1 202
Subscribers
-124 hours
-57 days
-330 days
Posts Archive
1 202
.
دوباره صبح میشود، راه میروم، حرف میزنم، میخندم.
برایم چای دم میکنم و سراغ کتابی را میگیرم که ماه هاست خیال دارم مطالعه اش کنم.
دوباره تن به زیستن داده ام و به خیالم فراموشم شده که پشت همین کارهای ساده چه جهانی فروریخته است.
میبینم که با محال ترین اتفاق ها، کنار آمده ام اما چهار اطرافم مدام بوی سوختگی میدهد و عادت کرده ام که جایی در وجودم همیشه و هنوز درد کند...
عادت، عادت، عادت...
اینکه آدمی در نهایت به همه چیز عادت میکند هولناک است؛
میبینم که دیگر رنج در وجودم رسوب گرفته، غم تا انتهای وجودم رسیده و جایی از بدنم به درد آمده که دیگر خوب نمیشود، دستهایم میلرزند و لایه ضخیمی دور قلبم را گرفته است که مدام تنگی میکند...
میبینم که دیگر بدون این ها خودم را نمیشناسم.
.
#عاطفه_فصیحی
#روز_نوشت
#تابستان۴۰۵
@atibanoo
1 202
.
تمامِ من پر از فکر است و سال هاست که رو به انزوا هستم. اینجای زندگی با هر بادی میلرزم و بسیار دلم میخواست چون سپیدار ها ریشه در خاک داشته باشم اما حالا بیشتر به کاهی در بادها میمانم...
ریشه ام سست است، ریشه خانه است، ریشه خانواده است و زخم خانه و خانواده با هیچ چیزی خوب نمیشود.
بارها برایم پیش آمده که روزها و حتی ماه ها در کلنجار با منجلاب زندگی و زخم هایی که هیچ علاجی ندارند و چون خاری روی روح ام کشیده میشوند، به جای همه و برای همه فکر کنم و بین انتخاب ها گم بمانم.
انتخاب هایی بین دست راست و چپ،
بین عقل و قلب،
بین پدر و مادر...
حس میکنم فرتوتم و با این حال با ذهنی که به فرسودگی رسیده، می اندیشم که در زندگی هر احتمالی ممکن است. شاید از این بد تر هم بشود...
.
#عاطفه_فصیحی
#روز_نوشت
#تابستان۴۰۵
@atibanoo
1 202
سلام ۳۱🎈
عاطی عزیزم؛
رنج زندگی را پایانی نیست و صبر آدمی نیز از روی ناچارگی اوست. در این روزگار دوام آوردن توان زیادی میطلبد و در این بین متلاشی شدن و شکست ها نیز همچنان ادامه دارند اما هنوز بهانه های زیادی برای زیستن هست و جنگیدن برای چیزهایی که دوست شان داری همیشه ارزشش را دارد.
میخواهم بگویم میان صبرهای کشنده، روزگار سخت و پشت این شمع ها، هزاران بار فروپاشیدن و از نو شروع کردن، تجربه هایت شدند و اشکالی ندارد اگر هنوز مسیر، سخت است چرا که من میدانم گاهی فقط زنده ماندن، بزرگترین دستاورد روز ات بوده است.
عاطی عزیزم؛
میان سال ها تلخی و امیدهای بر باد رفته، لاعلاج بودن مشکلات، رنج هایی که رنگ و بوی نابودی دارند، میان آرزوهایی که هیچگاه به کام نرسیدند و دور شدن از مادر، اینکه هنوز اینجایی و قلبت هنوز توان دوست داشتن را دارد و ذهنت به دنبال ساختن است، معجزه کوچکی نیست...
دلم میخواهد چیزهایی را بیابی که دلت را آرام میکند و آدم هایی را که حضورت را قدر میدانند.
عاطی عزیزم؛
گرچه دیر، گرچه تلخ، گرچه جان فرسا اما با تو چیزهایی را یافته ام که اگر آدم دیگری بودم نمیتوانستم.
زندگی کن و بیشتر یاد بگیر.
.
تولدم مبارک 🥲
@atibanoo
1 202
.
چیزهای خوب برای ما خیال اند و یا آنقدر دیر اتفاق می افتند که دگر مصیبت های خانمان سوز ذوق ات را کور کرده و قلبت درون لایه های ضخیمی از زخم و کینه فرو رفته است.
برای ما رسیدن، دیر است، امیدوار ماندن، عاشق شدن، خوشحال بودن، رها کردن و رفتن دیر است. برای ما همیشه همه چیز دیر است.
ما ذره ذره در روز روز زندگی مان، میان رنج های ناخواسته و بدخیم روزگار از دست رفته ایم. ما بی آنکه بدانیم به دردهایی مبتلا شده ایم که هیچ نقشی در آن نداشتیم و روزی چشم باز کردیم و دیدیم تا خرخره میان مصیبت ها دست و پا میزنیم.
و حالا ما با پوسیده ترین نخ ها به این زندگی وصلیم...
.
#عاطفه_فصیحی
#روز_نوشت
#بهار_۴۰۵
@atibanoo
1 202
+2
.
همیشه بعد از هر سفر با یک حال کثافتی رو به رو هستم. حال بیگانگی با خود، خُلق تنگی و بهانه گیری های مدام. دو روز است که در جایم افتاده ام و بی مصرف ترین انسان ممکن شده ام که فقط از فکر کردنِ زیاد، تهوع دارد. فشار عصبی بالایی دارم و صداهای اطرافم میخ به مغزم میزنند. دلم میخواهد بخوابم و در زمان دیگری بیدار شوم اما با خودم میگویم: چه فایده ای دارد؟ زندگی همین است، من هم همینم که دگر با هیچ اتفاقی ذوق زده نمیشوم. از شما چه پنهان آنقدر آرزو کردم و نرسیدم که حالا فراموش کرده ام، آرزو داشتن چه شکلی است و در این برهه از زندگی ام فقط روزها را میگذرانم و تمام توانم بر آن است که با طبیعت و آدم ها پیوند بخورم و زیستن را در رگ رگ وجودم برسانم...
بگذریم؛
بگذریم که این روزها هیچ چیزی سرجایش نیست ولی شاید جای این عکس ها همینجا باشد 🙂
.
پ.ن: لحظه هایی از سفر به شکردره جان 🌱
.
#عاطفه_فصیحی
#روز_نوشت
#بهار_۴۰۵
@atibanoo
1 202
میگفت: سن و سال من و تو بیرحمانه وحشتناک است. آدم های کمی خوش ات می آید، همنشینی ها کم تر میشود و تنهایی ها، چاشنی های آرامش ات هستند.
میگفت: کاش "خر" بودیم 😃 تنها دغدغه مان علف خوردن و حمل بارهای سنگین بود.
.
مدتی فکر کردم و از این حرف ها آزرده شدم. حمل بارها و فشار های روحی بسیار سنگین تر و سخت تر از حمل بارهای یک "خر" است و چه بسیاری از ما هر بار زیر این فشارها وا رفته ایم.
گفتم: اینطور نگو. خوش به حال ما که فرصت زندگی و حس کردن، تأمل و درک مسائل را داریم. خوشا به ما که فرصت رنج کشیدن داریم...
.
#عاطفه_فصیحی
#روز_نوشت
#بهار_۴۰۵
@atibanoo
