده طبیب خواستی و راه چاره جستی بسان آن تشنه که در طلب آب به دنبال سراب شتافت تا چون رسید جز حرمان چیزی ندید و نیافت. كَسَرَاب بقيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظُّمْآنُ مَاءً حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدهُ شَيْئًا. برادرم نعمت بیداری روزی هر بی سروپا نمیشود و این پیک کوی وفا با هر دلی آشنا نمیگردد، و هر مشامی این نسیم صبا را بویا نمیشود، و هر زبانی به ذکر آن گویا نمیگردد. بیداری می تلخ وش است با هر کامی سازگار و گوارا نیست چه أم الخبائث است. #نامه ها و برنامه ها #صفحه۱

بسم الله الرحمن الرحیم بدان که راه آخرت ظاهر است و راهبران معتمد و نشانهای راه مکشوف و سلوکش آسان، و لیکن مردم از آن معرضند، وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَالْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَ هُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ . اما سبب آسانی سلوک آنست که این راه همانست که مردم از آنجا آمده اند. پس آنچه دیدنیست یک بار دیده است و آنچه شنید نیست یک بار است و لیکن فراموش کرده است، وَ لَقَدْ عَهِدْنا إلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً ؛ و درین دقیقه میگوید: ارْجِعُوا وَرَاءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً . و در فراموشی از آن جهت بمانده است که چشمی که بآن چشم دیده است و گوشی که بآن گوش شنیده است باز نمی کند تا حالش بآن رسیده است، وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَى لَا يَسْمَعُوا وَ تَرَاهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ . چه اگر بشنیدی شنیده اول ياد كردى كَلَّا إِنَّهَا تَذْكِرَةً فَمَنْ شاءَ ذَكَرَهُ . و اگر بدیدی دیده اول بشناختی، من نظر اعتبر و من اعتبر عرف و اول الدين معرفته ۶. و اما سبب اعراض سه چیز است. چنانکه گفته اند: «رؤساء الشياطين ثلاثة . اول، شوائب طبیعت، مانند شهوت و غضب و توابع آن از حب مال و جاه و غیر آن، تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لَا فَساداً وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ دويم وساوس عادت مانند تسویلات نفس اماره و تزیینات اعمال غير صالحه بسبب خیالات فاسده و اوهام کاذبه و لوازم آن از اخلاق رذیله و ملکات ذمیمه، قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالا، الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً . سیم، نوامیس امثله، مانند متابعت غولان آدمی پیکر و تقلید جاهلان عالم نما و اجابت استغواء و استهواء شیاطین جن و انس و مغرور شدن بخدع و تلبیسات ایشان ربَّنا أَرِنَا الَّذِيْنِ أَضَلَّانا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ نَجْعَلْهُما تَحْتَ أَقْدَامِنَا ليكونا مِنَ الْأَسْفَلِينَ . و ثمره اعراض در این جهان تنگی آن جهان و شقاوت جاودانی باشد. وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِى فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمَى، قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً، قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنا فَنَسِيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنسى و کدام شقاوت بود بالای آنکه کسی نزدیک خدای تعالی منسی باشد و کوری در این موضع كورى دلست، فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَلَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ . و آن را مراتبست ختم و طبع و ،رین خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ . بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ، كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ . و این نهایت مراتب کوری است، گر چه مؤدیست بحجاب بزرگتر، كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ . و بزرگترین آفات آنست که بیشتر کسانی که مردمان ایشان را از راهبران میشمرند از آن راه بیخبرند، يَعْلَمُونَ ظاهراً مِنَ الحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ و متابعت ایشان الا ضلالت نیفزايد، وَإِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ . پس طالب سلوک و سالک را جز اعتصام بحبل الهی که، وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً . چاره نیست و تمسک جز بکلمات تامات او که تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ نیست وَ كَفى بربِّكَ هَادِياً وَ نَصِيراً .

🕊   بسم الله الرحمن الرحیم   🕊                 هو      ۷۸۶             يا حَنّانُ يا مَنّانُ        يَا ذَا الْجودِ وَ الإحسَانِ        ثَبِّتْ قَلوبَنَا عَلَى الإيمان بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم توسعه فرهنگ، علم و ادب درمتن اجتماع از طریق برنامه مسیر علمی معرفت نفس (خودشناسی) اعضای محترم جهت استفاده از مطالب و مباحثه دروس مسیر معرفت نفس در گروه های زیر عضو باشند👇🙏 🌸 t.me/mabani_marefat (مباحثه دفتر دل و قصیده ینبوع الحیاة) 💐 t.me/BahrE_Vojod (مباحثه دروس پایه) ☄ t.me/FARAZEHN ( هم افزایی و فراذهن) «رسانه فرهنگی شهاب ثاقب» 🌺جلسات کامل مسیر معرفت نفس🔰 shahab-shirzahi.ir/page/sh1001 «دایرکتوری فایلهای کامل مسیر معرفت نفس» «رمز ورود ۱۲۴۰۰۰» (پشتیبان و مشاور مسیر علمی معرفت نفس) 💓🍃حُسن حَسَن فروزد از سینه به سینه دل به دل 💓🍃ز نورهشت و چار من تازه به تازه نو به نو   t.me/shahab_saqeb «مجموعه کانالها و گروههای درسی خودشناسی» #تلگرام☺️☺️☺️ 🌹 t.me/dissection786 (آناتومی و تشریح) 🌺 t.me/astrology786 (هیئت و نجوم) 🌼 t.me/marefat786 (نکات مباحث معرفت نفس) 💐 t.me/reason786 ( اصول و نکات موفقیت) 🔥 t.me/Saqeb786 (توحید وخودشناسی) ⁉️ t.me/Farazehn (هم افزایی و فراذهن) ☯ t.me/Aresmatiq (علوم ارثماطیق و فاطمی) ❤️ t.me/leech_cupp (زالوتراپی و حجامت) مگر آن شِهاب ثاقبْ مددی دهد سُها را... «مجموعه کانالها و گروههای درسی خودشناسی» مجموعه فرهنگی  رسانه ای دیجیتال    👇👇👇 Www.Shahab-shirzahi.ir 💫🌹 @shahab_Saqeb 🌾 🌼💐🍃 🌾🌼💐🍃🌾🌼 💐🍃🌾🌼💐🍃🌾🌼💐

گفت گیرم که چنین است نوزده چرا اختیار افتاد، ده چرا نگفت؟ گفتم بزرگتر عددی که ممکن بود در سیاق آینها آورده شود آورد زیادتی مبالغت را که فواصل همه راه است إِنَّهُ فَكْرَ وَقَدْرَ * فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ * ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدْرَ * ثُمَّ نَظَرَ * ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ) و همچنین تا لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ * عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ و در اینجا از عشر تا تسعة عشر هر یک را میفرمود مناسبت بود، و تسعة عشر بزرگتر عدد مناسب بود، آن اختیار افتاد. چون این بشنید سخت شگفت آمدش و گفت بسیار در آیات قرآن تفکر میکنید. گفتم: قرآن برای همین آمد که تفکر کنند در آن قوله تعالى: (أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبِ أَقْفَالُها . لطیفه این لطیفه نیز یکی از کلمات هزار و یک کلمه نگارنده است که نقل آن را در اینجا مناسب میبینم و آن این که مثلی معروف بر سر زبانها دائر است که «هر را از پر تمیز نمی دهد» یا فرق میان هر و بر را نمیگزارد. شخصی مدعی فضل در محاوره ای می گفت: «هر را از نر تمیز نمی دهد که «بره با باه را نر با نون می گفت، و چون به ریشه ی مثل آگاهی نداشت بر این گمان بود که هر و تر ناظر به بسم ! الرحمن الرحيم) است. این مثل از امثال تازی است. در شرح ابو منصور موهوب بن أحمد جواليقي بـر ادب الكاتب ابن قتیبه آمده است و قولهم: (ما يعرف هراً من بر) قال الفراء: الهر العقوق و البر اللطف و المعنى لا يعرف براً من عقوق، و قال خلد بن كلثوم الهر السنور و البر الجرذ. و قال ابن الأعرابي: ما يعرف هاراً من بار لو كتبت له. وقال أبو عبيدة: ما يعرف الهرهرة من البربرة، الهَرهَرة صوت الضأن و ن و البربرة صوت المعز. ادب الکاتب یاد شده یکی از چهار کتاب ارکان ادبی عربی است، سه دیگر کامل مبرد و بیان و تبیین جاحظ و أمالی قالی است. ابن خلدون در مقدمه تاریخ در پیرامون موضوع «علم الأدب» گوید: و سمعنا من شيوخنا في مجالس التعليم، أن أصول هذا الفن و أركانه أربعة دواوين و هي: أدب الكاتب لابن قتيبة و كتاب الكامل للمبرد و كتاب البيان و التبيين للجاحظ، و كتاب النوادر لأبي على القالي البغدادي و ما سوى هذه الأربعة فتبع لها و فروع عنها.

سدرة المنتهى بسم الله الرحمن الرحیم و حدیث دوم اینکه جناب فیض در باب چهاردهم علم الیقین از حضرت امام محمد باقر علوم النبيين صلوات الله عليه روایت فرموده است که أحسنوا الظن بالله و اعلموا أن للجنّة ثمانية أبواب عرض كل باب منها مسير أربعمائة سنة. بیان ابواب هشتگانه بهشت گفته آمد؛ و عرض هر باب به مسیر مذکور در روایت ناظر به تجرد نفس ناطقه ی انسانی و سعه ی رحمت حق سبحانه به بندگان اوست و سنه را مانند شهر و یوم ولیل و ساعت و نظایر آنها مراتب طولی است. آن که خواجه در فصل پانزدهم تذکره فرمود: پس چون از سجن به سجین رسید... سجن زندان است و سجین زندان سخت تنگ و تاریک؛ چنانکه لفظ مدغم و فشرده آن حاکی است. تبصره: کلمه ی ۳۱۵ کتاب ما هزار و یک کلمه مطلبی در وبسم الله الرحمن الرحیم) است که شایان نقل در این مقام است و آن این که در کتاب فصل الخطاب في عدم تحريف كتاب ربِّ الأرباب به نحو مستوفی و مستدل تقریر و تحریر کرده ایم که قرآن کریم نازل بر پیغمبر خاتم همین ما بین الدفتین است که در دست مسلمانان است و هیئت کلمات و آیات و سور و ترتیب آنها به تواتر محفوظ اند و به حکم وحی و دستور رسول الله صلى الله عليه وسلم تنظیم شده اند. اکنون در این کلمه هدف ما این است که ادعیه مأثوره از اهل بیت عصمت و طهارت مثل صحیفه سجادیه و جوشن کبیر و صحف و ادعیهی دیگر به کریمه ی (بسم الله الرحمن الرحيم) افتتاح نشده اند. علت عدم افتتاح آنها بدین کریمه احترام به حفظ حدود قرآن است که مبادا توهم و تفوه شود که ادعیهی مأثوره به خصوص ادعیه ی طوال، با آن فصاحت و بلاغتی که دارند از سور قرآنی اند. في الكافي بإسناده عن فرات بن أحنف عن أبي جعفر قال: سمعته يقول: أول كل كتاب نزل من السماء بسم الله الرّحمن الرّحيم . و سوره ی توبه به اجماع امت با بسم الله الرحمن الرحيم) نازل نشده است و همه این را می دانستند و از ضروریات دین است. و چه بسیار ادعیه را میبینیم که در عبارات قدماء و نسخ پیشین مفتتح به کریمه ی بسم الله الرّحمن الرّحیم نیستند و در بعد از بی توجهی نساخ و کتاب بدان کریمه آغاز شدند. فافهم و تدبر! فائدة: این فائده مناظره ای است که در کلمه ۲۳۱ هزار و یک کلمه آورده ام و صورت آن این است جناب استادم علامه حاج میرزا ابوالحسن شعرانی رضوان الله عليه در تعلیقه ای بر ترجمه ی نفس المهموم فرموده است . و من بنده مترجم این کتاب را با ملحدی اتفاق بحثی افتاد که ذکر آن فائدت بسیار دارد. گفت: در قرآن است که عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَ ؛ نوزده نگاهبان بر جهنم گماشته اند؛ این عدد برای چیست؟ گفتم عدد را گاه برای مبالغت آورند و غرض به خصوص آن عدد نیست؛ چنانکه فرمود: وإِن تَسْتفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ " اگر هفتاد بار استغفار کنی برای ایشان خدا آنان را نیامرزد و در محاورت گوییم ده بار تو را دعوت کردم به خانه من نیامدی صد بار تو را نصیحت کردم نشنیدی گفت نوزده عدد اندک است و مبالغه را نشاید :گفتم مبالغت در هرجا به تناسب محل است. بر در زندان دو پاسبان بس است؛ هر چند هزار کس به درون .باشند پس نوزده در اینجا مبالغه را کافی است.

من در امت خاتم انبیاء از عرب و عجم کلامی بدین پایه که از صادق آل محمد در غایت قصوای طهارت انسانی روایت شده است از هیچ عارفی نه دیده ام و نه شنیده ام. در این کریمه رب ابرار ساقی ابرار است در اضافه ی «رب» به «هم ضمیر دقت شود. و حقیقت امر در بیان رب آن است که شیخ اکبر طائی در فص اسماعیلی فصوص الحکم فرموده است اعلم أن مسمى الله أحدى بالذات، كلُّ بالأسماء، فكل موجود فما له من الله إلا ربه خاصة يستحيل أن يكون له الكل، فلكل شخص اسم هو ربه و ذلك الشخص جسم و هو قلبه..... آری، هر موجودی رب خاص خود را میخواند و «الله سبحانه رب العالمين است؛ نکته ی ۷۵۵ کتاب ما هزار و یک نکته چیزکی در رب سخن گفته است الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین). در این گونه مسائل باید به حقیقت توحید صمدی توجه نام داشت و به سر این حقیقت رسید که هر موجودی جدولی از بحر وجود صمدی است.طهور، صیغه ی مبالغه است ،طاهر پاک است و طهور هم پاک و هم پاک کننده آب مضاف ممکن است که پاک باشد اما پاک کننده نیست. شراب طهور، هم پاک

بسم الله الرحمن الرحیم در اصول کافی به اسنادش از سفیان بن عیینه از امام صادق الا روایت کرده است.قال: سألته عن قول الله عزوجل: إلا مَنْ أتى اللهَ بِقَلْب سليم ؟ قال: القلب السليم الذي يلقى ربه و ليس فيه أحد سواه. و طهارت نفس از اغراضش بلکه از عین خودش که خمیره ی امیال و امانی و کثرت تشوقات است. و طهارت روح از حظوظ شریفه ای که مرجو از حق تعالی است؛ چون معرفتش و قرب و مشاهدتش و دیگر انواع نعیم روحانی؛ و به قول جناب شیخ رئیس در نمط تاسع اشارات در مقامات العارفين: من آثر العرفان للعرفان فقد قال بالثانی، و بـه ایــن نظر علم حجاب باشد و این یک وجه از وجوه معانی العلم حجاب الله الأكبر» است. قال النبي صلى الله عليه وسلم : قال الله تعالى: من شغله ذكرى عن مسألتي أعطيته أفضل ما أعطى السائلين، " آری: تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن که خواجه خود صفت بنده پروری داند و طهارت حقیقت انسانیه از عوز و فقدان آنچه که در جمعیت است و از تغیر

است؛ لذا هم طهارت ظاهره باید و هم طهارت باطنه. اما طهارت ظاهره طهارت بدن از ادناس و قاذورات است؛ و طهارت حواس از اطلاق و رها کردن آنها در ادراکاتی که نیاز بدانها ،نیست میباشد؛ و طهارت اعضا از اطلاق آنها یعنی رها کردن آنها در تصرفات خارج از دایره ی اعتدال است که به حسب شرع و عقل معلوم است. و به خصوص لسان را دو طهارت است یکی صمت از ما لا یعنی، و دیگر مراعات عدل در آنچه که از آن تعبیر میکند که نه به نقص بیان درباره آن جائز باشد و نه وصفش بدانچه که موصوف بدان نیست . طهارت ظاهره در مراتب قوای عملیه ،نفسیه مرتبهی تجلیه است که نفس، قوی و اعضای بدن را به مراقبت کامله در تحت انقیاد و اطاعت احکام شرع و نوامیس الهیه وارد نموده که اطاعت اوامر و اجتناب از منهیات شرعیه را به نحو اکمل نماید تا پاکی صوری و طهارت ظاهریه در بدن نمایان شود و در نفس هم رفته رفته خوی انقیاد و ملکه تسلیم برای اراده حق متحقق گردد و برای حصول این مرتبه علم فقه بر طبق طریقه ی حقه ی جعفریه کافی و به نحو اکمل عهده دار این امر است. و بدان که فقه مقدمه تهذیب اخلاق و اخلاق مقدمه ی توحید است. اما طهارت باطنه طهارت خیال از اعتقادات فاسد و از تخیّلات ردی و از جولانش در میدان آمال و امانی است. و طهارت ذهن از افکار ردی و از استحضارات غیر واقع غیر مفید است. و طهارت عقل از تقیید به نتائج افکار در آنچه که اختصاص به معرفت حق سبحانه و معرفت غرائب علوم و اسراری که مصاحب فیض منبسط او بر ممکنات است. و طهارت قلب از تقلبی که تابع تشعب است و تشعب نیز به سبب تعللاتی است که موجب تشتت عزم و اراده میگردد و قلب را هم واحد باید امام امیرالمؤمنين حضرت وصى على عالى أعلى فرموده است قلوب العباد الطاهرة مواضع نظر الله سبحانه فمن طهر قلبه نظر الله عليه.

بسم الله الرحمن الرحیم أما مطالبی را که در تعلیقات بر این دو فصل نگاشته ایم، به ارائه ی برخی از آنها اکتفا می کنیم. در پیرامون فصل چهاردهم گفته ایم این فصل را اهمیت دیگر است در فهم مقصود این فصل دقت بسزا لازم است. درهایی که در این فصل نام برده شده است : درهایی است که به روی هر فرد انسان باز است همین درها برای شخصی ابواب نعمتاند و برای دیگری درهای .نقمت شخصی از همین درها بهشتی بلکه بهشت می شود و دیگری دوزخی بلکه ،دوزخ و بدان که مشاعر جمع مشعر اسم آلت ‌است. فتبصر! سعادتمند کسی است که واردات و صادرات این ابواب را در تحت مراقبت خویش بدارد و این مراقبت کشیک نفس کشیدن است که جهاد اکبر است و به عبارت أخرى این مراقبت حفظ طهارت است در همه ی احوال و در همه ی شئون و اطوار وجودی شخص از طهارت کسوت تا طهارت قلب و سر؛ حدیث مروی از رسول الله است که فرمود: دُم على الطهارة يُوسع علیک الرزق و رزق عمده برای انسان من حيث هو انسان معارف حقه ی الهیه است. آری، انسان - من حيث هو انسان - حیات و فعلیت واقعی او معارف حقیقی اوست که گوهر ذات او میشوند و بدانها از قوت و نقص به در می آید و به فعلیت و کمال می رسد، چه اینکه علم و عمل جوهر سازند، علم مشخص روح انسان و مقوم آن است و عمل مقوم بدن انسان من حيث هو انسان است. و به عبارت دیگر صورت انسان در آخرت نتیجه ی عمل و غایت فعل او در دنیاست و ملکات نفس مواد صور برزخی اند و به تعبیر شریف صدرالمتألهین در شواهد ربوبیه الأعمال مستتبعة للملكات فى الدنيا بوجه و الملكات مستتبعة للأعمال في الآخرة بوجه. لذا انسان در نشته ی دنیا نوع است و در تحت او اشخاص است و در نشته ی آخرت جنس است و در تحت او انواع است و آن انواع صور جوهریه اند که از

⚫️رئیس مذهب جعفری ⚫️ وجود مبارک امام صادق سلام الله علیه در عصری قرار گرفت که قدرت عباسی ‌ها روزافزون بود و آنها هم به نام دین حکومت می ‌کردند. وجود مبارک امام صادق (سلام الله علیه) در چند جبهه ـ دین را معرّفی کرد، ـ قرآن را معرفی کرد، ـ سنّت را معرّفی کرد، ـ جایگاه مردم را مشخص کرد، ـ وظیفه مردم را در صیانت از دین معرّفی کرد، ـ قانون اساسی اسلام را تدوین کرد، ـ کیفیت بهره ‌برداری از این اصول و قوانین اساسی را به مردم آموخت، شد رئیس مذهب. ⚫️️ وجود مبارک امام صادق (سلام الله علیه) یک سلسله راهنمایی های عمومی داشتند به عنوان مواعظ و راهنمایی‌ های عمومی و یک سلسله شاگردان خاص داشتند که به عنوان فرهیختگان و نخبگان جامعه بودند که قانون اساسی را برای آنها می ‌نوشتند و به آنها می‌ آموختند. ️⚫️شهادت امام صادق علیه السلام تسلیت ⚫️

🌹بسم الله الرحمن الرحیم مرحوم نراقی در خزائن آورده است که نكتة: البسملة تسعة عشر حرفاً، وقلّما كلمة فى القرآن تخلو من واحدة منها، و ربما تحصل النجاة من شرور القوى التسعة عشر التى فى البدن أعنى الحواس العشر الظاهرة والباطنة و القوى الشهوية و الغضبية و السبع الطبيعية التي هي منبع الشرور، و لهذا جعل الله سبحانه خزنة النار تسعة عشر بإزاء تلك القوى فقال: عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَم. مطلب عمده در این مقام این است که به ابواب جنت و نار آگاهی یابی تا به سر سپر بودن حروف نوزده گانه بسم الله الرّحمن الرّحيم) از زبانیه ی نوزده گانه نایل آیی. در بیان آن به نقل کلام جناب خواجه طوسی از تذکره ی آغاز و انجام تبرک می جوییم و سپس به پاره ای از اشاراتی که در تعلیقات بر آن آورده ایم اکتفا میکنیم بدواً به عنوان مزید آگاهی عرض میشود تذکره ی آغاز و انجام خواجه به تصحيح و تعلیق این کمترین از سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی چندین بار به حلیت طبع متحلی و متجلی شده است، و بحمد الله تعالی شانه مورد استقبال شایان نفوس مستعده شيّقه به کمال واقع شده است و موجب مزید ابتهاج و انبساط این حقیر گردیده است خدای سبحان را بر این مواهب سنیه شاکریم. اما کلام خواجه فصل چهاردهم در اشاره به درهای بهشت و دوزخ مشاعر حیوانی که به آن اجزای عالم ملک ادراک ،کنند هفت است پنج ظاهر و آن حواس خمس است، و دو باطن و آن خیال و و هم است که یکی مدرک صور و یکی مدرک معانی است؛ چه مفکره و حافظه و ذاکره از مشاعر نیستند؛ بل اعوان ایشان اند. و هر نفس که متابعت هوا کند و عقل را در متابعت هوا مسخر گرداند و رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَواهُ هر یکی از این مشاعر . سببی باشند از اسباب هلاک او: ﴿وَأَضَلَّهُ اللهُ على علم تا حالش آن بود که فَأَمَّا مَنْ طَی وَ آثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيا * فَإِنَّ الْجَحِيمَ هيَ الْمَاوى)، پس هر یکی از این مشاعر به مثابت دری اند از درهای دوزخ ولها سَبْعَةُ أَبْوابِ لِكُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ . و اگر عقل که مدرک عالم ملکوت است و رئیس آن همه مشاعر است رئیس مطاع باشد و نفس را از هوای او منع کند تا به هر یکی از مشاعر آیتی از کتاب الهی را از عالم امری که ادراکش به آن مشعر خاص باشد به تقدیم رساند و به عقل نیز استماع آیات کلام الهی را از عالم خلقی تلقی کند، به خلاف آن قوم که: ﴿لَوْ كُنَّا تَسْمَعُ أَوْ تَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصحابِ السَّعِيرِ اين مشاعر هشتگانه که عقل با هفت حس مدرک که مذکور شده باشد به مثابت درهای بهشت باشد: ﴿ وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى. و نیز جناب خواجه بعد از فصل مذکور در فصل پانزدهم در اشاره به زبانیه ی دوزخ فرماید: مدیران امور در برازخ علوی که وَ السابحات سَبْحاً * فَالسابقات سَبْقاً *فَالْمُدَّبُراتِ أَمْراً اشاره به احوال ایشان است هفت سیاره اند که در دوازده برج سیر میکنند و مجموع هفت و دوازده نوزده بود و مباشران امور در برازخ سفلی هم نوزده اند؛ هفت مبدأ قوای نباتی است سه اصول و چهار فروع؛ و دوازده مبدأ قــوای حیوانی ده مبدأ احساس که از آن جمله پنج ظاهر است و پنج باطن و دو مبدأ تحریک که یکی قوت جاذبه است و یکی قوت دافعه و مجموع نوزده باشد. پس مردم مادام که در سجن دنیا محبوس است اسیر تأثیر آن نوزده کارکن علوی و نوزده کارکن سفلی اند؛ و اگر از این منزل بگذرد لا محاله كما تعيشون تموتون و كما تموتون تبعثون»، حدیث پس چون از سجن به سجین رسید، او را مالک جهنم به این نوزده ،زبانیه که از آثار تعلق یکی از آن دو نوزده چنانکه گفته شد به او پیوسته باشد، معذب دارند (عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَ مگر که بر صراط مستقیم که و أن هذا صراطي مستقيماً فَاتَّبِعُوهُ وَلا تَتَّبِعُوا السَّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ " بگذرد تا به نور هدایت هادی قیامت به دار السلام رسد و از این نوزده زبانیه خلاصی یابد: ﴿ ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً رَجُلاً فِيهِ شُرَكَاءُ مُتَشَاكِسُونَ وَرَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ).

سورة الانعام بسم الله الرحمن الرحیم وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَاماً آلِهَةً إِنِّى أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلالَ مُّبِين (۷۴) وَكَذَلِكَ نُرى إبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ (۷۵) فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كوكباً قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ (۷۶) ابراهیم فرمود من خدایان فروشونده را دوست ندارم او بدون شک خدای زنده را دوست میداشت حی ضد آفل و حيات ضد افول است حی یکی از نامهای خدای یکتاست در حالی که مرگ و افول نام او نیست اوست که زنده میکند و میمیراند .بنابراین خدا همواره در حال تجلی ست . فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِعَاً قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمْ يَهْدِنِي رَبِّى لأكونَنَّ مِنَ الْقَوْم الضَّالِّينَ (۷۷) فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَذَا رَبِّي هَذا أكبرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّى بَرِى مِّمَّا تُشْرِكُونَ (۷۸) إِنِّى وَجَهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفاً وَمَا أَنَا مِنَ المشركين (۷۹) ابراهیم فرمود من از روی اخلاص روی به سوی کسی آوردم که آسمانها و زمین را آفریده است. من از مشرکین نیستم یعنی اوست که ظاهر و باطنم و غیب و شهودم مرا آفرید و میان قوای معنوی در درونم جدایی انداخت همچنان که آسمانها را از یکدیگر جدا ساخت و برای هر آسمانی وحی فرستاد زمین جسم را به صورت اعضا آفرید و برای چشم و گوش و سایر اعضای بدن حکمی جدا قرار داد تا هر کسی به اندازه ی استعداد و بر حسب قابلیتی که دارد به عقل برساند و خدا را بشناسد وَحَاجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونَى فِي اللهِ وَقَدْ هَدَانِ وَلَا أَخَافُ مَا تُشْرِكُونَ بِهِ إِلَّا أَن يَشَاءَ رَبَّي شيئاً وسعَ ربى كُلَّ شَيْءٍ عِلماً أفَلاَ تَتَذَكَّرُونَ (۸۰) وَكَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَلَا تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُم بِاللهِ مَا لَمْ يُنَزِّلُ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَاناً فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالأمْنِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ (۸۱) ابراهیم پرستش ماسوی الله را رها کرد و به قومش گفت آیا درباره ی خدا با من ستیز میکنید یعنی در توحید .او پس شرک را نفی کرد و گفت من از آن چیزی که شریک او می انگارید نمی ترسم. لذا به صورت غیر مستقیم گفت که من از شما مشرکان نمی ترسم . الذين آمنوا ولم يلبسوا إيمَانَهُم بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ (۸۲) وتِلْكَ حُجَّتُنا آتيناها إبْرَاهِيمَ عَلَى قَوْمِهِ تَرفَعُ دَرَجَاتٍ مِّن نَّشَاء إِنَّ رَبَّكَ حَكيمٌ عَلِيمٌ (۸۳) فرمود کسانی که ایمان آوردند و ایمان خود را با شرک نمیآلایند ایمنی از آن ایشان ست و انها هدایت یافتگان اند. منظور خدا از ظلم چیزی است که لقمان حکیم به فرزندش سفارش کرده بود فرزندم به خدا شرک نورز که شرک ظلم و ستم بزرگی است. 🌹منبع: تفسیر قرآن کریم ابن عربي شِهابٌ ثاقِبْ 🌹  rubika.ir/shahab_saqeb •┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈• اصول و اُمهات معرفت نفس👇 🌸🌺🌼 @Reason786