uz
Feedback
Ati 🐟

Ati 🐟

Kanalga Telegram’da o‘tish

دلنوشته هایم و کتاب...

Ko'proq ko'rsatish
1 220
Obunachilar
+1624 soatlar
+177 kunlar
+1730 kunlar
Postlar arxiv
برگردیم به داستان من و تو، تو بی نظیری و من نمی‌توانم دوستت نداشته باشم❤️ . #ناظم_حکمت @atibanoo

. همیشه بعد از هر سفر با یک حال کثافتی رو به رو هستم. حال بیگانگی‌ با خود، خُلق تنگی و بهانه گیری های مدام. دو روز است که در
+2
. همیشه بعد از هر سفر با یک حال کثافتی رو به رو هستم. حال بیگانگی‌ با خود، خُلق تنگی و بهانه گیری های مدام. دو روز است که در جایم افتاده ام و بی مصرف ترین انسان ممکن شده ام که فقط از فکر کردنِ زیاد، تهوع دارد. فشار عصبی بالایی دارم و صداهای اطرافم میخ به مغزم می‌زنند. دلم می‌خواهد بخوابم و در زمان دیگری بیدار شوم اما با خودم میگویم: چه فایده ای دارد؟ زندگی همین است، من هم همینم که دگر با هیچ اتفاقی ذوق زده نمیشوم. از شما چه پنهان آنقدر آرزو کردم و نرسیدم که حالا فراموش کرده ام، آرزو داشتن چه شکلی است و در این برهه از زندگی ام فقط روزها را می‌گذرانم و تمام توانم بر آن است که با طبیعت و آدم ها پیوند بخورم و زیستن را در رگ رگ وجودم برسانم... بگذریم؛ بگذریم که این روزها هیچ چیزی سرجایش نیست ولی شاید جای این عکس ها همینجا باشد‌ 🙂 . پ.ن: لحظه هایی از سفر به شکردره جان 🌱 . #عاطفه_فصیحی #روز_نوشت #بهار_۴۰۵ @atibanoo

میگفت: سن و سال من و تو بی‌رحمانه وحشتناک است. آدم های کمی خوش ات می آید، همنشینی ها کم تر میشود و تنهایی ها، چاشنی های آرامش ات هستند. میگفت: کاش "خر" بودیم 😃 تنها دغدغه مان علف خوردن و حمل بارهای سنگین بود. . مدتی فکر کردم و از این حرف ها آزرده شدم. حمل بارها و فشار های روحی بسیار سنگین تر و سخت تر از حمل بارهای یک "خر" است و چه بسیاری از ما هر بار زیر این فشارها وا رفته ایم. گفتم: اینطور نگو. خوش به حال ما که فرصت زندگی و حس کردن، تأمل و درک مسائل را داریم. خوشا به ما که فرصت رنج کشیدن داریم... . #عاطفه_فصیحی #روز_نوشت #بهار_۴۰۵ @atibanoo

کتاب: عین عاشقی نوشته: حسین وحدانی @atibanoo

شب ها سنگین تر میشوم. مِه سیاهی روی سرم حلقه میزند. هزار تکه در جایی می افتم و گویا هر تکه ام به چیزی فکر می‌کند و از اثر فشار آن تمامم متلاشی می‌شود. نمیدانم کدام درست است، اینکه فکرها درد جسمی را بیشتر می‌کنند و یا با درد است که فکر ها، درون سرم سرازیر می‌شوند چون گاهی آنقدر ناامیدم که خیال میکنم با یک درد بی درمان کارم تمام میشود اما از اینکه با وجود تمام ناملایمات، سردرگمی ها و با وجود این روح و روان پریشان هنوز رغبت زیادی به زیستن دارم، به شگفت میایم. و به یاد می آورم که هنوز، روی این زمین کارهای ناتمام زیادی دارم. اینکه درخت بکارم، کتاب لیلا را بنویسم، به ولایت ها سفر کنم و به کودکان کتاب های داستان هدیه بدهم، با کسی آشنا شوم که جهان را به پیچیدگی من می‌بیند. دلم می‌خواهد مادرم را به مشهد ببرم و برای پدرم بهترین چای های جهان را دم کنم... . میخواهم زنده بمانم، میخواهم زندگی کنم.! . #عاطفه_فصیحی #روز_نوشت #بهار_۴۰۵ @atibanoo

کتاب صوتی: رویای عمو جان نوشته: داستایفسکی . تقدیم به نازی جانم ❤️‍🩹 @atibanoo

در غیاب آنکه دوستش داری یتیم میمانی، حتی اگر تمام دنیا تو را در آغوش بگیرند... @atibanoo

طوماری از "ای کاش ها" درونم می‌چرخند و روی دلم سنگینی می‌کنند و از اینکه هرروز همه چیز دارد سخت تر میشود، دلگیرم. روانم خسته است. خیال میکنم که دیگر گنجایش ملالت تازه ای را ندارد و عمیقاً دلم می‌خواهد که مدتی به هیچ چیزی فکر نکنم چرا که هنوز نتوانسته ام با تمام بهم ریختگی ها و اتفاقات اخیر کنار بیایم. درگیر مقایسه شده ام و زندگی هم آسان نمیگیرد اما چه میشود کرد؟ همین هست که هست و تقصیر من نیست، اگر هیچ چیزی آنطور که باید، پیش نمی‌رود. فقط گاهی میگویم: کاش آدم دیگری بودم. درون خانه کوچک، در آخر کوچه ای بن بست‌ که دو طرف آن، سپیدارها سر به فلک کشیده و من دغدغه ای جز دانه دادن به گنجشک ها را نمیداشتم. کاش میشد اندکی از رنج های این روزهایم را بکاهم. کاش می‌توانستم مواظب همه چیز باشم اما نمی‌شود، من حتی نمیتوانم مواظب خودم باشم. این روزها زورم به هیچ چیزی نمیرسد و حس خالی بودن میکنم. دیشب به خدا گفتم: اگر او دارد امتحانم می‌کند، نگذارد بیشتر از این اذیت بشوم. من خیلی خسته ام، دلم میخواهد‌ بخوابم... . #عاطفه_فصیحی #روز_نوشت #بهار_۴۰۵ . @atibanoo

sticker.webp0.26 KB

دوتا کتاب صوتی خوب برای شما 📖❤️

+9
کتاب صوتی: دال دوست داشتن نوشته: حسین وحدانی @atibanoo

دال دوست داشتن ۱.mp315.41 MB

کتاب صوتی: جاسوس اول شخص نوشته: سم شپرد @atibanoo

عشق شما چنان کرد با من، که بهار با درختان ❤️ . #یلدا_سیدی @atibanoo

نه عزیزم، خوب نیستم. ترسیده و ناامیدم و به تازگی فهمیده ام که، میتوانم دق کنم ولی همچنان زنده بمانم... . #ندانم @atibanoo

وسواس فکری پیدا کرده ام، لباس های شسته را بو میکشم و دوباره میشویم، خانه را با دقت جارو میکنم و مواظبم که پیچ اجاق گاز باز نمانده باشد. قفل دروازه را بارها باز و بسته میکنم و یادم میرود که در غذا نمک انداخته ام یا نه. حتی خیال میکنم که همسایه لباس هایم را از روی طنابِ بام یک گوشه جمع کرده است اما اینطور نیست. تمام روز، وقتم را صرف فعالیت های بسیاری میکنم اما درون ذهنم خیال میکنم هنوز کاری هست که انجام نداده ام و دیروز متوجه شدم که نمی‌توانم درست تصمیم بگیرم و همیشه و در هر شرایطی دو دل هستم. چرا که دلم نمی‌خواهد شرایط از چیزی که هست دشوارتر بشود اما خودِ این وضعیت اذیتم می‌کند. این روزها بیشتر از توانم فعالیت میکنم، عجله دارم، گویا فردایی وجود ندارد و در آخر روز میفهمم که رمقی در من نمانده است. درد کمر و زانو امانم را می‌گیرد و ناراحت میشوم از اینکه گاهی بیش از اندازه همه چیز را جدی میگیرم و میترسم که مبادا دیر بشود... دیشب به زانو هایم روغن سیاه دانه و زیتون چرب کردم و همیشه خیال میکردم که رسیدن به اینجای زندگی، چرب کردن پاها، سفید شدن موها و فرتوت شدن خیلی طول می‌کشد اما... شاید من بلد نیستم با خودم مهربان باشم. . #عاطفه_فصیحی #روز_نوشت #بهار_۴۰۵ @atibanoo

کتاب: همه میمیرند. نوشته: سیمون دوبوار @atibanoo

گفتم: آینده پاداش این مشقت ها را خواهد داد. گفت: سال هایی را که از دستمان رفته، چه کسی به ما پس می‌دهد...؟ . #همه_میمیرند @at
گفتم: آینده پاداش این مشقت ها را خواهد داد. گفت: سال هایی را که از دستمان رفته، چه کسی به ما پس می‌دهد...؟ . #همه_میمیرند @atibanoo

. ۴۰۴ گذشت؛ سالِ صبر های کشنده، بحران سی سالگی و تقلا برای بهتر زیستن بود و اتفاقات غیر قابل پیش بینی تر از آن بود که من خیال میکردم. این سال فروپاشی های پی در پی، ناتوانی های مطلق، بیچارگی و درماندگی های بیشماری را تجربه کردم و پی بردم که، اگرچه زور زیستن و دوام آوردن در من همیشه بیشتر بوده است اما گاهی واقعا زورم به زندگی نمیرسد. در این سال بارها و به مدت های طولانی خودم را گم کردم، در میان منجلاب زندگی پیچیدم و احساساتی را تجربه کردم که نمی‌دانستم وجود دارند‌... اما بسیار تلاش کردم که یاد بگیرم در لحظه زندگی کنم و دل به هیچ لحظه ای نبندم و ایمان بیاورم که همه چیز میگذرد و اگر چیزی من را رنج می‌دهد، در واقع در من به معنا رسیده است‌. برایم سخت بود و هست که بی وطن باشم و حالا که در وطن هستم، با آن بیگانه ام. گرچه همیشه پر از شکایت بودم اما ارزش دوستی ها و رفاقت های عمیق را در این سال دانستم و شکر داشتن آدم های خوب زندگی ام را کردم‌. این سال ۳۷ تا کتاب را خواندم و شنیدم، رمان "ماهی" را نوشتم و نشر کردم، تجربه پنج ماه زیستن در کنار حیوان خانگی "گربه ام" را داشتم، آدم های گمشده زندگی ام را یافتم، کابل را با رنج هایش بغل گرفتم و برفَش را دیدم، پلسرخ را عمیق تماشا کردم، کتاب های فارسی خریدم، چلو کباب خوردم و... حالا در این آخر سال دانستم که فرقی نمی‌کند که کجای جهان باشم، از تمام زندگی اگر یک سلامتی و دیگر "مادر و خانواده" برایم بماند کافیست‌... . همان حرف سال گذشته: من‌ نمیدانم که سال جدید قرار است به کجاها کشانده شوم، فقط می‌دانم که باید خودم را به جریان زندگی بسپارم و به او اعتماد کنم. زندگی و زیستن همیشه ارزشمند است پس، زنده باد زندگی هر طور که هست... . #عاطفه_فصیحی #سال_۴۰۴ @atibanoo

به تو گفته بودم ز من بگذری روم در پی عشق ویرانگری گفتم تا بدانی به تو گفتم تا بمانی... به تو گفته بودم که دستم بگیر کنار دلم باش و با من بمیر گفتم تا بدانی به تو گفتم تا بمانی... . روحت شاد 💔 حمید هیراد @atibanoo