خون و نقره.
Open in Telegram
ایوانْدِر هستم و مینویسم. —درصورت اشتراک متنها، ممنون میشم نامم رو و یا آدرس چنل رو زیرش بنویسید. —درصورتی که چیزی رو خودم ننوشته باشم، منبعش رو زیرش مینویسم. دیلی: https://t.me/+pmosn7XNhuYzZTRk
Show more664
Subscribers
-124 hours
+27 days
+1530 days
Posts Archive
664
Repost from N/a
bodies as souvenirs, memories as tombs, recollection as a funeral, departure as a sin.
664
بعد از پوستاندازی، گوشت و پوست باقیمونده ی بدن داغتره. ملتهبتره. به طرز ناراحتکنندهای داغتره.
664
Repost from N/a
I play god in my breaks from life. I pick the most fluid and torture myself as I desperately yearn to turn it into something physical I can hold. I am human as I fail, broken as it leaks from the space inbetween my fingers.
664
«و تو چه دانستی که هر چیز که در ترس تبدیل به آنی، روزی از همان بودن به این روز تغییر کرده و ترس تو گواه بر ترک آن سرزمین بوده است.»
—فرامدان.
664
«و تو چه دانستی که هر چیزی که در ترس تبدیل به آنی، روزی از همان بودن به این روز تغییر کرده و ترس تو گواه بر ترک آن سرزمین بوده است.»
—فرامدان.
