252
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
252
در من چه وعدههاست...
در من چه هِجرهاست...
در من، چه دستها به دعا ...
مانده روز و شب
اینها چه میشود؟
آخر چگونه این همه عشاقِ بیشمار
آواره از دیار ، یک روز بیصدا
در کوره راهها خاموش میشوند؟
این ذره ذره گرمیِ خاموشوار ما
یک روز بیگمان
سر میزند ز جایی و خورشید میشود!
تا دوست داریام!
تا دوست دارمت!
#سیاوش_کسرایی
#رک_بگیم
#همراز
@rokbegim
252
▨ شعر: گنجشک منفرد
▨ شاعر: فروغ فرخزاد
▨ با صدای: فروغ فرخزاد
♬ پالایش و تنظیم: شهروز
♬ فروغ، این شعر را برای مستند ِ «خانه سیاه است» نوشته است.
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر
252
ندانستم که در پایان صحبت
چنین باشد وفای حقگزاران
غزل: #سعدی
آواز: #شهرام_ناظری
نی: #جمشید_عندلیبی
اجرا ۱۳۶۶
@GanjinehG
252
Repost from The Catcher in the Rye
«گمان نمیکنم بتوانم مدل زن زیبایی اینجا تهیه کنم. در اینباره با یک نفر صحبت کردم، نخست آماده شد و سپس سرباز زد. این زن کاملا زیبا و مانند مدل تابلوهای دلاکروا بود. خو و رفتار ویژه و سادهای داشت. هنوز صبر و بردباری را از دست نمیدهم، بهخصوص اینکه وسیلهی دیگری برای پیشرفت ندارم، با وجود این دشواریهای همیشگی برای تهیه مدل برایم نفرتآور شده است... اگر مانند بوگرو خوششکل و خوشنما نقاشی میکردم، مردم بدون احساس شرمساری مدلم میشدند. بهنظرم مردم گمان میکنند که نقاشیم خوب نیست، از اینرو است که بیمدل ماندهام. تابلوهایم قشنگی ظاهری ندارند، این است که زنان زیبا میترسند مردم به پرترهی آنان بخندند.»
[ون گوگ، نامه به برادرش، آرل، ۱۸۸۸، ترجمهی رضا فروزی]
© Vincent van Gogh (1853-90)
▫️The Italian Woman, 1887.
▫️La Mousmé, 1888.
▫️Portrait of a prostitute, 1885.
▫️Portrait of Madame Roulin, 1888.
▫️Head of a woman, 1885.
252
قطعه صوتی «مست عشق»
با صدای «علیرضا قربانی»
شعر:مولانا
آهنگساز: حسام ناصری
📽 تماشای موزیک ویدیوی مست عشق
🧩 تماشای آنلاین تیزر
🖊 متن ترانه مست عشق
🌐 @AlirezaGhorbaniOfficial
252
Repost from رُک
✂️ما تا جایی که میتوانیم از مواجه شدن با این واقعیت سر باز میزنیم که «زندگی غرقه در رنج است و نمیتواند از آن بگریزد؛ ما گریان به آن وارد میشویم، داستانش غمانگیز است، و پایانش غمانگیزتر.»
✂️بسیار واضح است که چرا ما دوست نداریم با این قضیه مواجه شویم. اما نتیجه ی مواجه نشدن ما با آن بیگانه شدن با واقعیات هستی خودمان است. بیشتر مردم مسیر زندگی شان را در خواب طی میکنند بدون اینکه به خود اجازه دهند با چالش های وجودی ای که ماهیت هستی ما ایجاد میکند مواجه شوند، یا حتی به نحوی مداوم دربارهی آنها فکر کنند. در بیشتر نگرش های انسانی یک خوش بینی سادهلوحانه، غیرمسئولانه، و کوته فکرانه موج می زند که با واقعیت وضعیت ما در تضاد است و در هر حوزه ای از فعالیت، از زندگی معمولی گرفته تا فلسفه، تجلی پیدا میکند.
✂️شوپنهاور از دروغی که در قلب این خوش بینی نهفته است، و از این واقعیت که خوش بینی بین ما و زندگی مان حائل میشود – و فوق همه، از بیاعتنایی ای که به رنج بشری نشان میدهد،خشمگین میشود:
«به نظر من «خوشبینی» هنگامی که چیزی نباشد جز حرافی بدون فکر کسانی که پشت پیشانی کوتاهشان چیزی جز الفاظ را پرورش نمیدهند، نه فقط یک شیوهی نادرست بلکه یک طرز فکر واقعاً شرارت آمیز است.» «اگر متحجرترین و سنگدل ترین خوش بینان را به میان بیمارستان ها، درمانگاه ها، و اتاق های جراحی ببریم و از میان زندان ها، شکنجه گاه ها، و برده خانه ها، و از فراز میدان های نبرد و اعدام عبور دهیم، اگر تمامی گوشه های تاریک رنج را، مکان هایی که نگاه خیرهی خونسردانه به آن ها ممکن نیست، به او نشان دهیم، و سرانجام، اگر بگذاریم تا به درون سیاهچال اوگولینو که زندانیان در آن از گرسنگی جان می دادند نگاه کند، او نیز به روشنی می بیند که این «احسن عوالم ممکن» چگونه دنیایی است. زیرا اگر دانته مصالح دوزخ خود را از دنیای واقعی ما نیاورده، از کجا آورده؟»
✂️واقعیت رنج بشری در مقیاس جهانی چیزی بود که شوپنهاور درک بسیار نافذی از آن داشت. او واقعاً فکر میکرد که هر لحظه میلیون ها انسان گرفتار رنج و پریشانی می شوند، و به روشنی درک میکرد که علل بخش اعظم این رنج ساخته ی خود انساناند.
📝 #برایان_مگی
📖 #فلسفه_شوپنهاور
#رک_بگیم
@rokbegim
