en
Feedback
the language of flowers

the language of flowers

Open in Telegram

A typewriter, a camera, a walkman and a bouquet of flowers غذاهایی که می‌پزم: @behnaziseating حرف بزنیم: @Talktobehnawz_bot

Show more
541
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-2330 days
Posts Archive
این آهنگ رو از بچگی گوش میدادم و هنوز هم گوش میدم. خیلی دوستش دارم. قبلاً اصلا متوجه نمیشدم حتی چی میگه. بزرگتر که شدم بعضی از کلماتش رو متوجه شدم و به تازگی داستانش رو فهمیدم و الان تا حدود زیادی میفهممش. جدا از متنش، ترانه‌ی سوزناکش از همون موقع به دلم می‌نشست🥹

شاصنم دختر پادشاه، عاشق پسری از طبقه اجتماعی پایین به نام غریب میشه. خونواده شاصنم با این وصلت مخالفت میکنن و شاه دستور میده که غریب رو بکشن تا به عشقشون پایان بدن. شاصنم وقتی این خبر رو می‌شنوه، همون لحظه بلند میشه میره سر مزار غریب. شمشیر رو بصورت برعکس روی قبر غریب میذاره و خودش رو روی شمشیر و قبر غریب میندازه و با آغوش گرفتن مزار غریب، جونش رو از دست میده. @thisisbehnawz

photo content

البته هنوز این ترم تموم نشده و ترم بعد پایان‌نامه رو باید بردارم😂😭

وقتی به روز دفاع پایان‌نامه فکر می‌کنم، از خوشحالی اشک تو چشمام جمع میشه.🥹

#ناشناس https://t.me/thisisbehnawz/9173 واسه من از ۱۹ سالگی سفید شده و الان یه هایلایت دارم ------ پذیرش این قضیه یکم برام سخته. از یه طرف فهمیدم که نباید اینقدر حرص بخورم و به خودم استرس وارد کنم، از طرف دیگه هم نمی‌تونم🥲

بچه‌ها کد تخفیف اسنپ فود میخوام😭🥹

#ناشناس وای نه منظورم این بود ک منم هستم😂😂😂🤌🏻 ------ میدونم، متوجه شدم😂

#ناشناس
گاهی اوقات حس میکنم یک خودشیفته‌ی دوقطبی مرزی‌ام😭😭😭
یور نات الون سیس🙂‍↕️ ------ اینکه بجای تکذیب، تایید میشه ترسناکه😂😭

گاهی اوقات حس میکنم یک خودشیفته‌ی دوقطبی مرزی‌ام😭😭😭

سرچ کنید balaclava scarf tutorial. از این به بعد تو این سرما دیگه فقط همین مدل🤲🏻

امروز خوشحال بودم چون تونسته بودم که شالم رو این مدلی ببندم

امروز ظهر که بعد از یک حمام گرم مثل همیشه جلوی آینه و مشغول رسیدگی به خودم بودم و داشتم طبق معمول آبرسان را با نوک انگشتانم در سطح صورتم پخش می‌کردم و بخاطر پوست شفاف و درخشانم به خودم می‌بالیدم، ناگهان چیزی دیدم که انتظار نداشتم حالا حالاها ببینمش. بله! یک موی تار موی سفید! آن هم در ابتدای مسیر ۲۴سالگی! با دقت نگاهش کردم. فکر می‌کردم اشتباه دیدم. چراغ اتاق را روشن کردم و دوباره نگاهش کردم. روی موهای تیره‌رنگم گذاشتم و مقایسه کردم. نه تاثیر نور بود و نه هیچ چیز دیگر. مویم سفید شده بود. بهنام می‌گفت دیگه پیر شدی. می‌خندیدم و تکرار می‌کردم چون تو منو پیر کردی. نفس عمیقی کشیدم. ری‌اکشنم برخلاف انتظارم آرام‌تر از چیزی بود که فکر می‌کردم. توی تصوراتم همیشه فکر می‌کردم مثل فیلم‌ها هنگام شانه زدن یک تارموی سفید می‌بینم. آن وقت جیغ میزنم و غش می‌کنم و بقیه صورتم را با کتاب باد میزنند و برایم آب‌قند می‌آورند و از من می‌خواهند که آرام باشم و یک تارموی سفید چیزی را عوض نمی‌کند و پیری به سن و سال نیست. اما نه جیغ زدم و نه غش کردم. فقط امروز تصمیم گرفتم کمتر از گذشته حرص بخورم، کمتر به خودم استرس وارد کنم و کمتر نگران باشم. ترجیح می‌دهم زیر دست شینا جون موهایم هایلایت و بالیاژ و آمبره‌‌ی تناژ سرد شوند تا اینکه اطرافیانم بگویند: خوبه دیگه. هایلایت نچراله!

درخت چنار تناور
+1
درخت چنار تناور

photo content
+3

وقتایی که خونه‌ام تمیزه، بهتر می‌تونم فکر کنم، آرامش بیشتری دارم و راحت‌تر می‌تونم به کارهام برسم💆🏻‍♀

یه پلنر و ریمایندر خیلی خوب👌🏻
یه پلنر و ریمایندر خیلی خوب👌🏻

از یه جایی به بعد والدین یکسانی داشتیم. اما تاثیر والدین روی هرکدوم از ما به روش‌های مختلفی خودش رو نشون داده. یکیمون درونگرا و جمع گریز شده و اون یکیمون برونگرا و بودن در جمع رو بیشتر می‌پسنده. یکیمون اضطراب داره و اون یکی بیخیاله. یکی از ما داره سعی می‌کنه به هر نحوی زنده بمونه و زندگی کنی و اون یکی دلش نمیخواد تو این جهان باشه. وجه اشتراک: افسردگی🤝

گبور مته میگه شما و خواهر برادرتون شاید توی یک خونه بزرگ بشید؛ ولی والدین یکسانی نداشتید و ندارید.

نوشابه را از من بگیر، قهوه را نه!☕️